zaterdag 15 maart 2008

فهرست تطبیقی واژگان ترکی با هزارگی(=قسمت دهم)

فهرست تطبیقی واژگان ترکی با هزارگی(=قسمت دهم)
قسمتِ دهم...

*سينگير[=singir]=[=هزارگي]=عضله، زردپي(=ضرب‌المثل: سينگير پاي‌تو مونتي موشود؟!).
سينگير[=تركي]=عصب و پي(منبع:سنگلاخ، ص183).
سينير[=تركي آذربايجاني]=عصب و پي(منبع: همان).

*شاتو[=şato]=[=هزارگي]=نردبان ،ايضاً نام كوتل سخت‌گذر و مرتفع در هزارستان/باميان: حدفاصل ولسوالي‌هاي پنجاب و َيكه‌اُولَنگ.
شاتو[=تركي]=نردبان(منبع: همان، ص184).

*شگور[=şügür]=[=هزارگي]=وسيله‌اي چتر مانند كه از تال(=تَركه) بافته مي‌شود و روي آن، خمير و غيره پهن كنند.
شوكور[=تركي]=چتر را گويند(منبع: همان، ص185).
شكور/سيكور[=مغولي]=چتر(منبع: جامع التواريخ، ص2371).

*شُنقَر[=şonqār]=[=هزارگي]=آدم شرير و جنگجو.
چينقار[=تركي آناطولي]=جدال، ستيز ، محاربه(منبع: فرهنگ نامهاي تركي، ص427).

*شوگ[=şug]=[=هزارگي]=آهسته با كسي حرف زدن.
شوك[=تركي]=راستگو و راست گفتار(منبع: فرهنگ نامهاي تركي، ص490).

*شيرداغ[=şirdağ]=[=هزارگي]=نام منطقه‌اي(=كوهستاني) در هزارستان/حدفاصل ولسوالي‌هاي جاغوري، مالستان و اُرزگانِ خاص.
شيرداغ[=تركي]=1- نوعي لباس كه روميه(=تركان) آن را سيرتاغ گويند2- نوعي فرش و هم نمد چند لا كه بجاي تكلتو زير زين گذارند(منبع: همان، ص 185).
سيراداغ[=تركي آناطولي و آذربايجاني]=رشته كوه، سلسله‌جبال(منبع: فرهنگ نامهاي تركي، ص481).
سيرداغ/شيرداغ/سيرداغي[=تركي]=نام كوهيست معروف در جنوب غربي شهر اروميه/مركز ولايت آذريايجان غربي ايران(منبع: همان، ص482).

*شيق[=şiq]=[=هزارگي]=پافشاري كردن، سماجت كردن.
شيقا/سيقا/سيغا/شاقا[=تركي و مغولي]=ديگر شدۀ واژۀ دخيل تركي "سيق"(=siq)، در مغولي=فشار دادن، فشردن، وادار كردن، چيزي را بر كسي تحميل كردن مي‌باشد(منبع: جامع التواريخ، ص 2373).

*طغايي/تَغَه[=tāğayi~tāğā]=[=هزارگي]=برادر مادر(=ضرب‌المثل: آدم دَ روز بَد هِندورَه طغائي مُوگه!).
طغاي/تاغا[=تركي اوزبيكي/قرغيزي/ اويغوري]=برادر مادر (منبع: سنگلاخ، ص187 و فرهنگ نامهاي تركي/ ص387). تركهاي آذربايجاني هم كه "برادر مادر" را "دائي" مي‌گويند، در اصل مخفف و دگرگون شدۀ همان "طغائي" را به صورت "دائي" تلفظ و به كار مي‌برند.

*عراّس/عَررّس[=ārrās]=[=هزارگي]=بانگِ خر.
پسوندِ "س" در گويش هزارگي كه منحصراً در اصوات و صداها ملحق مي‌شود و معناي تكرار و پياپي و دوام و توالي آن صدا را مي‌رسانند (مانند: ترَقَّس=صداي پياپي تَرَق‌تَرَق، شرَّس=صداي متوالي شُرشُر آب، قوَّس=صداي قوقو سگ و...)، ممكن است يك پساوندِ تُركي باشد.
عراّس[=تركي]=فريادِ خر(منبع: سنگلاخ، ص190).

*غَجَر[=ğājār]=[=هزارگي]=آدم پُر رو و بي‌حيا.
قوجور[=تركي تركمني]=دلاور، قوجورلي=دلاورمرد(منبع: فرهنگ نامهاي تركي، ص519).

*غُر[=ğor]=[=هزارگي]=صداي غُريدن سگ.
غُر[=ğor]=[=تركي]=صداي غريدن رعد و سباع بود(منبع: سنگلاخ، ص192).

*غُول[=ğol]=[=هزارگي]=وَسَط.
قول[=تركي]=قلبِ لشكر(منبع: همان، ص217).

*قاب[=qab]=[=هزارگي]=نوعي ظرف، نيام شمشير ، چارچوب عكس.
قاب[=تركي]=ظرف(منبع: همان، ص195 و خودآموز و مكالمات روزمره تركي آذربايجاني/ص269).

*قات/قَت/قَتي[=qat~qāt~qāti]=[=هزارگي]=1- لايه، طبقه 2- مخلوط و ممزوج كردن.
قات[=تركي]=1- طبقه، 2- امر است از ممزوج شدن(منبع: سنگلاخ، ص 197).

*قاش[=qaş]=[=هزارگي]=1- ابرو ، 2- چمن 3- كوهه‌ي زين[=مثال: قاش‌قَتي=كسي كه ابروهاي او بهم پيوسته باشد! و يا اصطلاح قاش‌قباغ است كه زماني فردي چهره دگرگون كند، گويند "قاش‌قباغ" فلاني را سيل كن!]، همچنين نام قُرائي در هزارستان/غزني/جاغوري: قاش‌مقام، قاش‌حاجت، كندل‌قاش، همچنين: قاش‌سيدو، قريه‌اي در ولسوالي دايميرداد از توابع بيسود و ولايت ميدان-وردك(=ضرب‌المثل: نان و پياز، قاشِ واز!).
*قاش[=تركي]=اَبرو (منبع: همان، ص205)
قاش[=تركي آذربايجاني]=اَبرو(منبع: همان، ص195 و خودآموز و مكالمات روزمره تركي آذربايجاني/ ص229).

*قاق/غ[=qağ]=[=هزارگي]=برشته، خُشك، نقيض نرم. همچنين جزءِ دوم نام نوعي بيماري نباتي در هزارستان كه مختص گندم است: سياقاغ.
قاق[=تركي]=خُشك(منبع: سنگلاخ ، ص 205).

*قاقمَه[=qaqmā]=[=هزارگي]=نام بهترين نوع گليم هزارگي(=به روايتِ دكتر سيد اميرشا حسنيار در مقاله اي در هفته نامهء وحدت، برگرفته و به نقل از جريده تعاون پيشاور، اين نوع گليم بيشتر در مناطق وَرَس و پنجابِ هزارستان، بافته ميشود).
قاقمه[=تركي تركمني]=گليم(منبع: فرهنگ نامهاي تركي، ص166).

*قَباغ[=qābağ]=[=هزارگي]=پلكِ چشم، پشتِ چشم.
قاباغ/ق[=تركي]=پشتِ چشم(منبع: سنگلاخ، ص196).

*قَبَرداغ[=qābārdağ]=[=هزارگي]=گوشتِ سُرخ شده در روغن.
قاوورداق/غ[=تركي]=گوشتي باشد كه در روغن بريان كنند(منبع: همان، ص209).

*قتريش/قوتريش[=qātriş]=[=هزارگي]=پوسته‌ها و كَپَك‌هاي[=شوره]ريز در لابلاي مويِ سر.
قوتور[=تركي]=حيواني است كه موي او ريخته باشد و آن را به عربي جرب و به فارسي گر گويند(منبع: همان، ص212).

*قُت‌لُغ[=qotloğ]=[=هزارگي]=مخلوط كردن، همراه. جزء اول اين كلمه(=قُت) از ماده(=قات) تركي كه به‌معناي "آميختن و افزودن چيزي به چيزي ديگر" مي‌باشد، مشتق شده است.
قات[=تركي]=آميختن(=دو چيز) و افزودن چيزي به چيزي ديگر(منبع: جامع التواريخ، ص2377).

*قتلَمه[=qātlāmā]=[=هزارگي]=نام نوعي نانِ روغني در هزارستان/پروان/درۀ تركمن.
قتلمه[=تركي]=نام نوعي نان روغني رايج در بين تركمن‌هاي ايران(به نقل از صدا و سيماي اين كشور).

*قتيغ[=qātiğ]=[=هزارگي]=نانخورش، غذايِ چرب(=ضرب‌المثل: دَ اميدِ همسايه، كَشكِو آدم بي‌قتيغ مومَنَه!).
قتيغ/ق[=تركي]=نانخورش (منبع: سنگلاخ، ص198).

*قجير[=qājir]=[=هزارگي]=كركَس، مرغ لاشه‌خوار(=ضرب‌المثل: پار[=پَر]قجير، دشمنِ قجير!).
قجير[=تركي]=كركَس(منبع: همان، ص198).

*قَچَر[=qāçār]=[=هزارگي]=بغل كوه، بغل ديوار و بغل صورت.
قاجار[=تركي]=استخوانِ زيرينِ فقراتِ پشت و پهلو(منبع: همان).

*قَشقَه[=qāşqā]=[=هزارگي]=خال و لكهِ سفيد روي پيشاني اسب و استر و ايضاً خالي كه بر پيشاني اهل هنود ديده مي‌شود(=مثال: مسلماني به هر كافر، خر قشقه به سوداگر...سخن گفتن به گوش كر، به كوران جلوه‌ها حيف است!).
قاشقه[=تركي]=اسب و حيواني كه در پيشاني او از سفيدي يا لُونِ ديگر، علامتي باشد(منبع: سنگلاخ، ص205).

*قُرُبچي[=qorobçi]=[=هزارگي]=1-انگشتانه 2-ظرفِ كوچك(=در لهجهء دايزنگي)=(ضرب‌المثل: پَقَد قُربچي دَلي!).
اوركابچي[=مغولي]=به لغتِ مغولي، انگشتانهء خياطي بود(منبع: همان، ص43).

*قُرغان[=qorğan]=[=هزارگي]=نام قُرائي در هزارستان، از جمله نام دو روستا و قلعه‌اي مخروبه در باميان/احتمالا از توابع يكه‌اُولَنگ و غزني/اجرستان، نفوس اين منطقه، از سال 1891م، به بعد، افغانهاي مهاجر(=ناقلين) هستند. ساكنين هزارۀ آن توسط عبدالرحمن‌خان پادشاه پشتون، كاملا قتل‌عام و نابود شدند.
قورغان/كورغان[=تركي]= به‌معني حصن و حصار بود. كورغان در زبانِ تركي قزاقي نيز به‌معناي قلعه و دژ مي‌باشد(منبع: همان، ص214 و فرهنگ نامهاي تركي/ ص548).

ادامه در پُستِ بعدي...

این شعرگونه را بمناسبت هشت مارچ(روزجهانی همبستگی زنان)، به زنان عزیز کشورم

این شعرگونه را بمناسبت هشت مارچ(روزجهانی همبستگی زنان)، به زنان عزیز کشورم، به آنهاییکه هنوزهم از ابتدایی ترین حقوق محروم اند هدیه میکنم.

گپ مردانه
زن ای مادر،زن ایخواهر،زن ایجانانهء مردان!
زن ای شمع وچراغ خانه وکاشانهء مردان!
زن ای امید ای عشق ومحبت را پرستاری
زن ای زیب زفاف این نیت فرزانهء مردان!
زن ای قصر امل ،تاج شهنشاهی شب عاشق
زن ای نقش ونگار کلبهء ویرانهء مردان!
زن ای زن، آبروی زندگی ای ننگ ،ای ناموس
زن ای زنجیر، ایکنداله و زولانهء مردان!
زن ای فردای ملت ، خلق را آیینهء فرهنگ
زن ای سررشتهء انس وسر وسامانهء مردان!
برای خواطر خوبت چه مردان جان وسر دادند
زن ای پیروزی ، ایناکامی ، ای پیمانهء مردان!
چه دل ها خونشد ومجنون شد وفرهاد و وامق شد
زن ای افسونگر ای تاریخ و ای افسانهء مردان!
تو آزادی ، تو انسانی ، تو به در جسم ودرجانی
بزن پاه برسر آزردن خصمانهء مردان!
بیا ازخانه بیرون ای زن افغان قدم بگذار
به دوشادوش مردان شانه هم در شانهء مردان!
به این خوبی وزیبایی به عصر ما تو تنهایی
که چون گل گشته زیب گلخن وگلخانهء مردان
بپرواز آی ای مرغ سعادت ، طایر قدسی !
اسارت تابکی در بند دام و دانهء مردان؟!
به یک الهام شیرینت بشوران جمله دنیا را
که پای آید بجنگ این بازیی طفلانهء مردان.
بیا (زردادی) یکبار دیگر درمحضر زن گو:
"تورا من دوست دارم!" این گپ مردانهء مردان.
م. زردادی
اول مارچ سال 2008 میلادی







به(میترا) دخترک 10 ساله افغانیکه مشتی ازخاک وطن را، بحیث تحفه از مادرش خواهش کرده بود، تقدیم است!
خاک وطن
شنیدم مادری عزم وطن کرد
به طفل خورد سالش گفت: "جانم!
چه میخواهی که از کابل بیارم؟"
بپاسخ گفت کودک:"هرچه آری"
دوباره گفت مادر:"هرچه؟ یعنی...؟"
بگفتا طفل:"حتا مشتی خاکی."
بخنده گفت مادر:" خاک را چه...؟"
بدون فکر کردن گفت کودک:
"کنم ماچ و بچشمانم گذارم."
***
همان طفلی که هرگز روی میهن
ندیده ازتولد تا به امروز
چنان در آرزوی خاک باشد
چنان باشد برای ملک دلسوز
که از مادر کند خواهش که خاکی ،
بیارد از وطن اندر بیلاروس
که تا او خاک میهن را کند بوس.
***
بدا برحال آن شاه و امیری
بدا بر حال آن صدر و وزیری
که بویی هم ازین خاکش نبردند
و همچون خرس در جنگل بمردند.
***
بدا بر حال آنکه خاک بفروخت
زتاریخ وطن چیزی نیاموخت
بفکر اشکم وجیب خودش بود
زخون خلق خود سرمایه اندوخت
به قتل مردم وتخریب میهن
کمر بست وتمام عمر بود (بوخت)
میان آتش خشم وتعصب
نهاد اتحاد خلق را سوخت
برای کشورش کاری نکرد و
همیشه چشم سوی دیگران دوخت.
م. زردادی.




بمناسبت سالروز شهادی (بابه مزاری) سروده شده است

بمناسبت سالروز شهادی (بابه مزاری) سروده شده است
سرباز آزادی
روانت شاد باد ای افسرای سرباز آزادی
شهید راه خلق ای رهبر ممتازآزادی
نجات ملت مارا بخون خود رقم کردی

به لوح مرقدت ای مرد میدانساز آزادی
بیک پرواز بدفرجام ودر چنگال اهریمن
برنگ سرخ بنوشتی خط پرواز آزادی
زپژواک عدالتخواهیی هر قطرهء خونت
وطن شد عرصهء جولانگهء آواز آزادی
کبوترهای مظلومی که کنج لانه میجستند
زالهام تو اکنون می پرند چون باز آزادی
برای ملت خوبت برای خلق زحمتکش
تویی مبداء وحدت نقطهء آغاز آزادی

نشان درس حریت چرا ازسرو باید جست؟!
تو آگاه ساختی مارا ز رزم وراز آزادی
برفتی وهزاران مرغ دل درسینهء ملت
تپد دربحر غمهای تو ودر آز آزادی
(مزاری) زنده هستی تاکه باشد زنده یک فردی

