vrijdag 9 mei 2008

کنفدراسیون امارت متحده طالبان و تجزیه افغانستان و پاکستان

کنفدراسیون امارت متحده طالبان و تجزیه افغانستان و پاکستان


شش سال از سقوط حکومت تروریسم طالبانی بنام امارت اسلامی افغانستان میگذرد و اما اینک در پیش چشمان جامعه جهانی ما شاهد ظهور طالبستان بنام «کنفدراسیون امارت متحده طالبان» در بخش های جنوبی قلمرو افغانستان و هفت ایجنسی قبایل خود مختار پاکستان خواهیم بود.

تا این اواخر یک نوع خود مختاری مخفی و دادن امتیازات اقتصادی، سیاسی و نظامی و هم چنان آزادی عمل در تولید و قاچاق مواد مخدر بخاطر رضایت طالبان و حامیان شان در مناطق جنوب افغانستان وجود داشت. هم چنان مذاکرات سپردن اختیارات ده ولایت جنوبی افغانستان به طالبان که تا بحال شایعه آن وجود داشت، سر انجام بطور رسمی از طرف طالبان مطرح گردید. این طرح طالبان در واقع گامی رسمی و عملی بسوی ایجاد« کنفدراسیون امارت متحده طالبان» و تجزیه افغانستان و پاکستان است که در مقاله کنونی توسط جسن بورک در هفته نامه آبزرور چاپ بریتانیا به چاپ رسیده است.
«در نوار مرزی میان افغانستان و پاکستان یک دولتی بی قانون و وحشی در حال تولد شدن است. اما هم زمان به آن جنگ بر سر کنترول دولت در حال تشکل میان جنگسالاران قبیلوی و ملیشاه های اسلامی نیز سرعت گرفته است.» این مطلب را جسن بورک خبرنگار آبزرور اظهار داشته است. وی اخیراً در عمق این مناطق سفر نموده است تا معلوم کند که کی ها در عقب آن قرار دارند.
جسن بورک در یک گزارش مفصل فاکتور های مختلف از ساختار جغرافیایی صعب العبور قبایلی گرفته تا سنت های محلی عقب ماند و از نفوذ جنگسالاران قبیلوی، ملیشاه های اسلامی محلی و خارجی گرفته تا قاچاق و تو لید مواد مخدر ، تجارت سلاح و جنایات سازمانده شده رادر شکل گیری دولت طالبی تاثیرگزار می داند. اما آنچه درین مقاله کمتر توجه شده به بازی های دولت پاکستان در رشد و تربیت تروریسم و فریبکاری های مشرف و سازمان آی اس آی است. هم چنان در مقاله مذکور به اشتباهات، سیاست های خام و بازی های چند پهلوی غرب بویژه واشنگتن و لندن در تحت نام جنگ با تروریسم که نه تنها منطقه را ازتروریسم نجات ندادند، بلکه راه را به ایجاد کنفدراسیون تروریستان و تجزیه خاک افغانستان و پاکستان نیز مساعد ساختند، هیچ اشارهای نشده است. در همین سلسله به نقش ضعیف و سیاست های طالب طلبی رژیم کرزی و تقاضاها از ملا عمر و گلبدین بحیث سرکردگان فاجعه کنونی در افغانستان هیچگونه اشاره نشده است. اما خبرنگار بیشتر اشاره و هوشدار به ایجاد دولت تروریستان و خطر تجزیه کشور های افغانستان و پاکستان نموده است.

خشونت ها در هفته های اخیر در افغانستان و پاکستان به اوج خود رسیده اند. نیرو های محرکه اصلی خشونت های جاری در جنوب غرب آسیا را می توان بطور ساده این طور بیان نمود: طالبان بعد از شکست شان در پی حوادث 2001 به کمک بن لادن و ایمن الظواهری دوباره جان گرفته اند و در نتیجه جنگ ها را برای گرفتن قدرت مجدد در افغانستان به راه انداخته اند. و شاید هم در صورت پیشرفت سریع در صدد تسخیر سلاح های اتمی پاکستان باشند. اما در واقعیت وضعیت از این هم پیچیده تر است. این جنگ ها آنقدر پیچیده و نا متعارف اند که به مشکل می توان آنانرا با جنگ های سده نزدهم با انارشیست ها ویا به بن بست ها در 1916 در جبهه غربی مقایسه نمود.
جمع آوری معلومات برای مراکز مطالعات استراتیژیک جنگ با تروریسم در مورد موقعیت ناتو و جنگ های آنها با ستزه جویان در مناطق دور افتاده در اطراف شهر های پاکستان نظیر پشاور و اسلام آباد و هم چنان کابل و قندهار کار بسیار ساده است. آما آنچه ما مواجه به حقیقت هستیم، صرف ظهور ستیزه جویانی بنام طالبان نیست، بلکه ما عملاً مواجه به دولت جدید در حال ظهور بدون مرزهای رسمی هستیم که حتا تا حال نام ندارد. این دولت متشکل از کدفدراسیون هرج و مرج جنگسالاران قبیلوی-مذهبی است که بزرگترین تهدید را نه تنها به ثبات و تمامیت ارضی افغانستان و پاکستان متوجه نموده است، بلکه عواقب خیلی خطر ناک برای امنیت جهانی نیز خواهد داشت.

مطابق به گزارشات منابع استخباراتی بن لادن شبکه تروریستی خویش را در افغانستان مانند سالهای 90 دوباره ایجاد نمودند. با آنکه سازمان القاعده تلفاتی زیادی داده ، اما آنها هر گز کمبود جنگجویان را احساس نکرده اند و همواره گروه های تازه نفس به صفوف آنها می پیوندند. هم چنان بر اساس گزارش استخبارات انگلیس گروه های ازبک تبار در تحت رهبری طاهر یولداش در مناطق قبایلی پاکستان که در سال 2003 کمتر از 600 جنگجو داشتند، در حال حاضر تعداد آنها به سه چند افزایش یافته است. به عقیده کارشناسان استخبارات انگلیس در حال حاضر مناطق قبایلی پاکستان به« بزرگترین مرکز تربیت جنگجویان اسلامی» در جهان مبدل شده است.
در هفته اخیر آرتش پاکستان در جنگ در مناطق قبایلی متحمل تلفات شدید شدند و باوجود بهانه عید، موفق به اتش بس با ملیشه ها نشدند. و هزازاران مهاجر از نواحی جنگ زده فرار نموده و حکایت از باران راکت بر سر خانه و کاشانه شان نمودند.
در همسایگی مناطق جنوب و شرق افغانستان، مناطق خود مختار قبایلی موقعیت دارد که جنگ برای آنها در طول سده ها بحیث فرهنگ و طرز زندگی شان مبدل شده است. به قول لطیف افریدی خان یک قبیله: « یک پشتون زمانیکه به بیرون میرود با خود کله شینکوف خود را می برد مانند اینکه یک غربی به بیرون با خود تلفون موبایل خویش را میبرد».« آنها جنگ کردن را از زمانیکه تازه راه رفتن را یاد میگیرند، فرا می گیرند». جنگ وخشونت میان قبایلی ها بطوردومدار به یک رسم زندگی تبدیل شده است. هفته قبل قبایل اطراف پشاور بر سر آب و منابع باهم درگیر شده از راکت و ماشیندار بر علیه یکدیگر استفاده نمودند.
در مورد اسلام باید گفت در سالهای اخیر آیدیولوژیک اعراب افراطی شرق میانه به رهبری بن لادن در میان قبایلی پشتون دو طرف خط دیورند گسترش یافته ، آنها را در مقابل حکومات مرزی قرارداد. حمله غرب بر جهان اسلام، آنها را رادیکال ساخته در جبهه جهاد قرارداده است.
یکی از فاکتور های خیلی نیروند در سه دهه اخیر، قوت گرفتن دیوبندیسم افراطی در برابر نفوذ خوانین قبیلوی است که در نتیجه قدرت سنتی از دست خانها به ملا های رادیکال انقال گردید. به نظر پروفیسر ضیاء الله استاد دانشگاه پشاور:« ساختار سنتی قبیلوی همراه با نقش خوانین قبایل، زمینداران بزرگ و یا تجاران که با شخصیت های مذهبی مشترکاً قدرت را همواره حفظ میکردند، فروریخته است. در حال حاضر ملا و طالب قدرت را بدست دارند. در نتیجه سیستمی سنتی که در طول سده ها حاکم بود، مضمحل شد».
همین ملاهای تازه به قدرت رسیده از طریق آموزش های مذهبی شان ملیشه های خصوصی را بنام طالبان پاکستانی ایجاد نموده اند. واقعیت اینست که آنها تقریباً یک دولت کوچک کنفدرالی متشکل از جنگسالاران را در مناطق قبایلی اداره میکنند. آنها تقریباً تمام نمایندگان دولت مرکزی را از محلات شان بیرون رانده اند. به عقیده برخی ناظران هر چند دولت آنها تا هنوز مرز رسمی و بیرق رسمی ندارد، اما آنها نظام قضایی، ساختار اتنیکی، آیدیو لوژی، فرهنگ و مذهب خود را تا حال ساخته اند. عساکر دولتی از همین دولت نطفه یی، پُر هرج و مرج در منطقه میر علی در هفته گذشته ترسیدند.
اما پائین تر از میر علی، میرامشاه موقعیت دارد جایکه جلال الدین حقانی از زمان جنگ مجاهدین باشورویها تا اکنون کنترول میکند. بر اساس اطلاعات منابع استخباراتی اخیراً وی بطور مرموزی درگذشته است و بجای وی پسر وی سراج الدین حقانی فعالیت میکند. هم چنان به گفته منابع استخباراتی گروپ پسر حقانی به کمک سه جنگ سالار محلی نیرو های کافی در جنگ با ارتش پاکستان فراهم نموده و توانست منطقه میر علی را از کنترول دولت پاکستان خارج سازد. نیرو های حقانی در حال حاضر ساحه نفوذ خویش را از خوست، پکتیا و وپکتیکا تا غزنی و تا ارزگان گسترش داده است. گفته میشود وی مدعی اصلی ریاست این دولت نو تشکیل در مناطق قبایلی است.
یکی از عواملیکه خانواده حقانی را قدرت مند ساخته است، ثروت های باد آور از زمان جهاد بدین طرف از منابع عربی( مانند شیخ های خلیج فارس و عربستان سعودی و ذکات مردم مسلمان عرب)، حمایت غربی ها، و هم چنان از قاچاق مواد مخدر و فروش اسلحه است. آنها به کمک این نوع ثروت و سرمایه ها توانستند اعتبار و قدرت در میان مجاهدین و مردم محل بدست بیاورند.
پول در صحنه بازی های جنوب غرب آسیا یک بازیگر بسیار مهم است. هرچند پول برای همه جنگجویان افغان برای نیازمندی ها و مصارف جنگی مهم است، ما برای جلب قبایلی ها به جنگ پول و قاچاق مواد مخدر ارزش خاص دارد. چنانچه اخیراً دولت پاکستان با پرداخت ده هزار تا صد هزار توانست پنج ملیشه های قبایلی را راضی سازد که سلاح شانرا به زمین بگذارند. گفته میشود رهبران القاعده نیز با پرداخت پول های گزاف برای جلب حمایت گروه های محلی بر علیه نیرو های دولت پاکستان مصرف میکنند.
مطابق به منابع بریتانیا به مشکل می توان میان طالبان افغانستان و پاکستان تفکیک نمود، آنها نه تنها از لحاظ فرهنگی و مذهبی باهم مشابهت ها دارند، بلکه اهداف و آیدویولوژی مشترک نیز دارند. در گزارش اخیر سازمان ملل گفته میشود در اکثر کشور های جهان که تا حال دیده شده است بمب گزاران انتحاری افراد بی سواد و فقیر نمی باشند، اما در افغانستان افراد جوان، بی سواد و فقیر در عملیات انتحاری استخدام میشوند. هم چنان گفته میشد که بیشتر از هشتاد فیصد افراد انتحاری غیر افغان هستند. در عملیات انتحاری خزان سال گذشته یک پسر بچه از مناطق چهارصده پاکستان استخدام شده بود و بخاطر عملیه انتحاری بر علیه قوت های غربی در حدود هزار میل را سفر نموده بود تا ماموریت خویش را انجام دهد.
جنگ در هلمند و قندهار صرف با انگیزه های مذهبی صورت نمی گیرد، رقابت های درون قبیلوی و قاچاق مواد مخدر نیز فاکتور های خیلی تاثیرگزار اند. روابط میان شبکه های دیوبندی از افغانستان تا پاکستان را نیز نباید از نظر دور نگهداشت. مولانان راحت حسین در پشاور در گفتگو با آبزرور گفت که اکثریت رهبران طالبان هم صنفی های وی در مدرسه دیوبندی بودند. به گفته راحت حسین جنگی راکه برادران طالبم بر علیه خارجی ها در افغانستان به پیش میبرند، انشاء الله پیروز میشود. یک افسر نظامی بریتانیا میگوید آنها از جیب جسد یک طالب افغانی پول های زیاد کلدار را بدست آوردند که نشان میدهد وی از طرف پاکستان استخدام شده است. به گفته موصوف برای ما تفکیک پاکستانی و افغان خیلی دشوار است. واقعیت اینست که ایجاد دولت ملت از مردم افغانستان در حدود مرزهای بی کنترول و نامشخص اصلاً یک خواب بیش نخواهد بود.
یک منبع محرم بریتانیا به خبرنگار آبزرور گفت یک خطر خیلی جدی وجود دارد که مناطق شرقی و جنوبی افغانستان که تا حال چندان دولت کابل بر آنها کنترول نداشت بحیث دیفاکتو به مناطق آزاد مبدل شوند. این در واقع شبح کنفدراسیون دولت جنگ سالاری که در حال شکل گرفتن در مناطق قبایلی پاکستان است را نشان میدهد که با الحاق مناطق قلمرو جنوبی افغانستان گسترش خواهد یافت.« این در واقع امارت متحده طالبان و زننده ترین مکان خواهد بود. در نتیجه محفوظ ترین و تسخیر ناپزیر ترین لانه برای تروریستان جهان خواهد شد که جهان تا حال نظیرش را ندیده باشد».
اما عده ای دیگری امید وارند که امارت متحده طالبان در مزهای جدید افغانستان برای مشکل افغانستان حل سریع پیدا خواهد نمود. اخیراً دولت پاکستان در نتیجه نبود تجهیزات کافی و یا دوکتورین نظامی در برابر جنگجویان ملیشه در قبایل پاکستان شکست خوردند.« عساکر پاکستان روحیه جنگی خویش را در جنگ با جنگسالاران محلی از دست دادند. آنها تلفات سنگین را متحمل شده و صد ها تن دیگر آنها به اسارت ملیشه ها در آمدند. آنها واقعاً در موقعیت خیلی دشوار قرار گرفته اند». به گفته یک جنرال متقاعد پاکستانی هیچ یکی از سربازان پاکستان حاضر به جنگ با طالبان نیستند. سربازان و افسران پاکستان بخاطر جنگ آمریکاییها مریض شده اند.» به نظر وی« چرا پاکستانیها و یا مسلمانها یکدیگر خویش را بخاطر رئیس جمهور بوش بکشند؟ این تنها ترایبالیسم نیست که بر ضد آمریکاییها اند، بلکه تمام کشور مخالف آنها هستند».
گفته میشود سازمان استخبارات پاکستان به جنگجویان در دو طرف مرز حمایت میکنند. اما حامد کرزی در در اوایل این ماه شخصاً از ملا عمر و جنگسالار گلبدین حکمتیار دعوت نمود که به تخریب کشورشان پایان داده وارد مذاکره باوی شوند. اما فکر میشود، کنفدراسیون جنگسالاران، طالبان، شبکبه دیوبندی، قاچاق چیان مواد مخدر و حقانی که به تازگی ها کنترول میر علی را در مناطق قبایلی پاکستان بدست آورد به این سادگی ها به درخواست رئیس جمهور افغانستان تغییر فکر نخواهند داد.







