woensdag 13 augustus 2008

جنگ سرد جدید ، پس از جنگ سرد

عباس دلجو
13/8/2008
جنگ سرد جدید ، پس از جنگ سرد
وضعیت بحران زده جهان تک قطبی ترسیم شده توسط امریکا بر مبنای «استراتژی محوری سیاست خارجی آمریكا در عصر پسا جنگ سرد» از یک طرف منجر به ظهور قطب های جدید قدرت در جهان گردید از طرف دیگر ، باعث تشدید «برخورد تمدنها» ، آتش جنگ و نا امنی در فلسطین و عراق و افغانستان ، رشد تروریزم بین المللی ، ترافیک مواد مخدر ، گرم شدن زمین ، بحران اقتصادی ، دوبرابر شدن قیمت مواد خوراکی افزایش روز افزون قیمت نفت و ...گردید که این نابسامانیها ، هر کدام بنوبه خود پارادايم های خر ساز برای امنيت و صلح جهاني پس از جنگ سرد به حساب میایند و به همین لحاظ "زبردست ‌ترین استادان روابط بین‌الملل و تحلیل‌گران امنیت ملی و جهانی همچنان حیرت‌زده‌ی جهان پس از جنگ سرد هستند. اما براستی جهان آینده چگونه جهانی‌ست؟ یك جهان تك‌قطبی؟ یك جهان چندقطبی؟ جایگاه آمریكا و اروپا و چین و روسیه در این جهان كجاست؟ نسبت آنها با یكدیگر چگونه برقرارمی‌شود؟ "{1}.

جنگ سرد در گذشته( 1947-1991) تنها بین دو ابرقدرت جهان جریان داشت و بقیه کشور ها به نحوی از انحا جزء اقمار این دو قطب قدرت « امریکا- شوروی» بودند . با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد بین دو بلوک شرق و غرب ، امریکا بعنوان تنها ابرقدرت بلا منازع جهان ، از موضع یگانه هژمون برتر ، نظم نوین جهانی را خارج از قوانین پذیرفته شده نهاد های بین المللی ، طراحی نمود که بقول نوام چامسکی " امریکا پیشبرد طرح نظم نوین جهانی را با توسل به زور و دکترین جنگ پیشدستانه بنیان گذاشت" و درین راستا جرج بوش پدر، رئيس‌جمهوري وقت امريكا در ماه اپریل 1991 ، استراتژي ملي کشورش ، پس از جنگ سرد را در يك پيام راديويي خطاب به جهانيان ، چنین اعلام كرد:"جهان به اين نتيجه رسيده است كه نه نظام چندقطبي و نه نظام دوقطبي، بلكه تنها نظام تك‌قطبي است كه مي‌تواند صلح و امنيت جهان را تضمين كند و اينك ايالات‌متحده امريكا به دليل قدرت اقتصادي و نظامي بي‌رقيب بيش از هر كشور ديگري استحقاق رهبري نظام تك ‌قطبي را دارد". درراهنماي سياست دفاعي که از سوي پنتاگون ۱۹۹۴ - ۱۹۹۲ انتشار يافت ، بي هيچ ملاحظه اي گفته شده است كه" ايالات متحده كشورهاي صنعتي پيشرفته را از دست زدن به هر گونه تلاش براي به چالش خواندن رهبري ما باز خواهد داشت و « ظهور هر گونه رقيب جهاني را در آينده » تحمل نخواهد كرد" {2}. در انتخابات سال 2000 جرج بوش پسر اعلام كرد:" كشور مقتدري مثل امريكا نمي‌تواند در نظام آنارشيك بين‌المللي، همچون ديگر كشورها فقط يك بازيگر باشد بلكه امريكا به‌خاطر برخورداري از تسلط نظامي بر جهان، بايد رهبري نظام بين‌الملل را برعهده گيرد". با اين رويكرد ايده‌آليستي " امريكا به جاي تنظيم واقعيتهاي جهان و در‌پيش‌گرفتن يك رفتار مبتني بر اين واقعيتها، قصد داشت به واقعيتهاي جهاني و تنظيم رفتار ديگران با رويكرد خود بپردازد. در اين نگرش، امريكا خود را حق مطلق مي‌دانست و مدعي بود هركه با ما نيست، عليه ما است " {3}.
امریکا با رویکرد یکجانبه ، در نظر داشت تا با حضور قوی در خاورمیانه و جنوب شرق آسیا و آسیای مرکزی ، قدرتهای بزرگ جهانی و منطقه ای شامل اروپا ، چین ، روسیه ، هند ، پاکستان و ایران را مهار کرده و با تسلط بر منابع انرژی و معدنی، حوزه خلیج فارس و اور آسیا، به نفع هژمونی امریکا نظام تک قطبی تحت سیطره خویش را تحکیم بخشد . "منطقه خليج فارس نه تنها به دليل سهم خود در تامين نفت امريکا (ديگر منابع در طول سالهاي گذشته از اهميت بيشتري برخوردار شده اند) بلکه به اين دليل که به ايالات متحده اين امکان را مي دهد که بر شريان هاي انرژي جهان قفل زده و در صورت لزوم رقيبان جهاني خود را از دسترسي به آن محروم کند، حياتي جلوه مي نمايد، چاس فريمن که در دوران بوش اول به عنوان سفير امريکا در عربستان سعودي خدمت کرد، مي گويد حکومت جورج بوش بر اين عقيده است که براي دسترسي داشتن به اين منابع عظيم ، شما بايد آنها را تحت کنتنرل خود داشته باشيد . مايکل کلير، استاد مطالعات صلح و امنيت جهاني در دانشکده همپشاير و نويسنده کتاب «جنگ براي منابع» مي گويد: کنترل عراق يعني کنترل نفت به عنوان اهرم قدرت نه به عنوان سوخت ، کنترل منطقه خليج فارس به معني کنترل اروپا، ژاپن و چين خواهد بود. در نهايت يعني به دست گرفتن شريان اصلي قدرت" {4} . به همین منظور امریکائی ها تلاش دارند تا بر علاوه شرق میانه ، تسلط نفوذ سیاسی ، نظامی و اقتصادی شان را بر کشورهای تازه استقلال یافته آسیانه مرکزی ، نیز استحکام بخشیده و ازینطریق حاکمیت مطلق خویش را بر دومین شریان منبع انرژی جهان مستحکم سازد " آمریکایی ها در حال حاضر موقعیت خود را در منطقه ی قفقاز عملاً تقویت کرده اند و نمایندگان ساختار های نظامی و سیاسی آن ها در دو جمهوری گرجستان و آذربایجان به طور مداوم حضور دارند و مسأله پیوستن این دو جمهوری به سازمان ناتو نیز به طور فعال در حال بررسی است. منطقه بعدی برای تقویت نفوذ توسعه طلبانه آمریکا آسیای مرکزی می باشد که آن ها به دنبال پایگاه های جدید در این منطقه هستند ، پایگاه های نظامی در آسیای مرکزی این امکان را برای آمریکا یی ها فراهم خواهدکرد، تا به طور گسترده برای توسعه نفوذ ژئوپلتیک خود با چین به رقابت بپرداز د و به حضور نظامی روسیه در این منطقه پایان دهد. "{5}. اما ظهور قدرتها و قطب های جدید قدرت در جهان (روسیه ، چین ، اتحادیه اروپا ، هند و ...) برخلاف خواست و نظر امریکا ، تئوری جهان تک قطبی را به چالش کشیده و موجودیت جهان چند قطبی را در ساختار نظام بین الملل به بحث گرفته اند که این خود مقدمه جنگ سرد جدیدی در دنیای پس از جنگ سرد به شمار میرود .