هزاره در جهان از نعمت ودر ناز آزادی.
2008-03-09
محسن زردادی

سخن بر سر گرامیداشت از سالروز شهادت ابر مرد تاریخ عبدالعلی مزاری است، مردیکه باخون خود درس وفا داری به ملت و مبارزه در راه تأمین حقوق آنرا در قلب خارایین تاریخ حک کرد. مردانه رزمید ، مردانه جانداد ومردانه جاویدان شد.
آری!روز 22 حوت مصادف است با یک چنین حادثهء خونینی در تاریخ ملت هزاره که یکبار دگر بعد از 22 دلو ، صفحات تاریخ این خلق را بخون شهیدانش رنگین ساخت. اکنون که 11 سال مکمل از آنروز میگذرد هنوز هم ملت ما بمرگ رهبر شهید و فقیدش عزا دار است ومراسم سوگواری اش را در سراسر جهان بر پاه میدارد.
شهادت مزاری و یارانش نشان داد که ما ملت هزاره هنوز هم را ه طویل وخطیری را در پیش داریم که به سادگی وسهولت نمیتوان آنرا طی نمود. راهی را که نمیتوان با سخنان زیبا و رنگین با اشک وماتم ، به پیش رفت و راهیکه از فرد فرد ما بخصوص از آنهاییکه در صدر رهبریی ملت ما قرار دارند، تأمل بیشتر، تعقل بیشتر وطرز تفکر نوینی را که بر مبنای حقایق امروزی جامعه ما استوار باشد ، میطلبد. چه در جامعه ایکه هنوزهم در انظار ملت گرایان افراطی و متعصب ، هزاره بودن جرم شمرده میشود، رده بندیهای آن به لایه های اجتماعی به تفکیک منطقه ، مذهب ، راستی و چپی توسط خود هزارها، جرمی است حقیقی ونا بخشودنی که جز تضعیف ملت ، نتیجه دگری را بدنبال ندارد.
بیاد آوریم سخنان زرین( مزاری) را که در روزهای اول پیروزی انقلاب اسلامی ، در مقابله با سیل انتقادات قوماندانانش ، در ارتباط با پیشنهاد دوکتور سرابی ، جنرال خدایداد هزاره و.. بمقامات وزارت تجارت ،امنیت ملی و..که گفته بود: "امروز آبروی ملت ما مطرح است، ما نمیتوانیم به آبروی ملت خود بازی کنیم.." مرحبا مزاری!!! .. وباید در نظر داشته باشیم که همیشه ، هروقت وزمان ودر هرجاییکه آبروی ملت ما مطرح باشد همچون رهبر فقید و گرامی حق نداریم با آن بازی نماییم.
صد ها عمل دگر مزاری که آبروی ملت ، حیثیت و شرافت ملت و مردم را فوق منافع شخصی وسازمانی اش ، قرار میداد ، شخصیت مزاری راواقعا منحیث رهبر عمومی ملت هزاره تثبیت مینماید.
جریان صحبت آقای مزاری با مولوی حقانی را شاید همه دیده و شنیده باشند که چگونه مزاری تاکتیکش را بربنیاد اتحاد اقوام وملت های تحت ستم استوار میساخت.
با تأسف باید اعتراف کرد که بعد از گذشت هر سالی از شهادت مزاری ، خلای رهبری ملت هزاره عمیقتر شده میرود و درزهای تصنعی میان اقشار ولایه های اجتماعی ملت هزاره ،که در نتیجهء موضعگیری تیوریسن های حزب وحدت ایجاد میگردد، بیشتر وبزرگتر میگردد. با وجودیکه همه میدانیم که اهداف عمده واساسی تمامی ما همانا خدمت به مردم وخلق زحمتکش ما بوده و راهی را که جهت نیل باین اهداف انتخاب کرده بودیم ازعمق روان و احساس ما نسبت بمردم سرچشمه میگرفته است، بازهم نمیتوانیم دیوارهای کاغذین بی اعتمادی را که دستان راست و چپ مارا ازهم جدا میسازند ، ازبین برداشته وبنا بر سادگی ویا عدم دوراندیشی در جال های بافته و ساخته دیگران بند میمانیم.
دوستان عزیز! دوستی با آقای مزاری بمعنای دوستی و وفا داری به آرمانهای مزاری و تلاش در راه عملی کردن پلانهای است که مزاری طرح میکرده است.صرف درپلهء تقدیس و قدسیت قرار دادن او یا پیشخدمتی کردن در اهداء القاب و عناوین ، نمیتواند روح مزاریی را که آخرین قطرهء خونش را در راه رستگاری مردمش از دست داد راضی بسازد.
فکر میکنم خیلی نا معقول ، نا درست ونا بخردانه خواهد بود که ما ازیک رهبر حقیقی که دارای کارنامه های حقیقی و خدمات شایسته وبرازنده برای مردم وملتش است، یک قهرمان افسانوی بسازیم.
بیایید در ازای عرض ارادت بمقام شامخ شهادت مزاری در پیشگاهش یکبار دگر تعهدنماییم که ما تمام هزاره ها اعم از شیعه ، سنی ، راستی ، چپی ، روشنفکر ، منور ، بیسواد و..را برادر میخوانیم و برادر میدانیم. با هیچکسی کینه وعقده نداریم.
بیایید ازخواب قرنها بیدار گردیده و بازی دشمنان خودراکه مانند همیشه بعد ازیک طوفان خانمانسوز و خانمان برانداز، برای ملت ما یک آرامی نسبی وقبل از طوفان دیگر را آماده میسازند نخوریم.
همیشه بالا کشیدن یک فرد هزاره به عنوان کاتب، مهتر ،تحصیلدار، خزانه دار،ویا درهمین اواخر بمقامات وزارت و یا صدارت و معاونت ریاست جمهوری کفایت کرده است که ما تمامی مظالمی را که درحق ملت هزاره صورت گرفته است فراموش کنیم و سخاوتمندانه از نام ملت خود ، جنایتکاران و قاتلین ملت خودرا بخشیده و حتی در بعضی موارد در پهلوی آنها بیاستیم. بیایید کمی فکر کنیم!
بیایید با در گرامیداشت از تمام شهیدان درهء صوف ، مزار شریف ، یکاولنگ ، چنداول ، افشار وغرب کابل ، شهیدان احزاب وسازمانهای سیاسی ایکه با آرمانهای پاک و والای انسانی در راه نجات و رهایی مردمش از یوغ ستم و استبداد جانهای شیرین شانرا فدا کرده و هزارها شهید گمنام دیگر خود تعهد نماییم که در مقابل منافع مردم و ملت خود مسئولانه عمل کرده و آخرین تلاش را بخرچ خواهیم داد تا با ردیگرحوادث مشابه حوادث فوق تکرار نگردند.
بیایید همه از نام ملت خود بدور یک آیدیای ملی که عبارت از تأسیس دولت خود مختار در سرزمین هزارستان است ، متحد گریدیم. تا باشد که از یکطرف با تعیین مرزها از هجوم مهمانهای ناخوانده نجات یافته و از طرف دیگرمنحیث اتنوس مستقل ،درجهان برسمیت شناخته شده و درصورت تجاوز از مقامات امنیتی سازمان ملل متحد ،درخواست کمک کرده بتوانیم .
صرف درصورت فوق است که ، قتل عام مردم ما، یک عمل جنایت علیه بشریت بحساب آمده و تحت نام و قانون بین اللملی ژینوسید ، در محاکم بین اللملی بررسی خواهد شد.
درخاتمه به امید همانروزیکه تمام ملت های افغانستان جایگاه شایسته خودرا در موزاییک ملت ها اخذ و هرکس با اطمینان کامل بفردا مطابق بکارش اززندگی بهره مند گردد.

و من الله توفیق.
محسن زردادی

maandag 10 maart 2008

عبدالعلی مزاری بنیان گذاروحدت سیاسی هزاره ها


عبدالعلی مزاری بنیان گذاروحدت سیاسی هزاره ها

سید احمد شاه دولتی فاریابی

عبدالعلی مزاری مانند هرشخصیت سیاسی مذهبی ونظامی خادم به ملت ومیهن ، دارای کرکترعالی هومانیستی وپاتریاتیستی بود که درراه رسیدن به آرمان دیرینۀ عدالت خواهی وتحقق تساوی حقوق وآزادی های دموکراتیک مردم وساکنین سراسرافغانستان تلاش خستگی نا پذیرداشت . اوازشاگردان برجسته وهمفکران تحول طلب وآزاد اند یش سید اسمعیل بلخی بود با آنکه بابه مزاری عمری را برای تحصیلات سیاسی مذهبی درایران ، عراق وسوریه سپری نمود وبا اندیشه های گوناگون سیاسی آشنا گردید اما درمورد طرح های عالما نه وسیاسی سیداسمعیل بلخی آتش اشتیا قش به سردی نگرا ئید وما نند راه روشن کهکشان درفرا رویش متلا لو با قی ماند . هزاره ها تورک تباران افغانستان که دردوونیم قرن اخیربه انواع ستم ها ی سلاطین جبارمواجه گشته برای چندین بارملک ومنال خویش را ازدست داده وزیر بارستم ستمگران حاکم زجرکشیده اند همیشه درفکرنجات ازاین استبداد تلاش های بی همتائی داشته اند یکی ازاین تلاش ها نفوذ درشهرهای بزرگ مثل کابل وامثال آن بوده است که پیشگامان این قوم باپیروی ازضرب المثل(درون بلا به ازبیرون بلا)آنان راتشویق کرده اند تا با تغیرمکان وجاگزین شدن درشهرها مناسبات جدیدی با دیگران برقرارنمایند وطرزتفکرکهنه خودرا نوبسازند وبا انجام کارهای فراخور حال شان دربهبود وضع زنده گی شان رنک ورونق ببخشند . درقدمه های بعدی رجال سیاسی مذهبی هزاره ها درجمال مینه ، دشت برچی ومناطق دیگرکابل که مسکن گزینی این قوم چشمگیر گردیده بود محلات تجمع فا میل هارا بنام تکیه خانه وعبا د تگاه وامثال آن رویکارنمودند وپیوسته روح بیداری وهمبستگی را به آنان د مید ند که درچنین مراحلی سید اسمعیل بلخی ازنخستین شخصیت های قابل احترام عبدالعلی مزاری وسایرعلمای جید تورک تباران واقوام تحت ستم واستبداد است که درزمان صدارت شاه محمود خان که درسال 1946پس ازختم جنگ جهانی دوم درنتیجۀ ورود تغیرات درسیاست کلی جها نی درشرق وغرب بجای برادرش هاشم خان مشهور به قصاب قرن بیست رویکار گردیده بود ، سازمان سیاسی را بنام (اتحا د) بصورت مخفیانه تاسیس نمود وکاروپیکارسیاسی مذهبی را برای بسیج توده های وسیع مردم برای رسیدن به یک آرمان مقدس ونجات اززیرپاشنه های آهنین جباران ستمگروحکام نا میمون زمان بصورت مخفی ونیمه علنی قهرمانانه به فعالیت بیدار کننده شعورسیاسی خلق الله پرداخت که حتی مفکورۀ تحول طلبانه ومترقی سید اسمعیل بلخی مبلغان مذهبی وسیاسی راکه رسماً عضویت سازمان (اتحاد)را که اسمعیل بلخی رهبرآن بود حاصل نکرده بود ند زیر تا ثیر قرار داد وبا همنوائی فکری علیه استبداد اندیشه های مرامی این سازمان ازطریق تبلیغات مذهبی وسیاسی درمردم رسوخ یافت وازطرف توده های وسیع مردم مورد حمایت قرارگرفت، سید اسمعیل بلخی رهبر( اتحاد) که به آن مباهات مینمود دریک نشست کاملا ً سری هیئت رهبری این سازمان درسال 1947 طرحی ریخته شد که طبق این طرح بایستی علیه رژیم شاهی طی کود تا ئی نظامی اقدا مات سریع انجام وبه قدرت سیاسی دست می یافت ، هیئت رهبری سازمان ا تحاد فکرمیکردند که ظاهرشاه به خارج سفر کرده وصدراعظم به کفالت اومانده است واول نوروزکه درجما ل مینه جشن دهقان آغاز میگردد وصدراعظم برای سخنرانی وافتتاح جشن به آنجا می آید اقدام نظامی علیه اوآسان است ، دررهبری این کودتا اشخاصی چون سید اسمعیل بلخی ، ابراهیم بیگ مشهور به بچۀ گاوسوار، خواجه محمد نعیم قوماندان امنیۀ کابل، میراحمد شاه رضوانی ، میر علی احمد ضیا ، میر علی احمد گوهرودیگران حضورفعال داشتند : گروپ عملیاتی تحت قوماندۀ خواجه محمد نعیم قوماندان امنیه برای دستگیری وقتل شاه محمود خان صدراعظم توظیف شده بود ، گروپ دوم تحت قوماندۀ میراحمد شاه رضوانی افسراردو به اشغال قصرشاهی موظف گردیده بود ،گروپ سوم تحت فرمان ابراهیم بیگ مشهوربه بچۀ گاوسواروظیفه داشت تا استیشن رادیوکابل را اشغال نموده ازسقوط رژیم شاهی واستقرار رژیم جمهوری اسلامی درافغانستان به رعیت ومردم اطلاع وازآنها دعوت به بیعت وفرمان بری ازرهبران ریاست جمهوری نماید . درصورت پیروزی کود تا علیه شاه محمود خان ، سیداسمعیل بلخی بحیث رئیس جمهور، خواجه محمد نعیم قوماندان امنیۀ کابل بحیث وزیر دفاع ، میر احمدشاه رضوانی افسراردو ، ابراهیم بیگ بچۀ گاوسوار هرکدام به وظیفۀ مهم درارگان دولتی درنظر گرفته شده واراکین دولت ازنخبگان سازمان اتحاد وهواداران آن برگزیده میشد ند فعالین سازمان اتحاد که دربین اردو، وزارت داخله وشبکه های استخباراتی(ضبط احوالات) مخفیا نه وماهرانه کارنموده نفوذ قابل ملاحظه یی یافته بود ند ، ازحما یت کامل مردم هزاره درکابل واقوام دیگرد رشمال افغانستان که دران زمان تورکستان گفته میشد برخور دار بودند. پلان کود تا توسط یک نفر بنام گلجان وردکی افشا گردیده عملیات کو د تا به اجرا درنیا مد ، جشن نوروزی مختل شد وکو د تا چیان یکی پی دیگری دستگیرگرد ید ند وبه زندان کشانیده شد ند . سید اسمعیل بلخی با روح مبارزه جوئی که داشت درجریان سپری نمودن 15 سال حبس خود ، سازمان دیگری را بنام( پیام اسلامی) درداخل زندان طرح ریزی نمود اما ابراهیم بیگ بچۀ گاوسوارسازمانی را بنام( قیام اسلامی) طرح کرد که نسبت تحریک آمیز بودن نام آن طرف قبول سید اسمعیل بلخی واقع نگردید که درنتیجه با گذشت زمانی ابراهیم بیگ به حکومت وقت خط تسلیمی داد وازسیاست ومبارزه علیه حکومت دست کشید اما سید اسمعیل بلخی با ارادۀ متین سیاسی برای مبارزه برضد استبداد باقی ما ند ودرسال1964که داکتریوسف ازملیت غیرپشتون وغیرخاندان سلطنتی بحیث صدراعظم افغانستان رویکارگردید ، سید اسمعیل بلخی اززندان آزاد شد. سید اسمعیل بلخی پس ازخروج اززندان صحت کامل قبلی خودرا بازنیافت با آنهم درحا لت علا لت مزاج ، سازمان سیاسی را که درزندان طرح کرده بود با اندک تغیر بنام (پیمان اسلامی) عملا به وجود آورد و میرعلی احمد گوهرغوربندی که شخص روحانی بود درصدر رهبری آن قرا گرفت ، سازمان سیاسی که (بنام قیام اسلامی) ازطرف ابراهیم بیگ بچۀ کاوسواردرزندان طرح شده بود بعد ها توسط میراحمد شاه رضوانی که افسر نظامی بود محوری برای تجمع مخفی وسری افسران مذهبی ضد استبداد گردید . درسال 1969میلادی اعضا وهواداران ( پیمان اسلامی وقیام اسلامی) متحد گردیده طی یک پلا تفورم مشترک درمقابله با مخالفین سیاسی ودولتی کارمیکردند وازاین طریق به پیروزی هائی دست یافـتـند . دراواخرسال 1968میلادی که نافرمانی ها از اراکین جمهوری دموکراتیک نوبنیا د افغانستان به تحریک وتشجیع مخالفان داخلی وخارجی آن درشرق کشوربروزکرد ، درمنطقۀ پسا وند وهزارستان [ هزاره جات] نیز سرکشی ها ازفرمان حکومت آغازگردید ودرماه جون 1979درمنطقۀ (ورس) گرد هم آئی بزرگی ازپیشگامان سیاسی مذهبی هزاره ها صورت گرفت که دراین گردهم آئی ، سازمانی بنام (شورای اتفاق اسلامی افغانستان )تا سیس گردید که آیت الله بهشتی بحیث رئیس ، حسین نصیری معاون وسید محسن مشهوربه (سید جگړن ) بحیث فرمانده افراد مسلح مربوط به این سازمان برگزیده شدند . دراوایل سال 1980میلادی که ببرک کارمل به قدرت رسید تمام اعضا وهوادران حزب دموکراتیک نوین که ازطرف مبارزان دیگر بنام شعله یی یاد میگرد ید ند درمناطق مرکزی افغانستان تشکل سیاسی خود را ایجاد نمودند درحالیکه شعله یی ها درسال 1979با سازمان سا ما که دررهبری آن مجید کلکانی قرار داشت متحد شده بودند ، ا ین گروه دربرخورد با قضا یا تـند رو وافراطی بود ند ورهنمای عمل شان نظریات جنگی وپارتیزا نی ما ئو ستو نگ رهبرانقلاب توده یی چین بود که درسال1949انقلاب کمو نیستی را به پیروزی رسانیده دولت توده یی خلق چین را تا سیس نموده با اتحاد کامل با شوروی به گفتۀ کمو نیست ها علیه امپریالیزم جهانی قرار داشت. درتاریخ سیاسی نشانه ها ئی وجود دارد که نشان میدهد اگر جوانان ومردم تحت استبدادبه شرایطی دست بیابند که امکان تشکل سیاسی وفعالیت هائی برای حق طلبی ورسیدن به حقوق مسلم دمو کراتیک شان فراهم گردد این گروه متشکل با تمام قضا یا با تـندروی سیاسی وعجلۀ غیر لزوم برخورد مینما یند وتلاش میکنند درکمترین فرصت بیشترین کاررابه نفع مردم انجام بد هند و ازاین سبب غا لباً ازشرایط عینی جامعه به پیش می تازند ومرتکب عمل ماجراجوئی وآوانتو ریستی میگرد ند ، آنها ئی که پسیف عمل مینما یند ازحکم شرایط عینی عقب میما نند وبه پسیفیزم واپرچو نیزم سقوط میکنند که تیوریسن ها وجامعه شنا سان هردوی این گروه را نسبت عدم درک درست ازاوضاع عمومی کشوروحکم شرایط عینی حا کم برجامعه ، پشت وروی یک سکه دانسته عمل ایشان را غیر مفید درمورد آوردن تغیرات سیاسی واجتماعی می پندا رند زیرا ماجرا جوها با حرکات نا معقول خود زمینه را برای سرکوب تشکل سیاسی وجنبش توده یی مساعد میسازند واپرچونیست ها با دنباله روی های کسل کننده ، تشکل سیاسی وجنبش توده یی رابه امراض پسیفیزم ( ترس ازقدرت حا کم )مبتلا ساخته ازراه مبارزۀ مستقل سیاسی برای رسیدن به آرمان عدالت اجتما عی ودمو کراسی منحرف مینما یند وگا هی اتفاق می افتد که رهبران دارای خصلت اپرچو نیستی با تطمیع شدن ازسوی قدرت حاکم عمداًپسیف عمل نموده زمینه را برا ی معا ملات سیاسی وبیع وشرا ع فراهم مینما یند که سرانجام حرکات آوانتوریستی واپرچونیستی هردو منجر به کورشدن راه مبارزۀ اصولی برای اعمال تساوی حقوق کلیه ساکنین کشورمیگرد د وبناءً درک تناسب منطقی مبارزه درمقابل قدرت حاکم یکی ازمهمترین اصل والیمینت ، به پیشبرد مبارزۀ جازم واصولی بیدون افتادن به چپ وراست(آوانتوریزم وپسیفیزم) بشمارمیرود که این درک بیدون آگاهی سیاسی لازم ازاوضاع کشوروجهان وبیدون سنجش نیروهای ارتجاعی فعال تحت الحمایۀ مستقیم وغیرمستقیم قدرت حاکم وبیدون تشخیص درست توانا ئی وعدم توانا ئی آن د رعمل مقابله وسرکوب، میسر نمیگرد د ، ازهمین سبب است که دررهبری یک سازمان سیاسی که درفش خد مت به مردم را به احتزاز درمی آورند وشعار دموکراسی سر میدهند نخبه ترین وآگاه ترین اشخاص دارای مفکورۀ سیاسی دررهبری سازمان سیاسی ویا حزب برگزیده میشوند واین رهبران سیاسی زمانی به خواسته های شان نزدیک میشوند وپیروز میگرد ند که تسمه های ارتباطی حزب با توده ها بصورت عمودی وافقی بصورت گسست ناپزیرتحکیم شده باشد . عبد العلی مزاری با درک این واقعیت سیاسی تاریخی پس از گفت وشنود با رهبران هفت تنظیم جهادی که مقرشان درپشاوربود درک نمود که بیدون تبارز با یک تشکل سیاسی ومقابله درمقابل حق تلفی وعمل غیردموکراتیک این تنظیم ها سهیم شدن درقدرت سیاسی کاریست مشکل! عبد العلی مزاری برای بسیج کلیه سازمان ها واحزاب سیاسی متعلق به اقوام هزاره اقدا مات وتبلیغا تی را براه انداخت وسرانجام کادررهبری ونخبگان نه سازمان سیاسی را دربا میان گردآورد که پس ازتبادل افکارمجموع این احزاب نه گانه به یک حزب واحد مدغم گردید که نام آ ن را ( حزب وحدت اسلامی افغانستان ) گذاشتند که بعد ها به حزب وحدت مسمی گردید، مبارزان وپیشگا مان هزاره هاکه از1979تا هجوم حملات فاشیستی طالبان با سیستم فدرال گونه منا طق مربوط خودرا اداره میکردند برای تامین امنیت بهترتمام منا طق تحت نفوذ خودرا به نه حوزه وسی وشش منطقه تقسیم نموده بودند محترم انجنیر سخی اروزگانی نوشته است عبد العلی مزاری میگفت(ما تنها راه حل مشکل افغانستان را تشکیل یک حکومت فدرالی دراین سرزمین میدانیم ومعتقدیم که بیدون ایجاد یک ساختارفدرالی که تا مین کنندۀ خواست ها واهداف کلیه اقوام ،مذاهب وگرایش های سیاسی میباشد بحران افغانستان حل نخواهد شد )روشنفکران مترقی وتحول طلب تبلیغ مینمودند که درنظام فدرالی جاکمیت میراثی می میرد ،جای آن را حا کمیت انتخابی مردم میگیرد ، حکومت تک قومی وتک حزبی نا بود میگردد ، به جای آن فلورالیزم ملی وسیاسی رشد مینماید ، اختلافات برسربرتری قومی وشوینیزم به گورستان تاریخ سپرده میشود به جای آن همبستگی وهمدلی تبارز میکند ،اختلافات برسرتقسیم قدرت وتا مین عدالت وتساوی حقوق کمرنگ میشود وهمه چیز طبق ارادۀ اکثریت ملت سربراه میگردد، عبد العلی مزاری درتوضیحات روشنگرانۀ خود بارها به مستمعین خود گفته است که یگانه راه جلوگیری ازتجزیۀ افغانستان وحفظ همبستگی دایمی اقوام ساکن درافغانستان متساوی الحقوق گردانیدن آنان درتمام عرصه ها(سیاسی ،اقتصادی، فرهنگی)است واین آرزومندی وقتی جامۀ عمل می پوشد سیستم عادلانه که امروزدرجهان نتیجۀ مطلوب بار آورده است سیستم فدرالی است که بقسم سیتم دولتی درافغانستان پذیرفته شود .
طبق تلاش های عبد العلی مزاری وجنرال دوستم بااحمدشاه مسعود درمورد تشکیل جبهه ضد دولت تفاهم صورت گرفت و سه قومندان عمده ، پرتوان وپرنیرو د رمناطق مرکزی ، شمال وشرق وغرب افغا نستان با این تفاهم دوستا نه ائتلاف نمودند تمام نیرو های این ائتلاف ازهرراه ودره وازهرکوه وکمر، بمثا به آب خروشان دریا ها بهم پیوستند وبه سیلا ب سیاسی مدهش و توفندۀ مهارناپذ یرتبدیل گرد یده ، گرده سواران رژیم دوکتورنجیب که با وجود حزبی متعهد بودن به تامین عدالت ، فاشیست مآ با نه ودیکتا تورمنشانه عمل میکرد ند درتلاطم این سیلا ب توفنده غرق شدند وهمه چیز را ازدست دادند ، دربیستم ماه اپریل 1992میلادی این سه شخصیت سیاسی ونظامی به قصد اشغال کابل وسایر نقاط افغانستان ، وزمینه سازی برای ورود حکو مت موقت مجاهدین که قبلا درشورای راولپندی اسلام آباد مشخص شده ودرپشاورمنتظرسیر حوادث افغانستان بودند در منطقۀ جبل السراج پروان تشکیل جلسه دادند ، احمد شاه مسعود ، جنرال دوستم وعبد العلی مزاری که هرسه بحیث فا تحان ولا یا ت شمال ، ولایات مرکزی ، ولایات غربی وشرقی افغا نستان ، دراجلاس جبل السراج نشست صمیمانه داشتند پس ازمفا هما ت لازم به فیصله هائی دست یافتند که چند نکتۀ آن قابل یاد دهانی است : به پیشنهاد عبدالعلی مزاری قرار شد اعلامیه یی خطاب به مامورین نظامی وغیرنظامی صادرگرد د که دران به انها اطمینان خاطر داده شود که مواخذه نخواهند شد ومورد عفوعمو می قرار خواهند گرفت تا مورال رزمی خودرا ازدست ندهند . درمورد سران تنظیم ها که درحکومت موقتی هرکدام دارای مسئو لیت های وظیفوی درجمهوری اسلامی نوبنیاد بودند موافقه صورت گرفت که باید آنها بعد ازفتح کامل وسقوط رژیم دوکتور نجیب به کابل بیا یند وظایف خورا اشغال نمایند . حکو مت موقت پس ازاشغال قدرت سیاسی درتامین امنیت جان ومال شهریان کابل وسایرمناطق افغا نستان را با ، به خد مت گرفتن نیرو های وفا داربه دولت مجاهدین تا مین نماید . حکومت موقت برای تا مین عدالت درسهیم گردیدن تمام احزاب وتنظیم های جهادی واسلامی برادری وبرابری را مراعات نماید .) پس ازفتح کابل ، صبغت الله مجد دی بحیث رئیس جمهورحکومت موقت ازراه جلال آباد بتاریخ بیست وهشتم ماه اپریل سال 1992به کابل مواصلت نمود که نیرو های فاتحان ، امنیت راه را گرفته بودند . صبغت الله مجد دی بعد ازیک هفته درجریان گفتارش ازتلویزیون کابل اعلام نمود که خلاف فیصلۀ پشاورواسلام آباد به حزب وحدت آنچه ازقدرت سیاسی تعین میشد که نشده است ، بتاریخ15ماه می1992عبد العلی مزاری با صبغت الله مجددی درارگ جمهوری ملاقات نمود ه خواسته ها وپیشنها دات خودرا ارایه نمود بعدا عبد العلی مزاری آنچه برایش وعده داده شده بود اعلام نمود وگفت که پنج وزارت وهشت کرسی ازشورا به حزب وحدت درنظر گرفته شده است ، اما آنها ئیکه ازسران تنظیم ها به این موافقت نامه مخالف بودند صف آرا ئی نظا می را آغازنموده آتش جنگ را درشهر کابل مشتعل ساختند که نخستین حمله با سلاح ثقیل ازطرف رسول سیاف یکی ازبنیاد گرا های اسلامی که درپغمان قرارگاه نظامی داشت بالای محلات مسکونی هزاره ها دردشت برچی ومنطقۀ افشارکه به حمایت ازحزب وحدت ورهبرمحبوب آن (عبدالعلی مزاری) بسیج گردیده بودند آغازگردید ونیروهای حزب وحدت به مقاومت ودفاع پرداختند ، حزب وحدت درکابل نیروی لازم دفاعی را دراختیارداشت وازحمایت بی چون وچرای تمام هزاره ها وتورک تباران برخورداربود وپس ازسقوط رژیم دوکتورنجیب فرقۀ 59 به حزب وحدت پیوسته بود وقسمتی ازفرقۀ 69 و نیمی ازقوای 15زرهدار نیز تحت فرمان حزب وحدت قرار گرفته بود . زمانی که نیروهای تحت فرمان وزارت دفاع به حمایت ازرسول سیا ف وارد جنگ شد نیروهای نظامی جنرال دوستم درکابل اندک بود با آنهم یکی ازقوماندا نهای معتبرجنبش ملی درکابل با حما یت ازحزب وحدت به منظورجلوگیری ازگسترش شعله های آتش جنگ اعلام نمود که جنگ را متوقف نمایند که درغیرآن به عواقب نا گوارمواجه خو اهند گردید به تعقیب این اعلا میه نیرو های تازه دم رزمی جنش ملی افغانستان به کابل رسید ، جنگ فروکش نمود ، دردهم ماه جون1992حکو مت مجاهدین مجبورگردیده و اعلام نمود که به حزب وحدت سه کرسی وزارت وسه کرسی شورا واگذار گردیده است اما جنگ بین تنظیم های جهادی که درپشاورباهم یکجا بودند نیز آهسته آهسته آغازگردیده تداوم یافت . درهمین آوان که عبدالعلی مزاری وهمکارانش با حمایت نیروهای جنبش ملی تا حدی ازاحساس اضطراب ونگرانی دورشده بودند طالبان حملات خودرا ازجنوب کابل آغازنموده آمادۀ هجوم قوی به کابل شد ند وبه مناطق تحت نفوذ حزب وحدت نیزحملا تی انجام داد ند اما به عقب زده شد ند ، قوماندا ن جنبش ملی درجریان گزارش به جنرال دوستم ازطریق مخابره گفته بود تمام نیرو های جنبش ملی وحزب وحدت دریک سنگر واحد قرار دارند وحملات دشمن را دفع میکنند .... جنرال دوستم میگوید روزهای دشواری بود وقتی با استاد مزاری تما س گرفته خواستم که او به محل امن تری منتقل گرد د استاد مزاری اظهارداشت من ملت ام را زیرآتش گذاشته رفتن بجای امن تررا برای خود زیبنده نمی بینم سرنوشت من با سرنوشت مردم گره خورده است . طالبان که مقا ومت بیش ازحد نیرو های حزب وحدت را درمقابل نیروهای سیاف ومتحدین نظامی او وجنگ شجاعانۀ افراد مسلح وفادار به عبدالعلی مزاری را مشاهده نموده بود ند به حیله های شیطانی متوصل گردیده بابه مزاری را به چهار آسیا مقرطالبا ن دعودت نمو دند وگفتند روی یک پلا تفورم مشترک که درآینده برای حزب وحدت وطالبان مفید واقع گرد د مذاکره صورت میگیرد، عبد العلی مزاری که شخص صادق وغیوربود با وجود مما نعت بعضی ازدوستان نزد یکش برای اینکه ترسو قلمداد نشود با دونفردیگر مردانه واربه مقر طالبان رفت . جنرال دوستم میگوید : همان روزی که استاد مزاری بنام مفاهمه با طا لبان به چهار آسیا حرکت کرده بودمن همراه استاد محقق با محمود مستری نما یندۀ خاص ملل متحد وهیئت اعزامی همراه او که ازطرف پاد شاه سابق (ظاهرشاه)اعزام شده بود ودرترکیب هیئت محترم عبد الا حد کرزی(پدررئیس جمهورکرزی)دوکتورستارسیرت ، سلطان محمود غازی، جنرال عبد الحکیم کتوازی حضورداشتند مصروف بودیم درهمان روز یک رول فیلم بدستم رسید به عجله به گوشه یی رفتم فیلم را به شعاع آفتاب گرفتم دیده شد که دستهای استاد مزاری را طالبان بسته وچند نفربه سر وروی آو چنگاوبودند من موضوع را با محمود مستری وهیئت اعزامی شاه طرح کردم تا راهی پیدا شود که استاد عبد العلی مزاری نجات داده شود اما افسوس که تلاش ها به جا ئی نرسید ! طالبان عبدالعلی مزاری ودونفر همرا هان اورا بنام اینکه به قندهار نزد ملا عمر می برند بتاریخ 22حوت مطابق(12مارچ 1995میلادی) درچهار آسیا به هلیکوپتر سوار کرده بعداً به شهادت رسانیده ودرمنطقۀ غزنی ازطیاره بیرون انداخته بود ند که تابوت بابه مزاری ازغزنی تا به با میان وازآنجا تا مزارشریف توسط جوانان هزاره ودوستانش دست بدست وشانه به شانه انتقال داده شده با مراسم شانداری با اعزاز واکرام به خاک سپرده شد روحش شاد باد ( ومن ا لله التوفیق)11 / 3 / 2008میلادی