هفته نامه آبزرور چاپ بریتانیا
نویسنده: جسن بورک-14 اکتبر 2007
برگردان از هارون امیرزاده
16 اکتبر 2007


vrijdag 2 mei 2008

از ازدواج انقلابی تا ازدواج سياسی

دامادها و دولت‌ها

از ازدواج انقلابی تا ازدواج سياسی


مهدي و اميرحسين معتقدند كه ميان سال‌هاي 1368 تا 1384 در ايران دايي‌سالاري حاكم بوده است چرا كه آنان دو دايي دارند كه از سال 1368 تا سال 1384 بر ايران حكومت مي‌كردند. دايي پدري آنان اكبر هاشمي رفسنجاني بود كه از سال 1368 تا سال 1376 رئيس‌جمهور ايران بود و دايي مادري آنان سيدمحمد خاتمي بود كه از سال 1376 تا سال 1384 رياست‌جمهوري ايران را بر عهده داشت. پدر و مادر مهدي و اميرحسين هاشميان به ترتيب فرزندان حجت‌الاسلام محمد هاشميان امام جمعه رفسنجان و آيت‌الله صدوقي امام جمعه يزد بودند و اين يعني آنها فرزندان مشترك «يزد و رفسنجان» و «صدوقي و هاشميان» هستند؛ جايي كه «هاشمي‌ها» و «خاتمي‌ها» به هم مي‌رسند. مهدي و اميرحسين تنها كساني هستند كه در فاصله دو دهه خواهرزاده رئيس دولت ايران بوده‌اند اما پيوند خانواده و دولت در ايران محدود به ايشان نيست:


نسل اول: اسلام انقلابي و ازدواج انقلابي

با پيروزي انقلاب اسلامي ايران نسلي از جوانان مسلمان به قدرت رسيدند كه مبارزه سياسي و اسلام انقلابي براي آنها فرصتي باقي نگذاشته بود تا به ازدواج فكر كنند. ازدواج براي اين نسل در زمره اولويت‌هاي زندگي نبود و از سوي ديگر به دليل ديدگاه مذهبي و عقيدتي آنان امكان آشنايي گسترده جز از طريق خانواده با جنس مخالف را نداشتند يا اگر داشتند ديدگاه ايدئولوژيك اين جوانان به آنان اجازه نمي‌داد در دانشكده يا جامعه به انتخاب دست زنند. واقعيت آشكار ديگر اين بود كه نظام تازه‌تاسيس جمهوري اسلامي نياز به مديراني از جنس اين پيروان اسلام انقلابي داشت و آنان كه در فاصله سني 25 تا 35 سال قرار داشتند و روزگاري گمان نمي‌كردند كه به عنوان كارمند در اداره يا وزارتخانه‌اي استخدام شوند اكنون در معرض نهادهاي وزارت دولت و وكالت مجلس قرار گرفته بودند و شايد درست نبود كه در «تجرد» بمانند. اينگونه بود كه ازدواج انقلابي به ضرورت اسلام انقلابي تبديل شد؛ ازدواجي كه در درون مناسبات نظام تازه شكل مي‌گرفت و اخلاق و آداب خاص خود را داشت: با آشنايي خانوادگي آغاز مي‌شد و با مراسم ساده‌اي پايان مي‌يافت. گاه مسجد صورت مي‌گرفت و تعداد ميهمانان مراسم ازدواج بسيار اندك بود. ازدواج‌هايي كه در درون خانواده انقلاب صورت مي‌گرفت اين مزيت را داشت كه خانواده‌هاي عضو اين خانواده بزرگتر شناختي كافي از هم داشتند و نيازي به تحقيق بسيار وجود نداشت. سطح توقعات طرفين از يكديگر نيز اندك بود و به دليل جو اجتماعي موجود، خانواده‌ها به ساده‌ترين شكل ممكن مقدمات ازدواج را فراهم مي‌كردند.


1-
داماد سرخانه

يكي از اين ازدواج‌هاي مشهور ازدواج محمد محمدي‌نيك مشهور به ري‌شهري با دختر آيت‌الله مشكيني بود. ري‌شهري كه پس از انقلاب اسلامي ايران پس از مدتي حضور در دادستاني ارتش به وزارت اطلاعات، دادستاني ويژه روحانيت، دادستاني كل كشور و سرپرستي حجاج ايراني رسيد، حاج‌آقا مرتضي تهراني را معرف و مسبب اين ازدواج مي‌داند: «آقاي مشكيني پاسخ ايشان را موكول به استخاره كرد و پس از چند روز پاسخ داد كه استخاره كردم، خوب آمد پس از موافقت ايشان جريان را به خانواده‌ام در تهران نوشتم و از مادرم و عمه‌ام... خواستم كه به قم بروند و صبيه ايشان را ببينند. آنها رفتند و ديدند و پسنديدند و در پاسخ نامه من نوشتند خوب است ولي خيلي كوچك است. او در آن هنگام تقريبا 9 ساله بود.» (خاطره‌ها، ج 1، ص 52 – 51) مهريه اين ازدواج هزار تومان بود: «مهريه را مبلغ 5 هزار تومان نوشتم [اما آيت‌الله مشكيني] در اثر خطاي ديد پنج هزار تومان را پانصد تومان خوانده بود به ما پيغام داد من حرفي ندارم كه مهريه او پانصد تومان باشد ولي چون مهريه خواهر بزرگتر او هزار تومان است همين مبلغ را براي مهريه او بپذيريد. من تعهد مي‌كنم كاري كنم كه بيش از پانصد تومان شما بدهكار نشويد» (همان: 52) مراسم عقد در حرم امام رضا(ع) «بدون هيچ‌گونه تشريفات اجرا شد» از آن پس آقاي ري‌شهري «مانند يكي از اعضاي خانواده آقاي مشكيني در منزل ايشان و به قول معروف داماد سرخانه» بود. (همان: 53) يك سال و نيم بعد با انتقال به قم داماد ديد كه «به تدريج شرايطي پيش آمده كه احساس كردم ادامه اين وضع به مصلحت نيست با اينكه قرار بود جشن ازدواج ما چند سال بعد باشد، پيشنهاد كردم كه هرچه زودتر انجام شود تا بتوانيم زندگي مستقل تشكيل دهيم. آقاي مشكيني ابتدا با اين پيشنهاد موافق نبود دليل مخالفتش هم كوچك بودن همسرم از نظر سني بود. چون در آن هنگام يازده سال بيشتر نداشت اما من موضوع را با جديت پيگيري مي‌كردم كه همسر من است و شرعا حق دارم او را به خانه خود ببرم... سرانجام با اصرار من ايشان (مشكيني) راضي شد و جشن ازدواج‌مان در سال 1347 برگزار شد.» (همان: 53)

2-
داماد دگرانديش

ازدواج مشهور ديگر عصر انقلاب اسلامي ازدواج دختران آيت‌الله هاشمي رفسنجاني با پسران آيت‌الله لاهوتي بود. هاشمي رفسنجاني و حسن لاهوتي هر دو از مبارزان سياسي با رژيم پهلوي بودند. همين سوابق و مناسبات سبب شد دو پسر آيت‌الله لاهوتي يعني حميد و سعيد با دو دختر آيت‌الله هاشمي رفسنجاني به ترتيب فائزه و فاطمه هاشمي ازدواج كنند. فرزندان آيت‌الله لاهوتي از موقعيت سياسي خود براي ورود به حكومت استفاده نكردند اما فائزه هاشمي در سال 1375 نماينده دوم مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي شد و به عضويت حزب كارگزاران سازندگي درآمد و همواره به عنوان نماد گرايش ليبرالي پدرش شناخته شد و فاطمه هاشمي نيز به عضويت حزب اعتدال و توسعه درآمد كه گرايشي ميانه‌رو در ميان محافظه‌كاران ايران را نمايندگي مي‌كند. يكي از مهمترين مصائب و مسائل اين دو ازدواج، درگذشت آيت‌الله لاهوتي بود. حسن لاهوتي گرچه از روحانيون مبارز و مبارزين مذهبي محسوب مي‌شد اما به جز حميد و سعيد فرزند ديگري به نام وحيد لاهوتي داشت كه مانند فرزندان بسياري از روحانيون مبارز آن عصر (همچون آيت‌الله طالقاني، محمدي گيلاني، جنتي و...) دگرانديش بود و چپ‌گرا. كار به جايي رسيد كه روز چهارشنبه 6 آبان 1360 اكبر هاشمي رفسنجاني در كارنامه روزانه‌اش نوشت: «ساعت سه بعدازظهر خبر دادند كه از طرف دادستاني انقلاب به خانه آقاي [حسن] لاهوتي ريخته‌اند و خانه را تفتيش مي‌كنند. به آقاي [اسدالله] لاجوردي گفتم با توجه به سوابق و مبارزات آقاي لاهوتي بي‌حرمتي نشود. گفت دنبال مدارك وحيد [لاهوتي] هستند. اول شب اطلاع دادند كه آقاي لاهوتي را به زندان برده‌اند و احمد آقا هم تماس گرفت و ناراحت بود. قرار شد بگوييم ايشان را آزاد كنند. آقاي لاجوردي پيدا نشد به آقاي [سيدحسين] موسوي تبريزي دادستان كل انقلاب گفتم و قرار شد فورا آزاد كنند. احمد آقا گفت امام هم از شنيدن خبر ناراحت شده‌اند.» (عبور از بحران: ص 341) اما آيت‌الله لاهوتي هرگز به خانه‌اش بازنگشت. فردا صبح هاشمي رفسنجاني نوشت: «عفت تلفني اطلاع داد كه آقاي لاهوتي را ديشب به بيمارستان قلب برده‌اند بلافاصله تلفن زد و گفت از دنيا رفته‌اند تماس گرفتم معلوم شد صحت دارد. آقاي لاجوردي دادستان انقلاب تهران گفت آقاي لاهوتي اتهامي نداشته‌اند، براي توضيح مدارك مربوط به وحيد آمده بودند كه به محض ورود به زندان دچار سكته قلبي شده و معالجات بي‌اثر مانده است. قرار شد پزشكي قانوني نظر بدهد.» (همان: ص 340)


خبر درگذشت حسن لاهوتي نماينده امام خميني در استان گيلان، امام جمعه رشت، نماينده مردم رشت در مجلس اول و سرپرست سپاه پاسداران با سكوت رسانه‌ها مواجه شد و همين مساله اعتراض فرزندان و عروسان وي را برانگيخت. آنان حتي به پدرشان اكبر هاشمي رفسنجاني كه در آغاز جلسه علني مجلس شوراي اسلامي خبر درگذشت آيت‌الله لاهوتي را داده بود، اعتراض كردند: «حميد و فائزه آمدند و شب را پيش من ماندند. چون تنها بودم مقداري آنها را تسليت دادم و ارشاد كردم. غيرمستقيم گله داشتند كه چرا من با صراحت نگفتم كه آقاي لاهوتي در زندان سكته كرده و فوت شده» (همان: ص 359)

از آن روز سال‌ها مي‌گذرد اما هنوز كسي با صراحت از درگذشت آيت‌الله لاهوتي سخن نمي‌گويد.

3-
داماد لبنان

ازدواج ديگري كه در اين سال‌ها رخ داد و پيوندهاي خانواده‌هاي روحاني را استوار مي‌ساخت ازدواج فرزندان دو روح‌الله به دو دخترخاله بود. سيداحمد خميني فرزند امام روح‌الله خميني و سيدمحمد خاتمي فرزند آيت‌الله روح‌الله خاتمي با دو دخترخاله ازدواج كردند كه سيدمحمد صدر پسرخاله آنهاست. بدين‌ ترتيب خانواده بزرگي شكل مي‌گيرد كه پيوند ميان خميني‌ها، خاتمي‌ها و صدرها را برقرار مي‌كند. اينگونه است كه سيدمحمد خاتمي به دليل نسبتي كه از طريق همسرش با امام موسي صدر مي‌يابد به داماد لبنان مشهور است همچنان كه آيت‌الله سلطاني طباطبايي پدر خانم فاطمه طباطبايي همسر مرحوم سيداحمد خميني از جمله علمايي بود كه از نامزدي خاتمي براي رياست‌جمهوري ايران در سال 1376 حمايت كرد.

4-
داماد امام

اما اين تنها پيوند خاتمي‌ها و خميني‌ها نيست. در نيمه دهه 60 سيدمحمدرضا خاتمي ديگر فرزند آيت‌الله روح‌الله خاتمي با زهرا اشراقي نوه آيت‌الله روح‌الله خميني ازدواج كرد. زهرا اشراقي در عين حال دختر آيت‌الله شهاب‌الدين اشراقي داماد امام خميني است كه در سال‌هاي تبعيد امام خميني دفتر ايشان را هم اداره مي‌كرد و به هنگام نزاع سران حزب جمهوري اسلامي با ابوالحسن بني‌صدر اولين رئيس‌جمهوري اسلامي ايران از سوي امام خميني به عضويت هيات حكميت براي حل اختلاف درآمد. آيت‌الله اشراقي روحاني سنت‌گرا و در عين حال آزاديخواهي شناخته مي‌شد كه نسبت به گرايش‌هاي حاكم عصر خود از استقلال راي و نظر برخوردار بود. شهاب‌الدين اشراقي روز جمعه 20 شهريور 1360 به علت سكته درگذشت. در سال 1386 شوراي نگهبان صلاحيت پسر آيت‌الله علي اشراقي – كه نامزد اصلاح‌طلبان براي مجلس هشتم بود – را رد كرد اما با واكنش صريح بيت امام خميني در مرحله تجديدنظر صلاحيت او تاييد شد.

5-
داماد استاد

پس از شهادت استاد مرتضي مطهري، دختر ايشان با پسر آيت‌الله ميرزاهاشم آملي ازدواج كرد. داماد استاد اما همان كسي است كه به نام دكتر علي لاريجاني يك دهه رئيس سازمان صدا و سيما و قبل از آن وزير ارشاد اسلامي و پس از آن دبير شوراي عالي امنيت ملي شد. علي لاريجاني عضو يكي از خانواده‌هاي مذهبي و سياسي جمهوري اسلامي است. محمدجواد لاريجاني اولين فرزند اين خانواده است كه به قدرت رسيد: معاون وزير امور خارجه شد و نماينده مجلس شد. ستاره اقبال محمدجواد لاريجاني اما با يك حركت حساب نشده در دوران انتخابات رياست‌جمهوري سال 1376 فرو خفت و او اكنون به معاونت حقوق بشر قوه قضائيه كفايت كرده است. صادق لاريجاني كه «شيخ» خانواده لاريجاني‌هاست نيز با عضويت در شوراي نگهبان در زمره قدرتمندترين فرزندان اين خاندان به حساب مي‌آيد اما آنكه از همه فرزندان مرحوم ميرزا هاشم خوش‌اقبال‌تر است علي لاريجاني همان داماد استاد مطهري است كه اكنون به نمايندگي از مردم قم به پارلمان راه يافته و قدم در راه رياست مجلس و شايد رياست‌جمهوري مي‌گذارد.

نسل دوم: اسلام حكومتي و ازدواج حكومتي

با استقرار جمهوري اسلامي و تثبيت انقلاب اسلامي به تدريج اسلام از صورت يك دين به شكل يك دولت مستقر درآمد و روابط خانواده‌هاي مذهبي و انقلابي به صورت مناسبات خانواده‌هاي سياسي و حكومتي درآمد. طبيعي است كه هر انقلابي سرانجام به نظامي سياسي منتهي شود اما در فرآيند اين تغيير و تحول مناسبات خانوادگي هم به تدريج تغيير كرد و با بلوغ فرزندان انقلاب اسلامي به تدريج فرزندان انقلاب اسلامي همسران خود را از ميان خانواده‌هايي كه بيشترين رفت و آمد را با آنها داشتند برگزيدند. گروهي از اين ازدواج‌ها به نسبت نسل اول انقلاب ساده‌زيستانه بود اما گروهي از آنها به تناسب شرايط زمان و مكان تغيير كرده و به شيوه ازدواج طبقه متوسط جامعه نزديك شده است. همزمان با تحولات جمعيتي و طبقاتي در ايران و تغيير موقعيت و مكان زندگي و مناسبات اقتصادي خانواده‌هاي ايراني، خانواده‌هاي سياسي نيز دگرگون شدند و به شكل تازه‌اي ازدواج‌هاي خود را سامان دادند.