روسیه اما ! گرچه بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوری ، روسیه از سکوی ابر قدرتی جهان سقوط نمود اما با آنهم پتانسیل ، ظرفیت و مؤلفه های ابرقدرتی را که شامل سلاح و دانش اتمی ، تسلیحات پیشرفته نظامی ، تسلط بر فضا و ماهواره و سرزمین گسترده و پهناور بود ، با خود داشت فقط از نگاه اقتصادی ، سیاسی از شأن و منزلت ابرقدرتی اش کاسته شده بود که ولادیمیر پوتین توانست با مدیریت هوشمندانه قبل از پایان دور دوم ریاست جمهوری اش ، گراف اقتصادی روسیه را بالا برده و موفق به رشد تولید ناخالص داخلی و رشد نرخ سالانه %7 گردیده و حتی در شرایط فعلی روسیه را از نگاه اقتصادی در موقعیت بهتر از زمان اتحاد جماهیر شوروی سابق قرار داده است ولادیمیر پوتین ، با ائتلافها و چانه زنیهای سیاسی و بازیهای اصولی و حساب شده و به موقع و استفاده حداکثری از موقعیت ژئوپولیتیکی کشورش ، توانست در حوزه های آسیا و اروپای شرقی و مخصوصا در کشورهای مشترک المنافع آسیای مرکزی که زمانی در جغرافیای حاکمیت شوروی سابق قرار داشتند ، روس را بعنوان یک بازیگر مؤثربین المللی ، بار دگر مطرح سازد تا جائیکه هفته نامه آمريكايي نيوزويك نوشت: " روسيه در حال تبديل شدن به رقيبي براي آمريكا است".. در سال 2005 روسیه توانست تسلط چندین ساله آمریکا بر بازار تسلیحات را از بین ببرد. بنابر گزارش کنگره آمریکا، توافقات تسلیحاتی روسیه با کشورهای در حال توسعه به هفت میلیارد دلار رسیده است. فرانسه با توافقاتی به ارزش 3/6 میلیارد دلار در مقام دوم و آمریکا با2/6 میلیاردلار در جایگاه سوم قراردارند. روسیه تلاش نمود تا با استفاده از پوتانسیل ها ، ظرفیتها و امکانات بالفعل و بالقوه اش نقش و جایگاه موثر خود را بعنوان یک قدرت جهانی در نظام بین الملل ، ارتقا دهد مسلما که برای نیل به این هدف نه تنها نیاز به بازسازی اقتصادی و تسلیحاتی که نیاز مبرم به گسترش حوزه نفوذ یا به اصطلاح « کریدور امنیتی» یا « حیاط خلوت» در اروپای شرقی ، آسیای میانه و خاورمیانه نیز داشت تا با ایجاد پیمانهای نظامی ، اقتصادی و سیاسی با سایر قطبهای قدرت و کشور های منطقه ، جلو تثبیت هژمونی و سیاست یکجانبه گرائی امریکا را بگیرند به همین منظور پوتین بدنبال استراتیژی « نگاه به شرق » دامنه ارتباط و همکاریهای سیاسی ، اقتصادی و تسلیحاتی با چین و هند را گسترش داده و در پوشش « سازمان همکاری شانگهای» نقش روسیه را در تعاملات منطقوی و فرامنطقوی پر رنگتر ساخته است.
روسيه با توليد روزانه 84/9 ميليون بشكه نفت با پيشي گرفتن بر عربستان به بزرگترين توليد كننده نفت خام جهان تبديل شد .به گزارش روسیران به نقل از منابع خبری در این کشور،" روسيه بيش از 25 درصد توليد نفت كشورهاي غير اوپك را طي سال 2007 در اختيار داشته است "{6}. در حال حاضر کشورهای اتحادیه اروپا 25% از منابع سوختی را از روسیه (تا سال 2030 این رقم می تواند به 40% برسد) وارد می کنند ولادیمیر پوتین از سلاح برنده انرژی گاز که در اختیار داشت، به پیروی از راهبرد انرژی فدراسیون روسیه مورخ 28 اگوست 2003« که منابع انرژی را عنصر بنیادین در تعاملات سیاسی مسکو» ذکر نموده است ، حد اکثر استفاده را در راستای تقویت اقتصاد و سیاست خارجی روسیه کرد و با علم به این واقعیت ، با قطع گاز به اوکراین در شروع سال 2006 میلادی و بلاروس در جنوری ۲۰۰۷ و تهديد مجدد گاز پروم به قطع صادرات انرژى به اوكراين عملا " در بازی بزرگ " شامل گردید و به همین خاطر سارکوزی رئیس جمهور فراسه از روسیه صریحا انتقاد نمود"روسیه برای بازگشت به صحنه جهانی،{دست} به بازی نسبتاً خشنی با برگ های برنده خود، به ویژه برگ های نفت و گاز زده است حال آنکه جهان و خصوصاً اروپا انتظار دارند با یافتن دوباره و موجه وضع خود، به حل مسائل این روزگار کمکی مثبت و اساسی کند"{7} . اما از آنجائیکه." فدراسيون روسيه در حال حاضر بزرگترين ذخاير گاز جهان را كنترل مي‌كند. بنظر كارشناسان، در صورت برخورد معقول و سرمايه گذاري كافي، گاز روسيه براي تأمين نيازهاي اروپا و شوروي سابق حداقل تا سال 2100 كفايت مي‌كند. طبق ارزيابي‌هاي مقدماتي، ذخاير گاز طبيعي روسيه در حال حاضر 50 تريليون متر مكعب مي‌باشد. و كارشناسان خاطر نشان مي‌كنند كه فعلاٌ تمام مساعي مقامات اروپايي براي كاهش وابستگي به گاز روسيه شكست خورده است"{8}. به همین منظور ولادیمیر پوتین در مقاله ای که در « بنیاد مینینگ» به نشر رسید صریحا این استراتیژی را بیان داشته : "دنياى امروز خود را در شرايط ويژه اى يافته و دريافته كه مهم ترين منابع، منابع هيدروكربن است. اين ها مهم ترين ابزارها در دست ما و قويترين اهرم ژئوپوليتيك ماست". پوتین با این هشدار صریحا به امریکا مخصوصا به اروپائیان ، خاطر نشان ساخت که مسکو برگ برنده ای در بازی جدید بدست دارد و به عنوان یک قطب قدرت در نظام بین المللی ایفای نقش مینماید و خواهان جهان چند قطبی است " ما طرفدار جهان چند قطبی هستیم و خود من طرفدار این ایده هستم و با یک جانبه‌گرایی مخالفم. آمریکا نمی تواند جهان را تک قطبی اداره کند اگر آمریکا بخواهد جهان تک قطبی را عملی کند، موفق نخواهدشد زیرا هیچ قدرتی در دنیا نمی‌تواند به تنهایی مشکلات جهان امروز را حل کند چرا که ، نه از نظر سیاسی و نه از نظر توانایی‌های مادی، قدرت این کار را نخواهد داشت. رئیس جمهور روسیه تاکید کرد: وضعیت امروز افغانستان و عراق نتیجه همین تفکر یک جانبه گرایی است و ما باید تلاش کنیم که با پیشرفت همکاریها و هماهنگی با سازمان‌های بین‌المللی بویژه سازمان ملل و احترام به قوانین بین‌المللی در مورد حل مشکلات جهان تصمیمات جمعی بگیریم."{9 }..
در واقع مشكل اصلي در روابط آمريكا و روسيه، اقتدارگرايي پوتين در مقابل يكجانبه گرايي كاخ سفيد در عرصه بين المللي است که این خود مقدمه جنگ سرد جدیدی در جهان کنونی گردیده است "روابط آمريکا با روسيه يک شيب منفى را طى مى‌کند. تهديد اخير ولاديمير پوتين براى هدف‌گيرى مجدد موشک‌هاى روسى به سمت شمارى از کشورهاى متحد آمريکا در اروپا، تازه‌ترين تجلى اين سردى روابط است "{10}. وزارت خارجه روسیه در بیانیه ای شدیدالحنی در ارتباط نصب سپر دفاعی آمریکا در کشور های لهستان و چک اعلامیه ای صادر نمود و در آن امریکا را صریحا اخطار داد: "اگر سپر استراتژیک ضدموشکی آمریکا در نزدیکی مرزهای ما مستقر شود، مجبور خواهیم شد که نه بطور دیپلماتیک بلکه با ابزار نظامی و تکنیکی واکنش نشان دهیم."{11}. رسانه های گروهی روسی به نقل از یك مقام ارشد نظامی خبر دادند كه درست در زمانی كه آمریكایی‌ها مشغول استقرار سپرموشكی خود در خاك لهستان و چك هستند، "هواپیماهای استراتژیك دوربرد روسی در كوبا به زمین خواهند نشست. بر اساس این اطلاعات، هم هواپیماهای حامل موشك «توپولف-160» و هم بمب افكن‌های استراتژیك «توپولف-95» از لحاظ فنی قادرهستند تا كوبا پرواز كنند. این مسئله تنها به تصمیمات سیاسی در خصوص ضرورت این اقدام بستگی خواهد داشت. به گفته این مقام نظامی، این احتمال فعلا در حد رایزنی مورد مذاكره قرار گرفته است. كارشناسان معتقدند كه اگر هواپیماهای استراتژیكی روسیه در كوبا فرود آیند، آمریكایی ها بلافاصله توجه خود را روی آن متمركز كرده و جار و جنجال زیادی پیرامون آن بوجودخواهندآورد"{12}.
از جانب دیگر تمایل اوکراین و گرجستان به عضویت ناتو، روسیه را در وضعیت دشوار قرار داده است زیرا گسترش ناتو در اروپای شرقی و قفقاز ، از نظر نظامی و راهبردی ، به منزله قطع شاهرگ امنیتی روسیه به حساب میاید و به همین لحاظ ولادیمیر پوتین در آخرین خطابه تلویزیونی اش در مقام ریاست جمهوری آن کشور گفته بود :" روسیه نباید خجالت بکشد که راههایی را برای نفوذ خود برای جلوگیری از پیوستن اوکراین به ناتو بکار بسته است و این در واقع محافظت از کریمه و سواستوپل و پشتیبانی از مردم شرقی اوکراین است"{13}. روسیه برای نیل به این اهداف ، بیکار ننشسته و برای جلوگیری از پیشرفت ناتو درین مناطق ، طرح هائی را به منصه اجرا گذاشته است از آنجمله " استقلا‌ل اوستياي جنوبي را در مقابل استقلا‌ل كوزوو طرح مي‌كند و فشار بر گرجستان را در پاسخ به ايجاد سپر دفاع موشكي در اروپاي شرقي و اصرار ناتو براي گسترش رو به شرق افزايش مي‌دهد. گويي قدرت‌هاي بزرگ براي تهديد و تضعيف رقيب هميشه به يك عامل واگرا پيرامون آن نياز دارند. در روند تلا‌ش روسيه براي مقابله با سياست‌هاي يكجانبه آمريكا و افزايش جايگاه خود در نظام بين‌الملل بي‌ترديد نحوه تنظيم روابط اين كشور با اوكراين و گرجستان تعيين‌كننده است"{14}. به همین خاطر حمله ناگهانی نیروهای ارتش گرجی با توبخانه و تانکهای زرهی در منطقه اوستیای جنوبی و گلوله باران شدید شهر ها و روستاهای منطقه ، بلا فاصله واکنش صریح مسکو را در پی داشته روز جمعه، 8 اوت (18 مرداد)، ولادیمیر پوتین، نخست وزیر روسیه، گفت " این وضعیت تاسف آور و نگران کننده است و قطعا واکنش تلافی جویانه ای را در پی می آورد." و بدنبال این اظهار نظر پوتین نیروهای ارتش روس بسوی اوستیای جنوبی حرکت نموده و از هوا و زمین نیروهای گرجی را زیر آتش شدید گرفتند و برای توجیه این عمل نظامی و تجاوز کارانه روسیه ، دیمتری مددوف رئیس جمهور روسیه گفت:" بر اساس قانون اساسی و قوانین فدرال من به عنوان رئیس جمهوری روسیه موظف هستم از جان و شرافت شهروندان روسی در هرجایی که باشند دفاع کنم. ما اجازه نمی دهیم که مرگ شهروندان ما بدون مجازات باقی بماند و مجرمان به مجازاتی که مستحق آن هستند خواهند رسید."{15}. مشخص بود که میخاییل ساکاشویلی، رئیس جمهور گرجستان از عواقب این حمله و در افتادن با روسیه کاملا آگاه بود و بدون پشتگرمی به قدرتهای غربی و جلب حمايت و موافقت آنان هرگز دست به چنين اقدامي يعني حمله به اوستياي جنوبي نمیزد چون میدانست که درگیری مسلحانه مستقيم با روسیه را در پی خواهد داشت و به همین لحاظ غربی ها واکنش شدید به اقدام نظامی مسکو علیه گرجستان نشان دادند ." دیک چنی، معاون رئیس جمهور آمریکا، در گفتگوی تلفنی با میخاییل ساکاشویلی، رئیس جمهور گرجستان، حمایت و همبستگی ایالات متحده را با "مردم گرجستان و دولت دموکراتیک منتخب آنان در برابر تهدیدات کنونی علیه حاکمیت و تمامیت ارضی این کشور" اعلام داشته است آقای چینی گفت که تهاجم روسیه نباید بدون پاسخ بماند و افزود که ادامه این تهاجم برای روابط آن کشور و ایالات متحده و جامعه بین المللی عواقبی جدی در پی خواهد داشت برای کشورهای غربی، که عمدتا از دولت طرفدار غرب در گرجستان حمایت می کنند، ثبات و امنیت این کشور اهمیت ویژه ای دارد به خصوص اینکه خط لوله انتقال نفت باکو-تفلیس-جیهان، برای صادرات نفت آذربایجان به اروپا، با عبور از خاک گرجستان به دریای مدیترانه حمل می شود"{16}. و از طرفی روسیه نیز بر این امر کاملا واقف بود و میدانست که امريکا و اروپا منطقه قفقاز را شاهرگ منافع راهبردي انرژي و تنها خط لوله اي که تحت کنترل روسيه قرار ندارد ، میداند و مسلما برای پایان دادن بر تسلط روسیه بر منابع انرژی آسیای میانه ، کنترل اين منطقه براي غرب از اهميت فوق العاده اي برخوردار است و امریکائی ها تحت هر شرایطی از گرجستان به خاطر تامین منافع شان، به دفاع برخواهد خاست اما روسیه علیرغم عواقب وخیم این حمله ، بی توجه به درگیری با قدرتهای غربی ، نشان داد که فعلا در موقعیتی از قدرت قرار دارد که بتواند از منافع منطقه ای روسیه به دفاع برخیزد .
چین اما ! " سه کشور آمریکا(547 میلیارد دلار)، انگلستان (59 میلیارد و 700 میلیون دلار) و چین (58 میلیارد و 300 میلیون دلار) مکان های اول تا سوم جهان از نظر هزینه های نظامی در سال 2007 را به خود اختصاص دادند".{17}. تشدید رقابتهای امریکا و چین در جهان ، مخصوصا در آسیای میانه ، ناگزیر چین را به دفاع از حوزه امنیتی اش درین منطقه انرژی خیز آسیانه میانه از طریق ایجاد سازمان همکاری شانگهای و گسترش همکاریهای اقتصادی ، سیاسی و نظامی با روسیه و ایران واداشت "در واقع قدرت حاکم در جستجوی استقرار دنیای چند قطبی است که در آن چین روزی در جایگاهی ممتاز بین اولیها قرار گیرد در مرکز و نه در راس، چین میخواهد بدرخشد و نه تحت سلطه گیرد " {18}. كوي جيان (Xujan) از موسسه مطالعات بين ا لمللي چين با تائید سیاست منطقه گرائی دولتش ، چنین مي گويد :"افزايش منطقه گرائي راه موثري براي محدود كردن هژموني آمريكا است".
رشد سریع اقتصادی چین که ناشی از اتخاذ سیاست " اصلاحات در های باز" آن کشور میباشد ، چین را تبدیل به یک قدرت قوی اقتصادی ، نظامی ساخت و مانند هر قدرت قوی دیگر در جستجوی ساحه امنیتی اطرافش مخصوصا غربی چین ( آسیای میانه) گردید که با هماهنگ ساختن روسیه با خویش " در قالب مشارکت استراتیژیک " برای جلوگیری از نفوذ ناتو در آسیای میانه ، متفقا طرح پیمان همکاریهای شانگهای را با حضور چین ، روسیه ، قیرقیزستان ، ازبکستان ، تاجکستان و قزاقستان به عنوان اعضا و هند و پاکستان و ایران بعنوان ناظر ، ریختند که حدودا 25% نفوس کل جهان را درین پیمان گرد آوردند و با ایجاد این پیمان ، چتر امنیتی مناسب برای حوزه نفوذ شان ایجاد نمودند . بنابراین بزرگ‌ترین هدف چین از ایجاد سازمان همکاریهای شانگهای، تحکیم اهداف سیاسی ، استراتژیکی و اقتصادی خویش نه تنها در آسیای میانه است که با همکاری روسیه و کشور های منطقه، حوزه نفوذ آن را جهانی ساخته و خواهان نقش بیشتر سازمان همکاری شانگهای از لحاظ سیاسی، اقتصادی، نظامی در منطقه و جهان بوده تا از آن بعنوان عامل بازدارنده حوزه نفوذ ناتو و غرب کار گیرد تا ازینطریق قدرت چانه‌زنی خویش را افزایش ‌دهد. چین ضمن انکشاف روابط سیاسی با روسیه ، به انکشاف روابط اقتصادی نیز بین دو کشور پرداخته و در زمينه اقتصادي، تجارت دو جانبه ميان آنان از رقم ‌٦٧/١٠ ميليارد دلار در سال ‌٢٠٠٠ به ‌٣٩/٣٣ ميليارد دلار در سال ‌٢٠٠٦ و ‌١٧/٤٨ ميليارد دلار در سال ‌٢٠٠٧ رسيده است. از شانس خوب مسکو - پکن "برای نخستين بار نيازهای استراتژيک اقتصادی چين و پلاتفرم های توسعه دولت روسيه از نوعی همسوئی برخوردار گرديده و انان را نه به صورت دو رقيب اقتصادی در اسيا بلکه چون دو شريک در کنار هم قرار داده است . به روشنی ميتوان ديد که دولت پوتين پلاتفرم توسعه اقتصادی روسيه را بر گسترش و صادرات توليدات صنايع زير قرار داده است . 1- نفت و گاز 2- انرژی هسته ای 3- چوب و الوار 4- فلزات 5- صنايع نظامی . چنين استراتژی نه تنها با پلاتفرم های توسعه اقتصادی چين در تناقض قرار نمی گيرد بلکه مکمل ان است . با نگاه به اقلام وارداتی چين و مقايسه ان با صادرات روسيه و بالعکس ، ميتوان به اين موضوع پی برد هم چنين بنا بر پيش بينی بانگ مرکزی روسيه حجم مناسبات تجاری ميان اين دو کشور تا سال 2010 به 80 ميليارد افزايش خواهد يافت"{19}.
عضويت چين در سازما ن تجارت جهاني در سال ٢٠٠١ در اين راستا تعيين کننده بود " چين صبورانه جايگاهي در مجمع کشور هاي آسياي جنوب شرقي ، که از ابزار هاي اصلي جنگ سرد بود، نيز براي خود پيدا کرد . در سال ١٩٩١ چين تنها جزو ناظران اين نهاد بود اما امروز از اعضاي موثر آن مي باشد و توانست در نوامبر ٢٠٠٤ ايجاد منطقه مبادله آزاد را در اين مجمع به کرسي نشاند" {20} . کشور های آسیائی نیز از داخل شدن چین بمنزله قدرت قوی و تاثیر گذار در مسائل منطقوی و فرامنطقوی استقبال نمودند همانطور که محقق آمريکايي داويد شامبوگ مي نويسد :"در مجموع ديپلماسي دو جانبه و چند جانبه پکن بسيار کاراست و اعتماد مناطق آسيايي را به خود جلب کرده است. در نتيجه اغلب کشور هاي منطقه، چين را به مثابه همسايه اي خوب، شريکي سازنده ، طرف مذاکره اي با ملاحظه و قدرت منطقه اي که وحشت بر نمي انگيزد مي شناسند »{21}. "برای چین دست یابی به بازار های انرژی آسیای میانه اهمیت زیادی دارد . وابستگی چین به واردات نفت و گاز به مراتب بیشتر از ایالات متحده امریکا است و با گذشت هر سال این مسئله شدت یافته است . وابستگی چین به واردات از حوزه خلیج فارس به طور فزاینده به مرحله حساس رسیده است و در صورت بروز رویارویی با امریکا ، نیروی دریایی چین توان مقابله را ندارد که بتواند خطوط مواصلاتی بحری را تضمین کند . ناوگان جنگی امریکا بدون برخورد مستقیم با ناوگان جنگی چین ، می تواند چین را در محاصره خشن دریایی قرار دهد . اما برای چین راه بیرون آمدن از این معضل وجود دارد :چین می تواند با احداث لوله های انتقال نفت و گاز به روی زمین یعنی خارج از ساحه نفوذ ناوگان جنگی امریکا ، نفت و گاز کشور های اسیای میانه را و حتی ایران را که تا به امروز صادر کننده عمده نفت برای چین می باشد ، بدون مزاحمت امریکا به خاک خود وارد کند . این کار به طور جدی وضعیت ژئوپولیتیک را تغییر خواهد داد و امنیت نسبی واردات نفت و گاز به چین تامین خواهد شد "{22} . آقاي تري کلنر کارشناس چين و آسياي مرکزي تشريح مي کند که " در اين «بازي بزرگ» چين هم سه هدف را دنبال مي کند: «نخست تأمين امنيت خود به خصوص در استان ترک زبان گزينژيانگ که با آسياي ميانه هم مرز است؛ دوم همکاري با همسايگانش به قصد جلوگيري از اهميت يافتن زياد قدرت بزرگ ديگري در فضاي آسياي ميانه؛ و سرانجام [تضمين] عرضه مواد انرژي زا. از چند سال پيش در باره خريد دارائي هاي نفتي فراوان پکن از آسياي ميانه بسيار قلمفرسائي کرده اند چين حتي در دسامبر ۲۰۰۵ يک خط لوله نفتي را افتتاح کرد که آتاسوو در قزاقستان را به آلاشانکو در گزينژيانک مي پيوندد. نخستين قرارداد نفتي در آسياي مرکزي را پکن در سال ۱۹۹۷ امضاء کرد. چين در برنامه هاي خود چشم انداز بلند مدتي دارد. اين کشور توانسته است بنياد هاي استواري را در آسياي ميانه برپا سازد که امروز ثمره آنرا دريافت مي کند"{23}. يکي از اعضاي شوراي سردبيري peoples Daily در آستانه نشست سران گروه 8 نوشت « اگرچه چين عضو گروه 8 نيست اما اين کشور نظم اقتصادي جهان را دگرگون مي کند و به اين ترتيب بدون مشارکت چين، بحث پيرامون اقتصاد جهان از اهميتي برخوردار نخواهد بود»{24}.