maandag 3 maart 2008

آیا دموکراسی افغانستان مدیون ایران است؟

آیا دموکراسی افغانستان مدیون ایران است؟

حامد برهان- کابل

هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ایران اخیرا در اظهاراتی عنوان کرد دموکراسی که در افغانستان به وجود آمده است به خاطر تلاش و کمک های جمهوری اسلامی ایران بوده است!

وی افزود ایران سالهای زیادی میزبان مهاجران افغانستانی بوده است ، هم چنین ضررهای فراوانی را به خاطر تولید و ترانزیت مواد مخدر از افغانستان متحمل شده است.

این اظهارات در واکنش به سخنان آقای جواد سفیر کشور در امریکا صورت گرفته است. آقای جواد در مورد ایران گفته بود که ایران به یک قدرت خطرناک در منطقه تبدیل می شود و روابط افغانستان و ایران چندان خوب نیست.

البته در اینجا مطالبی نیاز به توضیح دارد که در ذیل به آنها می پردازیم:

مهاجران:

در زمانی که انقلاب اسلامی به رهبری آیت الله خمینی در ایران به پیروزی رسید؛ او شعارهایی مانند اسلام بدون مرز و صدور اسلام را سر داد، شعارهایی که بعدها موجبات دردسر خود ایرانی ها را نیز فراهم آورد.

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران مصادف بود با روی کارآمدن کمونیست ها و بروز اغتشاشات داخلی در افغانستان، روی همین ملحوظ تعداد زیادی از هموطنان با شنیدن شعارهای انقلابی ایرانی ها که گوش فلک را کر، کرده بود به امید نجات دین و اعتقاداتشان راه دیار اسلامی ایران را در پیش گرفته و با به جان خریدن تمام رنج ها و مشقات، به ایران مهاجر شدند که در آن زمان ایرانی ها با آغوش باز از آنان استقبال کردند.

اما بعدها ایرانی ها علاوه بر پولی که از کمیشنری عالی پناهندگان سازمان ملل برای نگهداری از مهاجران افغانستانی می گرفتند، از این مهاجران استفاده های ابزاری بی شماری نمودند از جمله استفاده از آنان در جنگ میان ایران و عراق، وادار کردن آنها به شاقه ترین کارها، استفاده از آنان به جای مجرمان و قاتلان در صورت عاجز ماندن از پیدا کردن عاملان اصلی حوادث و در این اواخر هرازچندگاهی اخراج دسته جمعی این مهاجران بی پناه به خاطر فشار وارد کردن بر دولت افغانستان و گرفتن امتیازهای سیاسی.

مواد مخدر:

درست است که فعلا افغانستان حایز مقام اول تولید تریاک در سطح جهان می باشد و این جایگاه هر سال مستحکم تر می گردد اما باید یادآور شد که تا چند سال پیش تولید مواد مخدر در افغانستان به آن حدی نبوده است که ایرانی ها آن را تبلیغ می کردند و هر چند وقت یکبار مقداری از این مواد را نابود می نمودند تا اولا این امر را بزرگتر ازآن چیزی که هست نشان دهند و در ثانی حسن نیت خود را به کشورهایی که به ایران به مخاطره مبارزه با مواد مخدر کمک مالی می کردند نشان دهند و در طی سالیان دراز امتیازات فراوانی را از این مدرک بدست آوردند.

دموکراسی:

اما در مورد آخرین مورد یعنی آوردن دموکراسی به افغانستان نیز چند نکته را باید روشن ساخت:

1- بعد از حملات یازده سپتامبر سال 2001 و ایجاد کنفرانس بن کشورهای شرکت کننده در این کنفرانس به این نتیجه رسیدند که بعد از یک دوره طولانی حکومت یک ملیت مشخص و چند دهه هرج و مرج در افغانستان بهترین مدل و الگوی حکومت که می تواند تمامی اقوام و ملیت های موجود را تحت نام یک ملت واحد گردهم آورد دموکراسی است و این تصمیم گرفته شد که در افغانستان یک حکومت مبتنی بر آرای مردم بوجود آید که در آن تمام اقوام افغانستان شامل باشند. و مطمئناً ایران اگر میخواست هم نمی توانست به تنهایی با تمام این کشورها مخالفت کند.

2- ایران سالیان درازی تحت نام ولایت فقیه و ... به تحریک گروه های متخاصم در کشور مشغول بود از یک طرف کمک های بی شمار تسلیحاتی و نظامی به احمد شاه مسعود می کرد و از طرف دیگر ایدئولوژی ولایت فقیه مطلقه را در میان اهل تشیع تبلیغ می کرد، زیرا منافع خود را در ناامن بودن منطقه و به خصوص افغانستان تامین شده می یافت.

3- کشوری که در آن یک رژیم دیکتاتوری مذهبی حاکم است چطور می تواند ادعا کند که بوجود آمدن دموکراسی در کشور همسایه اش مرهون زحمات آن است و اگر آقای رفسنجانی واقعا به دموکراسی و اصول آن اعتقاد و باور دارد چرا آنرا در ایران پیاده نمی کند و چرا سالیان سال است که کوچکترین فریاد آزادی خواهی مردم ایران در گلو خفه می شود.

و در آخر باید به آقای رفسنجانی گفت اگر واقعا ایران به آوردن دموکراسی در افغانستان کمک کرده و خواهان ادامه آن در این کشور است چرا اخیرا تعداد زیادی محموله حاوی سلاح و مهمات ایرانی در افغانستان کشف شده است که به ادعای مقامات دولتی کمک هایی است که ایرانی ها به طالبان نموده اند.

با درنظرداشت تمام موارد فوق می توان اینطور نتیجه گیری کرد که ایران نه تنها به تشکیل دموکراسی در افغانستان کمکی نکرده است بلکه این کشور یکی از دشمنان سرسخت دموکراسی در منطقه نیز می باشد.