1-
مشهورترين ازدواج نسل دوم ازدواج مجتبي خامنه‌اي فرزند مقام معظم رهبري با دختر دكتر غلامعلي حدادعادل است؛ پيش از آنكه به رياست مجلس هفتم شوراي اسلامي و حتي نمايندگي مجلس ششم برسد. شايد به همين علت باشد كه غلامعلي حدادعادل در اسفندماه سال گذشته در گفت‌وگو با مجله شهروند امروز گفته «من اين تحليل را قبول ندارم كه چون خانواده ما با خانواده مقام معظم رهبري پيوند سببي پيدا كرد گروه‌هاي سياسي به بنده تمايل نشان دادند. خويشاوندي تاثيري در تصميماتم به عنوان رئيس‌مجلس ندارد» ديگر فرزندان رهبر انقلاب نيز با خانواده‌هاي مذهبي و سياسي داراي گرايش‌هاي ديگر ازدواج كرده‌اند: مسعود خامنه‌اي با دختر آيت‌الله خرازي از مدرسين حوزه علميه قم و خواهر صادق خرازي معاون وزير امور خارجه در دولت خاتمي و مشاور كنوني سيدمحمد خاتمي ازدواج كرده است در عين حال كه كمال خرازي وزير خارجه خاتمي و رئيس شوراي راهبردي روابط خارجي عموي عروس به حساب مي‌آيد. مصطفي خامنه‌اي ديگر فرزند مقام معظم رهبري نيز با دختر آيت‌الله خوشوقت از روحانيان تهران و نامزد ائتلاف رايحه خوش خدمت (گروه حامي دولت محمود احمدي‌نژاد) ازدواج كرده است. با وجود اين فرزند آيت‌الله خوشوقت مديركل مطبوعات خارجي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در دوره سيدمحمد خاتمي بود و در پرونده زهرا كاظمي اظهارنظري متفاوت از اظهارنظرهاي رسمي كرد. دختر ديگر مقام معظم رهبري با فرزند حجت‌الاسلام والمسلمين محمدي گلپايگاني رئيس دفتر رهبر انقلاب اسلامي ازدواج كرده است. بدين ترتيب با مروري بر ازدواج‌هاي فرزندان مقام معظم رهبري مي‌توان گفت هيچ يك از اين ازدواج‌ها نمي‌تواند واجد معناي جناحي يا سياسي خاصي باشد. به جز آنكه همگي آنها در محدوده خانواده‌هاي مذهبي و سياسي انقلاب اسلامي رخ داده است.

2-
اما ماجرا زماني جالب‌تر مي‌شود كه دريابيم سلسله اين ازدواج‌ها به تدريج خانواده‌هاي بيشتري را در بر مي‌گيرد و در نهايت خانواده‌اي بزرگتر را مي‌سازد. چندي پيش پسر صادق خرازي با دختر محمدرضا خاتمي ازدواج كرد. بدين ترتيب صادق خرازي كه برادر همسر فرزند مقام معظم رهبري است، در عين حال پدر همسر نوه امام خميني و برادرزاده سيدمحمد خاتمي نيز هست و اين به معناي خانواده سياسي و مذهبي بزرگي است كه با دو رهبر نظام و يك رئيس‌جمهور و نيز يك وزير خارجه جمهوري اسلامي نسبت دارد.

3-
در ادامه همين مناسبات خانوادگي ازدواج فرزندان مرحوم سيداحمد خميني و نوادگان امام خميني نيز جالب توجه است: سيدحسن خميني نوه ارشد امام خميني با دختر آيت‌الله موسوي بجنوردي عضو سابق شوراي عالي قضائي و عضو ارشد مجمع روحانيون مبارز ازدواج كرده است.

برادر او يعني سيد ياسر خميني نيز با دختر سيدمحمد صدر نامزد ائتلاف اصلاح‌طلبان براي مجلس هشتم ازدواج كرده است. يعني در واقع فرزند سيداحمد خميني با دختر پسرخاله مادرش خانم فاطمه طباطبايي ازدواج كرده كه پسرخاله همسر سيدمحمد خاتمي نيز محسوب مي‌شود و از خانواده بزرگ «صدر» به حساب مي‌آيد. خانواده امام خميني البته دامادهاي مشهور ديگري نيز دارد: نوه خانم زهرا مصطفوي دختر امام خميني با پسر محسن رضايي ازدواج كرده و دختر ديگر آيت‌الله اشراقي (كه نوه امام خميني به حساب مي‌آيد) با پسر آيت‌الله طاهري امام جمعه سابق اصفهان ازدواج كرده است تا خانواده‌اي بزرگ شكل گيرد.

4-
يكي از جالب‌ترين ازدواج‌هاي درون حكومت جمهوري اسلامي ازدواج پسر رئيس اسبق قوه قضائيه با دختر رئيس كنوني اين قوه است: پسر آيت‌الله موسوي اردبيلي از مراجع تقليد شيعه با دختر آيت‌الله سيدمحمود هاشمي شاهرودي ازدواج كرده است. پسران ديگر آيت‌الله موسوي اردبيلي هر يك با دختر يكي از بزرگان مذهبي ازدواج كرده‌اند: دختر آيت‌الله جوادي آملي از مدرسين حوزه علميه قم و آيت‌الله شهرستاني از فقهاي قم و نماينده آيت‌الله سيستاني در ايران كه چندي يكي از بستگانش وزير نفت عراق بود. از نسل دوم اين خانواده نوه آيت‌الله موسوي اردبيلي و آيت‌الله جوادي آملي با پسر محمد هاشمي برادر آيت‌الله هاشمي رفسنجاني و رئيس اسبق سازمان صداوسيما ازدواج كرده‌اند.

5-
از ميان اعضاي دفتر امام خميني و دفتر آيت‌الله خامنه‌اي فرد مشتركي وجود دارد كه دو داماد بنام دارد: حجت‌الاسلام رسولي محلاتي دختران خود را به عقد آقايان ناطق نوري رئيس مجلس چهارم و پنجم و عباس آخوندي وزير اسبق مسكن درآورده است. حجت‌الاسلام والمسلمين ناطق نوري هم‌اكنون مسووليت بازرسي دفتر مقام معظم رهبري را بر عهده دارد و يكي از سران جناح اصولگرا در ايران شناخته مي‌شود.

***

گسترش روابط خانوادگي در ميان حاكميت جمهوري اسلامي طي دو نسل سبب شده است به تدريج خانواده بزرگي شكل گيرد كه در آن نام‌هاي آشنايي از خميني‌ها، خامنه‌اي‌ها، خاتمي‌ها، هاشمي‌ها، صدرها و... به چشم مي‌خورد. خانواده‌اي كه به تدريج چنان در نسل‌هاي آينده به هم آميخته مي‌شوند كه مي‌توانند به حكم شرع محرم يكديگر شناخته شوند.

منبع: شهروند امروز

فهرست تطبیقی واژگان ترکی با هزارگی(=قسمت سیزدهم)

فهرست تطبیقی واژگان ترکی با هزارگی(=قسمت سیزدهم)
قسمتِ سيزدهم...

*كمپيرَك/كمپير+ك[=kāmpirāg]=[=هزارگي]=زنِ پير و ايضاً نام منطقه‌اي در هزارستان/از توابع وُلُسوالي "دوشي" ولايتِ َبغلان. ساكنين اين منطقه عمدتاً هزاره‌هاي اسماعيلي مذهب و نيز اهلسُنت هستند. همچنين نام مراسمي تفريحي، آييني و سنتي در بين بخشي از مردمانِ هزارستان كه در ايام نزديك به عيد نوروز، در بعضي روستاها انجام مي‌شود.
كمپير[=تركي- فارسي؟]=زن پير و فرتوت(منبع: سنگلاخ، ص228).

*كُندَلُو/كُندَلان[=kondālo]=[=هزارگي]=راهِ اُريب، منحني، بسويِ انحنا(=مثال: راهِ كُندَلُو، راي‌شي اَوارَه[همواره]... ديده‌مو قد گندم پيداواره...ديدَه، قد گندم پوجي موكونه... پوجي‌كَدهء يار دَ دل‌مو خارَه).
كونده‌لان[=تركي]=بيراه، مُورب، كج و خلافِ جهت(منبع: همان، ص236).

*كوتل[=kotāl]=[=هزارگي]=1-گردنهءكوه 2-حيواني را با افسار از دنبالِ خود كشيدن(=كوتل‌كردن)=(ضرب‌المثل: از بي‌سگي، بزغَلَه كوتل موكونه).
كوتل[=مغولي]=در زبان مغولي به‌معناي گردنهء كوه، گردنهء پست و راهنماي سواره است(منبع: جامع التواريخ، ص2401).

*كوچوك[=küçük]=[=هزارگي]=تولهِ(=بچهِ) سگ(=ضرب‌المثل: بَچكيچَه‌رَه دَ بَچكيچَگي‌شي، كوچوگَه دَ كوچوگي‌شي!)،
كوچوك[=تركي]=سگ‌بچه را گويند(منبع: همان،ص231).

*كَيپَنَك[=kipānāk]=[=هزارگي]=نوعي بالاپوش نمدي(=ضرب‌المثل: بارونَه گذرنده، كيَپنَك سر موكونه!).
كپنك[=تركي]=نوعي لباس نمدي كه فقرا دوخته و بر دوش مي‌گيرند(منبع: سنگلاخ، ص226).

*كيرپَك[=kirpāk]=[=هزارگي]=مُژه چشم(=ضرب‌المثل: كيرپَك دَ چشم گِرنگي ندَرَه!).
كيرپيك[=تركي]=مژگان(همان، ص238)

*كيكرََه/كِكرَه[=kekrā~kikrā]=[=هزارگي]=آروغ زدن.
گيگيرما[=تركي]=به‌معني آروغ باشد كه به عربي جشا گويند(منبع: سنگلاخ، ص239).
گيگيرماك[=تركي]=به‌معني آروق زدن بود(منبع: همان).

*كيموك[=keymug]=[=هزارگي]=استخوان غضروفي.
گموك[=تركي]=به تركي رومي(=تركيه امروزي)استخوان بود، جغتائيه به ضم كاف اول استعمال نمايند(منبع: سنگلاخ، ص228).
گميردك[=تركي]=به تركي رومي استخواني بود كه مثل گوشت نرم است و آن را به عربي غضروف گويند(منبع: همان).
گوموك[=تركي]=به‌معني استخوان يود و روميه به فتح كاف اول تلفظ مي كند(منبع: سنگلاخ، ص235).

*گندوگ/گِندو+گ[=k/gendüg]=[=هزارگي]=سگِ نر قوي هيكل(=ضرب‌المثل: تا قنچيق دم نزنه، كِندوك نمِيَه!).
گندو[=مغولي]=جنس نر جانوران گوشتخوار(منبع: جامع التواريخ، ج3، ص2408ذيل كلمهء گندوچينه).

*گِتَه/گِيتَه[=gitā]=[=هزارگي]=تعقيب‌كننده، كمين.
گِتَه[=مغولي]=دزدانه سوي شكار خراميدن، مواظبت كردن، پاييدن، انتظاركشيدن، جاسوسي كردن(منبع: همان، ص2408).
كئيين[=تركي اويغوري]=تعقيب كننده، ردياب و ردگير. ممكن است "گيته" هزارگي-مغولي و "كئيين" تركي اويغوري از يك ريشه باشند و يا گيته دگرگون شدۀ همان كئيين است(منبع: فرهنگ نامهاي تركي، ص533).

*گُرجي[=gorji]=[=هزارگي]=تولهِ سگ، پاپي[=درلهجه دايزنگي].
گُرجي[=تركي]=توله سگ(منبع: سنگلاخ، ص232).

*گزَك[=gāzāk]=[=هزارگي]=زخمي كه سرمازده و خيس شده باشد و سير طبيعي ترميم خود را طي نكند.
گزَك[=تركي]=علتي است كه از سرمازدگي در رگ و اعضا و زخم بهم رسد(منبع: همان، ص227).

*گَلَه[=gālā]=[=هزارگي]=شيربهاي عروس(=ضرب‌المثل: از گَلِهدختر و خونِ پدر، كسي سير نموشه!).
قلنگ[=تركي]=قالينگ در زبان تركي متأخر به صورت قالين(=qalin)، قاليم(=qalim) در آمده است به‌معناي: مِهر و كابين(منبع: جامع التواريخ، ص2388).
قالين[=تركي]=مالي بود كه داماد در خواستگاري به خانهء عروس مي‌فرستد(منبع: سنگلاخ، ص207).
گئلين[=تركي تركمني]=عروس(منبع: فرهنگ نامهاي تركي، ص191).
گلين[=تركي آذري]=عروس(منبع: خودآموز مكالمات روزمره تركي آذربايجاني/ ص269 ).
كئلين[=تركي قزاقي/قرغيزي/اوزبيكي/اويغوري]=عروس(منبع: فرهنگ نامهاي تركي، ص175).
كيلين[=تركي باشغردي و تاتاري]=عروس(منبع: همان، ص188).
غالينگ[=تركي تركمني]=جهيزيه(منبع: همان، ص162)

*لاچين[=laçin]=[=هزارگي]=در ازمنهء قديم، نام يكي از طوائفِ هزاره بوده است(=اميرخسرو دهلوي ملقب به طوطي هند، از همين قبيله بوده است).
لاچين[=تركي]=شاهين باشد(منبع: سنگلاخ، ص241).

*لُوج[=lüj]=[=هزارگي]=برهنه، لُخت(=ضرب‌المثل: پايلوچ از آو نمي ترسه!).
لُوج[=تركي]=برهنه و عريان(منبع: همان، ص242).

*ماخ[=max]=[=هزارگي]=بوسيدن، بوسه(=ضرب‌المثل: ماخ مَيَندَر، دَندو دَرَه!/ بوسيدنِ مادراندر، دندان دارد).
مَخ[=تركي]=بوسه( منبع: همان، ص243).

*ماركهَ[=markā]=[=هزارگي]=مَجمَع، مجلس، اين كلمه ممكن است همان معركهء فارسي باشد.
نركه[=تركي]=جرگه، حلقه زدن(منبع: همان، ص248).

*مال[=maal]=[=هزارگي]=1- ثروت 2-احشام و دام.
مال[=مغولي]=در زبان مغولي به‌معناي چهارپاي اهلي و گله اسب و گاو و گوسفند و غيره است(منبع: جامع التواريخ، ص2410).

*مَختَه[=māxtā]=[=هزارگي]=اشعاري حماسي كه در تحسين از رشادتها و دلاوريها و قهرماني‌هاي شخص مقتول با صدا و آهنگي حزين خوانده مي‌شود(=از معروف‌ترين آنها مختهء"فيضوخو"[=فيض محمدخان] " نجف‌بيگِ شيرو"، " گل‌محمدخان" و "صفدرخانِ جاغوري" مي‌باشد كه اين افراد تماماً در حوادثِ سياسي كشته شده اند. دو شخص اولي از خوانين هزاره بودند كه در مقابله با كوچي‌ها و متجاوزان افغان[=در هنگام پيشروي و سرقت اراضي و سرزمين هزارستان توسط آن اجانب] به شهادت رسيدند، يكي در "قره‌باغ" غزني و ديگري هم در نقطه‌اي ديگر از هزارستان كه نام آن را فراموش كرده ام). مَختَه به آن شكل قديم، امروزه در بين هزاره‌ها در حال فراموشي است و مَختَه‌هاي فوق مربوط به گذشته[=اواسط نيمهء اول قرن بيست] هستند. مَختَه‌هاي قبل‌تر از آن، به سبب نبود سُنتِ نوشتاري و مكتوب در بين آنها در آن ايام، و هم بعدتر به دليل نابساماني هاي هنگام و بعد از نسل‌كشي و "هلوكاستِ" هزاره‌ها در دورۀ عبدالرحمن‌خان، به كلي از ياد و خاطر و ذهن مردم رفته است.
ماقتا[=maqta]=[=تركي]=به‌معني تعريف و تحسين باشد(منبع: سنگلاخ، ص241).