هند ، اما ! ازجواهر لعل نهرو چنین نقل قول می کنند که : "هند، باید به جایگاه اصلی و حقیقی خود برسد، و نمی تواند یک نقش و جایگاه دست دوم در جهان داشته باشد. ما باید خود را برای همه شرایط آماده کنیم. جهان باید ما را در تمام شرایط به حساب بیاورد". هند در ابتدا و درجه نخست در پی آن است "تا به عنوان قدرت برتر در حوزه اقیانوس هند مورد شناسائی قرار گیرد . دهلی نو مدتها است که خود را بعنوان قدرت برتر جنوب آسیا در نظر میگیرد . هند همچنین در صدد است تا از هر مسیری که امکان دارد خود را بعنوان یک قدرت جهانی تاثیر گذار مطرح کند "{25} . به همین منظور" گزارش سالانه وزارت دفاع هند - 2005-2006 صفحه 2.8 "پیشرفت آرام و یکنواخت و مداوم در دستیابی به یک جهان واقعا چند قطبی ، که هند نیز یکی از قطب های آن است " را خاطر نشان کرده است. اداره کنندگان هند از دیر باز تلاش نموده اند تا از همه ظرفیتها و امکانات دست داشته شان استفاده بهینه کرده و در شکاف اختلاف جهان دوقطبی در دوران جنگ سرد حد اکثر استفاده را از امکانات اقتصادی ، نظامی و سیاسی اتحاد جماهیر شوروی برده و هند را در قطار کشور های پیشرفته صنعتی قرار دهند و بعد از سقوط شوروی نیز " دیپلماسی فعال دهلی نو در سال های اخیر با هدف گسترش حضور، دسترسی، و روابطش با شرکای جدید در جنوب آسیا، آسیای میانه، و نیز قدرت های مهم جهانی طراحی شده است. این راهبرد مستلزم یک سیاست خارجی جدید از سوی هند است که نه تنها تحکیم قدرت منطقه ای را مد نظر داشته باشد، بلکه از آن هم فراتر رفته و به صحنه جهانی و فرا منطقه ای نگاه کند{26}. در گزارش اکونوميست آمده است، تلاش هند براي پيوستن به اقتصاد‌جهاني و ترکيب جمعيتي دلخواه اين کشور موجب رشد متوسط سالانه و پايدار 9/6‌درصدي در اين کشور در فاصله سال‌هاي 2006 تا 2020 خواهد شد. دموکراسي کارا، دستگاه قضايي مستقل و قانون‌اساسي قابل احترام همگي به رشد اقتصادي اين کشور کمک کرده است. در حال حاضر "هند به عنوان صادركننده عمده نرم افزار درجهان شناخته مي شود. به حدي كه بيشترنرم افزارهاي آمريكا را هندي ها مي نويسند ودرآمد هند از محل صدور نرم افزار، از درآمد نفتي ايران بيشتراست".{27} از طرف ديگر در حال حاضر "هند با دارا بودن 1/1 ميليون نفر نظامي سومين ارتش، چهارمين نيروي هوايي و پنجمين نيروي دريايي بزرگ و يكي از بزرگ ترين خريداران سلاح در سطح جهان است كه از آمريكا و روسيه ، سلاح خريداري مي كند. هند در سال 2005 با 5/4 ميليارد دلار خريد اسلحه بزرگ ترين خريدار اسلحه در بين كشورهاي در حال توسعه بوده است. فقط روسيه در پنج سال گذشته بيش از 10 ميليارد دلار اسلحه به هند فروخته است و تماس ها براي فروش 9 ميليارد دلار ديگر نيز در جريان است و معاون نخست وزير روسيه از افزايش فروش تسليحات اين كشور به هند تا سقف 19 ميليارد دلار خبر داده است"{28}.

اتحادیه اروپا اما ! "اين اتحاديه از سهمي بيش از 25% اقتصاد جهاني، 35% تجارت جهاني و نيز توليد ناخالص داخلي بيش از 10 تريليون دلار، جمعيتي بالغ بر 450 ميليون نفر و مساحتي برابر چهار ميليون كيلومتر مربع "، بعد از تحولات یازدهم سپتامبر تلاش نمودند تا بر علاوه تثبیت قدرت اقتصادی بر قدرت نظامی و سیاسی شان افزوده و بعنوان بازیگر مهم و اثر گزار در نظام بین الملل بعنوان قطب قوی قدرت به ایفای نقش بپردازند و به همین لحاظ با آمريکا در ارتباط تحقق استراتژی کلان "جهان تک قطبی" که به " حاکميت مطلق ايالات متحده برمنابع انرژی خاورميانه با هدف کنترل بهای نفت در بازارهای جهانی" منجر میگردد اختلاف بنیادی دارند ، که این تضاد آنان در رابطه با جنگ عراق، مشاهده گردید که اکثر کشورهای اروپائی درین جنگ امریکا را یاری نرساندند. فرانسه و آلمان و بلژیک مخالفت آشکار شان را با این اقدام امریکا اعلام نمودند . "اتحادیه اروپائی علیرغم مخالفت برخی از اعضایش ، با تصدی نقش هژمون توسط امریکا مخالف است و شکل گیری این ساختار را با اعتبار و جایگاه بین المللی اروپا همسو ارزیابی نمیکند . از دیدگاه این بازیگران ،«امریکائی شدن جهان» نمیتواند سرانجام مناسبی برای نظام جهانی باشد و لازم است تا این نظم با توجه به توان و نقش اروپا اصلاح شود"{29} .
در راستای اتخاذ چنین سیاستی است که درین اواخر وزیر امور خارجه انگلیس آقای دیوید میلیبند،، در تضاد با توصیه تونی بلر، نقش جدید بریتانیا در دنیا را به این صورت خلاصه کرد " بریتانیا پل رابط بین آمریکا و اروپا نیست و بجای آن می خواهد کانونی جهانی برای ارتباط بین شبکه های مطرح باشد به عبارت ساده تر، بریتانیا شاهد بوجود آمدن مراکز جدید قدرت در دنیا است و می خواهد در کانون ارتباط بین آن مراکز باشد . " طراحان استراتژی دراز مدت سیاست خارجی بریتانیا، مانند همتایان اروپایی خود، پذیرفته اند که "تا چند دهه دیگر، نقطه ثقل قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی جهان از اقیانوس اطلس به منطقه اقیانوس آرام نقل مکان خواهد کرد و هیچیک از قدرت های اقتصادی اروپا، به تنهایی قادر به رقابت با قطب های جدید نخواهد بود."{30 }. شوراي اطلاعات ملي آمريكا نیز اخيراً در گزارشي با عنوان ”شكل‌دهي آينده جهان“ پيش‌بيني كرده است كه " قرن بيست و يكم احتمالاً ”قرن آسيايي“ خواهد بود. در اين گزارش بر نقش اساسي هند و چين در شكل‌دهي به آينده جهان با عنوان، موج سوم جهاني شدن تأكيد شده است" {31}. رئاليست هاي ساختاري ( نو واقعگرايي) مانند كنت والتر، جان مرشمايمر و کریستوفرلاین " از عمر كوتاه حيات تك قطبي خبر مي دهند. آنها با برداشت از نظريه سنتي موازنه قوا معتقدند که: موفقيت بي همتاي آمريكا پس از فروپاشي شوروي، به زودي باعث مخالفت گسترده ديگر كشورهاي بزرگ خواهد شد. به نظر آنها آمريكا بايد از ادعاي هژمونيك خود كاسته و خود را با گذار به سمت نظام جهاني چند قطبي سازگار كند"{32} . "سخنان بی پرده جورج دبلیو بوش، رئیس جمهوری آمریکا درباره گسترش سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) تا مرزهای روسیه و جنوب اروپا و ابراز نگرانی روشن رهبران اروپا از آینده روابط خود با روسیه، باعث شده اختلاف نظر میان اروپا و آمریکا در مورد وظایف ناتو آشکار شود. همزمان با تشکیل کنفرانس سران ۲۶ کشور عضو ناتو در بخارست، پایتخت رومانی، تردید بیشتر رهبران اروپا درباره انگیزه ایالات متحده از اصرار بر گسترش سریع این پیمان تا مرزهای امنیتی روسیه و نقاط حساس سراسر اروپا رو به افزایش بوده است و نگرانی افکار عمومی را نیز در لحن رسانه ها می توان به خوبی احساس کرد وزیر امور خارجه آلمان گفت که او نسبت به گسترش بی موقع ناتو به گرجستان و اوکراین بدبین است و این "بدبینی را در مردم اروپا هم احساس می کنند." تحلیلگران اروپائی می نویسند بین اروپا وآمریکا اختلاف در مورد اهداف پیمان ناتو متفاوت است. در حالیکه اروپا این پیمان را همچنان دفاعی و منطقه ای می داند دولت بوش مایل است آنرا به سراسر جهان گسترش دهد و برای تحکیم قدرت آمریکا به عنوان تنها ابر قدرت و نیز مبارزه با تروریسم جهانی مورد استفاده قرار دهد"{33}

افغانستان اما ! با توجه به فکتور های بالا بخوبی در می یابیم که از دست آورد های سیاست نظم نوین جهانی امریکا ، تشدید مسابقات تسلیحاتی، تروریسم بین المللی ، میلیتاریسم لجام گسیخته ، فقر و نا امنی در اقصی نقاط جهان میباشد که در نتیجه ، جنگ سرد جدیدی را بین امریکا و قطب های جدید قدرت در پی داشت که متاسفانه در بازی جدید پس از جنگ سرد ، بین امریکا و سایر قدرتهای منطقه ای و فرامنطقه ای ، افغانستان با توجه به موقعیت ژئوپولیتیکی اش ، یکی از کانون های اصلی تصادم و میدان زورآزمائی قدرتهای درگیر گردیده است که برخورد و تصادم منافع قدرتهای بزرگ جهان مانند امریکا ، اروپا ، چین ، روسیه و ... در کریدور امنیتی ترسیم شده توسط این هژمونها ، چالشهای امنیتی منطقه ای و بین المللی را بوجود آورده است . ام بی نقوی در انترپرس سرويس می نويسد که : " افغانستان همواره جزئی از رقابت قدرتهای بزرگ خارجی بوده است و حتی اگر بازيگران تغيير کرده باشند کابل بازهم در مرکز برخوردهای "بازی بزرگ"، صرف نظر از شکل و پيمانه آن، باقی مانده است قدرتهای بزرگ امروزی جهان يا همين اکنون در افغانستان قرار دارند، از قبيل امريکا و متحدان آن، و يا در دروازه های آن به سر می برند، مانند چين، روسيه، هند و ايران . پاکستان خود را به اندازه ای بزرگ می شمارد که بايد در تعيين سرنوشت افغانستان سهمی داشته باشند"{34} . این واقعیت نشانگر این مسئله میباشد که افغانستان با توجه به موقعیت ژئوپولیتیکی که دارد اکنون از موقعیت ژئواستراتیژیک نیز برخوردار گردیده و به چهار راه تصادم قدرتهای بین المللی و منطقه ای مبدل گردیده است. قطعا بازیگران منطقه ای و بین المللی در راستای تامین منافع شان درین میدان باهم به رقابت میپردازند که کار شناس سایت اطلاعاتی «افغانستان رو» اندری سیرینکو از بازیگران سیاسی افغانستان نام میبرد : "ایالات متحده امریکا ، ناتو ، حکومت رسمی کابل ، طالبان ، پاکستان ، ایران ، اتحادیه اروپایی ، سازمان همکاری شانگهای ، سازمان قرارداد امنیت دسته جمعی ، جی - 8 ". که شروع بازی و تصادم منافع قدرتهای ذیدخل در قضایای افغانستان " از حاشیه فیصله های اخیر ناتو { در بخارست} معلوم میگردد که امریکا و متحدین آن میخواهند تا بزرگترین بازی دیگر انکشافی اهداف استراتیژیکی خویش را در منطقه از جمله حوزه آسیای مرکزی ، آغاز نماید درین بازی بدون شک افغانستان به تخته خیز ، علیه اهداف بعدی آنها مبدل خواهد گردید "{35} .
حضور دوامدار و همه جانبه امریکا در افغانستان و انعقاد پیمان استراتیژیک («نيروهاي ايالات متحده و ائتلاف بين المللي در اجراي عمليات نظامي مقتضي براساس مشوره و ضوابط از پيش تعيين شده آزادي عمل خواهند داشت.» یا «تشويق توسعهء آزادي و دموکراسي در گسترهء منطقه» ) میان افغانستان و امریکا در دراز مدت نه تنها زمینه تاسیس پایگاه های نظامی امریکا را در افغانستان در پی خواهد داشت بلکه توازن قواء را یکطرفه به نفع امریکا در منطقه بهم خواهند زد که این کار به معنی نشانه رفتن عمق استراتیژیک کشورهای منطقه بوده و قطعا دخالت آنانرا در پی خواهند داشت . که ما درین اواخر تغیر در ادبیات سیاسی در جهان را شاهدیم : در گزارش اخیر "مایکل مک کانلی" مدیر اداره اطلاعات ملی آمریکا ، روسیه و چین هم ردیف با القاعده، عراق و ایران رسماً بعنوان منبع تهدید خارجی برای آمریکا اعلام شده اند" کشورهای روسیه و چین هم دشمنان بالقوه آمریکا محسوب می شوند. آمریکا باید برای مقابله با توان روز افزون نظامی آنها آماده شود"{36}. جنرال لیونید ایواشوف رئیس اکادمی مسائل جئوپولتیک روسیه نیز به خبرنگار سایت فارسی رو اعلام داشت " امریکا در افغانستان برای دفاع از دموکراسی و اعاده نظم نیامده است ،امریکا از خاک افغانستان به مثابه پایگاه استراتژیک جهت آوردن فشار بر چین ، پاکستان ، ایران و کشورهای آسیای میانه استفاده میکند "{37}.
از دیر باز به این طرف هند و پاکستان نیز دامنه میدان منازعه شان را از کشمیر به افغانستان کشانده و این کشور را جزء حیاط خلوت منافع شان به حساب آورده اند احمد رشید، تحلیگر برجسته پاکستان در کتاب تازه اش "سقوط به هرج و مرج" می گوید : "موفقیت هند در افغانستان از سال ۲۰۰۱ به این سو "لانه زنبور را در اسلام آباد شورانده و پاکستانیها به این باور رسیده اند که هند در حال تسخیر افغانستان است " . اگرچه برخی صاحبنظران می گویند که هندیها نیز در محافل خصوصی اعتراف می کنند که افغانستان را ابزاری برای کنترل پاکستان می دانند. بارنت روبین، صاحب نظر در امور افغانستان و رئیس مرکز مطالعات دانشگاه نیویورک، دیر زمانی است که باور دارد افغانستان به میدان رقابت میان هند و پاکستان تبدیل شده است. آقای روبین می گوید "اسلام آباد و دهلی جدید، تا به حال به نظر می رسد که بیشتر نگران منافع امنیتی کشورهای خود هستند تا منافع جمعی هر سه کشور، و در این میان این افغانستان است که بهای سنگینی برای رقابت هند و پاکستان می پردازد"{38}.
اما درنگی بر تاریخ سیاسی نظامی افغانستان این امر را بخوبی آشکار میسازد که افغانستان با توجه به موقعیت ژئوپولیتیکی و سوق الجیشی که دارد با وجودیکه همه قدرتهای منطقوی و بین المللی در طول تاریخ چشم طمع و تسخیر آنرا داشته اند اما هیچکدام از آنان نتوانسته اند به تنهائی افغانستان را برای مدت طولانی ، جزء حوزه قدرت خویش در آورند این امر به تجربه ثابت شده است که افغانستان با توجه به اینکه میدان اتصال شاهراههای قدرتهای جهانی است هیچگاه بمثابه عامل اجرائی یک قدرت بر علیه منافع سایر قدرتهای در گیر نقش بازی کرده نتوانسته اگر در برهه از زمان این مهم اتفاق افتاده به تعقیب اعمال این سیاست ، سیل خون جاری گردیده و جنگهای خانمانسوزی بر مردم مظلوم کشور ما تحمیل گردیده است.
1- عزتی، عزت‌ا…، ”تحلیل ژئوپولیتیکی روابط ایران و عراق“، ماهنامه دیدگاه‌ها و تحلیل‌ها، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، سال چهاردهم، مرداد و شهریورماه، ۱۳۷۹، تهران،ص 5
2-. Defense Policy Guidance ۱۹۹۲ - ۱۹۹۴، مندرج در مقاله “Metamorphoses d’une politique imperiale، Philip Golub لوموند ديپلماتيك، مارس ۲۰۰۳
3-. روژه گارودي، امريكا پيشتاز انحطاط، ترجمه: قاسم صنعوي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1377، ص70
4- نويسنده: رابرت - درفيوس ● منبع: سایت های خبری - جام جم آن لاین
5- نویسنده: پاول زخاراف منبع http://www.iras.ir/default.asp
6- منبع : روسیران April 27 2008
7- . منبع: http://www.ambafrance-ir.org/article.php3?id_article=511، بخشی از سخنرانی نیکولای سارکوزی
8- خبر گذاری نووستی روسیه 3/3/ 2008
9-. بر گرفته از سایت عصر ایران تاريخ: - 1386/07/24
10-- مقاله‌اى از زيبيگنيو برژينسکى،منبع:سایت www.irdplomacy.ir.
11- منبع بی بی سی سه شنبه 08 ژوئيه 2008 - 18 تیر 1387
12- منبع:خبرگذاری نووستی http://pe.rian.ru/defense_safety/politika/20080722/114645013.html
13- 7http://www.iras.ir/Default_view.asp?@=11894&T=%20
14- منبع ایراس کد خبر : IRN- 11999 دوشنبه 21 مرداد 1387http://www.iras.ir/default.asp
15- منبع http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=729302
16- منبع بی بی سی دوشنبه 11 اوت 2008 - 21 مرداد 1387
17-. منبع http://www.iras.ir/default.asp سالنامه گزارشات تحلیلی انستیتوی مسائل جهانی استکهلم SIPRI
18- منبع سایت باشگاه اندیشه - نوشته فرانسوا ژولین -فکر خارج (چین) انتشارات سوی پاریس 2000
19- منبع : http://folk.uio.no/seidad/m2.htm
20- دیپلوماسی متقارن نوشته مارتین بولارد منبع : لوموند دیپلوماتیک اوگوست 2005 .
21- نشريه امنيت بين المللي ، واشنگتن ، جلد ٢٩، شماره ٣ زمستان ٢٠٠٤ـ ٢٠٠٥ مقاله China engages Asia. Reshaping the Regional Order
22- مقاله"چین در آسیای میانه چه می خواهد نویسنده: الکساندر خرام چیخین منبع سایت ایراس : سه شنبه 9 بهمن 1386
23-. جمهوري هاي نوپيدا و قدرت هاي بزرگ نوشته Regis GENTE لوموند دیپلوماتیکژوئن ٢٠٠٧
24- منبع روزنامه اعتماد شماره 1415 22/3/86 - مقاله : گروه 8 و قطب هاي جديد قدرت نويسنده: نيکلابولارد مترجم: بابک پاکزاد
25-. منبع باشگاه اندیشه - نوشته جرج پرکویچ - آیا هند یک قدرت مهم است - واشنگتن کوارتر لی . گزارش سالیانه وزارت دفاع هند در سال 2005-2006
26- منبع سایت باشگاه اندیشه .مقاله “جینگ - دونگ یوان -روابط چین و هند . ترجمه مهدی کاظمی؛.
27- . ایران نیوز پیپر شماره ۲۰۲۴ - سال هفتم - دوشنبه ۲۴ دي ۱۳۸۰
28- نقل از روزنامه سرمایه شماره 455 نویسنده پیمان قره باغی
29- منبع : ماهنامه همشهری دیپلوماتیک - شماره 8-نیمه اول اسفند 1382
30- نوشته شهریار رادپور منبع: http://ir-eu-observer.blogfa.com/post-
31- منبع : [32] www.dni.gov (2004/9/4)
32-. کولین دونک- چشم انداز تازه در استراتیژی کلان امریکا ،ترجمه ناصر اسدی فصلنامه راهبرد شماره 29 بهار 1385 ص 296
33- http://www.bbc.co.uk/persian/worldnews/story/2008/04/080403_shr-mr-nato.shtml