////////////////

برگرفته شده از سایت وزين آريائی

zondag 2 maart 2008

نقش شخصیت درتاریخ

سید احمد شاه دولتی فاریابی
29 / 2 / 2008میلادی
نقش شخصیت درتاریخ
شخصیت یک مقولۀ روانشناسی فلسفی است که به مجموعۀ اخلاق ، عا دات ، مهارت های مسلکی ، روابط ومنا سبات اجتماعی گوناگون با اطرافیان ومحیط وما حول شخص ویا اشخاص اطلاق میگرد د بنا به همین دلایل است که برای شنا خت شخصیت انسانها ونحوۀ برقراری روابط او با محیط وجوامع بشری ومردم خودی وغیرخودی (هم تباروهمزبان وغیرآن)تحت بررسی روان شناسانه قرارداده شده ، عا د ات آن مطالعه میگردد ومهارت های مسلکی آن که ریشه درکجا دارد ،ازطریق تحصیل وآموزش های سیستما تیک وستندرد نهاد های تحصیلی به مهارت ها دست یافته است ویا درپراکتیک درنتیجۀ عملکردهای پیهم ومکرربحیث محصول تجربیات درپروسۀ حیا ت خود ، این مهارت های مسلکی را کسب نموده است ، ازلحاظ تحلیل های علمی وفلسفی (ماتریالیزم د یا لکتیک)درک ودرایتی که درامورمسلکی( چه نظامی وچه غیرنظامی)ازطریق آموزش استادان طبق پروگرام های درسی نهاد های تحصیلی وآموزشی درنهاد انسان شکل میگیرد تازمانی که با عمل توام نگردد درچهارچوب تیوری باقی میماند که نمیتوان آن را مهارت مسلکی گفت زیرا هنوزایقان کلی وصد درصد وجود ندارد که این آموزه های تیوریک عملاً درپراکتیک قابل انطباق اند ویاخیر؟ ازهمین روهرتیوری (به تیوری انطباقی وغیرانطباقی) منقسم میگردد که درتیوری انطباقی تمام نکات وجزئیات رسیدن به اهداف مطا لعه میگردد مثلا وقتی گفته میشود پیاده شدن سیستم فدرالیزم درافغانستان به تامین عدا لت ودموکراسی مفید است این یک مقولۀ عام تیوری سیاسی فلسفی است که جزئیات پیاده شدن سیستم فدرالیزم درافغانستان درچوکات تیوری انطباقی مطالعه میگردد که حالت روانی مردم درقبول این سیستم چگونه است ؟ با کدام شیوه های بیان وتبلیغات میتوان افکارعمومی را برای پذیرش سیستم فدرال آماده ساخت ، صف بندی های سیاسی که برای عدم قبول سیستم فدرالیزم اگرتبارز بکنند با کدام شیوه وکدام الفاظ روشن کنندۀ اذهان تاریک دراین مورد میتوان این صف بندی مخالف سیستم فدرالیزم را شکست داد وبا متوصل شدن به کدام راه برد ها ورهنمودهای موجود ازعصارۀ تجارب کشورها ئی که دارای همگون با شرایط فعلی افغانستان بوده اند به آسانی ازشیوه سنتی دولتمداری به سیستم فدرالی گذارنموده به شاهراه ترقی گام نهاده اند وازاین قبیل جزئیات) زیرمطالعه وانالیزقرار داده میشود ودرصورت امکانات آسان فایق آمدن به این هدف (گذاربه سیستم فدرالیزم ) گام های عملی برداشته میشود ودرغیر این صورت کاروپیکارمقدماتی برای امکان آفرینی دراین راه ادامه می یابد اما تیوری غیرانطباقی درحیطۀ آرزومندی ها وآرمان گرایانه افاده شده جنبه های تطبیقی پیدا نمیکند ازهمین سبب ابرازاینگونه مطالب جنبه دیما گوژیک وعوام فریبی دارد که بیشترحکومت های استبدادی دارای قدرت متمرکز(تک قومی ، تک حزبی ، خا ندانی سلطنتی ، حکومت مذهبی غیرسیکولار) دربارۀ وحدت ملی ، انکشاف وعمران متوازن درکشور، توسعۀ معارف یکسان درهمه ولایات که هیچ کدام آن جنبه های تطبیقی بخود نمیگیرد همیشه تکرار میگردد ومردم را امیدوارنگهمیدارد وگناه نرسیدن به این آرمان را درصورت بالاشدن استغا ثۀ مردم به ارادۀ آفریدگارعالم حواله نموده میگویند ما کوشش بنده گی خودرا کردیم تا آنچه به ملت وعده سپرده بودیم عملی بسازیم اما اینکه به هدف نرسیدیم تقدیرهمین بوده است وما خدمتگاران شما درارگان های دولتی مقصر نیستیم ... بناءً مهارت های مسلکی را چه نظامی باشد وچه غیر نظامی ، میتوان نتایج مثبت عمل های پیهم و عاری شده ازاشتباها ت تعریف نمود که این مهارت مسلکی چه درمعارک با کاربرد تا کتیک های معین برای غلبه بردشمن بکار گرفته شده باشد وچه در عرصۀ سیاسی وتبلیغاتی برای فایق آمدن بطرف مقابل ازآن استفاده گردد . مهارت های مسلکی اگردرپروسۀ عمل وپراکتیک ودرنتیجۀ اقدامات عمل پیهم درنهاد شخص متراکم گردیده باشد مؤثرتر ازمهارت هائی است که ازطریق تحصیل وآموزش ، اشکال این مهارت مسلکی درمخیلۀ شخص درقالب تیوری تصویر میگردد. مهارت های مسلکی ازهرنوعی که باشد همیشه باشرایط محیطی ومناسبات اجتماعی و اقتصادی موجود دریک جامعه قابل انطباق باید باشد که درغیرآن منتج به نتایج مطلوب نمیگردد مثلاً یک دریوردرجادۀ همواراسفا لت در(درایف )موترهای تیز رفتارفوق العاده مهارت مسلکی دارد ودرمسابقا ت موتردوانی درجا ده های همواراسفا لت جندین بار(کف قهرمانی) رابد ست آورده است اما وقتی همین شخص با موترتیز رفتارش درجاده های اسفالت کوهستانی وجادۀ پرازپیچ وخم مواجه گردد ازرقیبش که درچنین جادۀ دشوارگذارمهارت دارد عقب خواهد افتادوبخصوص که این قهرمان درجادۀ نا اسفالت ونا هموارسنگ فرش ویا خاک آلود مواجه گردد هوش ازسرش خواهد پرید وخودرا گم خواهد ساخت . اگرانسانها درراه خد مت به جامعه ورفاه اجتماعی تلاش نماید شخصیت ونقشی که درجامعه ایفا مینمایند مثبت تلقی گردیده ازطرف توده های میلیونی که ازهمچو اعمال مثبت اینگونه شخصیت ها ودرمحلات مسکونی شان مستقیم وغیر مستقیم مستفید میگردند با این تیپ شخصیت ها یک جان ویک تن میشوند هرگونه حرکت ظالمانه علیه اورا برضد خود وجامعۀ مستفید ازاعمال این شخصیت ، تلقی کرده واکنش های دسته جمعی نشان میدهند تا به فاعلان حقیقی ودشمنان ومخالفان این شخصیت ها پیام برسانند وبفهما نند که هرگونه اقدام ناسنجیده برضد چنین شخصیت مثبت وخدمتگارعامه ، برضد توده های میلیونی جامعه که ازوی حمایت مینمایند تلقی خواهد گردید . تاریخ نشان میدهد چه بساکه حکمرانها بعضاً با ارج قایل نشدن به اینگونه شخصیت ها برخورد ناسالم نموده برای اینکه آنهارا ازصحنۀ سیاسی حذ ف نمایند وبرای همیشه ازمزاحمت ومخالفت ایشان خود رابیغم بسازند قربان اعمال اشتباه آمیز خود گردیده اند که بهترین نمونۀ اینگونه اشتباهات درافغانستان ، حرکات نا سالم رژیم داود خان علیه رهبران حزب دموکراتیک افغانستان درپنجم ثور1357خورشیدی بود که پس ازدستگیری وزندانی ساختن آنها ، حزبی های نظامی وغیر نظامی توسط حمایت هواداران شان بعنوان دفاع ازرهبران حزب به قوماندۀ حفیظ الله امین ارگ به محاصره کشید ه شد که سرانجام رژیم داودخان توان دفاع ازخود را ازدست داده به زانو درآمد ورژیمش سرنگون گردید وداکترنجیب نیز با تمام درایت سیاسی اش که درحا لت خاص قرا گرفته بودبا موضعگیری علیه بهترین همکاران سیاسی وحزبی خود اشتباه جبران ناپذیری را مرتکب گردیده نه تنها ازرژیم کنارزده شد بلکه اوبه سرنوشت شومی مواجه گردید اگرسنجیده عمل میکرد ممکن بود به این فاجعه مواجه نمیگشت . جنرال دوستم که درجملۀ همرزمانش درجنگ های افغانستان نسبت داشتن مهارت های مسلکی درامورنظامی وکاربرد تاکتیک های خاص تهاجمی وگا هی با تداوم جنگ های فرسایشی درزمین گیر ساختن دشمن از سایرین پیبشتازبود بحیث فرمانده ارشد نظامی تبارزکرد که او تمام مهارت های مسلکی نظامی را درجریان کاروپیکارفراگرفته است با شرایط جنگ ، اراضی کشور، شیوه وشگرد های جنگ دشمنان آسایش وامنیت افغانستان کا ملاً آشنا میباشد که جنرال دوستم درهیچ جنگ رویاروی با دشمنا ن مسلح خود با استفاده ازتا کتیک های (ترصد ، تعرض ، عقب نشینی) به شکست مواجه نگردیده بلکه همیشه بر دشمن غلبه کرده است ونیروهای تحت فرمانش دردام اسارت دشمنان نه افتاده است اما بعضی اوقات عده یی ازسربازان شامل تشکیلات نظامی جنرال دوستم که لزوماً تحت قوماندۀ دیگران به میدان جنگ رفته اند نسبت اشتبا هات قوماندان شان اسیرنیزشده اند . میگویند زمانی که دریکی ازمناطق نزدیک شهر، افراد مسلح دشمن دریک بلندی مشرف به جادۀ موتررو،سنگرگرفته بالای هرموترو حتی افرادی که سواربربایسکل میخواستند به شهربروند با سلاح های ثقیل وخفیف بالای آنها فیرمینمود ند وامنیت را مختل کرده بودند وطیاره نیزبا احتیاط اینکه مبادا توسط دشمن سقوط داده شود پروازنمیتوانست این موضوع وقتی به جنرال دوستم راپورداده شده هدایت خواسته شد ، او چند نفرازدیسانتورهای خودرا احضارنمود به انها کفت : ازرا کت های سرشانه یی چطور میتوانید کلاشینکوف بسازید ؟ همه متحرشده وبسوی یکدیگر نگریستند جنرال دوستم گفت 28راکت چی آماده شود وبا لای آنها از(1 تا 28)نمره گذاری شود یک گروپ ده نفری بابم دستی ، تفنگچه ،کلاشینکوف وراکت سر شانه یی آماده شده به دوگروپ پنج نفری تقسیم شود پس ازآماده گی لازم وقتی نفرنمره اول راکت را بالای سنگردشمن فیرکرد دشمنان سنگرنشین درغم سطر واخفای خود میشوند که درین فرصت چند قدم پیش رفته شود فاصله بین هرفیر30ثانیه درنظر گرفته شود شما راکت چی ها ازنفر اول تا بیست وهشتم یک یک راکت فیر کنید14دقیقه وقت کمائی میکنید تا بسوی سنگردشمن بدوید که دشمن دراثر فیرهای متواترشما(درهر30ثانیه یک راکت) ازسنگر خود ، سربالا کرده نمیتواند وهمین عمل را تکرا رکنید وپیش بروید تا به نزدیک سنگردشمن برسید بعد ازان نیزفیربالای دشمن را ادامه بدهید تا دشمن سربالا کرده نتواند وشاید دشمن منتظرتمام شدن مرمی راکت های شما بما ند وبسوی شما فیرکرده نتواند ، دوگروپ پنج نفری گروپ باسقین یا تهاجمی ازرا ه مناسب دیگرمطابق به تا کتیک هائی که قبلاً آموخته اند به محل استقراروسنگردشمن خودرا نزدیک بکند چون 28راکت چی با فیر های مسلسل خود نمیگذارد که سنگرگرفته ها سربالا کند ومجال خروج ازسنگروفرار را نیز نمیداشته باشند این دو گروپ باسقین انشاء الله آنهارا زنده دستگیرمیکند میگویند طبق پیش بینی جنرال دوستم فعالیت محاربوی به پیش رفت وگروپ باسقین سنگرگرفتگان دشمن را زنده دستگیر نموده خلع سلا ح کردند و به امر قوماندان خود آنهارا سلی کاری کرده رها ساختند ، دران وقت ها اسیران جنگی را خلع سلاح کرده آزاد مینمودند وبسیاری وقت به حبس وزندان نمیکشید ند ، شاید این جریان با گذشت زمان به یاد جنرال دوستم نما نده باشد اما قصه های رزمی وتا کتیک های جنگی اوازیا د سربازان وجان بازا ن وفا دار به جنرال دوستم فرا موش نمیشود . جنرال دوستم ازتاریخ روی کارآمدنش درسال 1980 درمیدان کاروپیکارسیا سی ونظامی درافغانستان، همیشه درفکرانجام خدمت به هموطنان خود بوده ومفکورۀ تبعیض وبرتری خواهی قومی را به خود راه نداده است که بیانیه ها ومصاحبه های او با رسا نه های خبری شاهد این سخن است ، علاوتاً حضورگستردۀ افسران نظامی ومامورین عالیرتبۀ ملکی درادارات تحت فرمان اوازهرقوم وتباربخصوص پشتون تباران برای همۀ مردم افغانستان اظهرمن الشمس است که بجزدشمنان او ومغرضان احمق هیچ کسی نمیتواند ازان انکارنماید . جنرال دوستم برای خاتمه دادن به حکمرانی طالبان به همکاری مشاوران شبکه های موظف امریکا درشمال واشغال شهرمزار شریف که پایگاه قوی طالبان پنداشته میشد ازخود گذری های جان بازانه انجام داده است رئیس جمهورکرزی که به پاس این خدمات ومخصوصاً به پاس فعالیت های نظامی وسیاسی کسترده اش به نفع رژیم موجوده اورا بصفت رئیس ارکان قوماندانی اعلای قوای مسلح انتصاب نمود که حیثیت معاون نظامی ریاست جمهوری را داشت ومردم شمال افغانستان ازاین عمل رئیس جمهوراستقبال نیک کرده بود ند ، رئیس جمهورمیتوانست تمام صلا حیت های این پست را به جنرال دوستم واگذارمیکرد واو میتوانست نظربه مهارت های مسلکی که د رمهارکردن فعالیت دشمنان امنیت وثبات کشورداشت میتوانست کارهای موثرانجام دهد ، اومیتوانست بحیث معاون نظامی ریاست جمهوری هفته یی یکبارجلسات نظامی امنیتی را با موظفین وزارت های دفاع ، داخله وامنیت ملی دایرنموده روی موضوعات مربوط به امور نظامی ومهارکردن مخالفین مسلح تبادل نظرنموده ازمجموع این تفا همات وگزارشات یک راپور توحیدی به رئیس جمهور کرزی اریه نموده با اخذ هدایت او رهنمود ها وهدایات لازم را به موظفین ارکانهای قوای مسلح ارایه وبه عملی شدن آن تا کید نماید که تکراراین عمل توام با ابتکارات لازم دیگرقدم به قدم باعث تضعیف مخالفین مسلح گردیده موفقیت های گسترده نصیب دولت میگردید اما با تآسف زیاد که هواداران طالبان درلباس دوست با رئیس جمهورکرزی دشمنی نمود ند ودوستان نزدیک اورا که جنرال دوستم وسایر شخصیت های شامل درائتلاف شمال که فعلاً درجبهۀ ملی گرد آمده اند توسط خود رئیس جمهوردورساختند تا اورا به چشم امریکا وجامعۀ جهانی نا کام جلوه داده وزمینه را برای لغزانیدن رئیس جمهورازقدرت وجا زدن الترنا تیف دیگرکه قرارمعلوم مخفیا نه مفاهمات وتلاش هائی بین افرا د به ظاهر دوستان رئیس جمهورکرزی جریان دارد ، هنوزهم رئیس جمهورکرزی میتواند با بهترین ، اعتمادی ترین وآگاه ترین دوستان ومشاوران خود مشوره های لازم بعمل آورده برای غلبه برتوطئۀ که علیه خودش با لوسیلۀ دوستان ظاهری اش که درحقیقت تلاش برای کنارگذاشتن اودرانتخابات آتیه دارند راه کارهائی را جستجو نماید ودرمورد این موضوع نیزعمیقاً فکرنماید که چگونه میتواند شخصیت های موثر وبا نفوذی را که ازخود دورنموده است دوباره به خود قرین نماید وپلان های شوم دوستان ظاهری اش را که درباطن با وی دشمنی دارند خنثی نماید . اینهم قابل یاد آوری است که جنرال دوستم پس ازبه قدرت رسیدن مجاهدین نیزدرشمال افغانستان درراه تامین امنیت وحفا ظت جان ومال مردم خدمات فراموش نا شدنی را انجام داده ولایات تحت ادرۀ خودرا ازتخریبات وبمبارد مان دشمنا نش محافظت نموده است ، مردم نجیب وشریف افغانستان بخصوص مرد م ولایات شمال به یاد دارند که درطول تمام جنک های داخلی افغانستان تمام مکاتب ودانشگاه ودانشکده های بلخ فعال بود وحضورگستردۀ دختران دردانشگا ه بلخ وسایر نهاد های آموزشی مثل د ارالمعلمین ها ولیسه ها حتی خارجی ها را که به شمال افغانستان سفرمیکردند به تعجب وامیداشت . اشخاصیکه برای دامن زدن اختلا فا ت وبرترشمردن قومی برقوم دیگر، تلاش کردن برای انحصارقدرت سیاسی ، تلاش برای ماندن دایمی درهژمونی سیاسی جامعه ، مخالفت ها ئی با فرهنگ وزبان دیگران با خصلت کثیف نژاد پرستانه وامثال آن سر وکارداشته باشند باعث نضج عناصرمنفی تشکل دهندۀ شخصیت میگردد که دراین صورت شخصیت منفی دراینگونه افراد بوجود می آید ، شخصیت هائی که دررژیم طالبان بنام های وزیر ، قوماندان وامثال آن درجامعه تبارزنمودند ازهمین قبیل اشخاص دارای شخصیت منفی بودند وآنهائی که ازاین شخصیت های منفی حمایت مینمایند نیزبا ایشان فرق ندارند وهمۀ آنهارا میتوان پشت وروی یک سکه دانست که درصورت قدرتمند شدن هیچ کاری به نفع ملت وکشورانجام نمیدهند ، چنانچه طالبان از1994 تا آخرین ماه 2001برسریر قورت بودند اجام ندادند . آگا هان واقف اند که درجریان مقا بله های سیاسی ونظامی ، رقبا ازکوچکترین روزنه وبروزانگیزۀ بی اتفاقی خودی طرف مقابل بزرگترین استفاد ه را مینمایند ، درزمان تروردگرجنرال عبدالرسول پهلوان مشهوربه رسول پهلوان درسال 1996درمزارشریف ، گفته میشد که جنرال دوستم نسبت مریضی واکمال معا ینات صحی خویش دریکی ازشفا خانه های تا شکینت بستری بود مخالفین جنرال دوستم که این موضوع را بحیث روزنۀ خوبی برای ایجاد اختلاف بین او وبرادران رسول پهلوان (جنرال ملک رئیس ارتباط خارجۀ جنبش ملی وجنرال گل محمد پهلوان قوماندان فرقۀ فیض آباد فاریاب) تلقی نموده برای ایجاد ذهنیت منفی علیه جنرال دوستم وایجاد دوگا نگی درصفوف نیروهای مسلح موجود زیر فرمان او درشمال کشوربه تبلیغات خشم انگیزپرداختند وبا دلسوزی های دروغین برادران رسول پهلوان را علیه جنرال دوستم قرارد ا د ند که درنتیجۀ همین درزاندازی بین آنها پس ازاندک مدتی افسران موظف استخبارات پاکستان که رهبری طالبان را برعهده داشتند با مسالمت ومصلحت اسیرکننده تماس هائی با بردران رسول پهلوان(جنرال ملک وجنرال گل محمد) برقرارنموده بنام حمایت ازایشان با طالبان وارد صحنه گردیدند و پلا ن حملۀ مشترک را با لای موا ضع جنرال دوستم طرح نمودند . مهارت وزیره کی جنرال دوستم دران بود که دران زمان ازمقابله وجنگ با برادران دگرجنرال عبد الرسول پهلوان ومتحدان مغرض آنان که بصورت تاکتیکی درپهلوی برادران رسول پهلوان قرار گرفته بودند دست کشید که هدف شوم این متحدان جدید (طالبان) ایجاد دشمنی کامل با برا ه انداختن قتل وکشتاربزرگان وجوانان اوزبیک ها وتورک تباران هوادارطرفین(جنرال دوستم وبرادران رسول پهلوان) بود ، طالبان زمانی که به حمایت نیروهای مسلح برادران رسول پهلوان به مزارشریف رسیدند بلا فاصله خلاف تعهدات قبلی شان تصمیم گرفتند که جنرال ملک را بنام وزیرخارجه به کابل برده سربازانش را خلع سلاح نمایند وبعد جنرال ملک رانیزدستگیر بکنند اما جنرال ملک بادرک این پلام به خلع سلاح آماده نشده وبگو مگو ها جریان داشت که افراد طالبان به قصد خلع سلاح نمودن غند قومی هزاره های تورک تباررفته بودند که خون آنها به جوش آمد مقاومت ومخالت با طلبان را آغازنمودند که پوزطالبان به خاک مالیده شد . مخالفین جنرال دوستم برای با قدرت نشان دادن طالبان بارها تکرار میکنند که جنرال دوستم ازطالبان گریخت اما این مغرضان نمیخواهند بفهمند که درجنگ همیشه(ترصد ، تعرض ، عقب نشینی) مجازاست چنانچه قوای خارجی درافغانستان زمانی ازولسوالی موسی قلعه عقب نشینی کرد ویا به اصطلاح مخالافان جنرال دوستم ازموسی قلعه گریختند اما پس ازمدتی دوباره آنرا اشغا نمودند ، جنرال دوستم نیز دروهلۀ نخست برای اینکه جوانان تورک تباران ومهاجمین کشته نشوند ازمقابله وجنگ خود را کنارکشید اما پس ازچهارماه دوباره به آسانی به جایگاه وپایگاه خود برگشت . ماهران استخباراتی پاکستان درک میکردند که ازلحاظ تاریخی افراد مسلح تحت فرمان جنرال دوستم ، جنرال ملک ، جنرال گل محمد پهلوان بشمول افراد مسلح تحت فرمان حزب وحدت همه تورک تباراند واین خرابکاران استخباراتی وطالبان تلاش داشتند با عملی ساختن پلان شوم تهاجم نظا می علیه جنرال دوستم این تورک تباران را بجان هم بیاندازندوخصومت عمیق آشتی نشدنی رادربین شاخه های مختلف این اقوام تورک تباران ایجاد نمایند ودرعین حال آنهارا ازمتحدین اصلی تا جیک تباران که تحت فرمان احمد شاه مسعود قوماندان قهرمان آن زمان با طالبان درگیربود جدا بسازند ودیواربلند بی اعتمادی بین ایشان بوجود بیاورند تا با استفاده ازاین حرکات تفرقه افگنانه تخم نفاق ودشمنی را درحدیقۀ قلوب ایشان پاش داده بد بینی ، دشمنی وخصومت رابین آنها دا من بزنند . تورک تباران که درطول تاریخ سده ها وقرون بحیث بومی ها ی اصلی سرزمین خوش آب وهوای باخترزمین که بخدی یا بلخ باستان مرکزفرماندهی ا نها بوده است با تا جیک ها وفارسی زبان ها یکجا زیسته اند ومشترکات فرهنگی ، تاریخی ، منطقوی ،کلتوری وزبانی دارند وازلحاظ سیاسی نیزتورک تباران وفارسی زبان ها یعنی تا جیک ها نسبت دارابودن مشترکات گونا گون درتمام دوره های تاریخی متحد اصلی همد یگر بوده اند . اوراق زرین تاریخ نشان میدهد بعضی افراد ضعیف النفسی که گاهی ازتباران این متحدین سیاسی طبیعی جدا ئی نا پذیر، توسط بعضی ازمغرضان حیله گربدام کشیده شده اند تا با وسیله قرار دادن آنها درزی وفاصله یی بین تورک تباران وفارسی زبانان ایجاد نموده تخم خارقرغنه را برویا نند واین دوقوم بزرگ را که هرکدام ده ها تیره وتبارخاص خودرادارند و درصورت متحد بودن بیش از75% نفوس افغانستان را درمنا طق مسکونی شان تشکیل میدهند ازهم جدابسازند تا به آسانی بتوانند با لای آنها فرمان فرمائی نمایند اما این بدام افتاده گان یقیناً مدتی به نفع دام گذاران ود ام فرش کننده گان حرفه یی نغمه خوانی خواهند نمود اما نسبت غیر مؤثربودن نغمه خوانی ایشان برای گمراه کردن دیگران، سرانجام توسط با داران شان با لگد رانده خواهند شد ویا این بدام افتاده گان بخود آمده با تپ وتلاش فراوان خودرا ازقید اسارت ودام دشمنان قوم وتبارشان نجات خواهند داد وبا آشنا شدن با چهره های پشت ماسک این دام گستران درخدمت قوم وتباروهموطنان خویش قرارخواهند گرفت وچهره ها ی سیاه این نیرنگ بازان را افشا خواهند کرد. سیاست (تفرقه بیا ندازوحکومت کن)که بحیث میراث استعماردرجهان باقی مانده ، هنوز حکام ضعیف دارای اندیشۀ غیرملی درافغانستان بار بار با پیروی ازاین سیاست تلاش کرده ومیکند بین برادران همزبان وهم تبارومتحدین اصلی وطبیعی که علاوه برخصوصیات مشترک ارضی ومنطقوی مشترکات گوناگون دارند تفرقه ایجاد کرده آتش خصومت رامشتعل وبه حرارت جانسوزآن برای خود کلچه بپزند . دامن زدن اختلافات بین نیروهای تحت فرمان جنرال دوستم وجنرال عطا درسال های 2003وپس ازان واکتیف نگهداشتن بعضی ازمخالفین جنرال دوستم بیانگر فعالیت های مخرب سیاسی مغرضانۀ حلقات خاص است که درحقیقت اهداف خاص خودرا تعقیب مینمایند نه دوستی صمیمانه وصا دقانه با جنرال عطا والی بلخ دارند ونه با اکبربای وجنرال ملک ، بلکه ازهمۀ آنها بحیث افزاررسیدن به اهداف سخیف خویش میخواهند سود بجویند وحتی این قماش افراد با رئیس جمهور کرزی نیز وفادار به نظر نمیرسند که شمه یی ازدلایل این عدم وفاداری ایشا ن به رئیس جمهور کرزی دربالا تذکاریافت . دراین آوانی که حکومت حامد کرزی ازطرف مقا مات امریکا ومتحدین آن ضعیف ، نا توان وبی کفایت قلمداد میگردد وارگانهای دولتی بحیث لانه های شیطانی درحیطۀ اختیارافراد مغرض ، منفعت طلب وفساد پیشۀ وابسته به طالبان وگلب الدین ، تروریست های بین المللی قرارگرفته است وبازهای شکاری با نول کج وپنجۀ قلابی اش ازطرف زوزمندان به پرواز درآمده بالای سر هریک ازفرزندان خد متگاراین سرزمین سایه افگنده وتیرحوادث درچلۀ کمان نشانه گیری زه بسته است به نخبگان جامعه ضروراست برای جلوگیری ازگسیختگی شیرازۀ همبستگی ملی وجلو گیری ازتقابل تباه کننده قومی وزبانی وانسداد تبلیغات خشن برای تخریب شخصیت های نا می وبرازند ۀ اقوام وبرای پیدا کردن را ه معقول رفتن بسوی صلح وآرامش ، دست تساند وهمکاری را بهم بدهند ومشکلات عمدۀ ملی رابیدون توصل به خشونت وافراطی گرائی حل نمایند . (والسلام 29/ 2 /2008میلادی)