*مِرگَن[=mergān]=[=هزارگي]=شكارچي ماهر.
مِرگَن[=تركي]=تفنگچي(منبع: سنگلاخ، ص243).

*مَسكَه[=māskā]=[=هزارگي]=روغن خامي است كه از ماست گرفته مي‌شود.
مَسكمه[=تركي]=روغن تازه را گويند(منبع: سنگلاخ، ص241).

*ناوور[=nawür]=[=هزارگي]=حوضچه و آبگيرخاكي و ايضاً نام يك ولسوالي در هزارستان/شمال ولايتِ غزني
ناوير[=تركي تركمني]=بركه(منبع: فرهنگ نامهاي تركي، ص222).

*نَر[=nār]=[=هزارگي]=1- جنس مذكر 2- دلاور ، دلاورانه(=مثال 1- صفدرخانِ بربري... مُلكَه گرفت نَروَري[=دلاورانه]. 2- دولَه[=دهل] زَدُم دَمبَكي.... بيري‌رَه بردُم نَرَه‌كي).
نَر[=تركي]=دلاور ، نر+تورك/نرتورك=توركِ دلاور. نر+قاشقاي/نَرقاشقاي=دلاور قشقائي. ايضاً: نرقاپلان، نرپولاد و...(منبع: همان، ص586 – 587).

*نَغَه‌چي[=nāğāçi]=[=هزارگي]=برادر مادر[=درلهجه دايزنگي]=(ضرب‌المثل: آو سونِ پَغَچي مُورَه، جِيَه سونِ نَغَه‌چي!).
ناغاشي[=تركي قزاقي]=دائي، برادر مادر(منبع: همان، ص583).

*وُلُوس/اُلُس[=wolos~olus]=[=هزارگي]=مردم(=ضرب‌المثل: اگه مَنِه خانَه اتفاق بَشَه زور آغيلَه دَرَه، اگه مِنِه آغيل اتفاق بَشَه زور اولوسَه).
اولوس[=تركي]=ملت و قوم (منبع: همان، 325).
اُلوس[=مغولي]=اُلوس به‌معناي: تابعانِ يك فرمانروا، ائتلافي از چند قبيله گوناگون، ملت، خلق، كشور، سرزمين، امپراتوري، سلسلهِ پادشاهي است. اين همه مفاهيم واژه «اُلوس» در زبانِ مغولي است(منبع: جامع التواريخ / ص2296).

*يَخشي[=yāxşi]=[=هزارگي]=جزءِ اول نام دو قريه در هزارستان/غزني/جاغوري: يَخشي‌بالا و يَخشي‌پايين.
يَخشي[=تركي]=خوب و نيكو(منبع: سنگلاخ، ص255).
ياخشي[=تركي]=خوب(منبع: خودآموز و مكالمات روزمره زبان تركي آذربايجاني، ص165).
يَخشي[=تركي]=جزءِ اول نام يكي از رؤسايِ خاندان قراماني(=افشار- تركمن) كه در آناتولي و همعصر آخرين ايلخانان مغول مي‌زيستند: يخشي بيگِ قراماني( منبع: جامع التواريخ/ ص2248).
ياكشي[=تركي باشغردي]=خوب ونيكو(منبع: فرهنگ نامهاب تركي، ص233).
جاكشي[=تركي قرغيزي]=خوب و نيكو.

*يشيل/اِِشيل[=yeşil]=[=هزارگي]=رنگِ سبز(=ضرب‌المثل: شيرين‌جانم لاته[=پارچه]مور[=مهر؟]موكونه....به دم چشم شيخاگور*[=به طرف چپ نگاه كردن]موكونه...تار سياه و سرخ و زرد و اِشيل....بَلِه پارچه سفيد، كيل‌كور[=بالا و پايين]موكونه!). "شيخاگور" يك كلمهء پشتو است.
ياشيل[=تركي]=رنگِ سبز(منبع: سنگلاخ، ص258).
يئشيل يورت[=تركي آناطولي]=سرزمينِ سبز، نام قصبه‌اي در ولايتِ توكاتِ آناطولي(منبع: فرهنگ نامهاي تركي، ص228).
يئشيل‌ياپراك[=تركي آناطولي]=برگِ سبز(منبع: همان).
يَشيلچَه[=تركي تاتاري]=سبزه و چمنزار(منبع: همان، ص236).
يشيلسَه[=تركي باشغردي]=سبزه و چمنزار(منبع: همان).

ادامه در پُستِ بعدي

سيمای شهرت گريز - حامد فاريابی - قسمت هشتم

آخرين سخن درمورد شاعر بزرگ حامد فاريابی
آخرين سخن ما در باره اين شاعری كه نامش عبدالموءمن ، تخلصش حامد فاريابی فرزند ميرزا غلام دستگير و نواسه ميرزا قاسم بود و :

· در سال ۱۳۱۲ در تكلی خانه شهر ميمنه زاده شد

· در سال ۱۳۲۰ مادرش را از دست داد

· تعليمات خويش را از مدرسه شروع كرد

· در سال ۱۳۲۰ شامل مكتب متوسطه ابوعبيد در شهر ميمنه شد

· در سال ۱۳۲۷ از آن متوسطه فارغ گرديد

· در سال ۱۳۲۸ غرض ادامهء تحصيلات مسلك شامل ليسه عالی زراعت كابل شد

· در سال ۱۳۳۰ از آن ليسه فراغت حاصل كرد

· در سال ۱۳۳۹ پدرش را از دست داد

· مدت ۴۳ سال در مربوطات وزارت زراعت وظيفه اجرآ نمود

· شش دفتر شعر ( نزديك به هفده هزار بيت ) ، دو رساله منظوم و هشت رساله منثور ايجاد كرد

· در اشعارش هميشه درد مردم را فرياد كرد و رنجهای خويش را بيان داشت

· بعداز عمری زندگی مشقت بار و آميخته به فقر درسال ۱۳۷۳ درشهر ميمنه ديده ازجهان فروبست .

از يك درامه اوزبيكی است به اينگونه :

جواهر سقله گن دينگيز ايدی او ءءءءء هنر فن بابيده تينگسيز ايدی او

او صنعت يورتی نينگ شونقاری ايردی ءءءءء او ايل نينگ افتخاری ، آری ، ايردی

ايدی قلميش دلی پاك هم اوزی پاك ءءءءء دلی پاك هم تيلی پاك هم سوزی پاك

كونگول بولسه اگر هر قنچه كيم پاك ءءءءء بولور او شونچه جر كوپراق المناك

اجل كوكسونی پاره پاره قيلميش ءءءءء اچين می بغری نی صد پاره قيلميش

يتيلگونچه ينه اول سينگری زاد

و صنعت بابيده بولگونچه استاد

قوياش یوز ييلچه نور ساچماغی لازم

بهار یوز كره گل آچماغی لازم

ترجمه:

او دريای ذخّار بود و يگانه در فن هنر ، او عقاب سرزمين صنعت و افتخار ملت خويش بود .

دلش پاك بود و گفتار و كردارش پاكتر از آن ، قلب به هر اندازه كه منزه بوده باشد ، گفتار و كردار به همان پيمانه پاك است .

اجل سينه اش را پاره پاره كرد و شوكران مرگ جگرش را از هم دريد .

تا قامت افراختن انسانی مانند او و استاد شدنش در صنعت و ادب ، آفتاب بايد صد سال نور افشانی كند و بهار صد بار گل افشانی كند .

ختم درامه زندگی حامد فاريابی

کوچی ها بمثابۀ زخم ناسوربرپیکرنیمه جان جامعۀ افغانستان

کوچی ها بمثابۀ زخم ناسوربرپیکرنیمه جان جامعۀ افغانستان و نقش کوچی ها در پروسۀ تداوم بازی های شئونیستی و استعماری در کشور ما
نوشته ازتوردیقل میمنگی

قسمت اول
نگاهی به تاریخ تکامل جوامع بشری در کرۀ زمین به وضاحت نشان میدهد که کوچ نشینی ومهاجرت به مثابۀ یک ضرورت تکاملی درمرحلۀ معینی از تاریخ تکاملی انسانها جبراً وارد پروسۀ زندگی جوامع بشری گردیده،که انسان ها را در جستجوی شرایط بهتر زندگی وتثبیت موقعیت های مناسب حیات اقتصادی واجتماعی، بادست یابی به محیط های مساعد تداوم تکاملی حیات در طبیعت،جبراً وادار به نقل وانتقالات ومهاجرت ها به مناطق واستقامت های متعدد در روی این کرۀ خاکی نموده است، که خصوصیات عمدۀ این مرحلۀ حیات انسانها که توأم با پیدایش حیات دامداری وانکشافات دامپروری واهلی ساختن حیوانات است همانا نقل وانتقالات دسته جمعی وگروهی یکجا بامواشی دست داشته در فصل های معین هرسال ،با در نظر داشت امکانات رهائی از تغیرات اقلیمی و دستیابی به منابع مواد غذائی موجود در طبیعت برای امرار حیات خود ومواشی دست داشتۀ هرگروه ویا طایفه است، ازیک منطقه به منطقۀ دیگر.که آنهم اشکال وانواع مختلف را دارا است .در اکثر حالات این کوچ های دسته جمعی در تاریخ به یک استقامت های معین وبدون باز گشت به عقب تا پیدا کردن محل دایمی بود وباش وسکونت مناسب ادامه پیدا نموده، که حاصل آن در نهایت با اسکان یابی این مردم دریک ساحۀ معین وآمیزش با مردم دیگر،کوچی گری خاتمه یافته،وامادر بعضی حالات دیگر اقوام کوچی با اساس قراردادن سیر وسفرهای محدود بین دونقطه،آنهم در یک ساحۀ جغرافیاوی معین همانند ماکوی نساجی به رفت وآمد های موسمی در همان ساحه ادامه داده وهیچ تغیری را در زندگی روزمرۀ خود پذیرا نمیشوندوآمیزش با مردم دیگر برای انها چون میوۀ ممنوعه حرام است که نباید به آن نگاه کنندوقبول تغیروتحول در زندگی برای آنها چون مرگ وحشتناک ،که با افتخارحفظ همان آداب ورسوم اولیه وچسبیدن به سنت های تغیر ناپذیرکوچی گری باید باآن مقابله نمایند. بزرگترین تغیر درزندگی آنها همانا تغیرات آب وهوا واقلیم است که آنهارا وادار به حرکت از یک منطقه به منطقۀ دیگر میکندوبزرگترین تحول هم کم ویا زیاد شدن رمه های مواشی آنهاست وبس ،در غیراین تغیر و تحول در زندگی آنها یک امر محال ودور از تصوراست .
وبحث کنونی ماهم مربوط میشود به مسایل وواقعیت های مربوط به گروه دوم کوچی گری درتاریخ بشرکه موجودیت خودرا تا اکنون هم درکشورما حفظ نموده .
طوریکه اسناد ومدارک تاریخی نشان میدهند، پیدایش این مرحلۀ تاریخ در حیات جوامع بشری مربوط به هزاران سال قبل از امروز است ،که مدت دوام وعمر این دوره نیز در جوامع مختلف متفاوت بوده وبیشتر به خصوصیات تکامل پذیری وقابلیت های دگر گون سازی زندگانی روزمرۀ هرگروه یا طایفه، با تجربه اندوزی واستفاده از تجارب ودستآوردهای خود ودیگران مرتبط است .
یعنی اینکه زندگی کوچی گری یک اجبار در یک مرحلۀ معین زندگی انسانهاست نه خصوصیت مادام العمر یک گروه ویا طایفه، ونه هم حفظ این سنت قرون وسطائی کدام امتیاز وبرجستگی نسبت به دیگران که به آن افتخار کرد مثلیکه کوچی ها در افغانستان به آن افتخار میکنند، زیراآن گروه های انسانی که تا حال نتوانسته اند خود هارا از منجلاب این مرحلۀ زندگی بیرون بکشند، دال بر عقیم بودن فکری وکمبودخصوصیت تکاملی وتحول پذیری انسانی در آن گروه ویاجماعت است که این خصوصیت در واقعیت امر یک مصیبت با دور ماندن از کاروان زمان وتحولات رشد یابنده ومثبت جوامع دیگر انسانی دریک کشور ودر مجموع کرۀ زمین برای کوچ نشین ها است ،نه کدام برتری، که کوچیها با مصاب شدن به این مصیبت بزرگ کلیه پیوند های عقلانی زندگی را نسبت به جوامع دیگر انسانی از دست داده ومحکوم به زیستن در یک دوربستۀ تکراری زندگی با محرومیت از کلیه مزایای زندگی انسانی می گردند وبه این ترتیب مفهوم والای زندگی که همانا ترقی وتکامل بادست یابی به شرایط بهتر ومتکامل تر زندگی است برای مبتلایان این مرض مهلک وخانمانسوز بکلی ازبین رفته وتداوم حیات تحت تأثیر غرایض بیولوژیکی چون خوردن وخوابیدن،جنگ،غارت وعشق به داشتن مواشی بیشتر،افتخار به اجداد،خوار وذلیل شمردن زن ،تعصب ، حرص جمع آوری وذخیرۀ پول وداشتن اسلحه وغیره به یک امر دائمی، درنسل اندر نسل آن طائفه مبدل گردیده وکلیه مفاهیم زندگی صرف به همین چیز های ناچیز ودر سطح زندگی انسان های ابتدائی خلاصه میشود وبس.
انسان فطرتاً موجود پویا وتحول پسند است اما انسان کوچی با سنت گرائی افراطی در کلیه مناسبات خود فطرتاً ضدتحول ودشمن تکامل است وهر پدیدۀ جدید زندگی که با حیات وطبیعت کوچ نشینی اومطابقت نداشته باشد ،برای او یعنی کوچی دشمن است واوفقط خواهان تداوم حیات آمیخته با رمه های تحت فرمانش در یک مسیر یکنواخت بدون قبول فکر هرنوع دیگر گونی است وبس، که ما نمونه های زندۀ آنرا در حیات کوچی های افغان پاکستانی به وضاحت میتوانیم مورد مطالعه قرار دهیم که حاصل آن شکل کنونی وموجودزندگی کوچی ها در کشور ماست.
کوچی دشمن آشتی ناپذیر تمدن وانسان متمدن است وهر آن چیزی که از قدرت فهم او بالا تر باشد ،آنرا باشمشیر کفر ودینی که خود اوهم از واقعیت آن بی خبراست ترور وتکفیر مینماید،زیرا به همان اندازه که از تمدن انسانی بیگانه است ازدین نیزبرداشت ناقص وجاهلانه دارد .بناءً برداشت کوچی ها از دین نیز فهم وبرداشت قبیلوی وماقبل اسلام است.
در قاموس زندگی جوامع متمدن امروزی واژۀ کوچی دارای یک مفهوم معادل با بی وطن وآواره را دارا بوده وبه آن دسته از گروه های انسانی اطلاق میشودکه تابعیت هیچ یک از کشور های جهان را دارا نمی باشندواز پذیرش قوانین اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی ،اخلاقی ومدنی موجود در این ویا آن کشور سر باز میزنندوبا کوچ کردن های دائمی از یک نقطه به نقطۀ دیگر نظر به موسم سال دایما در حرکت بوده ، مفاهیم وارزش های پذیرفته شدۀ جوامع متمدن انسانی برای او فاقد معنی وارزش است. دردنیای معاصرموجودیت این پدیدۀ ضد تمدن بشریعنی زندگی کوچی گری تقریباًاز میان رفته وصرف در بعضی از مناطق شدیداً عقب ماندۀ قاره های آسیا وافریقا هنوزهم به موجودیت خود ادامه میدهد که نمونه های بزرگ آن همین کوچی های افغانستانی وپاکستانی در آسیا ، بعضی طوائف هنوز هم وحشی در جنگل های افریقا وامریکای جنوبی ومتمدن ترین نمونۀکوچیها یعنی کولی های کشور های اروپای شرقی،وغیره است ،که تعداد آنهاهم روز تاروز در حال کاهش است وهر کشوری هم در تلاش آن است که به این پدیدۀ ماقبل تاریخ اگر در حدود اربعۀ آن موجود باشدبا یافتن راه های علاج منطقی ومعقول به آن خاتمه داده وجامعه خودرا از شر این سمبول جهل وعقب ماندگی درعصر حاضر نجات دهد،ولی یگانه کشوری که هر گز نمی خواهدبا دعوت این موجودات ماقبل تاریخ به زندگی متعادل انسانی در عصر حاضر آنهارا وارد حوزۀ تمدن بشری نماید کشور افغانستان در تحت زعامت وادارۀ قبایل پشتون دو طرف خط دیورنداست ،که در مانور های مختلف سیاسی واقتصادی خوددر جهت نیل به اهداف ومقاصد شئونیستی وپشتون سالاری بر علیه دیگر اقوام وملیت های ساکن این سر زمین به وجود این چنین موجودات عقب مانده وبی خبر از همه مسائل دین ودنیاوصرف بردۀ نفع ونقص نیاز مند است.
واین خود بمثابۀ موجودیت زخم ناسوری است که در پیکر زخمی وهزار پارۀ کشور ما در کلیه مراحل تاریخ که به اشکال مختلف از طرف کلیه دشمنان داخلی وخارجی مردم ما بر علیه مردم ماوسیعاً مورد استفاده قرار گرفته وتا هنوز هم قرار می گیرد.