34- . منبع : http://www.nawanews.co.uk/news/india_pakistan.html
35- ناتو و افغانستان - ناتو در افغانستان نوشته سنجر غفاری منبع بارسی رو -23/4/2008
36- منبع ایراس کد خبر : IRN- 11795 http://www.iras.ir/default.asp .
37- فارسی رو - مسکو - 8/3/2008
38- 'بازی بزرگ' هند و پاکستان در خاک افغانستان منبع : http://www.iras.ir/default.asp

zondag 10 augustus 2008

تدوین نظام نامهء ناقلین دوران حاکمیت امیر امان لله خان عامل اصلی آغاز خشونت

آیا تدوین نظام نامهء ناقلین دوران حاکمیت امیر امان لله خان عامل اصلی آغاز خشونت و ناباوری میان تبار های مختلف کشور نیست؟

محمد همایون سرخابی از لندن

امیر امان لله خان که از دوران کودکی تا نوجوانی ناظر جنایات هولناک و تکان دهندهء نیای قصی القلب و سفاک خود امیر عبدالرحمان و همچنان زن بازه گی و فجایع شرم آور پدر عیاش و خودکامه خود امیر حبیب لله خان بود ، به تحریک بهترین فرزندان سر به کف ، نستوه و دل سوز با دسیسه آشکار، زیرکانه پدر را به رگبار مسلسل بست و وطن را از لوث او پاک نمود . تاریخ کشور ما گواه آن است که این شاه جوان به خاطر زدودن لکه های ننگ و عار از جبین خانواده خود به این عمل زشت مبادرت ورزید . امیر امان الله خان ، شاه جوان و خون گرم با همکاری صمیمانه جوانان روشنفکر و آزادی خواه بار دیگر با یک اقدام جسورانه ای تاریخی و اتکا به خداوند (ج) و نیروی مردم دلیر وطن استقلال کشور را رسماً از اسارت بریتانیا اعلام نمود .

او بخاطر ترقی و رفاء همگانی میهن به اصلاحات ضروری و اقدامات مفید و موثری نیز دست یازید و نام خود را با غرور و سربلندی ثبت تاریخ نمود . متاسفانه شاه جوان که در برابر انبوه از دسیسه های رنگا رنگ دشمنان سوگند خورده ء تاریخی ، فتنه و شیادی هم تباران درون حاکمیت خویش قرار گرفته بود تاب مقاومت نیاورد و مجبور به ترک میهن گردید. دریغا در زمان حاکمیت شاه امان لله خان نیز گروه های عظمت طلب و حلقات تمامیت خواه که در لاک اندیشه های خشک و خنک برتری جوی قومی و زبانی به سختی فرورفته و نقش موثری در اتخاذ تصامیم شاه جوان داشتند ، زیرکانه با استفاده از موقف موثر خویش دست به نشر و انفاذ نظام نامه ها زدند که یکی هم انفاذ نظام نامه مورخ 16 حمل 1302 ناقلین به سمت قطغن است . تا به وسیله آن زمینهء جابجایی و انتقال دوامدار باشندگان آن طرف مرزهای افغانستان را نیز در صفحات شمال مساعد سازند .

ریاست بدنام ناقلین وزارت امور داخله افغانستان گروپ های ناقلین را با اعطای پول وافر ، سلاح و مهمات کافی تشویق به اخذ زمین می نمودند . این تصمیم غیر عادلانه که در پرتو مواد مندرج این نظام نامه عملی شد ، نتنها با جبر و فشار در ولایات قطغن و بدخشان تطبیق و عملی گردید بل سر آغاز همه بد بختی های کنونی گردید و آتش به خرمن هستی همه مردم صفحات شمال زد و حقوق حقه همهء مردم مظلوم و بی دفاع شمال را زیر پاشنه های آهنین فاشیزم قبیلوی پای مال ساخت . قابل یاد آوری است که بهترین زمین های حاصل خیز و سر آب به بهانه مازاد نصاب مالیه دهی از مالکین اصلی شان به جبر و اکراه از سوی دولت تصاحب و به ناقلین بی سر و بی پا داده شد . تداوم ظالمانه این عمل فجیع از جمله زخم های چرکینی است که در وجود مردم زحمت کش ما شکل گرفته و با تلخ کامی از نسلی به نسلی انتقال یافته است . اگر به ساختار جغرافیایی و باشندگان مناطق مختلف کشور به دقت نظر اندازی گردد ساحات وسیعتر و نفوس کمتر در مناطق جنوب و جنوب غربی نسبت به شمال وجود دارد .

بناً هدف اصلی از جابجایی و انتقال ناقلین در شمال رنگ و بوی دیگری داشت و هرگز ناشی از تراکم و تکاثف نفوس و کمبود زمین در مناطق شرقی و جنوبی نبود ، بل به هدف پشتونیزه نمودن کل کشور طراحی شده بود ، تا هم گروه های ناسیونالیست به اهداف ناپاک خود نایل آیند و هم زمینه تحقق سیاست تفرقه انداز و حکومت کن برای عناصر فرصت طلب مفت خوران و تن پرور مساعد گردد .

با فروپاشی رژیم عقب گرای طالبان مزدور از سوی جامعه جهانی که به همت و قهرمانی دلیر مردان نستوه شمال تحت زعامت و رهبری جنرال عبدالرشید دوستم عملی گردید ، این امید را به وجود آورد که بعد از این در کشور عزیز ما افغانستان ، با بر قراری رژیم ریاستی انتخابی ، فضای عدم اعتماد میان تبار های مختلف برای همیش از بین خواهد رفت و شیشه های مکدر ناباوری نیز برای همیشه شکسته خواهد شد و مردم ما با داشتن مشترکات زبان ، زمین و زندگی باهمی که از زیر بنا ها و عنصر اصلی ملت سازی و وحدت ملی به شمار می آید ، گام های موثر خواهند بر داشت . مگر با تاسف فراوان و اندوه بی پایان گروه های ضد وحدت ملی و برتری طلب که به زور افیون تغذیه و آب یاری میگردند و با کاروان پر شتاب تمدن امروزی سازگاری ندارند و احساسات بر تعقل شان غلبه دارد ، حتی توان شنیدن حقایق و تحمل انتقاد پذیری از ایشان سلب گردیده است .

سوال عمده و اساسی در اینجاست ، اگر موقعیت ها معکوس می بود زور گویی ها ، حق تلفی ها و بر خورد های زشت و خنک ، غصب ظالمانه ملکیت ها و دارایی های شان از سوی دیگران بدین منوال صورت میگرفت ، این عمل تا کدام حدی از وجاهت انسانی و اسلامی بر خور دار ؟ و عکس العمل شان در برابر چنین تصامیم ظالمانه چه می بود؟ بیاید عقل را بر احساسات خویش حاکم نموده و قضاوت عادلانه نمایم .

مدت دو نیم قرن است که مردم ما با زنجیر جهل قبیلوی بسته شده و در شعله های آتش عقب ماندگی ، بی دانشی ، ظلم و استبداد می سوزند و از کاروان پر شتاب تمدن بشری قرن ها به عقب نگاه داشته شده و به لقمه نانی محتاج و هر روز در لجن زار بدبختی جهل و نادانی فرو می روند . آیا تداوم چنین وضع رقتبار و اندوه گین برای همه کسانی که در جهت حمایت از زور گویان قرار دارند شرم آور و ننگین نمی باشد ؟ اگر هست ، پس چرا از مصاحبه اخیر رئیس حزب کنگره ملی افغانستان محترم دوکتور لطیف پدرام پیراهن خونین حضرت عثمان ساخته و در اکثر ولایات شرقی و جنوبی تظاهراتی را به راه انداخته و بین برادران هموطن شمال و جنوب خویش فاصله و دشمنی ایجاد می نماید؟ و چرا غیر مسؤلانه فتوی ترور رهبر حزب کنگره ملی با تعیین جایزه مبلغ دو صد هزار دالر صادر می شود ؟ آیا اتخاذ چنین تصمیم کودکانه ، بینانگر جهل و زور گویی نیست ؟ قسمی که دانشمندان حقوق آگاهی کامل دارند به اساس قانون جزا شخصی که جایزه ترور و قتل رهبر حزب کنگره ملی را تعیین و اعلان نموده است ، قانوناً مرتکب جرم شده و مجرم شناخته می شود ، زیرا قصد و اراده جرمی یکی از دو عنصر عمده و اساسی جرم می باشد، بناً شخص مذکور قانوناً قابل باز داشت ، محاکمه و مجازات است و دولت مکلف به تعقیب عدلی و دست گیری این شخص می باشد .

خنده آور این که فتوای بی شرمانه ترور رهبر حزب کنگره ملی افغانستان از ولایتی بالا گرفته است که درست در سال 1302 پدران این عالی جنابان تحت زعامت ملا عبدالرشید و ملا عبدالله مشهور به ملای لنگ به دستور اجانب با نشر فوتو های ملکه ثریا ، امیر امان الله خان را تکفیر نمودند و بر ضد او همه مردم جنوب کشور را به قیام مسلحانه دعوت نموده و قطب الدین خان قاضی و رئیس محکمه آن ولایت را به جرم حمایت از امیر امان الله خان به رگبار مسلسل بسته و اعدام نمودند .

دردا و دریغا رژیم کنونی تحت زعامت محترم حامد کرزی رئیس جمهور انتخابی مردم افغانستان در مورد این قضیه مهر سکوت بر لب زده و برخلاف توقع همه مردم نتنها به موقف تماشاگر قضیه قرار گرفته است. بل اخبار مربوط به این موضوع را با کرو فر زیاد از طریق رادیو تلوزیون دولتی نیز وسیعاً نشر و زمینه ایجاد فضای خشونت ، ناباوری و بی اعتمادی را میان برادران هموطن ما بیشتر از پیش مساعد و اجازه داده است تا گروه های برتری جو با استخدام فرومایه گان و فرصت طلبان ا قوام دیگر نیز این سناریو را شعله ور تر سازند ، تا ناتوانی ، ضعف و سوی استفاده اعضای حکومت خود را به این وسیله تحت شعاع چنین رویداد های خشک و خنک پو شیده و مستور نگهدارند.

ما به این باور هستم ، همه افغان های روشن ضمیر و پاک نهاد میهن که از حقایق تلخ و درد ناک گذشته افغانستان آگاهی کامل دارند با ما همنوا خواهد بود و هرگز عاملین اصلی این جنایات و ادامه دهندگان آن را نخواهند بخشود و دلیرانه گام های استوار به سوی وحدت و همبستگی ملی و افق های روشن برای زندگی بهتر فردای فرزندان خود بر خواهند داشت . زیرا همه خوب می دانند که مردم امروز کشور ما ، مردم دیروز نیستند و هرگز نه می توان به شیوه گذشته در افغانستان آقایی و حکومت کرد و با حرکات و ژست های کودکانه و شعار های تهوع آور و غیر عملی به روند شتابان حق طلبی و برابر زیستن نقطه پایان گذاشت .

و من الله التوفیق

8 آگست

donderdag 7 augustus 2008

نگاه مختصری پیرامون زندگی پرافتخار ظهیرالدین بابر

نگاه مختصری پیرامون زندگی پرافتخار ظهیرالدین محمد بابر بنیان گذار بزرگترین
امپراطوری ترکی ( مغلی) در نیم قارهء هندوستان و شاهنشاه افغانستان کنونی

محمد همایون سرخابی از لندن

تاریخ که تماشا گه ارباب ابر دور
هر صفحه سی آیینه احوال بشر دور
تاریخ در حقیقت نمایش نامهء زندگی انسان ها است و نقش افراد و طبقات اجتماعی را در اجرای این نمایش نامه ماهرانه ترسیم میکند وبا شفافیت قضایای جاری و سیر تمدن و فرهنگ بشری همان زمان را با امانت داری ثبت میکند .
ویلیام ارسکین مستشرق معروف و مورخ نامور انگلیسنیز تاریخ را سیر تمدن و فرهنگ بشری دانسته و پیرامون زندگی نامهء ظهیرالدین محمد بابر شاه بنیان گذار مدنیت بزرگ فرهنگی جهان در نیم قارهء هندوستان و افغانستان مطالب ارزشمندی را بر رشتهء تحریر در آورده و این اثر بی بدیل او که توسط ذبیح الله منصوری دانشمند شهیر ایرانی نیز ترجمه شده است خیلی ها دل چسب ، جالب و با ارزش بوده و مطالعهء آن برای همهء علاقمندان تاریخ منطقه و جهان و بخصوص دوست داران شاهنشاه بزرگ میهن عزیز ما افغانستان خالی از دل چسپی نخواهد بود . درست در سال 1483 ترسایی مطابق 888 هجری قمری مغول خاتون یکی از نواده های چنگیزخان زوجهء عمر شیخ امیر فرغانه در یکی از روز های سرد زمستان با شاد مانی به میز بانی طفل نوزادی نشسته با جشن ، سرور و پایکوبی نامش را ظهیرالدین محمد گذاشتند . ایران خاتون مادر مغول خاتون و شوهرش که در مراسم نام گذاری نوه اش ظهیرالدین محمد اشتراک نورزیده بود ، روز بعد در منزل امیر فرغانه حضور یافته و با بی صبری فریاد سر داده گفت

من نمیتوانم این اسم را به زبان بیاورم بناً من نام این پسر را ببر میگذارم تا مانند جد خود شاهنشاه جهان گردد . ولی پدر بزرگ نوزاد که در زندگی صحرا نشینی خو کرده بود و به زبان فارسی آشنایی نداشت حتی نتوانست کلمهء ببر را نیز درست ادا نماید و آن را بابر تلفظ میکرد ولی آن نام روی طفل باقی ماند و تاریخ جهان نیز اسمش را بابر ضبط کرد . عمر شیخ امیر فرغانه پسرش بابر را جهت آموزش و پرورش بهتر به شهر تاشکند فرستاد تا مانند سایر هم سالانش راهی مدرسه شود . او در سن هشت سالگی از سواد برخوردار و علاوه بر آموختن و مطالعهء اشعار ترکی به مطالعهء دیوان فردوسی حافظ علاقهء خاصی پیدا نمود ودر سن پانزده سالگی خود به سرودن شعر پرداخت . غزل معروف بابر به زبان فارسی با این بیت شروع میشود .