تعیین نخستین زن عاقد نکاح در مصر

تعیین نخستین زن عاقد نکاح در مصر
امل سلیمان عفیفی
خانم امل 32 ساله که فوق لیسانس حقوق دارد،

در مصر برای نخستین بار یک خانم به عنوان "مأذون شرعی"، یا متصدی عقد نکاح، تعیین شده است. امل سلیمان عفیفی سلیم ۳۲ ساله اکنون مأذون شرعی ناحیه دوم شهر قنایات در استان شرقیه، واقع در۹۰ کیلومتری قاهره است.

او در چهار ماه گذشته با ده مرد برای بدست آوردن این مقام رقابت داشت، و سرانجام دادگاه خانواده در این استان به نفع او رای داد. مزیت اصلی خانم امل در رقابت با این ده مرد، داشتن مدرک کارشناسی ارشد حقوق بود که آنان ندارند.

سابقه ندارد که در کشوهای عرب مسلمان یک زن به طوررسمی وظیفه عقد کننده نکاح را به عهده بگیرد. و همین امر موجب شد تا واکنشهای علمای مسلمان و مردم عادی مصر نسبت به تعیین این خانم ضد و نقیض باشد.

تأیید مفتی اعظم مصر

دکترعلی جمعه مفتی اعظم مصر در رأس کسانی قرار دارد که از این انتصاب دفاع کرده، و فتوای رسمی در این زمینه صادر کرده است. استدلال او و همفکرانش برپایه مذهب امام ابوحنیفه، یکی از چهار امام معتبراهل تسنن، استوار است.

در مسائل شرعی مربوط به خانواده، مذهب حنفی مرجع اصلی قانون گذاری درمصراست.

به موجب رای راجح و معتبر در این مذهب، یک زن بالغ و دانا، در امر ازدواج می تواند ولی امر خود، و ولی امر شخص دیگری نیز باشد. همانطور که این یک حق مسلم او است که وکیل خود را در هنگام عقد نکاح، خودش انتخاب کند. بنابراین اگر از چنین حقوقی برخوردار است، به طریق اولی این حق را دارد که نکاح دیگران را نیز عقد کند. اما به شرط اینکه از مسائل مربوط به ازدواج وعقد نکاح آگاهی کامل داشته باشد وعدالت را در کار خود مراعات کند. افزون بر این در قرآن یا حدیث پیامبر و حتی متون فقهی تصریح نشده که زن نمی تواند این وظیفه را به عهده داشته باشد.

"بدعت، خلاف عرف و شرع"

درمقابل، مخالفین این کار را خلاف شرع و عرف دانسته و آن را بدعت خوانده اند. زیرا در متون کهن اسلامی بر جواز این کار برای زن تصریح نشده است. همچنین عرف در کشورهای مسلمان این بوده که مردم در طول قرون متمادی تنها مرد را دیده اند که نکاح را عقد کرده، و عرف در برخی موارد یکی از مراجع قانون گذاری در شریعت اسلامی است.

مخالفین ازموانع شرعی دیگری نیز یاد می کنند. از جمله اینکه درمجلس عقد نکاح حضور مردان بیش از زنان است. و مأذون شرعی وظیفه دارد که برای حل مسائل طلاق و اختلافات زن وشوهر به مجالسی برود که بیشتر مردها در آن حضور دارند، با اعضای خانواده هردوطرف صحبت کند، و به نظرهای هر دو طرف به دقت گوش دهد. به عبارت دیگر سر و کار او بیشتر با مردها است. بنابراین زنی که این وظیفه را انجام می دهد، مورد توجه مردهای نامحرم قرارخواهد گرفت، و موارد خلاف شرع پیش خواهد آمد.

مانع دیگری که مخالفین به آن اشاره می کنند عادت ماهیانه زنان است. به گفته آنان اگر زن در زمان عادت ماهیانه اش باشد، چگونه می تواند خطبه نکاح را که حاوی آیات قرآن است بخواند، و به مسجد که محل معمول عقد نکاح است، برود.

"نقش موثر زن"

اما خانم امل می گوید او شرعا مجبور نیست برای عقد نکاح به داخل مساجد برود، و مانعی وجود ندارد که این کار را در خانه یا دفتر خود، و جایی که خلوت شرعی پیش نمی آید، انجام دهد.

همچنین شرط نیست که او شخصا خطبه نکاح را بخواند. و می تواند کس دیگری را، که از نگاه شرعی مورد اعتماد باشد، به کارمکلف کند. وظیفه او این است که تنها نکاح عقد کند و این کار دشواری نیست.

خانم امل می افزاید به عنوان یک زن می تواند در حل اختلافات خانوادگی، مسائل طلاق و جلوگیری از گسستن روابط میان زن وشوهر، نقش سازنده ای داشته باشد. همچنین او تلاش خواهد کرد تا خانواده ها را به پایین آوردن مهر و کاهش دادن مصارف ازدواج تشویق کند.

شهرت، اجبار، و اشتیاق

برخی روزنامه ها و سایت های اینترنتی عربی زبان، خانم امل را متهم کرده اند که بیشتر به دنبال شهرت است تا بدست آوردن این وظیفه و کسب حقوق زنان. چون وظایف غیر جنجالی دیگری نیز وجود دارند که او می تواند آنها را برعهده بگیرد. چرا مشخصا دنبال این وظیفه را گرفته است.

خانم امل، که متأهل است و سه فرزند دارد، در پاسخ به این انتقاد به یک روزنامه مصری گفته است پس ازآنکه نتوانسته وظیفه ای درخور خود، به عنوان دارنده مدرک کارشناسی ارشد، در دولت بدست آورد، به وظیفه "مأذون شرعی" تن داده است.

اما اگر بدست آوردن عنوان نخستین "مأذون شرعی" زن، امل سلیمان را خشنود کرده باشد، یک زن دیگر را شاید ناراضی کرده باشد.

خانم امل تنها چهار ماه انتظار کشید تا دادگاه به نفع او رای دهد، اما عبیرحسین عبدالسید، چهار سال است که مشتاقانه در انتظار حکم یک دادگاه در قاهره است، تا این وظیفه را بدست آورد.

خانم عبیر که مدرک کارشناسی دارد، پیش از صدورحکم به نفع امل سلیمان، در گفتگو با یک روزنامه مصری اظهارتعجب کرده بود که زن دیگری می خواهد نخستین مأذون شرعی زن در مصر باشد.

خانم عبیر گفته بود که این حق اوست، و این رویای او بوده که مأذون شرعی شود، و تا زمان تحقق این رویا به تلاش خود ادامه خواهد داد.

مدافعان حقوق زنان ازگماشتن یک زن درمقام عاقد نکاح به عنوان گامی در راستای کسب حقوق بیشتر زنها، استقبال کرده اند. اما در مقابل، برخی منتقدین اجتماعی با توجه به روح محافظه کارانه حاکم بر جامعه مصر، بعید می دانند که قرار گرفتن یک زن دراین مقام مورد پسند و قبول مردم قرار گیرد.

تاثير توركي بر فارسي و ديگر زبانهاي ايراني

تاثير توركي بر فارسي و ديگر زبانهاي ايراني


Turkic influence on Persian and other Iranian languages.

John R. Perry
جان ر. پئري

ترجمه مئهران باهارلي

نت: اين نوشته ترجمه بخشي از مقاله "تماسهاي توركي-ايرانيTURKIC-IRANIAN CONTACTS" تاليف جان ر. پئري مي باشد. در اين نوشته كلمه "توركي" معادل Turkic انگليسي و به عنوان نام خانواده اي زباني داخل در گروه زبانهاي آلتائي؛ و كلمه "تركي" معادل Turkish انگليسي و به عنوان نام يكي از زبانهاي داخل در خانواده زباني مذكور كه در غرب آسيا در كشورهاي ايران، آزربايجان، گرجستان، تركيه، عراق، سوريه، شبه جزيره بالكان، قبرس ... بدان تكلم ميشود بكار رفته است. با اين وصف، "تركي" معادل شاخه "اوغوز غربي" در تركي شناسي- در مقابل شاخه "اوغوز شرقي" كه "تركمني" نام دارد- مي باشد. و اما "تركي آزربايجاني"، لهجه شرقي زبان تركي مذكور و يا لهجه شرقي شاخه اوغوز غربي است. در برخي از متون اروپائي از "تركي آزربايجاني" با نام "آذري" ياد مي شود. م. ب.

تاثير توركي بر فارسي و ديگر زبانهاي ايراني

شمار كل كلمات روزمره تركي آزربايجاني، نفوذ استوار توركي بر فرهنگ لغت فارسي استاندارد را، در هر دو گونه نوشتاري و محاوره اي تصديق مي كند. نمونه هائي نمادين، واژه هاي "اطاق" [اوتاق]، "اجاق" [اوجاق]، "اطو" [اوتو]، "قيچي" [قايچي]، "قاچاق"، "قدغن" [قاداغان] (اصلا اسمي به معني فرمان و امر)، "توتون"، و "توپ" مي باشند. پسوند لغوي توركي "–چي" در زبان فارسي، مستقل از الگوهاي اصلي لغوي و قانون هماهنگي اصوات توركي، براي ايجاد قالب فاعلي در زبان فارسي بكار رفته است: شكارچي، تقليدچي، پستچي (بواسطه زبان فرانسوي، مانند پوستاچي در تركي تركيه بواسطه زبان ايتاليائي)، توتونچي (توتونجو در تركي تركيه، توتونچو در تركي آزربايجاني).

دامنه هاي معنائي دائره لغات توركي در زبان فارسي، شامل عرصه هاي چوپاني-روستائي، خانوادگي، نظامي، فن آوري و تجاري است، كه همه دال بر وجود تاثيرات ناشي از تعامل و اندركنش جعميتهاي دو زبانه و در هم آميخته در سطوح زبانهاي محاوره اي، محلي و عملي روزمره است. در مواردي كه وامواژه هاي توركي داراي معادل فارسي باشند، اغلب ممكن است كه اين دو را به لحاظ اجتماعي در دو رده متضاد تصنيف نمود. در اين رده بندي، معادل فارسي و يا فارسي-عربي رسميتر، ادبيتر و يا ظريفتر در معنا، و معادل توركي و يا توركي-مونقولي غيررسميتر، نثرانه تر و يا بومي-محلي تر است.