چنانچه ما امروزباز هم شاهدآن هستیم که دلالان بازار مکارۀ استعمار واستبدادقبیله تلاش مینمایندکه آرزو های انسانی مردم مارادر جهت سیربه یک زندگی انسانی ورهائی از منجلاب بدبختی های رسوب یافته وباز مانده ،ازسیاه ترین دورقهقرائی تاریخ کشور، باسوء استفاده ازین پدیدۀ شرم آورکوچی وکوچی بازی مورد دستبرد ونابودی قرارداده وبابکار گیری خصوصیات متحجر قبیلوی کوچی ها،همان سانی که کشور مارا در طی چندین قرن گذشته از کاروان زمان عقب انداخته وامروز به نمونۀ ناکام ترین جوامع جهان در حرکت به سوی ایجاد یک جامعۀ مدنی مبدل نموده اند ،باز هم با بذر تخم نفاق کار آئی این سلاح کهنه را یک بار دیگربه آزمون گرفته واز طریق آن به منافع آزمندانۀ انحصاری خود ها در حاکمیت دولتی دست یابند.
تاریخ سرزمین ما گواه برآن است که اقوام کوچی در مراحل مختلف موجودیت کشور فعلی افغانستان به اشکال مختلف از جانب دشمنان رنگارنگ داخلی وخارجی مردم ما بر علیه مردم ما مورد استفاده قرار گرفته اند که تکرارویادآوری بعضی از این وقایع فاجعه آفرین را درینجا ضروری ودارای ارزش آگاهی بخش برای همه مردم مظلوم خود میدانیم.
مادرینجا ازذکر حوادث مربوط به گذشته های دورو دوره های حاکمیت صفوی ها وبابری هاوشیبانی وافشاری ها وماقبل انها درین کشور، بمنظور جلوگیری از طولانی شدن بحث خودداری می کنیم وفقط به یاد آوری آن بخشی از بازی های قبیلوی وکوچی بازی ها بسنده میکنیم که مربوط میشود به ایجاد دولت فعلی افغانستان وظهور استعمار انگلیس در ین منطقه که مصادف است با پیدایش غیر مترقبۀ دولت ابدالی ها تحت زعامت احمد خان ابدالی که با تأسیس دولت در بخشی از کشور کنونی افغانستان وتوسعۀ بعدی آن به هندوستان وسایر مناطق اطراف خود در شمال هندوکش امپراطوری ناپایدار ابدالی را اساسگزاری نمود که بنا به تحلیل ها وارزیابی های تاریخی صاحب نظران تاریخ خدمات و کمک های بس بزرگی را ازین طریق به استعماریون انگلیسی در جنوب وهم به استعماریون روس در شمال با لشکر کشی ها واز میان برداشتن نیروهای مقاومت بر علیه آنها در ترکستان وهندوستان انجام داده است وبعدهم پسر عیاش وزنباره اش تیمور شاه ونواسه هایش زمان شاه ومحمود وشاه شجاع ووارثین بعدی آن در سلسلۀ بارکزائی ومحمد زائی هاتا امروز بسنده میکنیم که تا باشد با افشای ماهیت خائنانۀ این بازی ها وبازی گر هادر گذشته بتوانیم از ماهیت کنونی این بازی ها درین مرحلۀ حساس تاریخ کشور خود پرده برداری نموده واز تداوم فاجعۀ کوچی بازی راه نجاتی را درآ ینده کشور تدارک دیده بتوانیم
پايان قسمت اول
ادامه دارد
.

maandag 21 april 2008

جوابیه مقالۀ سیروس غفاریان در وب سایت آریا یی

جوابیه مقالۀ سیروس غفاریان در وب سایت آریا یی

1 - آ قا ی سیروس غفا ریا ن چند ی قبل شما د رمقا لۀ منتشرۀ وب سا یت آ ریا یی نوشته ا ید ( تیمورلنگ ( ا میرتیمور) د ر1387 میلا دی د رفتح ا صفها ن به سبب آ نکه عد ه ا ی ا زمرد م ا صفها ن برضد ا و شورش کرد ند وما مورین وصول با ج را کشتند، د ستورقتل عا م مرد م را صا د رکرد، مورخین نوشته ا ند که هفتا د هزا رنفرا زمرد م کشته شد ه ا ند )

آ قا ی غفا ریا ن ، شما بفرما یید بگویید که 620 سا ل پیش نفوس ا صفها ن چه تعد ا د بود ه که د ریک قتل عا م هفتا د هزا رنفرکشته شد ه ؟؟؟ د رآ ن زما ن د رجها ن ترا کم نفوس نبود ه وا ین گفتۀ شما ا زروی ا حصا ییۀ د قیق نیست وغیرقا بل قبول می با شد.

2 ـ تیمورتورک تبا ربود ه ا زقوم برلا س ا ست خا نمش ( ا ولجا ی خا نون ) ا زشهزا د ه ها ی مغول ا ست وا زآ ن سبب ا ورا کورگا ن گویند

و.3- د ر جا ی د یگرمقا لۀ تا ن مینویسید ( تیمورد رنوجوا نی وقتیکه مشغول د زد ید ن گوسفند ی بود، پا یش مجروح شد وچون به خوبی نمی توا نست را ه برود به تیمورلنگ معروف شد.)

ا قا ی غفا ریا ن ،ا ین سخن ها سا خته وبا فتۀ تا ریخ نویسا ن وجعل کا را ن تا ریخ ا ست قا بل با ورنمی با شد ، وکسا نیکه ا زا ین جعلکا را ن تقلید میکنند زمینه را برا ی تحریفا ت خود فرا هم میسا زند، ا بن عربشا ه را همه مید ا نند وشما هم با ید بد ا نید که د را ین نوشته ها ، ا بن عرب شا ه موضوع عجمی وعربی را د ا من زد ه ا ست و ا وخود ش یک ا سیرعربی می با شد که بزیرد ست تورکا ن بزرگ شد ه . غرورهای عربی وعقد ه ها ی ا و وی را مجبورسا خته ا ست که بعد ا ز مرگ ا میرتیمور گزا فه گویی کند ورنه هزاران با رد رمقا بل ا میرتیمورزا نوزد ه وخا ک پا یش را بوسه زد ه ا ست .

آ غا ی غفا ریا ن، شما ا ول فکرمیکرد ید بعد مینوشتید ،آ یا با مجروح شد ن پا ی د رگوسفند د زد ی ، پا ی کوتا ه میگرد د؟؟ ( چنا نچه د رمقا لۀ تا ن ذ کراستکه یک پا یش کوتا ه بود ه ا ست )

خد ا وند کریم ظرفیت هرا نسا ن را ا ز زما ن خلقت آ ن ا ز زما ن طفولیت معلوم میکند ، آ ن جوا نیکه قرآ ن کریم ر ا د رسینه حفظ د ا شته با شد و مسلما ن نها یت د رجه متعصب با شد و د ریک فا میل ثروت مند و خا ن منطقه نموکرد ه با شد هرگزبه گوسفند د زد ی ا حتیا ج ند ا رد وآ ن نوجوا نیکه روزی د نیا را تسخیر میکند قلب ا و و ظرفیت ا و برا ی گوسفند د زد ی سا خته شد ه نیست ، ا ین ا زحکمت خد ا وند ی نمیبا شد که د زدی، فرما ن روا ی مسلما نا ن وجها ن کشا ی نا مد ا رعصرشود.

4 – تیمور پسرا میرتورغا ی بها د را ست ، تورغا ی بها د ر یک جنرا ل وقت خود بود ه وپسرجنرا ل چه مجبوریت د ا شته میبا شد که گوسفند د زد ی کند ؟؟؟ پا ی ا میرتیمورد ر جنگ تسخیرقلعۀ قرشی ( نسف ) شد ید أ مجروح شد ه سبب لنگ شد نش بود ه ا ست.ا میرتیمورا زخا نزا د ه ها ی بزرگ شهرکش وعم ا و رییس وخا ن منطقه ونا مش حا جی برلا س بود.

5 - سا لها قبل من یک کتا ب را جع به تیمورخوا ند ه بود م نا م کتا ب تیمورلا ن بود کتا ب مذ کور ا زیک نویسند ۀ ا مریکا یی ، و د را یرا ن ا زجا نب شخص بیطرف وا مین به فا رسی ترجمه شد ه بود. محتویا ت کتاب مذ کور د ربا رۀ ا میرتیمورمثبت بود ه با نوشتۀ شما تفا وت فا حش د ا رد ، د رکتا ب مذ کورنوشته بود د رزما ن تیمورقسمی کمونیکیشن د رسا حۀ مما لک مفتوحه موصوف ازمصروعربستا ن آ سیا ی صغیروا یرا ن ، هند و خرا سا ن تا تورکستا ن برقرا ر بود ه د ر مد ت کم تبا د لۀ ا طلا عا ت صورت میگرفت پیش ا ززما ن ، ا وهمچو چیزی سا بقه ند ا شته ا ست ، همچنا ن د رزما ن ا میرتیمور، به ا ثر ا جرا آ ت ا و د رسا حۀ مما لک متذ کره بهترین ا منیت موجود بود ه کا روا ن تجا رت وسفربصورت د لخوا ه صورت میگرفت با علما ود ا نشمند ا ن رویۀ خوبی د ا شته د رسفرها یش آ نها همرکا ب ا و بود ه ا ند. د رحقیقت ا میرتیمور د رخد مت مرد م بود ه ا ست. ا میرتیمور د شمن ها ی خود را تا سه مرا تبه میبخشید ه ا ست ، همچنا ن د ریک قسمت مقا لۀ شما آ مد ه که ( د ر1941 همزما ن با حملۀ هتلربه شوروی که نزد روسها به جنگ میهنی مشهورشد، خا ورشنا سا ن شوروی قبرتیمور را شکا فتند تا بیبینند که ا ز روی شکل جمجمه ا ش مجسمۀ ا ورا بسا زند.آ نها مشا هد ه کرد ند که بعد ا ز575 سا ل ا سکلت ا و سا لم بود وپا ی چپش کوتا ه تر ا زپا ی را ستش بود وروی جمجمه ا ش هنوز مقد ا ری ا زریش ا و که حنا یی رنگ بود وجود د ا شت. )

6 – کا ش ا صل نویسند ۀ ا ین مضمون مقا له، د ا نش ود رک ا سلا می مید ا شت ومیفهمید که ا سرا ر سا لم ما ند ن جسد یا ا سکلت چه مفهوم د ربر د ا رد ؟؟ تهمت بستن به ا شخا ص خصوصأ بعد ا زمرگ ا و ، نها یت نا مرد ی ، نا ا نسا نی و گنا ه نا بخشید نی ا ست ،ا میرتیمورعا لم ود ا نشمند بود وحا فظ قرآ ن کریم ، چنا نچه ا میر تیمور د رشیرا زبا خوا جه شمس الد ین محمد حا فظ مبا حثۀ علم القرآ ن ا نجا م د ا د ه ا ند .ود رمقا بله با حضرت حا فظ د رعلم ا لقرآ ن سبقت ربود ، با ید بد ا نید که وی با همه جها نکشا یی ها وجنگ ها برحا فظ بزرگ غلبه یا فت وا ین د لیل برلیا قت علمی ا وا ست .

7 - من فکرمیکنم ا ین مقا له ا صلأ به مقصد تفرقه ا ند ا زی بین ا قوا م تورک وتا جیک د رآ سیا ی میا نه ( تورکستا ن ) نوشته شد ه ا ست ، ا میرتیمورهیچگا ه نظربه ا د عا ی شما قسی القلب نبود ه ، د رجنگ حلوا پخش نمیشود د وطرف جنگ هم د رمید ا ن نبرد به مید ا ن جنگ فکرمیکنند نویسند ۀ محترم با ید بفهمند که تورک وتا جیک قرا بت بسیا ر نزد یک با هم د ا رند وهرد و قوم مسلما ن صا د ق ا ند ، تفرقه ا ند ا ختن بین ا نسا نها، بویژه مسلما نها گنا ه بزرگ ا ست و د ورا زتمد ن ا نسا نی بود ه قا بل بخشید ن نیست

آ قا ی سیروس غفا ریا ن : ا زجنا ب شما منحیث یک ا نسا ن وبا ز برا د روهمسا یه تقا ضا میرود ، بجا ی اینکه تفرقه ا ند ا زی وبد گویی نما یید، بهترا ست چند کلمه ا زروی بزرگوا ری بنویسید که برا د ری و ا تحا د ومحبت ا زآ ن تولید گرد د . ا زمرگ ا میرتیمورشش ونیم قرن گذ شته ا ست، کشتن وسوختا ند ن ، برد ن د رهما ن سد ه ها روا ج کل مما لک بود ، وشما به مطا لعۀ تا ریخ رجوع بفرما یید ا زصد ها زعیم و رهبرآ ن وقت ها ، خود را آ گا ه وبا خبرسا زید که تقا ضا ی زما نه د رآ نوقت هما ن بود.

د را ین عصرحا ضرشما شا ید ا زا حوا ل صد سا ل با ینطرف را خبربا شید، بفرما یید بخوا نید که د ر تورکستا ن ، روسها د وملیون مسلما ن تورک وتا جیک را به حیا ت شا ن خا تمه د ا د ند وصد ها هزا ر مها جرد رسرتا سرد نیا ا زا ین خا ک آ وا ره شد ند و به بسیا رذ لت وبیچا رگی وفا ت یا فتند.

شما موسیلینی وهتلرر ا بخوا نید که به ملیون ها ا نسا ن ر ا کشتندو د رهمین ا کنون بخوا نید وبد ا نید که حکومت ها ی چین ، روسیه ، ا نگلیس ود یگرا ن چه فجا یعی میکنند وکا رها ی آ نها د رین عصرتمد ن و آ گا هی به حقوق بشرهزا را ن مرتبه بد ترا زا عما ل گذ شتگا ن می با شد.