هیچ کس چون من خراب و عاشق و رسوا مباد هیچ محبوبی چو تو بی رحم و بی پروا مباد اگر کسی از زندگی و استعداد خدا داد بابر اطلاعی نداشته باشد هرگز نمیتواند بفهمد که این غزل را یک طفل پانزده ساله سروده است . بابر به اسب سواری علاقه خاصی داشت تهور او در اسب سواری بقدری بود که همواره اطرافیان خود را متعجب مینمود ، او مانند سایر اطفال فرغانه در سواحل رود سیحون به تفریح می پرداخت و به شنا دست رسی کامل پیدا کرد او نه فقط به مطالعهء آثار علمی و آموزش زبان و ادبیات ترکی و فارسی اکثر اوقات خود را صرف میکرد بل با شمشیر کوچک و کمانی که متناسب با جثهء او بود ، فن شمشیر زدن و تیر اندازی را هم با مهارت آموخت و مربیانش استعداد او را در این عرصه نیز می ستودند . بابر در 9 سالگی به همراهی مادر و مادر بزرگش به سمرقند رفت و مرقد جد خود امیر تیمور کورگان را زیارت کرد . مشاهده تابلو های عظیم رنگهء داخل مرقد جدش که حکایت از دستگیری بایزید یلدروم امپراطور عثمانی و میران شاه پادشاه اصفهان و فتح شهر دهلی و غیره فتوحاتش در جهان میکرد و از سوی مادر بزرگش تشریحات مفصل ارایه میگردید سخت بر او اثر گذاشت . بابر در سن ده سالگی برای اولین بار در یک جنگ در حوالی فرغانه اشتراک ورزیده و بعد از پیروزی بر دشمن لقب سالار فرغانه را نصیب شد . او یازده ساله بود که پدرش وفات نمود ویرا طبق رسوم و عنعنهء همان زمان بابر بحیث امیر فرغانه زمام امور را بدست گرفت . بابر در کودکی در اعمار مجدد قلعهء تاریخی شهر زیبا و سرسبز اندیجان که یادگاری از اسلاف بزرگش بود همت گماشت . امیر احمد کاکای بابر که امیر سمرقند بود از فهم و کار دانی این طفل در هراس شده و قصد تصرف شهر و برکناری او را از امارت فرغانه نمود ، ولی در میدان جنگ شکست خورده و اسیر شد . با این ترتیب بابر فرمانروای همهء بلاد ترکستان گردیده و دو کرور دینار زر که وجوه بی شماری در آن وقت شمرده میشد از خزانهء کاکایش به او متعلق گردید . بابر در عنفوان جوانی حین تفریح در یکی از محلات شاداب سمرقند بر سبیل تصادف با دختر زیبا روی و دلفریب ارمنی بنام ( زنیا) صبیه تیگران تاجر شناخته شده ء ارمنی روبرو و برای اولین بار دل دادهء دختری گردید . ولی نسبت اینکه زنیا قبلاً با یکی از وابستگان ارمنی قول دوستی و وفا داده بود از ازدواج با او منصرف و با این تصمیم معقول خویش احترام به حقوق اتباع را در سرلوحهء کار قلمرو پادشاهی خود قرار داد . امیر تیمور کورگان جد بابر در سمرقند علاوه بر تاسیس مراکز بزرگ علمی و آموزشی در ایجاد کتابخانه ها ، دارالترجمه ها ، دارالشفا ها ، بنای یک دارالعلوم بزرگ علم هیئت و نجوم را نیز از خود بجا گذاشته و سه صد جلد کتاب یونانی و ارمنی را ترجمه و برای مدرسین شهر سمرقند تقدیم نمود . (ارسکین) که در زمان الغ بیگ نوهء امیر تیمور این زیج یا رصد خانه با پذیرش صد ها آموزگار و استخدام ده ها مدرس نامور از نقاط مختلف جهان مراحل انکشاف خود را پیمود و به اوج شهرت خود رسید . یک اسطرلاب بزرگ در آن جابجا گردیده بود . که با آن وضع ستارگان را در آسمان به درستی و دقت کامل تعیین نموده میگفتند هر ستاره در هر موقع از سال در کدام برج قرار گرفته و چه حوادث و اتفاقاتی از نظر اجتماعی ، نظامی ، صحی و بخصوص آب و هوا و غیره جامعه را تهدید میکند و زمامداران و شهروندان چگونه تدابیر و قایویی را بایست در برابر آن حوادث پیش بینی شده اتخاذ بدارند . روزی بابر شاه از رصد خانهء بزرگ و معروف سمرقند که از سوی دولت او همه جانبه تمویل و مراقبت میشد باز دید نموده و ضمناً از مسوولین امور سؤال کرد که وضع امارت او را در ستارگان چگونه ارزیابی کرده اند ؟ استاد احراری که یکی از پیروان شناخته شدهء مکتب میرزا الغ بیگ وهم آمر آن رصد خانه مشهور بود با ترس و حراس گفت : من آیندهء امارت تو را بسیار درخشان دیده و تمام ستارگان میگفتند که تو در آینده یکی از بزرگترین سلاطین جهان خواهی شد و مانند اجداد بزرگت بر بسیاری از کشور های دنیا مستولی خواهی گشت و ممالک وسیع به تصرف تو در خواهد آمد ولی شگفت آنکه در آن موقع امیر اینجا نخواهی بود . بابر شاه قدری خشمگین گردیده ولی از صراحت کلام آن دانشمند خشنود شده و با لبخند گفت : تو مرا میشناسی و میدانی من امیری نیستم که یک منجم و یا یک انسان را به مناسبت راست گویی اش مورد مجازات قرار بدهم .