از هزاران وامواژه توركي در زبان فارسي مربوط به دوره هاي گوناگون، كه ليست آنها در اثر گئرهار دوئرفر داده شده، وي حدود يك هزار و دويست عدد از آنها را به عنوان تركي آزربايجاني مشخص نموده است (دائره المعارف اسلام، جلد ٣، ماده آزربايجان، ٨، ص ٢٤٦). از اين كلمات، شايد غالب آنها اصطلاحات موقتي و يا اداري-ديواني مانند دوستاق (اسير، متاتئز كلمه اصلي دوت-ساق)، سااونگ (؟، مصادره كردن) باشند كه از تواريخ كلاسيك فارسي گرفته شده اند. اينها به همراه كلمات و گزاره هاي توركي كه گهگاه وارد شعر فارسي (گنجه اي ، ١٩٨٦) شده اند، پديده هائي هستند كه بر همزيستي مداوم تركها و فارسها در قلمروهاي سياست و فرهنگ عامه گواهي مي دهند. اما اينگونه تعابير، گزاره ها و كلمات توركي موجود در [تواريخ كلاسيك] زبان فارسي، كمكي به تعيين و مشخص نمودن بدنه مدرن زبان توركي در زبان فارسي نمي كنند.

برخي از تعبيرات آئيني در زبان فارسي ناشي از تثبيت شيعه گري توسط صفويان، منشا توركي دارند. اينگونه تعبيرات نه تنها شامل كلمه هائي توركي-مونقولي مانند "توغ" -نوعي پرچم سواره نظام در جنگ كه امروز به عنوان علم در مراسم محرم بكار مي رود- مي شود، بلكه شامل كلماتي مانند "تعزيه" كه اصلا عربي است نيز مي گردد. كلمه تعزيه كه نمايش مصيبت محرم است، منشاء تركي آزربايجاني خود را در ساقط شدن صداي "ت" پاياني فرم اوليه و اصلي كلمه (تعزيت) بروز مي دهد. (پئري، ٢٠٠١، ص. ١٩٨)

در حاليكه شاهان صفوي موقعيت فارسي نوشتاري را به زباني اداري و ادبي ترفيع دادند، اين واقعيت كه آنها و افسران عاليرتبه نظامي قيزيلباششان در دربار و ارتش خود بر حسب معمول به توركي سخن مي گفتند، به زبان مادري توركي در ايران پرستيژي بي سابقه بخشيد. توركي دامنه هاي كاربردي خود را توسعه داد و به عنوان سمبل هويتي قومي و اجتماعي، با زبان فارسي به رقابت پرداخت. چنانچه كتابهاي تاريخ مكرارا به تخصصي شدن عملي تركان و تاجيكان (تعبيري تقابلي براي تمايز فارسي زبانان از تركان) كه در قالب عنوانهاي "خان" [براي تركان] و "ميرزا" [براي تاجيكان] - به ترتيب به معني مرد شمشير و مرد قلم- مشاهده مي شد، و به رقابت آنها براي كسب قدرت و موقعيت در ساختار امپراتوري گواهي مي دهند.

سياحان خارجي مانند ژان شاردن (١٧١٣-١٦٤٣) آدام اولئاريوس (٧١-١٦٠٣) و پيئترو دئللا واله (١٦٥٢-١٥٨٦) ذكر مي كنند كه توركي محاوره اي در ميان همه طبقات اجتماعي ايران آنچنان مشترك و عمومي بود كه به عنوان زبان بين المللي (زبان رابط) بكار مي رفت. بنا به ائنگئلبئرت كامپفئر (١٧١٦-١٦٥١) ايرانياني كه در حال صعود در طبقات اجتماعي بوده اند، فعالانه توركي را مي آموخته اند: "[تركي] از دربار به ميان خانواده هاي سرشناس فارسها آنچنان گسترش يافته است كه امروزه در ايران تقريبا شرم آور است كه فردي متشخص بيسواد در زبان تركي باشد." (گنجه اي، ١٩٨٦، ص ١٣-٣١١، ٣١٥). بسياري از كلمات و تعبيرات در لغتنامه فارسي سير توماس هئربئرت (٨٢-١٦٠٦)، حتي ضماير شخصي مانند "من"، "سن"، "او" (پئري، ١٩٩٦، ص ٢٧٥، ٢٧٧) توركي خالص مي باشند. پس از سلسله صفوي پرستيژ زبان توركي ديري نپائيد، اما تاثير زبانشناختي آن تا به دوره قاجار، زمانيكه تركان در جستجوي حاكميت و اشتغال به سنگيني در تهران، پايتخت جديد اسكان گزيدند ادامه يافت.

يكي از يادگارهاي زيركانه و پايدار زبان توركي در فارسي، در گزاره هاي اسمي فارسي كه در واقع از جهت نحوي توركي هستند ديده مي شود. در اينگونه گزاره هاي اسمي، به جاي ساختار شاخه شدن دست راستي كه كلمه و يا عبارت توضيحي پس از اسم مي آيد، ترتيب كلمات معكوس شده و كلمه يا عبارت توضيحي قبل از اسم [ساختار شاخه شدن دست چپي] آورده مي شود. به عنوان مثال تركيب "باب عالي" [عثماني]–به لحاظ لغوي عربي، به لحاظ زمينه كاربردي توركي عثماني اما به لحاظ نحوي فارسي است. اما تركيب "عالي قاپو" [صفوي] در زبان فارسي، به لحاظ لغوي عربي-توركي، به لحاظ زمينه كاربردي فارسي، ولي به لحاظ نحوي توركي است. تركيبهاي متعددي مربوط به اسامي غذاها در زبان فارسي، مانند "سبزي پلو" و "بره كباب" از همين گونه شاخه شدن چپي توركي اند، در حاليكه فرم "كباب بره" گونه اي فارسي است. (پئري، ١٩٩٠، ص.ص. ٢٢٧-٢٢٦)

موارد برجسته تر به لحاظ جامعه شناسي، گزاره هاي اسمي-كنيه اي خاص با نحو متضاد توركي و فارسي مي باشند. معكوس شدن ترتيب كلمات در عناوين سلطنتي از [نوع فارسي] كه در آن عنوان نخست مي آيد (مثلا "شاه اسماعيل"، "شاه عباس") به نوعي [توركي] كه در آن عنوان پس از اسم مي آيد (مثلا "نادر شاه"، "رضا شاه")، از پايان دوره صفوي به بعد نرم استاندارد در ايران بوده است. اين پديده به سادگي اقتباسي ناآگاهانه و ديرگاه از نحو توركي است كه در آن نام قبل از عنوان توضيحي مي آيد (مانند "محمد آقا"، "علي قلي خان") بر عكس آنچه كه قبلا گزاره اسمي فارسي بود و در آن عنوان توضيحي قبل از نام مي آيد مانند "خواجه حافظ".

حتي پيشتر، از دوره تيموريان به بعد، عنوان به لحاظ ريشه شناسي فارسي "ميرزا" پس از نام خاص، براي مشخص كردن شاهزاده اي از خاندان حاكم تورك، چه صفوي و يا قاجار (مانند تهماسب ميرزا، ايرج ميرزا) و به تقليد از عنوانهاي توركي اي مانند "خان" و "آقا" بكار رفته است. در مقابل، عنوان "ميرزا" پيش از نام خاص در تطابق با نحو فارسي، براي مشخص كردن منشيان و يا اهل ديوان؛ و عنوانهاي كم پايه تر "شاه" و "مير" قبل از نامهاي خاص براي مشخص كردن رهبران صوفي (مانند شاه مير حمزه، مير حيدر)- از آنجائيكه ايرانيان [ايراني زبانان] امتيازات فرهنگي و نيمه سياسي خود در اين مناصب اجتماعي را حفظ كرده بودند- بكار رفته اند. (پئري، ١٩٩٠، ص ٢٣-٢١٨، ٢٠٠٣، ٢٣-١١٨)

تا به امروز عبارت اسمي-كنيه اي رسمي (آقاي يا خانم تهراني) داراي گونه اي فارسي است، در حاليكه فرم غيررسمي (رستم آقا، ژاله خانم) در زبان فارسي به لحاظ نحوي توركي است. (جدول ١.٢)

به نظر نمي رسد كه فارسي و ديگر زبانهاي ايراني رايج در ايران قويا از آواشناسي توركي متاثر شده باشند. با اينهمه ادعا شده كه ساقط گرديدن "ق" در اثر تبديل آن به "گ"، كه منجر به تلفظ يكسان "قاف" و "غين" در اكثر لهجه-زبانهاي ايران غربي امروز گرديده است، در اثر تاثيرپذيري از توركي مي باشد. (پيسوويچ، ص.٤-١١٢)

همچنين احتمالا سخت است كه بتوان تاثير سيستماتيك توركي بر جمله سازي فارسي و يا سيستم فعلي آنرا نشان داد. هر چند ادعا شده است كه كاربرد زمانهاي كامل در زبان فارسي (رفته است، مي رفته است، رفته بوده است) در وجه نقلي و يا غيرمشخص از توركي الهام گرفته شده است. (سوپئر، ٣٥٧-٣٥٦). به احتمال زياد توركيسيسم ديگر مشخصه زايائي در فارسي استاندارد نمي باشد، اگرچه توركي شوندگي گزينشي در مناطقي محلي از زبانهاي ايراني در غرب ايران هنوز ادامه دارد.

زبانهاي ايراني به غير از زبان فارسي كه به شدت در معرض نفوذ توركي قرار دارند عبارتند از كردي (بولوت) و بعضي از لهجه هاي تاتي و تالشي در آزربايجان. گفته شده است كه سيستمهاي فعلي در دو زبان اخير (تاتي و تالشي) در حال تغيير از گونه اي ايراني به نوع توركي تر بوده است (ايستيلو، ١٩٨١، ويندفوهر، ١٩٨٧)

تاثير توركي بر تاجيكي:

از قرن شانزده تاكنون، لهجه هاي فارسي نواحي اي كه تاجيكها و ازبكها در هم آميخته اند، بويژه در بخارا، سمرقند و دره هاي فرغانه و زرافشان، در معرض تاثير فزاينده ازبكي قرار گرفته اند. (دائره المعارف اسلام، جلد ٥، آسياي ميانه، ١٤، ص ٣٥-٢٢٦؛ سوپئر، ص ٣٢٩-٢٧٧، ٤٠٩. ويندفوهر، در آينده نزديك).

تاجيكي علاوه بر قرض گرفتن لغوي از ازبكي، از اين زبان كلمات كاركردي مانند جزء سوالي "مي" كه پس از موضوع سوال مي آيد؛ همچنين مجموعه هائي از ضمائر نامعين ساخته شده با ضمير استفهامي "كيم" توركي (مانند "كيم كوجو"، به معني جائي و يا ديگري)؛ و پس نهاده ها شامل هر دو پسوندهاي اصلي ازبكي (مانند پسوند توركي "-دان" به معني "از") و پيش نهاده فارسي كه به روشي قياسي مانند توركي پس از اساميشان بكار رفته اند (مانند "بوزور به"، به معني "به بازار") را نيز اقتباس كرده است.

ساختارهاي نحوي توركي بويژه آنهائيكه مربوط به فرمهاي فعلي نامحدودند – با استفاده از ريختهاي فارسي- تقليد شده اند. به عنوان نمونه به شكل گزاره نقلي: "كود-ي او كيست؟ گوفته من پورسيدم". ("او دقيقا كيست؟ من پرسيدم". به زبان ادبي، "گوفته، پورسيدم"). تعميم مجازي اين ساخت- كه گرفته شده از كاربرد فرم "دئب" [به معني گفته] ازبكي مشتق از مصدر "دئمك" است- در زبانهاي توركي براي بيان گزاره انگيزه اي و يا نتيجه اي، مانند "هر اوتيش را اجيننه گوفته، مئ ترسيدم" بكار مي رود. مثالهاي ديگر اسمي سازي متممهاي جمله اي توسط مصدرها "مو كوجو رفتن-ئ خود رو مئ دونئم" (ما كجا رفتن خود را مي دانيم)؛ و اسمي سازي گزاره هاي نسبي با استفاده از وجه وصفي " در خونه بودگي-هو، هئچ نديده بودند" (آنهائيكه در خانه بودند، چيزي نديدند) مي باشند.

كاربردهاي قياسي ديگر فرم زمان گذشته در وجه وصفي و به شكل فرم نامحدود توركي، عبارتند از فعل وابسته "توونيستن" (توانستن): "رفته مئ توونم" (مي توانم بروم) و مخصوصا ساختهاي فعلي ترتيبي و يا متصل كه ١٧ گونه از آنها تثبيت شده اند (به عنوان مثال "نويشته گيريفتم") (در ماده آسياي ميانه، ١٤، ص ٢٣٢ ليستي از مشابهات ازبكي-تاجيكي وجود دارد).

اين تعميم قياسي سيستم فعلي توركي، گسترده ترين نتيجه تاثير ازبكي بر تاجيكي است. وجهه هاي ديگر، مجموعه اي زايا و تعميم يافته از افعال سببي و اسمي (مانند "موكوفوت-ون-يدن" به معني پاداش دادن كه از اسم فعلي مكافات عربي مشتق شده است)، و وجه مباحثه دار نقلي كه زمانهاي كامل حال، استمراري و گذشته را بكار مي برد (مانند "نغز جو-ئ بوده است"، به معني مطمئنم كه جاي نغزي بوده است)

همه اين خصوصيات به درجات گوناگوني توسط نويسندگان شوروي در تاجيكي ادبي مدرن، سبك تائيد شده زبان مابين سالهاي ١٩٣٠ تا اواخر دهه ١٩٨٠، وارد شدند. اما برخي از خصوصيتها، موقتي بودن خود را مدتهاست كه اثبات كرده اند و ديگر توسط نويسندگان جوانتر به طور فعالانه بكار نمي روند. برخي ازبكيسمهاي افراطي هرگز از رغبت گسترده اي در ادبيات برخوردار نشدند، هر چند آنها هنوز از خصوصيات گويش تاجيكي شمال بشمار مي روند؛ مانند تصريفهاي شخصي توركي افعال ("خوندگي-من"، از خونده ام در تاجيكي ادبي) و گزاره هاي اسمي ملكي به سبك توركي با –رو، به عنوان مثال معلم-ه كيتوبش (از معلم-رو) به معني كتاب معلم (گرفته شده از ازبكي، معلم-نينگ كيتوب-ي، جايگزين ساختار اضافي در فارسي).

كتابنامه:



Christiane Bulut, "Iranian Influences in Sonqor Turkic," in É. A´. Csato‚, Linguistic Convergence, pp. 241-69.
Éva A´. Csato‚, "Copying in Kashkay," in É. A´. Csato‚, Linguistic Convergence, pp. 275-83.
É. A´. Csato‚, B. Isaksson, and C. Jahani, eds., Linguistic Convergence and Areal Diffusion: Case Studies from Iranian, Semitic and Turkic, London, 2005.
Gerhard Doerfer, Türkische Lehnwörter im Tadschikischen, Abhandlungen für die Kunde des Morgenlandes 37/3, Wiesbaden, 1967.
Idem, "Azerbaijan viii: Azeri (AÚdòar^) Turkish," in EIr III, pp. 245-48.
Idem, "Central Asia xiv. Turkish-Iranian Language Contacts," in EIr V, pp. 226-35.
Tourkhan Gandjei, "Turkish in Pre-Mongol Persian Poetry," BSOAS 49, 1986, pp. 67-76.
Idem, "Turkish in the Safavid Court of Isfahan," in Melanges offerts aà Ireàne Melikoff, Turcica 21-23, Louvain, 1991, pp. 311-318.
Lars Johanson, "Azerbaijan ix: Iranian Elements in Azeri Turkish," in EIr III, pp. 248-51.
Idem, "Rum^ and the Birth of Turkish Poetry," Journal of Turkology 1/1, 1993, pp. 23-37.
Idem, "Bilateral Code Copying in Eastern Persian and South-Eastern Turkic," in É. A´. Csato‚, Linguistic Convergence, pp. 205-14.
Filiz Kéral, "Modal Constructions in Turkic of Iran," in É. A´. Csato‚, Linguistic Convergence, pp. 285-93.
Geoffrey Lewis, "The Strange Case of Ottoman," in É. A´. Csato‚, Linguistic Convergence, pp. 295-304.
Manfred Lorentz, "Die partizipialen Wendungen—ein Unterscheidungsmerkmal des Tag¡ikischen gegenüber dem Persischen," Mitteilungen des Instituts für Orientforschung 10, 1964, pp. 133-39.
Karl Menges, "Zum Özbekischen von Nord-Afghanistan," Anthropos 41-44,1946-49, pp. 673-710.
John R. Perry, "Uzbek Influence on Tajik Syntax: The Converb Constructions," in Paul R. Clyne, William F. Hanks, and Carol L. Hofbauer, eds., The Elements: A Parasession on Linguistic Units and Levels, Chicago, 1979, pp. 448-61.
Idem, "Mirza, Mashti and Juja Kabab: Some Cases of Anomalous Noun Phrase Word Order in Persian," in Charles P. Melville, ed., Persian and Islamic Studies in Honour of P. W. Avery, Pembroke Papers 1, Cambridge, 1990, pp. 213-28.
Idem, "Persian during the Safavid Period: Sketch for an État de Langue," in Charles P. Melville, ed., Safavid Persia: The History and Politics of an Islamic Society, Pembroke Papers 4, London, 1996, pp. 269-83.
Idem, "The Historical Role of Turkish in Relation to the Persian of Iran," Iran & Caucasus 5, 2001, pp. 193-200.
Idem, "Ethno-Linguistic Markers of the Turco-Mongol Military and Persian Bureaucratic Castes in Pre-Modern Iran and India," in Irene Schneider, ed. Militər und Staatlichkeit, Mitteilungen des Sonderforschungsbereiches "Differenz und Integration" 5,Halle-Wittenberg, 2003, pp. 111-25.
Andrzej Pisowicz, Origins of the New and Middle Persian Phonological Systems, Cracow, 1985.
Karl Reichl, "Syntactic Interference in Afghan Uzbek," Anthropos 78, 1983, pp. 481-500.
Claudia Römer, "Right-Branching vs. Left-Branching Subordinate Clauses in 16th Century Ottoman Historical Texts: Haphazard Use or Stylistic Device?" in É. A´. Csato‚, Linguistic Convergence, pp. 317-33.
John D. Soper, Loan Syntax in Turkic and Iranian, ed. Andra‚s J. E. Bodrogligeti, Bloomington, IN, 1996.
Stanislaw Stachowski, "Studien über die neupersischen Lehnwörter im Osmanisch-türkischen," Folia Orientalia 14, 1972-73, pp. 77-118 (part I); 15, 1974, pp. 87-118 (part II); 16, 1975, pp. 145-92 (part III); 17, 1976, pp. 141-73 (part IV); 18, 1977, pp. 87-118 (part V); and 19, 1978, pp. 93-126 (part VI); a few etymologies have been rejected or remain dubious, but the first part contains a useful bibliography, referring also to studies of Arabic loanwords borrowed via Persian.
Donald L. Stilo, "The Tati Language Group in the Sociolinguistic Context of Northwestern Iran and Transcaucasia," Iranian Studies 14, 1981, pp. 137-87.
Idem, "Iranian as Buffer Zone between the Universal Typologies of Turkic and Semitic," in É. A´. Csato‚, Linguistic Convergence, pp. 35-63.
Istva‚n Va‚sa‚ry, "The Beginnings of Western Turkic Literacy in Anatolia and Iran (13th–14th Centuries)," in Éva M. Jeremia‚s, ed., Irano-Turkic Cultural Contacts in the 11th–17th Centuries, Budapest, 2003, pp. 245-53.
Gernot L. Windfuhr, "Convergence: Iranian Talyshi and Turkic Azeri," in Elena Bashir, Madhav M. Deshpande, and Peter E. Hook, eds., Select Papers from South Asian Languages Analysis 7: Roundtable Conference Held in Ann Arbor, Mich., May 17–19, 1985, Bloomington, IN, 1987, pp. 385-406.
Idem, "Moods, or Degrees of Reality? Competing Categorical Vectors in Irano-Turkic Convergence. Tat Persian and Azerbaijani, Tajik Persian and Uzbek," in Lars Johanson, Christiane Bulut, and Filiz Kiral, eds., Studies on Turkic-Iranian Contiguity, Wiesbaden: Harrassowitz, forthcoming

فهرست تطبیقی واژگان ترکی با هزارگی(=قسمت نهم)

فهرست تطبیقی واژگان ترکی با هزارگی(=قسمت نهم)
قسمتِ نهم...