آ قا ی غفا ریا ن . شما بسیا رکوچک فکرمیکنید، قضا وت تا ن خیلی محد ود ا ست که بین د وبرا د رهموطن هم کیش ، هم آ یین ، خا ک شریک ، خون شریک تفرقه می ا ند ا زید وا ین کا را زنها یت کم ظرفیتی شما می با شد. ا گرشما میخوا هید به تا ریخ نویسی خود ر ا عا د ت بد هید ا ولتر ا زهمه تا ریخ حقیقی و بیطرف ر ا نیک وعمیق مطا لعه نما یید وثا نیأ فضا وت عا د لا نه بفرما یید .

بد بختا نه تا جا ییکه می بینیم شما د رد ا م تحریک و تعصب ، بند ما ند ه ا ید. وا گرنه شما ، آ یا نمیتوا نید مظا لم هفتا د سا ل ا خیر کشت وخون روسیه ر ا برمرد م مظلوم تورک وتا جیک بنویسید؟؟

سویه وظرفیت شما چنا ن کوچک ا ست که برا د را ن وهمسا یۀ تا ن ر ا زجرمید هید وقد رت آ نرا ند ا رید که به ا یشا ن د ست برا د ری بد هید چنا نچه ( تعلیما ت ا سلا م وا نسا نیت تأ کید برحقوق همسا یه د ا رد ) وا گرا ین کا ر ر ا د وا م بد هید ، د رمقا بل ، آ نها قوی تروزیا د ترا زشما می با شند وآ نها هم می توا نند بد ترا زشما بنویسند.

د یگرزیا د ه ترا زا ین گفته ها گفتنی ند ا رم ومن هرآ نچه شرط بلا غ بود با شما گفتم ، خد ا وند شما ر ا توفیق عنا یت فرما ید ، تا با د وستا ن وهمسا یگا ن شرا فتمند ا نه منحیث یک ا نسا ن وا قعی زیست نما یید .

با تقد یم ا حترا م

سعید نسفی

ا زنیویا رک

vrijdag 18 april 2008

گزارش تحليلی گردهمآيی فرهنگیان تورک افغانستانی در شهر مونشن جمهوری فدرال آلمان

گزارش تحليلی گردهمآيی فرهنگیان تورک افغانستانی در شهر مونشن جمهوری فدرال آلمان
قسمت سوم
تهيه كننده متن گزارش تحليلی - تورديقل ميمنگی