میرزا حسین علی حاکم بخارا بابر را دعوت نمود تا شاه جوان از رعایایش در آنجا نیز باز دید نموده با دخترش ( زبیده) ازدواج نماید ، بابر دعوت را پذیرفت و مدتی را در باغ بهشت که یکی از معروفترین باغ های جهان در آن زمان به حساب می آمد اقامت جست ولی با دختر حاکم فرغانه که مهماندارش نیز مقرر شده بود موافقت به ازدواج ننمود ، زیرا بابر مصمم بود تا با ( نسرین ) دختر سلطان مراد امیر فارس که قبلاً از جانب بایسنغر میرزا امیر آذربایجان خواستگاری ولی تقاضای او رد شده است ازدواج نماید . او این کار را توسط مادرش مغول خاتون و جمع غفیر از اراکین دربار انجام داد ولی حیدر بیگ امیر اصفهان که خود آرزوی همسری دخترش( نگار ) را برای بابر شاه داشت توسط گروه رهزنان عروس را با مادرش در عرض راه بسطام و خراسان ربودند و با این ترتیب مانع انجام وصلت نسرین با بابر گردید . بابر شاه که از شنیدن این خبر سخت خشمگین گردیده بود نامه مفصلی به مادرش مغول خاتون نوشت که وی از نظر عاطفی علاقهء به نسرین ندارد و از اینکه وی را ربوده اند چندان متاثر نیست ولی این عمل لطمهء به حیثیت او زده و باید نسرین و مادرش آزاد گرندد ، ضمناً علاوه نمود تا از پادشاه فارس و حاکم استر آباد کمک بخواهد و هر مبلغ پولی که برای نجات آن دو ضروری باشد متعهد به پرداخت آن گردد . متاسفانه در این هنگام قلمرو او از چندین سو ناگهان مورد تهاجم شدید قشون شیبک خان قرار گرفته و سپاهیان بابر تاب مقاومت نیاورده و به عقب نشینی مجبور وبا قشون خویش راهی بدخشان گردیدند . سلطان ارغون پادشاه کابلستان که از متانت ، رزمجویی و سجایای نیک بابر شاه اطلاع کامل و کافی داشت خواست ( نازنین) دختر خود را به عقد نکاح بابر در آورده و غرض بر آورده شدن این امر دخترش نازنین را با لباس مردانه به عنوان نماینده جهت مشوره و کمک با بابر راهی بدخشان کرد . مگر متاسفانه در اولین روز های اقامتش در بدخشان حین شکار( جوشقه ) چوچهء خوک مورد حمله( دونغوز ) خوک وحشی کلان واقع شده و از اثر جراحات شدید چند روز بعد درگذشت . پادشاه جوان فرغانه بعد از مرگ نازنین فهمید که او نرینه نبوده و قایل شد که قضا و قدر هم با ازدواج وی مخالف است و هر موقع که وی خواهان دختری میشود به وصل او نمیرسد و شاه جوان خود را مسؤول مرگ نازنین میدید و این مسؤلیت رنج او را بیشتر میکرد ماورالنهر عبارت بود از سرزمین های فی مابین رود سیحون و رود جیهون و اراضی ماورای آن و بناً بدخشان از نظر جغرافیائی جز ماورالنهر بشمار می آید .بابر شاه بعد از شکست از شیبک خان و اقامت در بدخشان در سال 1501 عیسوی از رود جیهون گذشت و بدون جنگ و خون ریزی سرزمین بلخ را فتح نمود . امیر غیاث الدین سلطان بلخ خود را به بابر تسلیم نمود ولی بابر به پاس خردمندیش از او تقاضا کرد تا کماکان به کارش ادامه بدهد . روزی سلطان بلخ ( نوبهار ) دختر خود را با عده ای از خدمه ها از منزل بیرون فرستاد تا مورد توجه بابر قرار گیرد ، زیبایی نوبهار نسبت به خدمتگاران طوری برجسته بود که هیچکس آن دختر جوان را با یکی از زن های خدمت گار اشتباه نمیکرد علاوه بر زیبایی رخسار و تناسب اندام لباس دختر جوان نشان میداد که بر همراهان ممتاز است . بابر او را بدید و از علاقمندی خود جهت ازدواج با نوبهار سلطان بلخ را مطلع نمود . راویان اخبار نوشته اند جارچی ها در شهر جار زدند که نوبهار دختر سلطان بلخ نامزد بابر شاه شده و مراسم عقد نکاح و عروسی به انجام خواهد رسید همان شب عروس را بر هودج بزرگی که بر پشت فیل بسته بودند نشانیدند و او را برای میمنت در شهر گردانیدند و بعد بخانهء بابر بردند ، شهر آیینه بندان شد و سکنهء شهر پر فروغ بلخ مدت هفت روز و شب به نوبه بر سفرهء بابر شاه نشستند و از خوردنی ها و آشامیدنی ها هرچه توانستند خوردند و نوشیدند و مردم در معابر شهر پای کوبی و شادی کردند ، نواختند ، خواندند ، رقصیدند و در همان روز جارچی ها در شهر تجدید سلطنت امیر غیاث الدین را نیز دوباره اعلام کردند . نوبهار نو عروس بخوبی آگاهی داشت که بابر از همه نعمات مادی دنیا بر خور دار است ولی یگانه تلاش او جهت دست یابی به کتب و آثار با ارزش علمی و بخصوص کارنامه های جدش امیر تیمور میباشد . بناً جهزیهء خود دو جلد کتاب بخانهء شوهر ببرد . یکی ظفرنامه تالیف نظام الدین سریانی و کتاب دوم ظفرنامه تالیف شرف الدین علی یزدی و هر دو کتاب مربوط است به شرح حال و زندگی و جنگ های امیر تیمور کورگان . ظفرنامهء اخیر در سال 1700 میلادی در زمان لویی چهاردهم پادشاه فرانسه به زبان فرانسوی ترجمه و چاپ شده است . بابر بنابر علاقمندی خاصی که به فتوحات جد بزرگ خود داشت کتاب دیگری بنام عجایب المقدور تالیف ابن عرب شاه مربوط امیر تیمور جد خود را بدست آورد ، این کتاب نیز در سال 1658 میلادی به زبان فرانسوی ترجمه و چاپ شده است . مطالعه این کتاب ها بابر را به شوق آورد تا از بلخ راه هندوستان را به پیش گیرد . بابر حین انتقال دربار خود از بلخ به کابل صاحب فرزندی شد و نامش را همایون گذاشتند 1502 میلادی . کاخ سلطنتی کابل در آن زمان دارالملک خوانده میشد و بابر شاه را با گرمی استقبال نمود و محمد مقیم پسر سلطان ارغون امیر کابل بدون مقاومت مجبور به فرار شد .قابل یاد آوری است که بابر شاه در مدت اقامت خود در بلخ هرگز به سربازان و افسران خود به شهر راه نداد که مبادا مزاحم مردم شده و در صدد غارت برآیند . این تصمیم معقول و بجای او در سراسر بلاد خراسان ، ترکستان و کابلستان مورد تائید مردم واقع شد . در سال 1518 میلادی بابر خیال تسخیر هندوستان را نمود وبا پنجاه هزار سرباز از راه غزنی و قندهار که جدش امیر تیمور از آن راه عازم هندوستان شده بود لشکر کشی کرد ولی امیر تیمور گفته بود که منظور حملهء او در هند جهان گشایی و کشور ستانی نیست بل برای توسعهء دین مبین اسلام به هندوستان قشون کشیده ام . ولی بابر با اینکه مسلمان بود و در صدق عقیدهء او تردیدی وجود ندارد بعد از آنکه وارد هندوستان شد نگفت که برای توسعهء دین اسلام به هندوستان قشون کشیده است و نیز نگفت منظورش از قشون کشیدن به هندوستان جهان گشایی است و می خواهد هندوستان را ضمیمه ترکستان ، کابلستان ، قندهار و هرات کند ، بل اظهار مینمود هدف او رونق تجارت بین هند و بلاد ترکستان ، خراسان و کابلستان است . کمپنی هند شرقی با اینکه سه قرن بعد از بابر وارد هندوستان گردید از روش بابر استفاده نمودند ( ارسکین ) . بابر بعد از ورود در هند با هیچ یک از امرای مسلمان و هندو نجنگید تا اینکه وارد سیالکوت شد و به تماشای فابریکهء کاغذ سازی رفت و گفت میل دارد چنان فابریکه ای در کابلستان نیز ساخته شود . مگر متاسفانه خلاف توقع او در سیالکوت بین سربازان بابر و مردم شهر از اثر سوی تفاهم جنگ شدیدی در گرفت و بابر برای جلوگیری از قتل مردم شهر سربازان تازه دم از داخل اردوگاه به شهر فرستاد و این سربازان بازوبند هایی از تکهء سرخ در دست بسته بودند گزمه های قشون بابر سربازان را که در داخل شهر مورد حملهء هندوها قرار گرفته بودند خارج نموده و با این وسیله فتنه را خاموش نمود . این رسم بعد ها در قشون بابر باقی ماند و گزمه های قشون بازوبند های سرخ رنگ به بازو می بستند و این روش بعداً در دورهء سلطنت فرزندانش و سلاطین و امرای بعدی دیگر هند سرایت نمود تا اینکه انگلیس ها وارد هندوستان شده و از تجارب ایشان آموختند و از جمله مچ پیچ سربازی و قرار دادن مقداری زره روی دوش یا شانه بجای سر دوشی و غیره که این روش بعد ها در ارتش انگلیس و سایر ارتش های کشور های دیگر جهان متداول شده یادگاری از کاردانی بابر شاه است ( ارسکین ) . بابر از وقوع جنگ سیالکوت خیلی ها متاثر گردیده و از آن به بعد هرگز اجازه نداد سربازانش بدون اجازه نامه از اردوگاه خارج شوند و برای متخلفین جزای شدید تعیین نمود . واقعهء قتل و غارت در سیالکوت به اطلاع امرای سرزمین هند به خصوص ایالت لاهور که شهر سیالکوت در آن بود رسید و همه متحداً علیه بابر قیام نمودند بابر کوشید بد بینی مردم را نسبت به خود با صرف هزینهء بیشماری از بین ببرد ولی هیچ کس گفته او را نپذیرفت و بالاخره جبههء بزرگ ملی وسیع علیه او تشکیل گردید و در پیش آهنگی آنها ( مهندا ) پادشاه مقتدر امریتسر که وزن بدنش به پنجاه من میرسید با قشون 170 هزاری مجهز با وسایل جنگی با بابر شاه اعلان جنگ نمود بابر از نوبهار پرسید اگر سربازان دشمن داخل اردوگاه شوند تصمیم تو چیست؟ نوبهار گفت با این خنجر گلوی خود را خواهم برید ، بابر گفت : تو اگر خود را به قتل برسانی فرزند مرا که در بطن داری نیز به قتل خواهی رسانید پس بهتر است با عده ای سربازان خود تو را سلامت به قندهار بفرستم ، نوبهار گفت : من اگر از میدان جنگ بترسم و ترا در این جا بگذارم .و بروم لیاقت همسری مردی چون تو را ندارم و بتو اطمینان میدهم که اگر وضعی پیش آمد بدون ترس و تزلزل سه تیغه را به گلوی خود نزدیک و به زندگی ام خاتمه خواهم داد تا اینکه حیثیت تو و من محفوظ بماند . .بابر چون در محاصره شدید و جدی دشمن قرار گرفته بود با تحلیل مشخص از وضع مشخص چون تناسب منطقی مقابله بین قوت های خود و قشون دشمن را به نفع خود ندید ، جهت جلوگیری از تباهی و بر بادی حتمی قشون خویش بعد از مشاوره با نوبهار که هر دو مطالعات زیادی در مورد تاریخ ادیان و بخصوص دین هندوان داشتند از حیله جنگی کار گرفته امر نمود تا صد ها بیرق سه رنگه به رنگ سبز ، سرخ و زرد برای همهء قطعات مختلف قشون آماده سازند ، زیرا رنگ سرخ در هندوستان علامت برهما خدای بزرگ و خالق همهء موجودات ، رنگ سبز علامت شیوا مخرب و خراب کنندهء موجودات و رنگ زرد علامت ویشنو محافظ و آمر کاینات و در مجموع هر سه رنگ علامت خدایان هندوها میباشد . در صورتیکه الوان سه گانه در یک جا جمع شود در نظر هندوان خیلی مقدس جلوه می نماید . بابر به قشون خود دستور داد با پرچم های تهیه شده به شکل منظم از اردوگاه خارج گردند . چم خال چی ها و کماندار ها تیر ها را به خم کمان بستند و زره ها را کشیدند و همه خفتان پوشیدند و نیزه ها را به تکان آورده و سربازان زره پوش در جلو با صدای دهل و سرنا با شورو هیجان از اردوگاه خارج شدند . افسران و سربازان هندو و بخصوص مهندا سر لشکر متحدان هندوستان و پاد شاه امرتسر از مشاهدهء پرچم های سه رنگ بر فراز صنوف مختلفهء نظامی بابر و خروج منظم و پرشور قطعات قشون او با وصف که از چهار طرف در محاصره کلی اش قرار گرفته بود متحیر شده و تصور نمودند که بابر به مذهب هندوان رو آورده و نباید برایشان حمله صورت گیرد .بدین ترتیب بابر توانست همهء قشون را بدون تلفات از خطرات نابودی حتمی نجات بدهد و دوباره وارد قندهار گردد . بابر میگفت که تثلیث مذهب هندوان برخلاف تصور برخی مردم دلیل بر شرک آنها نیست و هندوان مشرک نبودند و نیستند برای اینکه بالاتر از برهما ، شیوا و ویشنو عقیده به خدای واحد موسوم به ( ام ) دارند و آنچه هندوان راجع به خدای واحد یا ام گفته اند و بدان عقیده دارند آنقدر بزرگ و عمیق است که نظیر آن را از لحاظ توصیف خالق یکتا در هیچ یک از مذاهب توحیدی جز دین مقدس اسلام نه می توان یافت . بابر شاه بعد از اینکه کابلستان را مقر فرمانروایی و حکومت خود قرار داد ، معمولاً در فصل زمستان به قندهار میرفت و در فصل بهار به کابل مراجعت میکرد و بدینگونه بابر دو پایتخت زمستانی و تابستانی داشت . در یکی از روزهای سال بابر چون یک فیلسوف جهان دیدهء عاقل به زن محبوبش نوبهار بعد بازگشت از سفر هرات و بلخ به کابل گفت : تمام موجودات جاندار چه انسان چه حیوان همه می میرند و هیچ کس جز ذات پروردگار عالمیان باقی نه می ماند ، ما کاروانیانی هستیم که به نوبت از این کاروان سرا خارج میشویم ، کاروان های جدید از درب دیگر کاروان سرا وارد می شوند ولی توقف آن ها هم در این کاروان سرا محدود است و بعد از مدت قلیلی از آن خارج میگردند من گمان میکنم اشکی که ما بر سوگ عزیزان خود میریزیم اشکی است از یاد مرگ خود مان که از دیده ما جاری میگردد زیرا میدانیم چند روز بعد دیگر ما هم باید برویم ، بناً اگر اتفاقی برای من و یا فرزندانت به وقوع بپیوندد هرگز هراسان نشوی و این قانون طبیعت و خداوند (ج) است و باید به خاطر داشت که در این جهان از مرد ها گرد و از نامرد ها درد باقی میماند . بابر شاه در مورد مسلهء مرگ مردی بود واقع بین او هرگز از شنیدن نام مرگ ناراحت نمیشد محارم و ندیمان دربار او میتوانستند با جسارت راجع به مرگ خود او صحبت کنند و این روحیه در مردی که خود امپراطور بزرگ شمرده میشود در خور توجه است ( ارسکین ) . بابر شاه همیشه در فکر حملهء وسیع و تسخیر کامل هندوستان بود . با گذشت هر روز نو آوری های بیشماری در قشون او به مشاهده میرسید . شاه جوان دستور داد همهء سربازان او باید ملبس با یونیفورم نظامی برنگ خاکی باشند زیرا لباس رنگ خاکی در میدان جنگ بهترین وسیله ستر و اخفاء برای سربازان شمرده میشود ولو که در جنگ تن به تن مورال ، شتارت و دلیری سربازان ، سوق و ادارهء افسران و امور لوژیستیکی عامل عمدهء پیروزی به شمار میرود چنانچه انگلیس ها و بعداً سایر ارتش های اروپا و جهان تا کنون نیز از روش قشون بابر شاه در این زمینه استفاده مینمایند ( ارسکین ) . بعد از اینکه بابر قشون منظمی تدارک دید در تشکیلات نظامی خویش تجدید نظر نموده و قدمه های قطعات نظامی و رتبه افسری را طور ذیل به سلسهء مراتب تنظیم نمود . اون باشی (دلگی مشر) یوزباشی (کندک مشر) مینگ باشی (غند مشر) تومان باشی (فرقه مشر) و سپه سالار و هر کدام دارای یونیفورم و علامت مشخصه بودند ، دسپلین و رعایت سلسلهء مراتب در اردوی او شدیداً رعایت میشد (ارسکین) بابر شاه جهت حمله در هندوستان در جستجوی تدارک سلاح و مهمات بی شماری جنگی برآمد ، او کارگران ماهر را در کابل ، قندهار ، بلخ بدخشان و هرات تربیت و استخدام نمود و در تولید افزار جنگی همت گماشت ، سلاح های مورد استعمال قشون او عبارت بود از : یک نوع شمشیر سنگین و پهن به اسم تلوار که همواره سربازان ترکستان و کابلستان آن را به کمر میبستند ، شمشیر های دو دم و دو تیغ پهن که معمولاً سربازان قندهاری بابر آن را به کمر میبستند ، نیزه ، تیر و کمان که جز سلاح عمومی تمام ارتش های آن عصر به شمار میآمد ( .شهر تاشکند به ساختن کمان های خوب شهرت زیادی داشت ) زه و نصب کردن زه به چوب و انتخاب تیر زه و کمان اسرار بود که از اثر قرن ها تمرین و تجربه بدست آمده بود ، کوپال یا گرز ، سپر که معمولاً از پوست گاومیش و یا کرگدن تهیه میگردید ، کمند ، قلاب با زنجیر آن ، الو انداز ، فلاخن ، کلاه آهنی ، خفتان یا زره هم شامل وسایل ضروری حربی بود . .باروت که در زمان جد او امیر تیمور کورگان برای اولین بار در ترکستان کشف و تولید شده بود در جنگ ها علیه دشمن به اشکال مختلف نیز استعمال میگردید و همیشه جهت نقب زدن ها و ویرانی سدها و موانع و قلعه های مستحکم دشمن یک عنصر ضروری حربی شمرده میشد ، فیل های جنگی ، شتر ، اسب های سواری و اسب های یدک و قاطر نیز در جمله افزار جنگی او به حساب میرفت . قابل یاد آوری است که تدارکات حربی و نظامی بابر زمینه کار های حرفه وی و زندگی بهتر شهری را در ساحهء امپراطوری او رونق خوبی داد و هزاران کارگر فنی و مسلکی در رشته های مختلف به کار رو آورده و از راه زنی و قطاع الطریقی تا حد زیادی در کشور کاسته شد و شهر های کابل ، قندهار ، بلخ ، هرات ، بدخشان و سایر شهر های کشور به مراکز صنعتی و تولیدی مبدل گشت و بناً برای متخلفین و جنایت کاران مجازات سنگین تعیین و نافذ گردید . بابر شاه همیشه در رکاب خود علاوه بر پیشوایان مذهبی ، شعرا ، فضلاء ، دانشمندان ، منجمین ، مهندسین ، مشاورین حربی ، سراینده ها ، نوازنده ها و همچنان از اصناف مختلف حرفه وی از قبیل زرگر ، آهنگر ، نجار ، گلکار ، بوت دوز ، خیاط ، آشپز ، صندوق دار و بخصوص اطبای مجرب حربی و غیره کار میگرفت و جز حتمی و ضروری اردوی او را تشکیل مینمودند و هزینه و وجوه بی شماری را در این عرصه صرف آنها میکرد . بابر شاه بعد از مراجعت از سفر طولانی هرات و بلخ در شهر کابل شروع به آبادانی نمود و عددهء از مهندسین و معماران و اهل کسبه را دستور داد که برای شهر کابل نقشه طرح نمایند تا یک شهر جدید ساخته شود . بابر مقرر داشت که نقشه شهر جدید را طوری طرح نمایند که بتوان محلات شهر را در آینده توسعه داد و هر قدر جمعیت شهر افزایش پیدا کند فضا برای ساختن خانه های جدید وجود داشته باشد و در آینده مردم کابل از حیث مسکن دچار مضیقه نگردند . بابر برای هر محله یک مسجد بزرگ و پنج حمام و یک مدرسه را در نظر گرفت تا اینکه تمام محلات شهر دارای مسجد ، حمام و مدرسه باشند . روشی که امروز در اروپا از طرف شرکت های معتبر ساختمانی و موسسات خانه سازی پیروی میشود و برای مردم خانه میسازند و آنگاه قیمت خانه را با اقساط از آنها میگیرند در آن موقع از طرف بابر شاه ابتکار شد ( ارسکین) . بابر متوجه شد که در پایتخت او دو نوع از مردم زندگی میکنند ، یکی کسانی هستند که خانه دارند و دیگر آنهای که مستاجر می باشند و شمار مستاجران در آن شهر کمتر از خانه داران بود برای اینکه سکنهء تمام کشور های شرق از ازمنه قدیم عادت داشتند که در خانه خود زندگی نمایند . بابر به کسانی که خانه داشتند تکلیف میکرد که در خانه های جدید زندگی و خانه های سابق خود را در ازای خانه های جدید به دولت بدهند ( این امر اجباری نبود) و آن های که مستاجر بودند به تضمین مال التجاره شان بهای خانه را به اقساط تادیه میکردند . بابر این روش را در هندوستان نیز مروج نمود در حالیکه این روش در دنیای قدیم سابقهء نداشت و باید گفت بابر این رسم را در قلمرو خو ابداع نمود و میتوان گفت که از این حیث او چهار و نیم قرن از عصر خود جلو بود . اروپائیان بعد از جنگ جهانی دوم و امریکائیان قبل از جنگ جهانی اول به این روش رو آوردند ( ارسکین) قابل تذکر است مهندسین جریان آب را طوری بین محلات شهر تقسیم نموده بودند که در تمام فصول سال به تمام محلات کابل بقدر کافی آب میرسید و هرگز سر سبزی شهر و اشجار مردم در باغچه ها دچار تشنگی نمیشد . بابر برای بهبود هوای شهر کابل باغ ها تفرج گاه های زیادی احداث و عمارت نمود و باغ جلال یکی از معروف ترین باغ های آن زمان بود که با بهترین درختان ، بته ها ، گل ها ، مفروشات و وسایل زینتی و بخصوص چراغ های پذیرایی بزرگان تزئین شده بود و هنگام شب به وسیلهء چراغ ها داخل باغ طوری نورانی میگشت که هر بیننده را متعجب و متحیر می ساخت . چراغ ها عبارت بود از کاسهء که در آن شمع با روغن می سوزانیدند و یک حباب بلورین شمع را احاطه می نمود و آن را لاله میگفتند . نوع دیگر آن فانوس بود ، مردنگی هم نوع دیگر چراغ بود که حباب بزرگ آن به رنگ های گوناگون ساخته میشد ، مردنگی حباب بزرگ رنگه داشت ولی نسبت وزن و حجم زیاد در حضر مورد استفادهء بابر شاه قرار میگرفت و لاله حباب کوچک سفید رنگ ولی نسبت سبکی وزن و حجم کوچکش در سفر بکار می رفت اما هر دو در مقابل وزش باد خاموش نمی شدند و مجالس و مهمانی ها را دارای شکوه خاص می نمود .نوع دیگر مشعل از چوب درخت های روغنی و همچنان مشعل های فتیله دار بود که در بالای چوب های بلند قرار داده و آن را بر مخزن پر از روغن نصب میکردند و هر مخزن دارای فتیله بود بعد از آن که فتیله ها را مشتعل میکردند روی هر یک آن حباب می نهادند و بیشتر بنام مشعل های ده شعله ای و بیست شعله ای یاد می نمودند که بدینوسیله در شب های دعوت و پذیرایی از نمایندگان کشور ها باغ ها چون روز روشن مینمود ( ارسکین) . بابر کانون ادب را اولاً در بدخشان و آنگاه کابلستان و بعد در هندوستان به وجود آورد و بعد از وی فرزندانش روش پدر را تعقیب کردند . در نتیجه هندوستان به کانون ادب زبان فارسی مبدل گردید. با وصف آن که زبان مادری بابرشاه زبان ترکی چغتایی ( اوزبیکی) است و در این زبان اشعار زیادی سروده و کتاب های متعددی نوشته است . ولی زبان فارسی را زبان رسمی سرتاسری امپراطوری خویش در نیم قاره هندوستان و کابلستان مقرر نمود . بابر یک جایزه پنجاه هزار روپیه معادل شصت کیلو گرام طلا را تعیین کرده گفت آن جایزه به شاعری داده خواهد شد که بتواند یک غزل مانند حافظ شیراز بسراید ولی کسی پیدا نشد که آن جایزه را بدست آورد . در اوقات فراغت عده ای از فضلاء ، شعرا ، نویسندگان ، نوازندگان و آواز خوان ها دربار در پیرامون بابر هر شب جمع میشدند و مجلس مناظره ء ادبی منعقد میگردید یا اینکه نغمه های نوازندگان و آواز خوانان را میشنیدند و علاقهء بابر به موسیقی یک علاقهء صمیمی هنری بود . بابر علاوه بر شعر و موسیقی به رقص نیز علاقه داشت و صد ها سال قبل از این که فن هنر رقص باله (بالت) در اروپا بوجود بیاید در دربار بابر این فن بوجود آمده بود . تمام نغمه های موسیقی که وارد موسیقی کشور های شرق شد و به اسم نغمه های هندی معروف گردید در دربار او بوجود آمد و به هندوستان انتقال یافت ، (ارسکین) چهارصد سال قبل از اینکه آهنگ رقص ( تانگو) در اروپا بوجود بیاید ویا به روایتی از آمریکا به اروپا سرایت کند در دربار بابر بوجود آمده بود و آهنگ مزبور را با یکی از غزل های حافظ شیراز میخواندند که بیت معروف آن این است . آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند اشهی لنا واحلی من قبله العذاری