*خَلَج[=xālāj]=[=هزارگي]=نام چند روستا در مركز افغانستان/هزارستان/اُرُزگان: گيزاب، خاص‌اُرُزگان، كجران و ناوَه‌ميش...خَلَج‌ها بخشي از اجداد بالنسبه قديمي هزاره‌هاي امروزي بوده اند. قوم خلج عمدتاً در هزارستان اقامت ديرپا و مؤثري داشته‌اند، براي كسب اطلاعات دقيق در مورد وجود خَلَج‌ها در هزارستان و همچنين دلايل محكم(=استفاده از منابع و اقوال معتبر مورخين نامدار) بر تركي بودن اين قوم كه مورخين معاند، تحريف‌گر و آريامحور افغاني، در بيشتر موارد آنها را از اصل و اساس آريايي و پشتون قلمداد كرده‌اند، به كتاب ارزشمند پژوهشي در تاريخ هزاره‌ها صفحات 122-127 مراجعه نماييد.
خَلَج/قالاج[=تركي]=نام طائفه‌اي شيعي مذهب و كم‌نفوس از تركان ساكن ايران، با زبان باستاني و ثقيل تركي. اين زبان در ايران در حال شبه‌انقراض يا انقراض قرار دارد. از تعداد گويشوران اين زبان بنا به گفته روشنفكران و نخبه‌گان اين قوم، هر روز كاسته مي‌شود، به گفته آنان، حتي پدر و مادران منسوب به اين قوم براي سهولت يادگيري زبان فارسي توسط كودكان‌شان و عقب نماندن آنها از ديگر هم‌صنفي ها در نمرات و دروس، سعي در ممانعت از تكلم و يادگيري زبان مادري توسط آنها دارند. به گفته همين افراد، در گذشته قاموس يا فرهنگِ لغات خَلَجي هم در دو جلد منتشر شده است. بنابه گفتهء آنها، در گذشته فردي تحصيل كرده از خَلَج‌ها، براي مدتي زبانِ خَلَجي را در يكي از دانشگاه‌هاي آلمان تدريس مي‌كرده است. همچنين بنابه گفته روشنفكران قبل الذكر، زبان خَلَجي امروزي كه در ايران(=در بعضي نقاط مركزي) بدان تكلم مي‌شود ، هشتاد درصد آن تركي است و نيز،اين زبان براي ديگر تركان ايران كه عمدتاً ريشه اوغوزي دارند غير قابل فهم است، ولي خَلَج‌ها تا حدود زيادي زبان ديگر تركهاي ايراني را متوجه مي‌شوند(منبع: اين مطلب را چندسال پيش از راديو فرهنگ جمهوري اسلامي ايران شنيدم).

*خينَه[=xinā]=[=هزارگي]=حنا(=ضرب‌المثل: دَ دستايِ سفيد خينَه مي‌شينه...دَ چشمايِ سيا سرمه مي‌شينه...پيرونِ سرخ مَخمَلي دَ جان‌شي...لبِ دامونِ يار چيرمَه مي‌شينه!).
خينا[=تركي]=حنا بود كه بر دست و پا ببندند(منبع: سنگلاخ، ص153).
كينا[=تركي باشغردي/قزاقي/ اآناطولي/تاتاري]=حنا(منبع: فرهنگ نامهاي تركي، ص188).

*دادَه/تاتَه[=dadā~tatā]=[=هزارگي]=برادر بزرگتر، عمو.
داداش[=تركي]=به پدر و برادر بزرگ به عنوانِ حرمت و بزرگواري اطلاق مي‌شود(منبع: فرهنگ نامهاي تركي/ ص434).
دادا[=تركي]=پدر(منبع: سنگلاخ، ص154).
داداي[=تركي]=نام قصبه‌اي در ولايتِ كاستامونوي سرزمينِ آناطولي(منبع: فرهنگ نامهاي تركي/ ص434).

*دارغَه[=darğā]=[=هزارگي]=رئيس محله.
داروغه[=تركي]=حاكم جزءِ شهر(منبع: سنگلاخ، ص155).

*دالُو[=dalo]=[=هزارگي]=كتف، استخوانِ شانه(=ضرب‌المثل: اگه تو دَ دالُو ديدي مَه دََ پارو ديدُم!).
دالو[=مغولي]=به زبانِ مغولي شانه و دوش بُوَد(منبع: همان، ص156).
دال[=تركي]=كتف و پشت را گويند(منبع: همان).

*دَك[=dāk]=[=هزارگي]=نهايت، غايت(مثال: اين سطل دَك پر شده!).
دَك[=تركي]=به تركي رومي نهايت و غايت بُوَد(منبع: همان، ص155).

*دَمبَك[=dāmbāk]=[=هزارگي]=دائره، و دفِ كوچك(=مثال: دل[=دهل] و دَمبَك، نقارَه...بيري چَرگُل نداره...آتهِ بيري تو گوش‌كو... بيري‌رَه نقرَه‌پوش كو!).
تونبك[=تركي]=سازيست به شكل نقارۀ كوچك كه آنرا معركه گيران نوازند(منبع: سنگلاخ، ص123) در حال حاضر در ايران، فقط يك نوع آلت موسيقي كوبه‌اي كه شبيه طبله ولي بزرگتر و بسيار معروف است را تنبك مي‌گويند.
دومبلك[=تركي]=به تركي رومي نقاره كوچك بُوَد(منبع: همان، ص158).

*دَمبُورَه[=dāmburā]=[=هزارگي]=آلتِ موسيقي ملي و سُنتي هزاره‌ها(=ضرب‌المثل: فلاني تار دَمبُوره گشته!).
تامديره[=تركي]=آلتِ موسيقي ملي و سنتي تركمن‌ها(منبع: فرهنگ نامهاي تركي، ص388).
دامبرا[=تركي]=آلتِ موسيقي ملي و سنتي قزاق‌ها(منبع اين قسمت را هم متأسفانه فراموش كرده ام)

*رشمه[=reşmā]=[=هزارگي]=ريسمان َپنبه‌اي.
رشمه[=تركي]=روبان(=نوار پارچه اي) يا لنتي كه به منظور بَزَك و زينت استفاده مي‌شود(منبع: فرهنگ نامهاي تركي، ص120).

*سامتو/سام+تو[=samtü]=[=هزارگي]=سهمناك، پُر هيبت، ترسناك. جُزءِ دوم اين كلمه(=تو) پساوندِ دارندگي و نسبت است. جزءِ اول اين كلمه(=سام) ممكن است تُركي باشد(=البته اين فقط يك احتمال است) مثال:
سُومتورك/سُوم+تورك[=تركي]=تُركِ تنومند و درشت هيكل و تو پُر(منبع: همان، ص469).

*ساي/سَي[=sai]=[=هزارگي]=دهانهءدرّه، دره، دهانهءدره كه در اثر جريان سيل ريگزار شده باشد.
ساي[=تركي]=رودي بود كه در تابستان خشك و در زمستان سيل و آب از آن جاري مي‌شود و رود كم آب را نيز گويند(منبع: سنگلاخ، ص170).

*سَرچيكردن[=sārçi]=[=هزارگي]=افشاندن، پاشاندن. سرچليكردن[=sārçeli]=[=هزارگي]=نقل و نبات يا پولي كه به‌سر عروس و داماد يا مسافر تازه رسيده بپاشند.
ساچي[=تركي آناطولي]=افشان(منبع: فرهنگ نامهاي تركي، ص129).
ساچماق[=تركي]=پاشيدن، افشاندن(منبع: سنگلاخ، ص164).
ساچيغ[=تركي]=نثار و شادباش(منبع: همان).
ساچي[=تركي]=فروپاشيدن، مثال: «...تركان و مغولان مانند بسياري از قوم‌ها برابر باورداشت‌هاي خود قرباني مي‌كردند و فديه مي‌داده‌اند و اين قرباني به دو گونه بوده است، با كشتن و ريختن خونِ جانوران و بدونِ ريختنِ خون. تركان، قرباني‌هاي گونهء دوم را به صورت‌هاي زير انجام مي‌داده‌اند: ساچي(=فروپاشيدن) مانند فروپاشيدنِ شراب، روغن بر آتش و يلمه[=آويختن چيزها بر طبل و درخت]...» و اعمال ديگر(منبع: همداني، رشيدالدين فضل الله، جامع التواريخ، ج3 ص2082). قوم هزاره نيز چنين آداب و رسومي داشته و هنوز در داخل هزارستان همچنان مروج و زنده است. بطور مثال مردم ما در روستاهاي هزارستان، بر طبق سنن اجدادي(=برگرفته از آئين شامانيسم)، براي دور كردنِ بلاها و اجنه و نزول خير و خوبي و بركات و سلامتي، روغن زرد(=حيواني) را روي آتش مي‌افشانند(منبع: سيري در هزاره‌ جات، عليداد لعلي، ص180).

*سَلَّه[=sāllā]=[=هزارگي]=عمامه، دستار، لُنگي(=مثال: غَدَر تُورَه نگو رئوفِ تركمو[=تركمن].... اِي قوقريا دَ تو سَلَّه نَميلَه!)
سَلَه[=تركي]=دستار و شالي است كه بر سر پيچند(منبع: سنگلاخ، ص168).

*سناج[=sānaj]=[=هزارگي]=كيسه و توبرۀ پوستي.
ساناج[=تركي]=خيكچه و انباني را گويند كه از پوست دوزند(منبع: همان، ص169).

*سو[=sü]=[=هزارگي]=جزئي از نام قراء و مناطقي در هزارستان: سورَه‌سو(=قريه‌اي در حصهءدوم بيسود)، سوماره(=قريه‌اي در نزديك باميان، درۀ آهنگران)، سوليج(=نام منطقه‌اي حدفاصل ولسوالي‌هاي يَكه‌اولنگ و بلخاب)،سو گلي(=قريه‌اي در حصهء اول بيسود) سوگلي اگر كلمه بسيط هم باشد باز واژۀ تركي است به‌معناي: معشوقه، دلبر ممتاز، همسر برگزيده.
سو[=تركي]=آب.

*سورجََه/سُرجَه[=sürjā]=[=هزارگي]=برفِ يخ بسته كه لايهء فوقاني و بيروني آن شبيه شيشه است. سُرسُره بازي روي برف(=ضرب‌المثل: سالِ خوب، نوروز قلبه، سالِ بد، نوروز سورجَه!).
سِرچَه[=تركي]=شيشه و آبگينه(منبع:سنگلاخ ، ص179).

*سُورچي[=sürçi]=[=هزارگي]=لَق شدن، رهاشدن، پاره شدن، خطا خوردن طناب يا چيز ديگري.
سورچا[=تركي]=به‌معني لغزش بود(منبع: همان، ص173).

*سُوغات[=sāwğat]=[=هزارگي]=ره‌آوردِ سفر.
سوقات[=مغولي]=در زبان مغولي سوقات جمع سوقا است و سوقا در آن زبان به‌معناي: هديه و پيشكشي است و ره‌آوردِ سرزمينِ ديگر(منبع: جامع التواريخ، ص2369).
ساوغات[=تركمني]=هديه(منبع:فرهنگ نامهاي تركي، ص134).

*سولَه[=sülā]=[=هزارگي]=آبَكي، سُست. همچنين در مفاهيم نامادي و انتزاعي، به‌معناي آدم وارفته، بي عُرضه و بعضاً تنبل نيز به كار مي‌رود(=ضرب‌المثل: خاتونِ سولَه، پيشَگ‌شي چاغَه!).
سولو[=تركي آذربايجاني]=آبكي، اصطلاحاً تقلبي(منبع: خودآموز و مكالمات روزمره زبان تركي آذربايجاني، فيض الهي وحيد، ص226).

*سوليج[=sülij]=[=هزارگي]=1- آبزار 2- نام منطقه‌اي در هزارستان/باميان/حدفاصل َيكه‌اُولَنگ و بَلخاب.
سووليژئر[=تركي قزاقي]=زمين پُرآب و آبخيز(منبع:فرهنگ نامهاي تركي، ص139).
سولو[=تركي قرغيزي]=زمين پُرآب و آبخيز(منبع:همان).
سولوك[=تركي اويغوري]=زمين پرآب و آبخيز(منبع:همان).
سولاك[=تركي آذربايجاني و آناطولي]=زمين پر آب و آبخيز(منبع:همان، ص138).

*سِه‌پاي/پَنج‌پاي/دولت‌پاي/آب‌پاي/ميرپاي[=sepai]=[=هزارگي]=نام طوائفي از قوم هزاره، نام‌هايي چون: سِه‌پاي و پَنج‌پاي و...دلالت بر آن دارد كه آن قوم يك‌سوم و يا يك‌پنجم از شش‌دانگ يك منطقه( مثلا چراگاه و علفچر) يا مواردي ديگر را در تصرف يا مالكيت داشته است(منبع: پژوهشي در تاريخ هزاره، ج2، حاج كاظم يزداني، ص97).
پاي[=تركي آذربايجاني]=سهم، حصه(منبع: خودآموز زبان تركي آذربايجاني، ص43
)

ادامه دارد.

زبان و حقوق بشر - الف.ایوبی

زبان و حقوق بشر

الف.ایوبی*

مقدمه مترجم:

مقاله زیر توسط آقای کلود پیرون، یکی از کارمندان سابق سازمان سازمان ملل درسمپوزیوم سال 1998 که به بررسی نقش و جایگاه زبان و حقوق بشر در مناسبات اجتماعی پرداخته بود، ارائه گردیده است. به لحاظ درگیری و ارتباط نزدیک وی با موضوع زبان و حقوق بشر و آشنائی نزدیکش با مشکلات فراوان ناشی از تکلم بزبان غیرمادری و خسارات فراوان روحی-روانی حاصل از آن، ارائه این مقاله از سوی وی حائزاهمیت ویژه ای است. در شرایط فعلی جامعه چند زبانی ایران، موضوع جایگاه و نقش زبان مادری در ارتباطات عقلانی- اجتماعی و توسعه همه جانبه ملل بطور جدی و شدید مورد توجه فعالان فرهنگی و ملی ملل مختلف ساکن ایران واقع شده است. این واقعیت تلخ که علیرغم بحث ها وجدل های صورت گرفته هنوز بستر لازم و مناسب برای طرح مشکل و بررسی آن بصورت کاملا علمی و بدور از هرگونه احساسات بوجود نیامده است، مترجم را برآن داشت تا با ترجمه این متن گامی هر چند کوچک دراین زمینه بردارد.

محروميت زباني يا ضايعه زباني كه عبارتست از ناتواني در بيان آنچه مورد نظر است بدون احساس اندكي ناراحتي و عدم اعتماد بنفس در موقعيت ها و شرايطي كه در آنها اختلاط فرهنگي وجود دارد، چيزي است كه بيشتر از آنچه كه بنظر مي رسد رايج است. در مورد افرادي كه از اين ضايعه در رنج هستند احساس درك و همدردي بسيار كمي وجود دارد، با اینحال می توان براي اين مشكل راه حل مناسبي پيداكرد. آنچه كه مورد نياز است يك اراده و خواست واقعي است.

احساسي كه درتمامي بخش هاي اعلاميه جهاني حقوق بشر موج مي زند، احساسي است قوي نسبت به برقراري عدالت. اما اينكه اهميت عدالت در خصوص زبان و يا اهميت زبان در مورد عدالت تا چه حدي است، كمتر كسي از آن آگاهي دارد. آنچه كه در جوامع مختلف در مواجهه با زبان ديده مي شود بگونه اي است كه همه جا يك زبان به زبانهاي ديگر برتري و ارجحيت داده مي شود. در همين ساختمان سازمان ملل در حالي كه بعضي از افراد مي توانند به زبان مادري خود صحبت كنند، بسياري از ديگر افراد هستند كه از اين امكان محروم هستند. اگر آمريكاييان، فرانسويان و يا هر كشور پيشرفته و برتر ديگري مجبور بودند چه در گفتار و چه در نوشتار از زباني غير از زبان مادري خود استفاده كنند آنوقت متوجه مي شدند كه ديگر همكاران آنها كه از اين مزيت برخوردارنيستند در چه سختي و فلاكتي بسر مي برند و چه زحمتي را بايد متحمل شوند و اهميت رعايت عدالت در استفاده از زبان شايد بيشتر آشكار مي گرديد بخصوص در روابط بين الملل كه وجود چنین نواقصی بنظر يك مساله عجيب و دور از انتظار مي نمايد. هرچه قدر هم سخنراني هاي متعدد در اين مورد ايراد گردد در حالي كه هيچ اراده اي در اصلاح آن ديده نمي شود، بي اثر خواهد بود. در بين كساني كه مي توانند از زبان مادري خود در سخنراني ها و يا جاهاي ديگر استفاده كنند، نسبت به كساني كه از چنين مزيتي برخوردار نيستند يك نوع بي توجهي و بي تفاوتي وجود دارد. زماني فردي مجبور مي شود به زباني غير از زبان مادري خود صحبت كند، بنظر كند ذهن و در برخي موارد مسخره جلوه مي كند. وقتي چهل سال پیش در سازمان ملل در نيويورك بعنوان خلاصه نويس كار مي كردم، نماينده يكي از كشورهاي عضو كه در آستانه فروپاشي اقتصادي قرار گرفته بود گفت: «دولت من دارد غرق مي شود و.... » در حالي كه مي خواست بگويد: «دولت من فكر مي كند ....» و اين موضوع خنده حضار را بهمراه داشت(فكركردن در انگليسي think تلفظي دشوار و نزديك به sink به معني غرق شدن دارد). آنچه كه مرا واقعا به تعجب واداشت اين بود كه هيچ احساس همدردي نسبت به اين فرد ديده نشد، همچنان كه اين اتفاق براي 80 در صد افرادي كه دراين كره زندگي مي كنند و نمي توانند آن حرف بخصوص (th ) را بخوبي تلفظ بكنند ممكن است پبش بيايد، كه بايد با هزار زحمت و مشقت آنرا تلفظ بكند که درغیر اینصورت موجب خنده ديگران خواهد بود. چرا بايد اين فرد در معرض ريسكي باشد كه نمايندگان ديگر كشور ها فارغ از آن هستند؟ آيا مقصر اوست؟ البته كه نه. اگر چه وي ساعات بسياري را وقف يادگيري زبان كرده بود، ليكن هرگز نمي توانست در حد واندازه فردي كه به زبان مادر ي خود صبت مي كند ظاهر شود و همواره ميزان این ريسك در افراد متفاوت خواهد بود.