بالآخره لحظات انتظار به پایان میرسد وسکوت می شکند،مرد دنیادیده و سپاهی بیداردل جنرال عبدالغفور فاریابی که شیار زخم های روزگاررا هربینندۀ دراولین نگاه در سیمای ساده ومصمم نظامی آن میتواند مشاهده کند به عنوان یکی ازریش سفیدان تورک های مقیم در این شهر،به حاضرین خوش آمدید ساده وعاری از تشریفات های معمول امروزی را اهدا وهمانند اکثریت نظامیان که با وراجیها ولفاظیهای تشریفاتی بیگانه اند درد ها ورنج ها وبالآخره هم آرمان های انسانی وپاک خودرافقط با چند کلمۀساده وبی پیرایه، باجملات کوتاه بیان میکند واز حاضرین میخواهد که بااحساس مسئولیت در پیش خداومردم و وجدان خودها مشکلات وپرابلم های دیروز وامروز مردم خودرا به بررسی گرفته وراهی را که نجات مردم در آن متصورباشد صادقانه بررسی وانتخاب نمایند واو آمادگی هرنوع همکاری را درحد توان ابراز واز داکتر اکبر همت فاریابی تقاضای ادامۀ صحبت را می نماید.
در حالیکه مهماندارمحفل ما قاضی عبدالعلی «فیضی»با صمیمیت تمام مصروف پذیرائی از اشتراک کنندگان است وپسر بچۀ جوانی هم در حال عکاسی وفیلم برداری از جریان محفل به نظر میخورد،صحبت های داکتر همت فاریابی که تحصیل یافتۀ رشتۀحقوق بین الدول است واکنون در کشور هالیند زندگی می کند خیلی ها ساده وخودمانی آغاز می شود .او که یک نمود کامل ازبازگشت به خویشتن، به تاریخ گمشدۀ مردم خود است و بااستمداد از خامۀ توانا واستعداد سرشار خویش خواهان ایجاد تحرکی سازنده درابعاد وسیع فکری وعملی در بین هم تباران مهاجر خود در کشور های مختلف جهان می باشد،باامید وقاطعیت گام های بزرگی راهم درین راستا بر داشته واز مدتها بدینسو در تلاش بنیانگذاری یک نهاد فرهنگی زنده وپویا بااشتراک فعال تورک های آوارۀ افغانستانی درقارۀ آسيا ، اروپا وامريكاست وکارکرد های او مایۀ امیدواری های فراوانی در بین هم تباران ودیگر حلقات عدالت پسند کشور ما در داخل وخارج افغانستان گردیده، بی پیرایه وباقاطعیت سخن می گوید، چون خردمندی متعهد وبه پا خواسته از متن حوادث روزگار نامیمون مردم وجامعۀ خود همه چیز را با مهارت وایمان تصویرگری میکند، با هیجان وحرارت آنچه راکه درخود نهفته دارد با دیگران در میان میگذارد وصادقانه از همه طالب کمک وهمکاری است وطرحی راکه به عنوان مسودۀ برنامۀ نهاد فرهنگی مورد نظرش تهیه دیده با دقت وتأنی می خواند و روی کلمات وجمله های مهم اندکی مکث میکند .متن نوشته خیلی ها عمیق وپرمحتوا است , از تحلیل های تاریخ واجتماعی تا نیازمندی های اساسی امروز وفردای زندگی خلق ها وملیت های تحت ستم درکشور، بایک نوع رسالتمندی واقعیت اندیشانه در ورای هر نوع عظمت طلبی وخود بیش بینی خودی ودیگران نگارش یافته ونفس نوشته را تکیه برکار سازندۀ واندیشه آفرین فرهنگی وازین طریق بذر اگاهی وخود اگاهی در بین مردم ودرمجموع جامعۀ ما تشکیل میدهد وبا تاکید روی همین ضرورت مسألۀ ایجاد نهاد فرهنگی مورد نظر خودرا با اشتراک فرهنگیان تورک افغانستانی که در کشور های مختلف جهان اقامت دارند، منحیث یک ضرورت برای رسیدن به هدف اگاه سازی وبیدارسازی جامعه در میان میگذارد.وباصراحت ابراز میدارد که این نهاد فرهنگی یک تافتۀ جدا بافته ازدیگر حرکات وفعالیت های عدالت خواهانه در جامعۀ نبوده وکلیه فعالیت های امروز وفردای آن دریک جوهمآهنگی معقول ومنطقی با فعالیت وتلاش های کلیه حلقات ونیرو های عدالت پسند وآزادی دوست کشور به پیش خواهد رفت که درین راستا اتحاد آگاهانۀ همتبارانش را شرط اولین همکاری آگاهانه بادیگران میداند . همه حاضرین محفل با دقت به سخنان او گوش میدهند واو کلامش را بادعوت همگان به همکاری صادقانه خاتمه میبخشد ومختصر سکوتی باز در فضا مستولی می شود ، تأثیر کلام ومنطق داکتر همت همه حاضرین رادر یک نوع جستجو ومجادلۀ درونی خویشتن واداشته وهر کس میخواهد که در رابطه با سخنان داکتر همت ابراز نظری کند ولی نمیداند که از کجا وچطور شروع کند تا این سخنان ارائه شده را که ازپشتوانۀ منطقی بس عمیق تاریخی واجتماعی بر خوردار است به بحث وگفتگو بکشاند . بازهم سکوت میشکند وجنرال فاریابی با اشاره به یکی از حاضرین می گوید : داکتر صاحب مصلح شما گفتنی های تان را بگوئید :
مصلح مردی است محاسن سفید با سیمای باز وچهرۀ خودمانی وصمیمی ولهجۀ خاص تورکان بدخشانی در موقع صحبت کردن. اودوکتور رشتۀ جراحی اعصاب است ویکی از دوکتوران شناخته شدۀ این رشته در آلمان محسوب میشود وبیشترین قسمت عمر خود را نیز در آلمان گذرانیده ولی او هیچگاه ودر هیچ لحظۀ حیات از اندیشۀ خدمت به مردمش غافل نبوده ، او از زندگی پر از فراز ونشیب خود گفتنی هافراوان دارد، ازآوان طفولیت در مکتب ابن سینا در کابل تا دورۀ دانشگاه وتا امروز ،هزاران خاطره از تبعیض وتعصب در برابر خود وهم تبارانش در محافل رسمی ودولتی کشور را به یاد دارد آرام ومتین آغاز به سخن میکند وبا کلمات حساب شده که ازهر یک آنها فریاد های نجیبانۀ قومی دربند واسیر ،آنهم در خانه وزادگاه خود واجدادش به گوش می رسد حرف می زند ، او که باپاکدلی یک انسان درنهایت محبت وصمیمیت نسبت به همه وهمه سخن میگوید، ضمیرش پاک از تبعیض وتعصب نسبت به همه است ونسبت به هیچکسی هیچ نوع کینۀ دردل ندارد از همگان دعوت میکند که در راه به دست آوردن حقوق انسانی خود ها هم زبان وهمدل شوند.او با یک ایمان وباور خدشه ناپذیر به آینده نگاه می کند وآیندۀ روشن را درگرو دید روشن وآگاهی انسانها ازحق وحقوق خودها میداند ودرین راه آمادگی خودرا به هر نوع همکاری ابراز میدارد. صداقت وایمان از سیما وکلامش کاملأ پیداست.علاقۀ او به همتبارانش دور از هرنوع شیوه های قوم پرستانه ونژادپرستانه است ودرجریان گفتار وارائۀ افکار ونظریات خود میکوشد که باهیچ کسی طرف واقع نشود وفقط سعی درتوضیح حقایق ودانستن واقعیت های زنده وجاریی داردکه پیوند بازندگی امروز وفردای مردم ما دارند.
صحبت ها ادامه می یابد وفضای محفل با گذشت هر لحظه بیشتر خودمانی تر وباز تر میشود وپرده هادارند به سرعت کنار میروند وانسان با وضاحت کامل احساس میکند که صداقت وایمان در روح وروان محفل ما به دور از هر نوع سیاست بازی های معمول مستولی می شود وهمه باهم در ورای تشریفات های رسمی حرف میزنند وهمانند فرزندان یک خانوادۀ واحد که در یک نشست خانوادگی روی مشکلات فامیل مشترک وتک تک افراد آن بحث میکنند جر وبحث صورت گیرد , باهم بحث ومناقشه میکنند هیچکس از ارائۀ نظر واندیشۀ خود باک ندارد چون میداند که درینجا هیچکسی بخاطر مغلوب سازی ویاتحقیر کسی به خاطر داشتن اندیشه ویا طرز تفکر سیاسی واعتقادی خاص جمع نشده , برعکس همه باهم برسر مشترکات انسانی ومحرومیت های تاریخی مردم خود میخواهند که حرف بزنند وبه توافق برسند وگره اساسی کار را که چگونه در طول تاریخ با وجود این همه فداکاری ها ملیت ومردم ما نتوانسته، به حقوق حقۀ خود ها نائل واز بلای محرومیت ومظلومیت نجات یابند غورشود ،وهر اشتراک کنندۀ به سادگی در می یابد که در محفل ما خوردی وبزرگی های تشریفاتی ومصنوعی با صدر وذیل نشینی های تعارفی مشهود نیست ودر یک فضای باور واعتماد کامل همه آنچه راکه در ضمیر دارند با دیگران در میان میگذارند ومی خواهند صحت وسقم دیدگاه های خود را تکمیل وبا یک دید روشن وخود آگاهانه آیندۀ کار وزار فکری وعملی را بر خود ها هموار سازند , ازتجارب وداشته های همدیگر بیاموزند وبیاموزانند،همه تشنۀحقیقت اند حقیقتی که از سر چشمۀ ملال آور وتباه کن زندگی خلق ما در گرداب محرومیت ومظلومیت حکایه های جانگداز باخود دارد وبرماست که راه شکستاندن این طلسم بی عاریت دوران راکه هر روز چهره بدل میکندوبر معرکۀ اسبداد حکمروائی می نماید پیدا کنیم واین جویبار کوچک را ازهمین جا در جهت وصل به دریای بزرگ راه رهائی خلق خود ودر مجموع سر زمین خود رهگشا شویم ، که البته این خود کاری است دشوار وکاوشی است طاقت فرسا که که نیازمند عزم راسخ وبصیرت لازم وحقیقت بین وهمت بزرگ است تاما ومردم ما روزی را که بتوانیم در بحر بیکران عدالت وآزادی غسل تعمید بجا آریم را در انتظار باشیم که در غیر آن رسیدن به آن آرمانهای بزرگ انسانی کاری خواهد بود بس دشوار که هزاران کوه قاف را حائل در میان دارد.
فضای گفتگو هاسخت گرم وهیجان انگیز است که طبق برنامه نوبت سخن به مرد فرهیخته وزبان شناس متواضع ودانشمندکه چون بحر کانی زگهر دارد ولی دم نمیزند یعنی عبدالمنان تاشقین میرسد .او که اهل دانشگاه وعمری را در حلقه های علمی وپژوهشی به سر برده باتأمل وحساب شده آغاز به سخن میکند ، واژه ها وکلمات را به دقت انتخاب ودر ترازوی گفتار می گذارد وبا واژه ها چون موجودات حیه برخورد میکند که مبادا اشتباهی درگزینش آن ها صورت گیرد، او که سالیان درازی رادر حوزه های دانشگاهی کشور منحیث یک تورکیولوگ یعنی محقق در رشتۀ زبان های تورکی مصروف کار بوده در راستای درک وتحلیل پرابلم های اجتماعی، سیاسی وفرهنگی همتبارانش در کشوردارای تجربۀ بزرگ وید طولاست.دررابطه باطرح ارائه شدۀ برنامۀ نهاد فرهنگی مورد نظر در آینده با یک دید عالمانه واکادمیک وارد بحث می شود، قبل از همه روی پیچیدگی کلامی وطولانی بودن متن انگشت می گذارد واز بکار گیری واژه ها واصطلاحات رسمی شده وقراردادی در ادبیات ملی وبین المللی چون حقوق بشر،سازمان حقوق بشر،سازمان ملل وغیره انتقاد میکند واین واژه هارا چون افزاری در دست های غارتگران جهان امروز قلمداد میکند ومجموع این اصطلاحات را به مثابۀ تلک های شکار واغوای جهانخوران در میان ملل مظلوم گیتی چون کشور ما ارزیابی میکند ومصرانه میخواهد که این کلمات بامعدل های مناسب آنها تعدیل شوند ومتن بر نامه هر چه ساده تر وموزون تر دراختیار مردم قرارداده شود واین واژه های قراردادی که شنیدن هر یک از آنها هزاران خاطرۀ استفادۀ غیر انسانی وبرعکس معانی حقیقی آن واژه هارا که درذات خود همه خوب اند وزیبا ولی استفاده های سیاسی ومنفعت جویانۀ قدرت های بزرگ وغارتگر در جهت نیل به امیال غارتگرانۀ آنها ازین واژه ها این مفاهیم مقدس را تهی ازخود ودر واقعیت ترور نموده ،امروزدراذهان زنده میکند.
اودر حالیکه خود را متعهد به مبارزه درراه تحقق آرمان های انسانی وبر حق مردم ودر مجموع کشور خود میداند وهر بینندۀ سیما وهر شنوندۀ کلامش در اولین لحظات این حقیقت را در وجود او ملاحظه میکند ودر راستای تحقق این حرکت جدید نیز مخالفتی ندارد و برعکس صادقانه آمادۀهمکاری هم هست ولی نظر به تجاربی که ازگذشته ها از همچو اقدامات همتبارانش دراروپا درذهن دارد از به بار نشستن وموفقیت آن چندان مطمئن نیست واو نگران استفاده های معامله گرانه از این حرکت ها درجهت تأمین منافع این یا آن گروه ویا فرد است.او همچنان محور اساسی هرنوع تلاش را درداخل کشور وسایر فعالیت هارا در کلیه اشکال وانواع آنها در هر کجائی که باشد ممد وتکمیل کنندۀ فعالیت های هدفمند وصادقانه درداخل کشور میداند واز اینکه این تلاشها درتضاد ویاتناقض با فعالیت های روشنفکران تورک ودیگر گروه های حقیقت جو در داخل کشور واقع شودنگران است .
چند لحظه فضای محفل را دیالوگ واستدلال های داکتر همت وداکتر تاشقین که هردو جانب در نهایت صداقت وصمیمیت نقطه نظرات خود هارا در میان میگذارند بخود اختصاص میدهد که درهمین لحظات یکی دیگر ازحاضرین که در روبروی آن دو نفر نشسته وهمه استاد خطابش میکنند،با طلب پوزش از همه وخاصتاٌآن دو شخصیت ارجمند وارد صحبت میشود وازهمگان میخواهد که فضای محفل را طبق بر نامۀ منسجم کاری وگزینش یک منشی جهت ثبت جریان گفت وشنود ها وعاملیت بیشتر اداره کنندۀ محفل دراعطای وقت ونوبت سخن انتظام بیشتر وبهتر ببخشند.پیشنهاد پذیرفته میشودویکتن از اشتراک کنندگان به اسم احمد ولی ولیزاده که جوانی است ادیب وشاعروقلبی مالامال از اخلاص وصداقت وبنا به گفتۀ خودش که کمی زیاد حرف میزند واصلاٌپیوند صلبی با ترکتباران ندارد ولی پیوند عمیق او با این گروه قومی ناشی از زایش وپرورش موصوف در محیط تورکتباران اندخوی است که زبان ترکی ازبیکی را شیوا و بالهجۀ شیرین پارسیان ترکی گوی تکلم میکند به حیث منشی محفل بر گزیده میشود .البته قابل یاد آوری است که انجنیر محمد عثمان بیلیم که او نیزقبل از همه به این وظیفه پیشنهاد شده بودقبل برآن که ولیزاده پیشنهاد شود معذرت خواست وبه تعقیب آن ولیزاده انتخاب شد.ولی زاده بااظهار سپاس از حاضرین بعداز ختم صحبت های داکترهمت وداکتر تاشقین از استاد تقاضای صحبت میکند واویعنی استاد بسم الله میمنگی که دارای تحصیلات عالی در رشته های مختلف نظامی وغیر نظامی میباشد،دررشتۀ نظامی اواصلاٌ یک هوا باز است وعمری را به تدریس دردانشگاه نظامی هوائی ومدافعۀ هوائی کابل مصروف بوده وتا آخرین روز های خوش زندگی اش درکشور که باهمه فراز ونشیب هایش که تقریباٌ همیشه نظر به راه سیاسی برگزیده اش که در زندگی خود هرگزهم ازآن عدول نکرد وآنرا تااکنون هم که همانا مبارزۀ آگاهانه وصادقانه برعلیه استبداد قبیلوی وشئونیسم ناشی ازآن باشد عاشقانه پاسداری میکند ،مشکلات فراوانی از شکنجه وزندان تا اشکال مختلف تحقیر وتوهین هاباخود داشته ، آن روز هارا خوبترین وهدفمندترین روز ها ودوره های زندگی برای خود حساب میکند در آن دانشگاه مصروف تدریس بوده،البته ضمن هوابازی اودارای تحصیلات دامنه داری هم در رشته های جیودیزی وفوتو گرامتری میباشد وآخرین مرحلۀ تحصیل خودرا بادفاع از رسالۀ خود دررابطه با تحلیل ونتیجه گیری از عکس های هوائی وفوتو های کیهانی در اتحاد شوروی وقت به اتمام رسانیده وفعلاٌدر کشور دنمارک امرار حیات ودر یک موسسۀ علمی وتحقیقاتی وابسته به دانشگاه کوپنهاگن به نام مرکز تحقیقات جیولوژیکی دنمارک ،گرینلندDanmarks og Grønlands Geologiske Undersøgelse(GEUS) وهمکاری های دائمی با ادارۀ مهندسی وپلان سازیی شبکۀ سرتاسری خط آهن دنمارکDSBوکمپنی بین المللی اتکینسAtkins Danmark که در امور تهیۀ نقشه هاوپلان های شبکۀ قطار های زیر زمینی فعالیت دارد، مصروف کاربود ولی فعلاٌ بعد از عارض شدن یک سلسله مشکلات صحی تحت تداوی قرار دارد ومنتظر بازگشت به کاراست. پوهاند میمنگی که سراسرزندگی او صرف مبارزات هدفمند برعلیه کلیه اشکال بیدادگری منجمله ستم وبیداد گری ملی در کشور شده، پروردۀ نخستین مکتب سیاسی ضد بی عدالتی ملی بصورت علمی وآگاهانه بنا به گفتۀدشمنان ستم ملی است که بزرگترین آرزوی زندگی اورا رهائی ملیت های محکوم اززیر بار حاکمیت اسارت گر وانحصارگر قبیلوی وبه حقیقت پیوستن برابری کلیه ساکنین کشور به دور از سیطره های غیر انسانی شئونیستی تحت عناوین کاذب بومی ومهاجر،خورد وبزرگ ،اقلیت واکثریت،اصیل وغیر اصیل که همه وهمه جز وسیلۀ اغوا وفریب وتجزیه کردن مردم ساکن در کشور بربنیاد امتیازات قومی وقبیلوی وایجاد مرز های آشتی ناپذیر حاکم ومحکوم،ظالم ومظلوم در جهت تحکیم پایه های حاکمیت های قبیلوی بااستفادۀ غیرانسانی ازاحساسات قومی وقبیلوی وبکار گیری این سیاست ها در جنگ مردم برعلیه مردم چیزی بیش نیست،تشکیل میدهد.
واین اژدها که طعم کشندۀ زهرخود را همانند هزاران همتبار دیگراو در همان نخستین روز تولد با شیر مادر به او چشانیده وشکنجه های مردم خود را به اشکال مختلف از طرف مربوطین دستگاه های حاکمۀ شئونیستی در وجود خود وفامیل واطرافیان خود بارها تجربه نموده ،وبا الهام از همین آگاهی ودرس روزگار قاطعانه در یافته است که بدون مبارزۀ قاطع،بر علیه این پدیدۀ شوم تامحو کامل آن، رسیدن به یک زندگی انسانی ورهائی از چنگال هیولای بدبختی وسیه روزی برای مردم ما ناممکن است. ازدیدگاه استاد میمنگی تأمین فضای برادری در نبود حق برابری بکلی میسر نیست،وجامعۀ که درآن برابری عملی در کلیه عرصه های زندگی برای مجوع افراد آن صرف نظر ازتعلقات قومی،قبیلوی، نژادی ،مذهبی،لسانی، منطقوی،جنسی،طبقاتی وغیره میسر نباشد تأمین فضای همدلی وهموطنی وبالاخره وحدت و برادری بکلی ناممکن وبرای کسانی که خوش باورانه با ساده انگاری درصدد رسیدن به وحدت ملی در نبود برابری عملی هستند جزخودفریبی وعوام فریبی حرفی بیشتروجود ندارد.وکشوری که بااین بلای خانمانسوز مبتلا باشد ودر متن آن یک قوم ویاملیت از تمامی امتیازات اجتماعی وسیاسی برخوردار ودیگرباشندگان به مثابۀ انسانهای درجه دو و سه مورد معامله قرار گیرند هر گز نمیتواند موفق بایجاددولت بر پایۀ ملت واحد شود.زیراکه شکل گیری دولت ملی نیازمند ملت واحد است وملت واحد در یک کشور کثیرالمله بوجود آمده نمیتواند تازمانیکه کلیه اقوام وملیت های ساکن در آن سرزمین با معرفی هویت های حقیقی متعلق به آنها در کلیه ابعاد سیاسی،اقتصادی وفرهنگی وبدست آوردن مسئولیت ها و امتیازات مساوی در کلیه عرصه های مادی ومعنوی زندگی درکنارهم قرارنگیرند .