یعنی آن شیئی تلخ را که به عقیده صوفیان مادر تمام عیوب و رذایل می باشد بوسیلهء بوسه ای از رخسار خود بر ما لذت بخش و شیرین کن . بابر در خاطرات خود نوشته که فقط این غزل در دیوان حافظ شیراز نیست که مطابق آهنگ (تلخ وش) می باشد . بابر عقیده داشت که خود حافظ هم هنگامی جز از صوفیان بوده و در رقص آن ها شرکت میکرده و در اشعار خود در چند مورد از رقص صوفیان صحبت نموده است . نام اکثر نغمه های که در دربار بابر شاه پرداخته میشد به مرور زمان از بین رفته ولی در تواریخ ، بعضی از آن ها دیده میشود و تقریباً در موسیقی امروزی تمام کشور های شرق احساس میگردد (ارسکین) . در ضیافت های بابر شاه پنجاه نوع غذا غیر از انواع ترشی ها و مربا ها و میوه های تازه و خشک و انواع نان ها روی سفره فراهم میشد و معمولاً خوردن غذا در دربار او با آش بلخ که خیلی ها شهرت داشت آغاز میگردید . بابر شاه که از کشته شدن مهندا سلطان امریتسر اطلاع حاصل نمود بعد مشاوره با مشاورین نظامی و غیرنظامی خویش مصمم شد تا بر هندوستان لشکر کشی نماید ، روی این منظور نامه های جداگانه و مفصلی طور مکرر برای هریک از امیران و سلاطین مسلمان و هندوی نیم قاره هند نوشت و همهء آن ها را از تصمیم و پلان حمله خود آگاهی داده و دعوت نمود تا بدون جنگ و خون ریزی از او اطاعت نمایند و در نامه های خود این بیت را نیز مرقوم نمود که از او است .

با ترک ستیزه مکن ای میر بیان است چالاکی و مردانگی ترک عیان است

گر زود نیایی و نصیحت نکنی گوش چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است

بابر جهت تکمیل معلومات خویش قبل از حمله در هندوستان عده ای را موظف نمود تا به اسم تاجر و غیره به آن کشور سفر نموده و اطلاعات دقیقی تهیه و برایش ارایه بدارند . رستم ترکش یکی از مسؤولین بخش امنیتی قشون او که شخص زیرکی نیز بود موظف گردید تا معلومات مکمل و دقیقی را از پاد شاه امریتسر بدست آورد . رستم توانست وظیفه را طوری که توقع میرفت ایفا نماید . امیران و سلاطین هندوستان که از نیرومندی و ارادهء خلل ناپذیر بابر ، رشادت و دلیری افسران و سربازانش و همچنان قساوت و بی رحمی جد او امیر تیمور کورگان نیز حکایت ها و قصه های به حافظه داشتند ، اکثراً دعوت او را پذیرفتنه و رسماً وعدهء همکاری و اطاعت دادند . پادشاه کویته تعهد نمود تا شش هزار سرباز تحت فرماندهی بابر بسیج نماید . پادشاه راولپندی تعهد نمود تا هشت هزار سرباز بسیج کند . پادشاه ساندومون قسمتی از لاهور تعهد نمود تا پنج هزار سرباز در میدان جنگ حاضر نماید . پادشاه ملتان تعهد نمود تا ده هزار سرباز بسیج نماید . ولی لتکه پادشاه امریتسر پسر مهندا حاضر نگردید از اوامر بابر اطاعت کند و یا به او سرباز بسیج نماید . این تصمیم سلطان امریتسر باعث خشم و غضب امپراطور گردید . بابر شاه بعد از مشاوره و تکمیل تجهیزات جنگی جهت کشور گشایی راهی سرزمین پهناور هندوستان گردید . ملک رکن الدین سلطان کویته از بابر شاه و سپاه باشکوه و پر جلال او به گرمی استقبال کرد و کاخ سلطنتی خود را در اختیار او گذاشته اظهار نمود که : ای همایون من ، جد من والی الملک تقریباً یک و نیم قرن قبل در این باغ از جد بزرگوار تو امیر تیمور کورگان به گرمی استقبال نموده و خاطراتش را تو بزرگ مرد تاریخ زنده نمودی و نزد ما همیشه ماندگار خواهد بود . بابر با قشون خود راه امریتسر را در پیش گرفت و از لتکه پسر مهندا دشمن دیرینه مکرراً تقاضا نمود جهت جلوگیری از خون ریزی مردم .و خرابی شهر مانند سایر سلاطین و شاهان هندوستان بدون جنگ و خون ریزی خود را تسلیم نموده از حقوق و امتیازاتی که بر دیگران ارزانی نموده خود را محروم نسازد . ولی لتکه پسر مهندا تقاضای او را رد نموده اعلان جنگ داد . بابر در نزدیکی شهر امریتسر اردوگاه زد و فوراً پلیس نظامی با همان بازوبند های سرخ که قبلاً تهیه شده بود موظف گردید تا سکنه محلی مورد اجحاف و آزار سربازان هندو و مسلمان قرار نگیرند . بابر همچنان میدانست اگر شکم سرباز سیر نباشد نه می تواند خوب بجنگد و راه پیمایی نماید . دستور داد غذای مکمل و با انرژی برای همهء سربازان و افسران قبل از آغاز جنگ تهیه و توزیع بدارند . بابر از مشاهده قشون بزرگ هفتادوهشت هزار نفری هندو و مسلمان تحت قومانده خودش سخت لذت برده و قشون را به چهار قسمت تقسیم کرد . 1- قلب سپاه 2 – جناح راست سپاه 3 – جناح چپ سپاه 4 – ذخیره . این جنگ که به نام جنگ یشم یاد میشود بیانگر کار نامه های چشمگیر بابر شاه در میدان نبرد است . بابر با آغاز جنگ با لتکه اعلان نمود هر فردی که لتکه را زنده دستگیر کند یک هزار مثقال زر را برایش خواهد بخشید . بعد از جنگ های شدید و تلفات زیاد جانی و مالی بالاخره لتکه پادشاه امریتسر زنده دستگیر و بابر شاه در کشوری که یک بار شکست خورده بود پیروز شد و مردم شهر امریتسر از بابر به گرمی استقبال نمودند . تا آن زمان سیکهای مقیم شهر از ترس هندوان و سلاطین جابر هندو اجازه ادای آزادانهء مناسک مذهبی خویش را نداشتند . بابر امر نمود همه سیک ها مانند هندوان و مسلمانان آزادانه می توانند مناسک مذهبی خویش را بدون خوف ادا نمایند . بابر عقیده داشت بابه نانک شخصیت قابل احترامی است و این شایعه را که پدر نانک مسلمان بوده باشد نمی پذیرفت ، نانک رهبر سیک ها عقیده داشت دین اهل هنود به اثر مرور سال ها توام با خرافات شده و باید آن را از دین دور کرد .اسم دین جدید نانک سیک بود و سیک به زبان هندی مرید است ، چون مریدانی از هر سو به او رو می آوردند بناً کیش نانک موسوم به سیک شد . بابر می گفت : بدون تردید نانک از پند و اندرز های حکمای اسلام الهام گرفته مثلاً در کتاب مقدس شان (گولو گرانت) که در محل به نام ( گررانت صاحب ) جا داده شده مطالب مشابه این بیت آمده است که :