ز ماني كه من در سازمان بهداشت جهاني (WHO ) بودم، دكتري از ژاپن در آنجا بود كه قصد داشت در خصوص كشور خود صحبت كرده و آنرا معرفي كند. هر جلسه كه صحبت مي كرد بيشتر از دو يا سه جمله نمي گفت.

ما همه اينگونه فكر مي كرديم كه احتمالا چندان اهل معاشرت نيست. مدتي بعد ژاپن نشستي ترتیب داد و امكانات لازم نيز براي ترجمه همزمان فراهم شده بود. رفتار و شخصيت اين نماينده بكلي تغيير پيدا كرده بود: خيلي حرف مي زد و نسبت به آنچه كه در دستور جلسه وجود داشت اشرافيت داشته و آنرا بخوبي نيز بيان مي کرد و از تمامي زحمت ها و دردسرهاي فرمول بندي كردن مفاهيم در يك زبان ديگر فارغ بود بگونه ای که عملا با يك شخصيت متفاوتي مواجه بوديم.

چگونه است كه زبان واستفاده از آن اينچنين نه فقط برروي اينكه چگونه از جانب افراد مورد پذيرش واقع مي شويم و چگونه در چانه زني ها ظاهرميشويم، بلكه حتي برروي اينكه تاچه اندازه اي جرات بخرج داده و از دبگران بخواهيم به ما توجه كنند تاثير اينگونه شديدي دارد؟ چگونه است كه اين نابربري از سوي همه كساني كه در معرض اين محروميت نيستند مورد بي توجهي قرارمي گيرد؟

يادگيري زبان، كاري شاق

وقتي ما در مراحل يادگيري زبان مادري خود هستيم، بقدري كم سن و سال هستيم كه نمي دانيم چه اتقاقي دارد مي افتد. يادگيري، يعني معرفي و انتقال صدها هزار داده و اطلاعات، برنامه ها و زيربرنامه هايي كه بنحوي با الگوهاي بسيار پيچيده در ارتباط هستند. به همين دليل است كه كودكان عليرغم گذراندن حدود بيست هزار ساعت بر روي زبان مادري خود تا قبل از مدرسه، هنوزنميتوانند آنچه را كه مي خواهند بخوبي ادا كنند و مثلا بجاي feet (جمع پا) مي گويند foots و يا بجاي came از comed استفاده مي كنند، چرا كه هنوز برنامه هاي اصلي يادگيري زبان باديگر زيربرنامه هاي مربوط كه مي بايست تكليف كلماتي چون come و foot را روشن كند ارتباط لازم را برقرار نكرده اند. وقتي شما يك زبان بيگانه را ياد مي گيريد، مي بايست يك تغيير اساسي در منظر و نوع نگرش خود نسبت به اين دريافت هاي زباني خود ايجاد بكنيد. اين كار واقعا كاري است سخت و صعب و مي تواند توضیح دهد که چرا تقريبا نيمي از دانش آموزان چيني در هنگ كنگ پس از شش سال ساعتها مطالعه در طول روز، در سن 16 سالگي نمي توانند از عهده درس انگليسي خود برآيند.

واقعا جاي تاسف است که نسبت به افرادي كه از اين لحاظ جزو جامعه باصطلاح نخبگان نيستند و از اين محروميت رنج مي برند هيچ احساس همدردي ديده نمي شود. همانگونه كه هيچ احساس همدردي و درك نسبت به همه آن كودكاني كه در نقاط مختلف دنيا مجبور هستند ساعتهاي طولاني انرژي خود را صرف يادگيري زبانهايي بكنند كه هرگز نسبت به آنها تسلط كامل پيدا نخواهند كرد.

مي توان به آوارگان يوگسلاوي سابق فكر كرد. همه بزرگسالان بطور متوسط چهار ساعت در روز روي يادگيري روسي، آلماني و انگليسي صرف مي كردند. درست است كه من مي توانم به اين زبانها تا حدودي صحبت كنم، ليكن برقراري ارتباط با اين افراد واقعا طاقت فرسا است. بيان مفهومي كه درزبان مادري خود درچند ثانيه ممكن بود، چند دقيقه طول مي كشيد و بعضي اوقات نيز قادر به بيان همه آنها نبودند. زماني كه با يكي از اين زنان صحبت مي كرديم، تنها براي انتقال « كت فرزند شما هفته آينده آماده است » مجبور بوديم دقايق طولاني وقت صرف كنيم چرا كه نمي توانست كلماتي را كه ياد گرفته بود بخاطر بياورد و مي بايست تنها بر روي كلماتي تاكيد مي كرديم كه از بين تمام كلمات ياد گرفته باقي مانده بود که در نهايت بطريقي موفق به بر قراري اين ارتباط شديم. اما نكته اي كه هست اينكه، اگر با يك پير زن آلبانيايي مبتلا به هيستري مواجه باشيم چكار بايد كرد؟ مخصوصا اگر بدانيم آنچه مي خواهد بگويد حكايت از درد، درماندگي، اضطراب و نااميدي مفرط دارد و با علم به اينكه مي توانيم به او كمك كنيم و اين آمادگي را نيز داريم، اما نمي توانيم كاري انجام دهيم چرا كه حتي يك كلمه از آنچه كه از درد و از احساس خود مي خواهد نقل كند متوجه نخواهيم شد؟ فقط زماني كه در اين موقعيت قرار گرفته باشيد به اهميت محروميت زباني پي خواهيد برد. احساس مي كنيد كه ضربه اي به مغز شما وارد شده و با اينكه عميقا نيز ميل به كمك در شما ديده مي شود، هيچ كاري نمي توانيد بكنيد، ديگر احساس مي كنيد انسان نيستيد. چرا كه آنچه انسان را انسان مي كند، برقراري ارتباط است.

در اين فكر هستم كه ميزان خسارت و عوارض وارده از اين طريق كه يك روز بدون شك خود را نشان خواهند داد تاچه اندازه اي خواهند بود چرا كه بموقع و بطور شايسته مورد بررسي قرار نگرفته اند، نه بخاطر اينكه كسي نبوده است كه متخصص اين امرباشد، بلكه بخاطر عدم وجود زبان مشترك و درك مشترك از امكان وجود يك راه حل كارآمد نانوان بوده است، راه حلي كه مي تواند آسانترين باشد. فرد درمانده نياز به اين دارد كه حرفهايش مورد فهم واقع شود و با كسي كه حرفهاي او را درك مي كند مراوده داشته باشد. اما اين امر بدون داشتن يك زبان مشترك امكان پذير نيست. جايي كه ميليون ها انسان مجبور هستند خود را با فرهنگ ديگري تطبيق دهند، چرا كه محدوديت هاي سياسي و اقتصادي آنها را مجبور به ترك كاشانه خود كرده است، سختي و مرارت افرادي كه از محروميت زباني رنج مي برند امريست كه همه روزه اتفاق مي افتد اما كل جامعه هيچ توجهي به اين قضيه نداشته است در حالي كه همانگونه كه نشان خواهم داد مي شد از آن اجتناب كرد اگر اراده اي براي اينكار وجود داشت.

تبعيض و بي عدالتي

چرا هيچ اراده اي براي اينكار وجود ندارد؟ در وهله اول به اين دليل كه آگاهي كافي در اين زمينه وجود نداشته است. موضوع زبان و محروميتهايي كه برآن متصور است چيزي است كه براي عده زيادي مجهول و بيگانه بوده است. اين واقعيت تلخ هرگز مطرح نگرديده و بديهي است چيزي كه بطور مشخص و آشكار فرمول بندي نشده باشد نمي تواند جاي خود را در اذهان و خودآگاه افراد پيدا كند. يك نتيجه اش اينست كه كساني كه بطريقي قرباني اين محدوديت هستند از وجود چنين چيزي آگاهي ندارند، بلكه برعكس، آنچه كه بيشتر در آنها ديده مي شود احساسي است كه بيشتر به گناه نزديك است تا به آگاهي: "اگر من نمي توانم مقصود خود را بخوبي بيان كنم، از ضعف خود من ناشي مي شود نه چيز ديگر. اين من بوده ام كه كم كاري كرده ام و يا از استعداد و قابليت كافي برخوردار نبوده ام تا بتوانم روش مناسب براي برقراري ارتباط را پيدا كنم". افرادي كه بدليل محروميت هاي زباني اعمال شده مضحك و مسخره بنظرمي آيند و يا از طرف پليس، دستگاه قضايي و احيانا رييس خود مورد ظلم واجحاف واقع مي شوند، نمي دانند كه مسؤليت اجتماع در اين ارتباط بمراتب بالاتر ازآن چيزي است كه ايشان در خود احساس مي كنند و به خود نسبت مي دهند. بنابراين تبعيضي كه اعمال مي گردد بندرت مورد توجه واقع مي شود. در خصوص افرادي كه «دربان» ناميده مي شوند و هنگام بررسي وضعيت استخدامي افراد از روي مهارتهاي تكلم آنها به زبان انگليسي قضاوت مي كنند، برخي مواقع ممكن است با جملاتي از قبيل عبارات زيركه از "وال استريت ژورنال" استخراج شده است مواجه شويد : « انگليسي آنها (دربان ها)یکی از نامرئی ترین، مغفول ترین و غیر قابل اندازه گیری ترین وجوه تبعیض است که در مورد متقاضیان اعمال می شود».

مطلب ديگر اينكه آنهايي كه غريبه ها را مورد سوء استفاده قرار مي دهند، اغلب كساني هستند كه دوست ندارند به هيچ طريقي زير بار مسؤليت رفتار خود بروند.

مسافری سؤيسي در شهر «مانيل»، پايتخت فيليپين، به پسر بچه چهارده ساله اي كه پدر و مادر خود را ازدست داده بود وعده فرزند خواندگي وحمايت از او را داده با خود به سويس مي برد. در آنجا بجاي تحقق تمام آن وعده ها، او را داخل در شبكه اي از انواع و اقسام كارهاي نامشروع از فحشاء گرفته تا بردگي مي كند. يكي از روزها كه از روي اتفاق دو پليس براي بازرسي منزل مراجعه مي كنند، پسرك احساس مي كند كه فرصت مناسب جهت خلاصي از اين وضعيت بدست آمده است، و بنابراين با انگليسي شكسته بسته اي شروع به شرح ما وقع مي كند. اما از طرف ديگر، دو پليس مذكور هيچ از انگليسي نمي دانستند لذا شروع به صحبت با ارباب (فرد سويسي مزبور) به زبان سويسي محلي مي كنند. پسرك بينوا از آنجايي كه نمي توانست منظورخود را به طور آشكار و بدون مشكل بيان كرده و در مقابل حرفهاي آن مرد از خود دفاع بكند، نتوانست خود را از دست وي رها كند. درحالي كه اگر مي توانست به زبان مادري خود صحبت كند مطمینا اين كار برايش بسيار آسان مي بود.

يك وقت اينجا در ژنو فردي از بوركينوفاسو متهم شناخته شده بود بدون آنكه بداند دقيقا چه اتفاقي دارد مي افتد چرا كه فقط به زبان «بيسا»، يكي از گويش هاي آفريقايي، صحبت مي كرد اما جريان محاكمه به زبان فرانسه انجام ميگرفت. تحت فشار پليس و احتمالا احساس گناهي كه معمولا در همه افراد در چنين شرايط بوجودمي آيد، وي گزارش پليس را بدون آنكه از محتويات آن با اطلاع باشد امضاء ميكند. ما تنها به اين دليل از اين قضيه مطلع هستيم كه يكي از قضات توانست درست در لحظه آخر نتيجه دادگاه بدوي را عوض كند. وي قبل از اينكه قوانين مربوط به مهاجرين توسط مقامات رسمي مورد بازنگري قرار گيرد به آفريقا بازگردانده شد به بهانه ارتكاب جرمي كه در واقع هيچ اطلاعي از آن نداشت و البته نمي توانست با آن مبارزه كند چرا كه نسبت به زبان دادگاه آگاهي نداشت.

يكي ديگر از ابعاد اين محروميت زباني مساله كمبود مترجم است به همین علت مسؤلين از هركسي كه بنوعي با يكي اززبان ها آشنا هستند دعوت به همكاري مي كنند. اما بي طرف ماندن و دخالت ندادن نظرات شخصي و يا احساسات عاطفي در اين حين چندان آسان بنظر نمي رسد. در موارد بسيار زيادي اتفاق افتاده است آوارگان متعددي ازاين مساله متحمل فشار زیادی شده اند. اين ناآگاهي نسبت به نقش و اهميت زبان بعنوان عاملي اساسي در تعيين هويت و شرافت انسان و احترام به او باعث بوجودآمدن تبعيض هاي بسياري شده است.

در آلمان فردي را مي شناسم كه مجبور شده بود در كودكستان به زبان آلماني با فرزند خود صحبت كند چرا كه مسؤل مربوطه حاضر در آنجا اصرار داشت كه بايد از متن مكالمه آنها اطلاع داشته باشد. اگر چه اين نوع محدوديت ها چندان حاد بنظر نمي رسند چرا كه صرفا به چند دقيقه در طول روز محدود مي شود، ليكن آنچه كه مهم است اينكه نوع رفتار آن مسؤل اينگونه به ذهن القاء ميكند كه زبان چندان اهميت نداشته و تنها كاركرد زبان به موضوع ارتباط محدود ميشود. اينكار چيزي نيست جزانكار نقش و اهميت زبان در فرايندهاي روحي و عاطفي و همچنين كاركرد بسيارحياتي آن در شكل دهي شخصيت و هويت افراد، كه در «اعلاميه جهاني حقوق بشر» بشدت مورد تاكيد واقع شده است. مسؤل آموزش مربوطه نمي داند آنچه كه او مي خواهد كوچك شمردن آنها و تقويت احساس حقارت و پايين بودن در آنها است.

يكي ديگر از اين موارد دخالت در نوع زبان محاوره بين فرزندان و والدين زماني است که يكي از اين پدرها و يا مادرها بخواهد با فرزند خود در یک زندان ملاقات كند چرا كه مجبور خواهد شد به زبان بیگانه صحبت كند در حالي كه زبان مادري آنها، كه زبان انتقال احساسات و عواطف می باشد، زبان دیگری است.**

چكار مي توان كرد؟

ابتدا مي بايست بپذيريم كه محروميت زباني در دنياي كنوني فراگير بوده و باعث بوجود آمدن ناراحتي، محروميت و بي عدالتي هاي فراواني مي گردد. سپس، بايد به شناسايي عوامل و ريشه هاي مشكل بپردازيم. يكي از اين عوامل ميتواند بي ميلي مفرط در حل آن باشد و اين بي ميلي ازآنجا ناشي مي شود كه نظم (يا بي نظمي) و ترتيب زباني جهاني حاكم كنوني بگونه اي است كه منافع گروههاي اجتماعي خاصي را مورد حمايت قرار مي دهد و آنها را تامين مي كند كه هيچ تمايلي نسبت به چشم پوشيدن از آنها را نداشته و دوست دارند اين برتريت و تفوق خود را حفظ كنند.

دليل ديگر شايد اين باشد كه هنوز عده زيادي با شدت و عمق مساله و ميزان تاثير آن بر ميليون ها انسان آشنا نيستند. بخشي از اين جهل ممكن است مربوط به تمايلي باشد كه اين گروه در ناديده انگاشتن وجه روانشناختي- عصبي زبان دارند، يعني ناديده انگاشتن اين موضوع كه براي يادگيري يك زبان و مسلط شدن برآن تا چه اندازه و به چه تعداد كلمه جديد مي بايست آموخته شود و اين به معني لزوم ايجاد صدها هزارپيغام ونشانه جديد در مغز است كه مي بايست حفظ و نگهداري شود.

قدم بعدي مي تواند بصورت موازي با مراحل تحقيق انجام گيرد: يعني بررسي تطبيقي بين تمام راهكارهاي موجود براي نيل به هدف. هدف اين است: رهانيدن بيشترين تعداد افراد ي كه از محروميت زباني رنج مي برند با كمترين هزينه ممكن.

در اين خصوص نيز مي بايست يك تجزيه و تحليل مقايسه اي انجام گيرد تا بتوان با استفاده ازتمامي سيستم ها و روش ها براي ازبين بردن موانع موجود در مقابل زبان، مؤثرترين، ازنظر روانشناختي رضايتبخش ترين، و در بين همه فرهنگها، مورد پذيرش ترين راه را انتخاب كرد كه از نقطه نظر عدالت اجتماعي نيز در شرايط بهينه باشد.

*- جا دارد از جناب آقای ایوبی بخاطر درک موضوع و ترجمه بسیار جالب و شیوای مقاله حاضر تشکر و سپاس گزاری فراوان شود. امید است ایشان همچنان با ترجمه مقالاتی از این دست موجب داغ شدن بحث مهم زبان مادری در بین محافل روشنفکری ملل غیرفارس و فارس گردد. متاسفانه اکثریت قریب به اتفاق روشنفکران فارس همواره در برخورد با مساله زبان مادری، نقش و جایگاه آن با اتخاذ رویکردی شونیستی باعث حیرت مدافعان حقوق بشر شده اند. آنان با چشم پوشی از بافت چند ملیتی و چند فرهنگی ایران، نقش زبان فارسی را بعنوان زبان ملی و حتی در مواردی زبان مادری همه ایرانیان ارتقا داده اند. این نوع نگرش و برخورد با مساله مسیر دیالوگ سازنده و اتخاذ مواضع دمکراتیک در حل مساله ملی و زبانی ایران را مسدود نموده است. امید است روشنفکران واقعی ملت فارس با الهام گرفتن از تجربه های کشورهای دمکراتیک و توسعه یافته باب بحثهایی از این دست را گشوده و زمینه را برای رسمی شدن زبان مادری ملل غیرفارس در ایران مهیا کنند.

**-با عرض پوزش از مترجم محترم جهت عمومیت دادن به موضوع که شامل همه زبانها و در همه مکانها گردد، تغییر بسیار کوچکی در متن این پاراگراف صورت گرفته است.

 
  • بازگشت به صفحه اصلی