اوکه بیزار ازظلم واستبداد در کلیه اشکال وابعادآن است با صراحت ابراز میدارد که تورک های افغانستانی, با تلاش درکمائی کردن حق زندگی با هویت وفرهنگ خود ها فقط در صدد دستیابی به حقوق انسانی وطبیعی خود ها اند همچون دیگران نه دستیابی به کدام امتیاز بالاتر از دیگران ودستیابی این ملیت وملیت های محروم دیگر در کشور ما به حقوق انسانی مساوی شهروندی درین کشور هیچ حقی را از دیگران سلب نمی کند مگر حق باداری وحاکمیت انحصاری،که باید نابود شود، تا کاسۀ تزویر شئونیزم که با آن هم خلق های شریف وباشهامت پشتون را فریب داده ومنحیث سپاهیان معصوم وفریب خورده و مست از تریاک قبیله پرستی واجداد پرستی موهوم از مدتها بدینسو در یک جنگ نا مقدس برعلیه دیگر هموطنان همکیش آنها استعمال وبدبختی های روز مرۀ زندگی چون فقر ،جهل،مرض،عقب ماندگی وهزاران مصیبت دیگرخود را که فقط درباهم بودن ودر کنار هم بودن دور از برتری جوئی ها میتواند آنهارا ریشه کن سازد، از یاد برده اند،وهم درمجموع کشور را به این روزگار سیاهی که تاریخ این سرزمین نمونۀ آنرا به یاد ندارد، سرنگون ساخته است .بگذار این طلسم تحمیق وجهل سرنگون شود تا مردم ما هم باری نیرو وانرژی انسانی خود هارا به جای مصرف در بازار فخر فروشی های کاذب وفریبنده در جهت احیای حیات انسانی چون دیگر مردم جهان مصرف وحق سر فراز زیستن که امروز نبود آن افسانۀ رسوائی کشور ومردم مارا باتمثیل مجسمه های حماقت در جستجوی هیچ! هنگامۀ عالم ساخته نجات یافته بتوانیم.
استاد میمنگی باصراحت وبی مهابا سخن میگوید واز هم وطنان خود مصرانه می خواهد که با هر امکانی که در توان دارند در راه سرنگونی این پدیدۀ شوم به اقدامی ولو کوچک متوسل شوند واز هیچ چیز نگران نباشند ،چونکه این نبرد حق وباطل است ومردم ما درین نبرد حق طلبانه هیچ بدعتی را مرتکب نمی شوند واگر حاکمیت طلبان ریا کار این عمل مارا بدعت به شمار آرند ما باید حاضر باشیم این گونه بدعت های معقول ومقبول را که مردم آزادۀ دنیا باانجام آنها به رستگاری رسیده اند با جان ودل انجام دهیم ،تا آخرین رمق وباآخرین قطرات خون در راه محو بی عدالتی در برابر خود ومردم خود مصمم باشیم تا باشد که دیگر در خانۀ خود بیگانه شمرده نشویم، زیرا هیچ محرومیتی به این اندازه سنگین نیست که انسان در خانۀ خود بیگانه به شمار آید وآن دیگر خود را صاحب ومالک مطلق این خانه قلمدادکند. میمنگی روی حقیقت خود شناسی واز خود آغاز کردن کلیه روشنفکران کشور صرف نظر ازتعلقیت های قومی وقبیلوی تاٌکید اکید دارد،واو معتقد است که روشنفکران هر گروه قومی اولتر از همه باید از شناخت ومعرفی جنایتکاران وخائنین نزدیک به خود که یکجا باآنها در داخل چوکات همان قوم وقبیله زندگی میکند باید آغاز کنند وبا دست درازی های نا آگاهانه در حریم های زندگی دیگر اقوام وملیت های هموطن خود به بلند گو وآلۀ دست مستبدین وجنایتکاران خودی مبدل نشوند . ویابا پذیرش این طرز تفکر که بد وجنایتکار خودی را به لطف پیوند های قومی وقبیلوی آنها باخود خوب وقابل قبول ولی برعکس همیشه لبۀ تیز خنجرخودرا برعلیه دیگر مردم کشور با انگشت گذاشتن روی عملکرد افراد واشخاص وابسته به آنها با تبعیت از پروپاگند ها وزهر پاشی های هدفمند وجنایتکارانۀ محافل شئونستی وتفرقه اندازحاکمیت طلب خودی متوجه و به این ترتیب به بلند گو وهمدست جنایت کاران خودی مبدل شوند وهمیشه انگشت شان به طرف دیگران باشد ولی ازجنایات وتعصبات داخل قبیلۀخود که قبل از همه مردم مظلوم خودی را به قربانگاه میفرستد بی خبر وغافل باشندکه این خود بادزد دهن جوال راگرفتن ودر شکار بره با گرگ درنده همکار شدن است. او در توضیح این عقیدۀ خود میگوید که ، ناممکن است شهری را از کثافات پاک نمائیم تا زمانیکه پاک کاری وکثافت زدائی را از خانه وکوچۀ خود شروع نکنیم.این فورمول دررابطه بامبارزات سرتاسری ضد بی عدالتی واستبداد در یک کشور نیز عین مفهوم را دارا میباشد که مدعی روشنفکری دریک جامعه آنچه را که در خانه ودرماحول او وجود دارد غافل ازدرک ودیدن باشد ولجوجانه با ذره بین به دنبال یافتن عامل جنایت دربین دیگرمردم کشور برآید که این چنین طرزتفکر ومبارزه در حقیقت همخوانی وهمکاری ابلهانه با جنایتکاران وستمگاران است وبس، همانند اینکه بعضی حلقات ومحافل شئونیستی باهمه افزار وامکانات دست داشته مصروف این اند که در گذشته وامروز چی کار خلافی را در بین اقوام وملیت های غيرخودی پیدا میکنند که با بزرگ سازی آن ذهنیت های مردم دیگر کشور را در مجموع برعلیه این اقوام تحریک واغوا کنند تا باشد که در این یا آن موضوع داوطلبی قدرت از نتیجۀ این اغفال وتحمیق بهره برداری کنند وسوگمندانه هستند عدۀ کثیری هم ازمدعیان مبارزه برعلیه ظلم وبیداد که آگاهانه وناآگاهانه با آن گرگ های درنده هم صدا شده وآ واز های کریه را بمراتب بلند تر ازآن جباران سر میدهند که گناه این هم کمتر از اعمال آن جانی های بی رحم نیست.
استاد میمنگی تماسی هم روی نتائج وعواقب خطر ناک در محرومیت ومظلومیت مستمر زیستن گرفته وتضعیف اعتماد به نفس ملی را از بد ترین پیآمد های محکومیت میداند ومیگوید:ملیتی که طور دومدار در حالت محرومیت زیسته باشد بابیگانه شدن از خود اعتماد به نفس ملی را نیز از دست میدهد وافراد این چنین ملیت ها معتاد به روان محافظه کارانه شده وهمیشه راه عافیت را در پناه دیگران که در قدرت قراردارند جستجو مینماید وهیچگاه به درستی عمل وصحت کار خود اعتماد ندارد مگر اینکه ارباب قدرت به آن صحه بگذارند وبا تحسین یا توبیخ های اربانه اورا از درستی ونادرستی کارش مطمئن سازند.
سخنان استاد میمنگی در یک فضای صمیمیت ودرک متقابل به پایان میرسدوفضای محفل آگنده از شور وهمآهنگی به نظر میرسد ومنشی محفل ازانجنیر امان الله جواد که بنا به گفتۀ خود او در اصل تورکتبار نیست ولی حیات معنوی او هیچگاهی جدا از تورکتباران نبوده خواهش صحبت میکند او نیز با تأئید گفته های قبلاٌ بیان شده توسط دیگران تجارب وداشته های ارزش مندی را که همه گویای یک همزنجیری عمیق وتاریخی بین کلیه ملیت های محروم ساکن این کشورمیباشد ارائه مینماید که از ورای آن پیام همدلی وهمسوئی در گوش ها طنین اندازاست ،اتحاد وهمسوئی همه ملیت های محکوم را در یک مبارزۀ عادلانه یکی از شرایط اساسی سرنگونی استبداد قبیلوی به حساب آورد که بی هیچ استدلالی همه برآن صحه گذاشته،وجلسۀ قبل از ظهر محفل را به پایان می رسانند ومنشی محفل ختم جلسه را اعلان و وقت شروع جلسۀ بعدی را خاطر نشان مینماید وبه این ترتیب بخش نخست محفل که همه را در عالمی از تفکرات فرو برده بود ونوید خوش آن ظهورنوعی رجوع صادقانه برخویشتن بود، به پایان رسید و مهمانداران از مهمانان دعوت به صرف طعام چاشت نمودند که آنهم اهنگی بود بس نیکوکه شنیدنش سخت چنگی به دلها زد .
صرف طعام باصحبت های ضمنی وگاهی با رد وبدل شدن شوخی ها وطنزهای شیرینی به پایان رسیدودرآغازکار بخش دوم محفل نوبت سخن به جوان بادرایت وآگاه انجنیر محمد عثمان بیلیم رسید که مردیست از تبار آزادگان که همه ابعاد زندگی اش گویای یک زندگی آرمانی ومعطوف به خود آگاهی وپاک زیستن است، او که از نخستین روزهای زندگی اش در دامان خانوادۀ فضیلت پرور ومیراثدار مبارزات بس بزرگ برعلیه اشکال مختلف استبداد درابعاد مختلف درسهای ظلمت ستیزی وروشنگری را آموزش دیده ودر کلیه مراحل زندگی خود درجهت سهم گیری آگاهانه وصادقانه در فعالیت های ضد بیداد گری مردم میهن وخاصتاٌهم تباران عذاب کشیدۀ خود که بی هیج جرم وجنایتی محکوم به بدترین شکل استبداد یعنی در خانۀ خود از همه حقوق مالکیت این خانه محروم شدن وهمیشه به لطف غاصبین محتاج بودن است ،تلاش نموده ودرین راه ازهیچگونه بذل توان مادی ومعنوی خود ابا نه ورزیده ودرین گردهمآئی نیز سهم در خور خویشتن راایفا نموده، کوتاه ولی باقلبی آگنده از ایمان وصداقت به گفته های دیگران مهر صحه میگذارد وآمادگی خودرا در سهم گیری در خور توان با هر نوع فعالیت عدالت خواهانه ابراز میدارد.
درین محفل شخص دیگری هم که هیچ سخن نمی گوید ولی حرف همه را با دقت وفراست گوش فراداده که او محترم سید یوسف است که مردی است محاسن سفید وروزگار دیده که بی هیچ کلامی سیمایش حکایه گر هزاران گفتۀ ناگفته است ودرچند حرفی مختصر موافقت خود را بااهداف محفل امروزی که همانا توافق بر سر ایجاد یک نهاد فرهنگی تورک ها ی افغانستانی در اروپا ست اظهار مینماید وزمان به سرعت در حال گذشتن است وکم کم لحظات آخرین این محفل کوچک ولی با اهداف وآرمانهای بزرگ به پایان خود نزدیک میشود وعدۀ زیادی از اشتراک کنندگان این محفل که بیشترین آنهارا جوانان ونوجوانان تشکیل میدهند باعلاقه مندی جریان این جلسات را تعقیب وابراز رضایت مینمایند واز پیش کسوتان جامعه ومردم خود توقعات زیادی هم دارند که بایست باتدویر وراه اندازی چنین محافل راه های جواب معقول ومنطقی به این خواسته ها وتوقعات بجای انسانی آنها جستجو وارائه شود.
شور وبحث نهائی هم که تقریباٌ شکل نتیجه گیری از کارمحفل امروزی را دارد به عمل آمد ودر جریان آن تماسهائی هم باچگونگی واهداف شکل گیری حوادث اخیر در داخل کشور گرفته شد واهداف چنین توطئه ها که برای مردم ما تازه گی چندان هم ندارد واز چنین صحنه آرائی ها ی توطئه آمیزدر گذشته ها نیز بخاطر مجازات ومحروم سازی مردم ما از حقوق انسانی آنها استفاده های زیادی صورت گرفته که بر همگان روشن است تحلیل وتفسیر های واقعبینانه وهدفمند صورت گرفت و روی این توطئۀ اخیردر رابطه با قضیۀ جنرال دوستم واکبر بای که این نیز از آنجمله به حساب میرود و هدف اساسی آن این بار محروم سازی اقوام وملیت های تورکتبار از اشتراک فعال در انتخابات آیندۀ ریاست جمهوری کشور وگرفتن حق السکوت از شخصیت های مطرح آن با توسل به چنین دسیسه سازی ها وبین هم اندازی های خود مردم ما با انتخاب ضعیف ترین مهره های قابل استعمال درین بازی است نتیجه گیری صورت گرفت واز آدرس این گردهمآئی پیام اشتراک کنندگان این محفل عنوانی مردم ما این بود که اتحادوهمبستگی خدشه ناپذیرداخلی خود هارا در برابر این چنین دسایس خائنانه وتفرقه افگنانه حفظ ومانع از تحقق آرمان های کثیف توطئه گران دررابطه باپارچه پارچه ساختن مردم ما شوند ونگذارند که از خود ما بر علیه خود ما به مثابۀچوبدستۀ تبر برعلیه درخت، خائنانه استفاده به عمل آید وهمچنان به کلیه بازی گران پشت پردۀ این توطئه هوشدارداده شد که دست ازین بازی های خانمانسوز بردارندواز گذشته ها الهام بگیرند ویکباردیگر در صدد ریختن خون بی گناهان بادست های کثیف جمعه خان های خائین در کوی وبرزن جوزجان نباشند، زیراکه جهان بیدار است وهیچ جنایتی را پنهان کردن ناممکن و دوران این بازی های کودکانه هم در تاریخ مدت هاست که سپری گردیده ،اقوام وملیت تورک ازمدت هاقبل با این چنین دسایس ونیرنگ ها آشنائی دارند وکسانی که با آتش بازی میکنند عاقبت نافرجام این چنین بازی های طفلانه راهم در نظر داشته باشند وپیام ما به مردم ما حفظ هوشیاری وبیداری دائمی خودآنها در برابردسایس شیطانی دشمنان آنهاست وبس.
در آخرین دقایق کار محفل قطعنامۀ که از طرف اشتراک کنندگان این گردهمآئی ترتیب گردیده بود توسط منشی محفل قرائت وباتاٌیید آرای اشتراک کنندگان به تصویب رسید که مواد اساسی این قطعنامه مطالب ذیل را در برمیگیرد:
1:این گردهمآئی در واقعیت پیش درآمدی است درجهت تدویراولین گردهمآئی بزرگ فدراسیون فرهنگی تورک های افغانستانی دراروپا ودیگرکشور های جهان .
2:فیصله به عمل آمد که از تلاشهای صادقانه وخستگی ناپذیر داکتر اکبر همت فاریابی در راستای شکل دهی و ایجاد این چنین یک کانون فرهنگی در اروپا تاٌیید وپشتیبانی همه جانبه به عمل آید.
3:فیصله شد که در رابطه با تدویر هرچه عاجل ترقورولتای بزرگ این فدراسیون فرهنگی در یک محل مناسب آمادگی های لازم گرفته شود.
4:از همۀ تورک های افغانستانی درهر کجائی که قرار دارند،ازآدرس گردهمآئی مونشن صمیمانه تقاضا گردید که با کمک های بی شائیبۀ مادی ومعنوی خودهااز تدویر قورولتای بزرگ وتاٌسیس این فدراسیون فرهنگی پشتیبانی به عمل آورند.
5:بعد از قرائت مسودۀ برنامه از جانب داکتر همت فاریابی ،نتیجۀ شوروبحث ها این شد که محتوای كليدی ومحوری این متن حفظ ولی تاحد ممکن ساده تر ومختصر تر شود.
6:تصمیم گرفته شد که مصارف مالی اولین گردهآئی بزرگ این فدراسیون فرهنگی ازطریق جمع آوری اعانه های داوطلبانه تاٌمین گردد .
ومسائل ذیل نیز دراین محفل با تفاهم همگانی مورد توافق قرار گرفت:
الف:زبان مادری که در حقیقت شاهراه معرفت و ورود به دنیای انسانیت است، ودرکلیه مراحل زندگی فرد وجامعه حیثیت کلید خود آگاهی ، تکوین شخصیت وکمال هویت انسان ها اقوام وملیت هارا دارد، از دست دادن ومحروم شدن ازاین سلاح بی بدیل معرفت وتکوین مقام رفیع انسانیت در واقعیت امر از دست دادن جواز حضور درعالم انسانیت است وقومی که از حق استفاده اززبان مادری خود در امر آموزش وپرورش وپیشبرد فعالیت های فرهنگی محروم میگردد درحقیقت از بزرگترین حق زندگی خود ساقط ساخته میشود که حق این بدعت بزرگ را هیچکس به هیچ عنوانی در جهان ودر کشورما ندارد. تکلم ،آموزش،پرورش وپیشبرد فعالیت های فرهنگی وهنری به زبان مادری حق طبیعی وانسانی هرانسان درکرۀ زمین است. بناءً تورک های افغانستانی که طی سالیان بس دراز ازحق بکار گیری زبان مادری در امر آموزش وپرورش محروم بودند وامروز نیز هیچگونه امکانات انکشاف وتکامل زبان مادری خود را در اختیار ندارند باید تلاش نمایند که خودوفرزندان خودرا با هروسیلۀ که ممکن باشد با نوشتن وخواندن زبان مادری آشنا وفرهنگیان وروشنفکران تورک تباردرین راستا با اقدامات در خور توان چون تألیفات علمی واجتماعی ، ترجمۀ آثار ارزشمند ومفید ازدیگر زبان ها، تحقیق وتدقیق دررابطه باآثار وتألیفات دانشمندان ،نویسندگان ،شعراوفرهنگیان تورک تباردر جهان وتعمیم آنهااز طروق چاپ وتکثیر با معرفی فرهنگ غنامندفولکلوریک مردم ما به نسل های جوان واطفال وغیره کارهای ارزشمند سهم وفرض خودرا دربرابر مردم وزبان مادری خودبجاآرند.
ب:دررابطه بانام فدراسیون فرهنگی هم تصمیم گرفته شد که با یکی از کلمات با مسمای تورکی چون :قویاش [آفتاب] ،بارلیق[هستی] ،یول[راه]،بارش[صلح]بیرلیک[همبستگی]اوزگارلیک[آزادی]،یورت[وطن]،قوتقا [سعادت]،اولکه[وطن]،یاروق[نوروروشنائی]وغیره نام گذاری ودر ذیل آن عبارت[فدراسیون فرهنگی تورک های افغانستانی]ویا به زبان تورکی[افغانستان لیگ تورک لرنی کولتور فدراسیونی] تحریر گردد.
ج:این نهاد فرهنگی که تحت نام فدراسیون فرهنگی تورکهای افغانستانی در اروپا تاٌ سیس وبه فعالیت آغاز میکند ،هیچگاه وبه هیچ عنوانی بااحزاب وجریانات سیاسی داخل وخارج کشورهیچ نوع وابستگی تشکیلاتی کسب کرده نمیتواند.
د:پیشوند فدراسیون که در حقیقت زمینه های پیوند وارتباطات سازنده ومفید با دیگر نهادها وموسسات فرهنگی را همواره مساعد میسازد باید در متن تعین نام این کانون فرهنگی که در حال شکل گیری است تا زمان لازم حفظ شود.
ه:برنامه های کاری این فدراسیون فرهنگی در کلیه ابعاد آن کاملاٌ حق طلبانه ودیموکراتیک بوده ودر هیچ حالتی درتقابل و دشمنی با هیچ حزب وسازمان سیاسی بخاطر اعتقادات سیاسی وآیدآلوژیک آنها قرار گرفته نمیتواند، مگر احزاب وجریانات سیاسی وحتی فرهنگی طراز فاشیستی که فدراسیون فرهنگی مورد نظر ما بخاطر طرد وافشای اهداف وبرنامه های شیطانی آنها ایجاد میگردد.
ز:مبارزات حق طلبانۀ تورک های افغانستانی درهیچ حالتی نمی تواند برخلاف منافع وحقوق انسانی دیگر اقوام وملیت های کشور توجیه شود، این فعالیت های عدالت خواهانه فقط آنچه راکه با موازین ومعیار های حقوقی همۀ گروه های انسانی درجهان مطابقت داشته ونداشتن آنها محرومیت به حساب آید میتوانند در خود احتوا نمایند.
ف: نیل به تحقق ایجاد یک جامعۀ دیموکراتیک که در آن کلیه موازین حقوقی وانسانی مجموع باشندگان کشور مااز طریق شکل دهی یک جامعۀ مدنی که در آن کلیه حقوق ووجائب باشندگان کشور ما از طریق تاٌمین حقوق شهروندی برآورده گردد، مقدس ترین آرزوی کلیه اعضا وهوا داران فدراسیون فرهنگی تورک های افغانستانی است.
ک: این کانون یک نهاد آگاهی بخش فرهنگی برای اقوام وملیت های تورک در جهت اعادۀ حقوق از دست رفتۀ انسانی آنها بوده ودرین مبارزه موءثر ترین سلاح دست اندر کاران آن قلم است که با نوشتن حقایق مردم خودرا بیدارودشمن را افشا وطرد مینمایند.
ل : نیل به دمو کراسی وایجاد یک نظام عادلانۀ انسانی که در آن کلیه حقوق و وجایب انسان های ساکن در سرزمین ما بدون هیچ نوع امتیاز دهی برمبنای قوم ،نژاد،زبان، منطقه،مذهب،جنسیت،طبقه وغیره تأمین وتضمین ونیازمندی های مادی ومعنوی جامعۀ مارا برآورده بتواند مقدس ترین آرمان ماست. ولی آنرا هیچگاهی به مثابۀ کالای وارداتی ویا نسخۀ کاپی شده از این ویا آن کشور طبق میل وفرمایش دیگران نمی پنداریم .
محفل کوچک ما با این دست آوردهای بزرگ وباارزش خود به پایان نزدیک شد ومهماندار مبتکر ما قاضی عبدالعلی فیضی که برگزاری این محفل محصول ابتکار وتلاش بی ریا وآگاهانۀ اوست والحق که ابتکار بس بزرگی بود ،از تشریف آوری همه اظهار سپاسگزاری نموده وموفقیت های حاصله ازین محفل را خیلی باارزش قلمداد نمود ومهمانان نیز به نوبۀ خود از ابتکار ومهمان نوازی او وهمه دست اندر کاران برگزاری محفل چون جنرال عبدالغفور فاریابی ،محمد عثمان بیلیم ودیگران اظهار قدردانی نموده با امید برگزاری موفقانه وباشکوه قورولتای بزرگ این فدراسیون فرهنگی ودعای تأمین صلح، آزادی ودیموکراسی واقعی بامحو استبداد در کشورمحفل آنروزی را خاتمه بخشیدند.
واشتراک کنندگان محفل ما در حالیکه قلوب همۀ آنها مالامال ازامید وایمان بود همدیگر را به آغوش کشیده وبه امید ملاقات بعدی در قورولتای بزرگ با همدیگر وداع نمودند.
به امید موفقیت باز هم بیشتر وبزرگتر درآن روز امید های بزرگ
ختم
18 - 04 - 2008









 
  • بازگشت به صفحه اصلی