عبادت به جز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست

و این چنین مطالب را میتوان به وفور در آن کتاب دید . سیک ها خدای یگانه را میپرستند و اثری از بت پرستی در دین شان وجود ندارد و عقیده دارند خداوند (ج) خالق همهء انسان ها است وهمهء انسان ها را مساوی خلق نموده است . سیک ها موی سر وریش خود را نمی تراشند و عقیده دارند که موی نعمت خداوندی و وسیله زیبایی برای مرد وزن است و انسان نباید از این لطف خداوندی خود را محروم سازد و همچنان عقیده دارند خداوند همهء جانوران نر را زیباتر از جانوران ماده آفریده ، چنانچه شیر نر از شیر ماده ، خروس از مرغ زیباتر است و انسان هم همین طور است و عامل اصلی زیبایی آن ها موی ریش و سبیل شان میباشد و نبود آن به منزلهء کفر نعمت خداوند است . عقاید نانک تا حدودی از آئین زردشتی نیز متاثر گردیده چنانچه نانک میگوید : ریاضت عبارت است از : پندار نیک ، گفتار نیک ، رفتار نیک و پیروان مذهب سیک هرگز دروغ نمی گویند و دروغ را ناروا و حرام می پندارند . بابر شاه بهترین وسیله بود جهت نجات و توسعه مذهب سیک در هندوستان . زیرا قبل از حضور او در هند ، سیک ها حتی اجازه اعمار معابد خود را نداشتند .البته این شیوه بابر و اولادهء او توانستند برای همیشه از حمایت و پشتی بانی سیک ها بر خور دار گردند . قابل یاد آوری است قشون مختلف هندی متعلق به سپاه بابر همیشه تحت فرماندهی افسران خود شان بودند و آن ها فقط از شخص بابر دستور در یافت میکردند . شاه کابلستان هیچ یک از افسران خود را مافوق هندی قرار نمیداد که مبادا غرور شان جریحه دار شود ، اگر یک سرباز مسلمان یک سرباز هندو را مورد تحقیر قرار میداد شدیداً تنبیه میشد و حتی یکی از سربازان مسلمان که به دین سرباز هندو اسائه ادب کرد به حکم قانون به قتل رسید و از آن به بعد کسی بدین هندی جسارت نکرد . بابر دسپلین شدید نظامی را در سپاه خود حکمفرما نمود و به هیچ سرباز هندی و مسلمان اجازه نمی داد تا بدون اجازه نامه رسمی از اردوگاه خارج و وارد شهر شوند . پولیس نظامی شدیداً از سربازان و حتی افسران باز جویی و مراقبت میکرد . تهیه و صرف غذای مکمل و استعمال یونیفورم در مغرب زمین زمان ناپلیون امپراطور فرانسه مرسوم گردید . در حالیکه در مشرق زمین اولین کسی که تغذیه کامل سربازان را به عهده گرفت بابر شاه بود ( ارسکین) . فرزندان بابر لباس متحد الشکل خود را در هند زیباتر کردند و این روش بعد از تسلط انگلیس ها بر هند در قشون آن ها نیز اقتباس و مروج گردید (ارسکین) . بابر شاه به تعقیب نامه های قبلی اش نامه دیگری به سلطان ابراهیم شاه دهلی نوشته از او تقاضا نمود تا بدون جنگ و خون ریزی تسلیم او گردیده از حقوق و امتیازاتی که به سایر شاهان هند داده او نیز برخوردار گردد. ولی سلطان ابراهیم نتنها به نوشته بابر اعتنایی نکرد ، بلکه با تحریر جواب توهین آمیز از بزدلی و فرار او از قشون مهندا پادشاه امریتسر نیز یاد آوری نموده نفرت و کینه بابر را علیه خود بر انگیخت . در سال 932 هجری قمری سلطان ابراهیم با قشون قوی و بزرگش جهت سرکوبی بابر روانهء امریتسر گردید . قشون بابر که آمادگی لازم حربی را قبلاً تدارک دیده بودند در میدان وسیع و علف زار پانی پت با قشون سلطان ابراهیم مقابل شد . سوق و اداره و مورال قشون بابر به حدی بود که نیروی عظیم سلطان ابراهیم تاب مقاومت نیاورده و به فرار مجبور شدند . قشون بابر شاه با شکوه خاصی وارد شهر دهلی شده و شهریان دهلی که از اوصاف نیک و کار دانی او آگاهی کامل داشتند از او با گرمی استقبال کرده و مقدمش را گرامی داشتند بابر شاه غنایم بی شماری را در این جنگ نصیب گردید . سلطان ابراهیم که در شهر آگره اخذ موقع نموده بود در صدد آرایش مجدد قشون خود بود مورد هجوم بابر شاه قرار گرفته با استعمال باروت و نقب گذاری یک جناح قلعه مستحکم آن شهر در برابر بابر شاه سنگر گرفت ولی بابر شاه با استعمال باروت ونقب گذاری یک جناح قلعه او را تخریب و او را زنده دستگیر نمودند . افسران بابرشاه سلطان ابراهیم را دست بسته نزد بابر آوردند . ولی بابر شاه از او با حرمت استقبال نموده روی سفرهء غذا خوری در مقابل خود جا داده گفت : سلطان ابراهیم تو به من توهین کردی و ناسزا گفتی ولی من بتو ناسزا نه می گویم و با مسالمت رفتار می نمایم تا بدانی فرق میان من و تو چیست ؟ اگر تو بر من غلبه میکردی بدون تردید مرا به قتل می رسانیدی ولی من تو را به قتل نه میرسانم و حتی سلطنت تو را بر میگردانم ، اما قلمرو تو مانند گذشته وسیع نخواهد بود و تو از این پس سلطان همین شهر خواهی بود . سلطان ابراهیم که در انتظار مرگ خود لحظه شماری میکرد از خوشی به پوست نه می گنجید و مانند سایر شاهان هند در برابر بابر زانو زد ، سوگند وفاداری یاد کرد و از اعمال نا درست گذشته خود اظهار پشیمانی نمود . ولی بابر شاه که شخص روان شناس ماهری نیز بود ، بابه طغرایی کابلی را که از جمله مقربان دربار او بود منحیث پیش کار و مراقبت کننده او تعیین نمود . سلطان ابراهیم خلاف تعهدات خویش در جستجوی تدارک قشون مخفی گردید و با صرف وجوه بیشمار در جنگل های اطراف آن شهر بیست هزار سرباز را به لباس سادو جمع آوری و مسلح نموده و بابه طغرایی کابلی و چهار تن از بزرگان شهر آگره را که از بابر شاه به گرمی استقبال نموده بودند سر برید و به آتش افگند و به قفس ببر ببست . بابر شاه که از فتنه او آگاهی یافت به سادگی او را دستگیر و طبق تقاضای شخص خودش با نوشیدن شیره تریاک او پدرود حیات گفت و بابر شاه پسر او را عوض پدر سلطان آگره تعیین نمود . بابر شاه با وصفی که خود ترک نژاد بود به زبان فارسی و عربی نیز حرف میزد و در هر سه زبان شعر می سرود ، بعد ها زبان هندی و پشتو را نیز آموخت ، جون یک تن از زوجه هایش بی بی مبارکه دختر شاه منصور رهبر قبیله ای یوسف زایی ها بود . بابر برای اولین بار در مشرق زمین کتابخانه بزرگی را در شهر امریتسر اعمار نمود و ریاست آن را به نوبهار همسر خود که زن فاضله ای بود سپرد و اعتبار بی شماری برای خرید کتاب در دست رس همسرش نهاد . نوبهار به وسیله جارچیان در شهر جار زده و ندا در دادند : هر کسی که نسخه از کتاب خوب داشته باشد می تواند عرضه کند و بهای خوب دریافت نماید . بابر شاه کتابخانه بزرگی را در دهلی نیز بنیان گذاشت که یکی از بزرگترین کتابخانه های جهان شد و شاید هرگز در جهان کتابخانه ای که بابر بنا نهاده به وجود نیاید (ارسکین) . برای اولین بار فن کتابداری مطابق روش جدید در کتابخانه بزرگ بابر مورد استفاده قرار گرفت .فهرست ها را طوری منظم ترتیب نموده بودند که هر کتاب در هر زبان و هر رشته که می خواستند بدون تاخیر بدست می آمد . بابر برای کتابخانه بزرگش دارالترجمهء بزرگی را با هزینه ای بیشماری نیز تاسیس نمود . در حالیکه امروز کتابخانه های چون لندن و پاریس دارای دارالترجمه نیست . ( ارسکین) . این امر در زمان فرزندان بابر به شکل بهتر و بزرگتر آن انکشاف داده شد . و امروز در قرن بیست یک در هیچ یک از کشور های جهان نه می توان نظیر آن را پیدا نمود . غربی ها را عقیده بر این بود که اولین که اولین دایره المعارف جهان در فرانسه (دیده رو) است اما غافل از این که اولین دایره المعارف جهان به دستور شاه جهان نوه بابر شاه بنام ( چهار عنصر دانش ) قبلاً به زبان فارسی در هندوستان تهیه و ترتیب گردیده است . بعد از بابر در عهد پسرش همایون نیز به همین شکل دوره سلطنت اکبر و بعد جهانگیر و بعد اورنگ زیب این روش توسعه یافت و در حدود هزار مترجم و دانشمند برجسته از نقاط مختلف جهان به هندوستان رو آورده و در این رشته کار میکردند . کتابخانه بابر که یکی از بزرگترین کتابخانه های جهان است بنام ( کتابخانهء سلطنتی هندوستان ) مسمی گردید که دارای کتب نادر به خط برجسته ترین و خوش نویس های اعصار گذشته یا خود مولفین کتاب جمع آوری شده بود . طور مثال کتاب یوسف زلیخا به خط میر علی خوش نویس و یا گلستان سعدی به قلم خودش و غیره کتاب ها که هر کدام بعد از آزمایش لابرتواری به وسیله ( کاربون 14) به ثبوت رسانیده شده است و بیش از صد ها هزار پوند سترلنگ هر یک آن قیمت دارد جمع آوری شده بود . همایون پسر بابر شاه بهزاد نقاش بزرگ و معروف شرق را از هرات باستان دعوت نمود تا دو جلد کتاب یکی به اسم ( تاریخ تیموری) و دیگری به اسم ( ریاض الادویه) را مصور نماید .در زمان اکبر شاه کتاب های تورات و انجیل نیز به زبان فارسی ترجمه شده و شهرت کتابخانه هند بجایی رسید که حتی از مصر و کشور های اروپایی دانشمندان به هند مسافرت میکردند . چنانچه دو محقق معروف انگلیسی به نام های ( هنریک و لیث ) راجع به کتابخانه سلطنتی هند تحقیقات ارزشمندی نموده و گفته اند که در آن زمان در کتابخانه سلطنتی هندوستان پنجاه دو هزار عنوان کتاب وجود داشته که شمار آن از چهار صد هزار تجاوز میکند . وجود این رقم کتب را در آن زمان که صنعت چاپ اختراع نگردیده بود واقعاً میتوان از عجایب عالم شمرد . هنریک ولیث میگویند ارزش کتاب ها بیش از بیست و پنج ملیون روپیه در زمان اکبر پادشاه بوده که ارزش یک روپیه اکبر پادشاه بیش از بیست برابر خرید روپیه کنونی هند میباشد بها داشته است . جهانگیر نوه بابر شاه اولین پادشاهی است در جهان که علاوه بر زبان مادری اش ترکی چغتایی (اوزبیکی) به زبان های فارسی ، پشتو، عربی ، هندی ، پرتقالی ، اسپانیایی و فرانسوی تکلم میکرد . قابل تذکر است که از اثر تشویق جلال الدین محمد اکبر از کار خانه های کاغذ سازی سیالکوت هند کاغذ های ء تولید و خارج میشد که حتی امروز فابریکه های کاغذ سازی دنیا کمتر قادر به تولید آن است و تصویر اکبر پادشاه را در آن زمان در جرم کاغذ نقش کرده بودند . هنریک و لیث فهرست این کتاب ها را که ملیون ها دالر ارزش دارد به این شرح یاد آور گردیده اند : گلستان ، بوستان ، اخلاق ناصری ، کیمیای سعادت ، قابوس نامه ، مثنوی معنوی ، جام جم ، خمسه نظامی ، دیوان ناصر خسرو، دیوان جامی ، دیوان خاقانی ، دیوان انوری ، تاریخ تیموری ، شاهنامه فردوسی ، قانون همایونی ، ریاض الادویه ، جواهر العلوم ، همایونی ، همایون نامه ، آئین اکبری ، مهابراتا به زبان فارسی ، آتوراوادا به زبان فارسی ، باگاتاوا به زبان فارسی ، سانگ سی بی تی سی به زبان فارسی ، راجارانگی به زبان فارسی ،باشاتارا به زبان فارسی ، هاری بان سا به زبان فارسی ، معجم البلدان ، وفیات البدری داراب نامه ، چنگیز نامه ، ظفر نامه ، نل ودمن ، کلیله و دمنه ، تاریخ خاندان تیموری ، ماهابراتا به زبان فارسی ، رزم نامه ، منتخب التواریخ ، روضه الاحباب ، تفسیر حسینی ، تفسیر کاشف ، اقبال نامه ، جهانگیری ، مآثر جهانگیری ، زبده التواریخ . قابل یاد آوری است تعداد زیاد این کتاب ها بعد از سقوط دولت تیموری در هند پراگنده شده است و می توان یک تعدادش را در کتابخانه خدا بخش در شهر پتنه و غیره کتابخانه های شخصی در هند ویا در لاکر های شخصی افراد در بانک های جهان پیدا و ملاحظه نمود . جهانگیر پاد شاه هند بنابر علاقه ای خاصی که مانند اجدا خود در گسترش علم و فرهنگ و بخصوص انکشاف صنایع داشت او رصد خانه بس بزرگی را با استخدام دانشمندان و تهیه وسایل لازم ، در دهلی ایجاد و خود شخصاً در این عرصه مطالعه و تحقیق می نمود . او همچنان یک تعداد زارعین را جهت تحصیل در رشته زراعت بخصوص زرع برنج که خوراک اکثر مردم هندوستان است به جاپان فرستاد و همچنان دو نفر از نقاشان سلطنتی را جهت تعلیمات بیشتر فن نقاشی برای مدت هفت سال روانه ایطالیا نمود . او صنعت کشتی سازی را رونق داد وفابریکه های تولید کشتی های جنگی او به شیوه اروپا در هند مروج گردید . او تعلیمات عمومی را برای همه رایگان اعلان نمود تا مردم هند با زیور علم و دانش آراسته گردند . او به خاطر گرامی داشت از جد بزرگ خود بابر شاه که شهر جلندر را بنا نهاده و در تولید پنبه ، ابریشم و توسعه صنعت ریسندگی و پارچه بافی و بخصوص پارچه های نفیس و نازک ابریشمی ، نخی و پشمی کار های ماندگاری را انجام داده بود توجه خاصی مبذول و آن شهر را به یکی از مناطق مهم صنعتی هندوستان مبدل نمود . بابر شاه بعد از فتح هندوستان بنابر علاقه خاصی که به دیار خود داشت دوباره راهی کابلستان شد تا پروژه های نیم کاره در آن بلاد را تکمیل و در گسترش بیشتر صنایع مروج هند در کابلستان کار های مثمری را انجام دهد .روی این منظور همایون پسر ارشد خود را مسؤول امور کشور هند نمود . و خود با شکوه و جلال خاصی روانهء کابل شد . مگر مدتی از اقامت او در کابل سپری نشده بود که خبر ناخوش جنگ شدید و تباه کن میان هندوان و مسلمانان در سومنات واقع در بمبئی به او رسید . بابر شاه ناگزیر برای خاموش نمودن فتنه جنگ با عجله دوباره راهی هندوستان گردید . راویان اخبار علت جنگ را چنین ثبت نموده اند . یک مرد بدهکار مسلمان از چنگ یک هندوی طلبگار فرار نموده و به یکی از مساجد جامع شهر بمبئی از ترس پناه می آورد مگر هندوی طلبگار با عده ای از هندوان دیگر بدون در نظر داشت احترام به مکان مقدس مسلمین و عقاید مردم بی باکانه داخل مسجد گردیده و بدینوسیله جنگ بین هندوان و مسلمانان آغاز و آتش جنگ به حدی بین گروه متخاصم شعله ور می شود که هزاران نفر از طرفین جان های شیرین خود را از دست میدهند و قسمت اعظم شهر طعمهء حریق میگردد و حتی راجای محل با همه قشون خود قدرت اداره و کنترول طرفین را از دست داد و از بابر شاه که در کابل اقامت داشت در خواست کمک عاجل و فوری را نمود . بابر شاه با قشون خویش با عجله وارد بمبئی شده توسط جارچیان جار میزند که بابر شاه وارد شهر شده و می خواهد برای همهء شهریان بمبئی سخن رانی کند . بابر شاه عده ای از پلیس نظامی را با یونیفورم مخصوص موظف می کند تا از محل تجمع هندو و مسلمان مراقبت نماید . بابر شاه در سخنرانی معروف و عالمانه خود خطاب به مردم جنگ زده ای شهر بمبئی میگوید : ای برادران هندو و مسلمان ! من به این جا نیامده ام تا قدرت نظامی خود را به شما به نمایش بگذارم و با قوه ای قهریه که استعمال آن برایم خیلی ها سهل است با شما رفتار نمایم بل آمده ام به هرج و مرج و کشتار بی رحمانه ای برادر توسط برادر خاتمه بدهم . مدت چهل روز است که زندگی مردم بکلی فلج شده و هزاران انسان که همه از خود وابسته گانی دارند و جان های شیرین خود را با یک اشتباه و احساسات از دست داده اند ، از تداوم جنگ و این وضعیت بکلی خسته شده اند . من میدانم هر دو طرف از هرج و مرج و تعطیل اجباری رنج می برند و هیچ یک از شما نه می خواهند فرزندان خود را گرسنه و یتیم ، خانه و کاشانه ای خود را ویرا ببینند من توسط جارچیان خود برای همه شهروندان بمبئی امر و اخطار صادر نموده ام که مردم شهر بدون وقفه دست از منازعه و خشونت بردارند . بعد از همین روز همه دکان ها ، تجارت خانه ها ، کار گاه ها و غیره موسسات دولتی و غیر دولتی مجدداً باز گردد و همه به کار نورمال خود دوباره آغاز نمایند گزمه های قشون من جداً مراقب اوضاع اند . اگر گزمه ها در خارج از منزل شخصی را با شمشیر ، خنجر ویا سلاح دیگر پیدا نماید بر متخلفین هرگز رحم نخواهد کرد و وی را همان لحظه به قتل خواهد رسانید . چون مردم شهر بمبئی از قدرت ، صداقت و قاطعیت بابر شاه امپراطور بزرگ هندوستان آگاهی کامل داشتند از ترس جان سلاح حمل نه نمودند و صلح دایمی در آن شهر برای همیش حکمفرما گردید ( ارسکین) . بابر شاه که تازه از فتنه ای بمبئی فارغ شده بود اطلاع حاصل نمود که هسپانویها وپرتگالی ها که یکی از قدرت های بزرگ آن زمان در اروپا شمرده میشدند چندین مراتب به فکر تسخیر سر زمین افسانوی هندوستان شده اند . چنانچه فلیپ پادشاه مقتدر هسپانیه ماژیلان معروف را جهت تسخیر جزایر ادویه جانب هند فرستاد ، ولی ماژیلان بعد از سفر خسته کن ، طولانی و قبول مشقت ها از طریق بحر الکاهل به جزایر حوزه جنوب شرق آسیا یعنی فلیپین امروزی رسیده و بعد از عبور از راه دماغه امید افریقا دوباره وارد هسپانیا گردید . که از آن تاریخ به بعد آن جزایر به نام آن شاه مقتدر هسپانیه فلیپ ( فلیپین) نام گذاری شد مگر شاه پرتگال که به اوج قدرت قرار گرفته بود به هیچ یک کشور اروپایی اجازه نه می داد تا وارد حریم آب های هندوستان گردند . زیرا به اساس فرمان و دستور پاپ اعظم آن حوزه را جز مالکیت قانونی خود می پنداشت ، بدینوسیله بنادر هند تحت تسلط کامل پرتگالی ها قرار گرفته بود . بابر شاه خبر یافت که کشتی های مال التجاره ای سایر کشورها در ساحهء قلمرو او بخصوص بنادر بمبئی توسط پرتگالی ها مورد تفتیش و باز جویی قرار میگیرد . او طور عاجل دستور داد همه ای بنادر توسط قوت های هندوستان مورد کنترول و باز جویی قرار گیرد نه نیرو های بیگانه ، ولی در این هنگام که چهار کشتی بزرگ جنگی و تجارتی پرتگال در بمبئی لنگر انداخته بود ( آلفونسو رادز) سرلشکر کشتی های پرتگالی که در برابر حکومت هند کاملاً بی اعتنا بود از عکس العمل بابر شاه متعجب شده و به قشون خود دستور داد تا همه از کشتی ها پیاده شده و با همه وسایل جنگی آماده مقابله با قشون بابر شاه گردند . آلفونسو که در حیات خود هرگز چنان دلیری و تهور سربازان را نشنیده و نه دیده بود بعد از جنگ شدید شکست خورده و حتی نه توانست از محل واقعه فرار نماید . عده ای از سربازان و افسران ا و کشته و زخمی شده ، خودش با عده ای دیگر اسیر و چهار کشتی جنگی دیگر در جمله کشتی های جنگی بابر شاه علاوه گردید . شاه پرتگال از جریان موضوع آگاهی حاصل و سخت خشمگین شده دستور صادر نمود تا کشتی های بیشتر جنگی با سر بازان و افسران مجرب طور عاجل روانه هند گردند تا با ضربات شدید آتشین خود تلفات سنگینی را متوجه بابر شاه و قشون او نمایند تا در آینده بابر شاه مرتکب خطا و بی حرمتی در مقابل او نگردد . این بار (البوکرک) با بیست و یک کشتی جنگی عهده دار قشون بزرگ پرتگالی ها بود . بابر که از خود خواهی و جسارت شاه پرتگال به خوبی اطلاع داشت منتظر ورود کشتی های جنگی آن کشور بود . البوکرک با همه تجهیزات مدرن و توپ های جنگی خود داخل قلمرو آبی هند شده و در بندر بمبئی اعلان جنگ داد . ولی بعد از در گیری شدید در برابر قشون بابر شاه تاب مقاومت نیاورده و همه در قعر دریا فرو رفتند وعده ای هم زنده دستگیر شدند . بابر ثابت نمود در صورتی که قشون و ملوانان دلیر و رشید داشته باشد ، می تواند با کشتی های بزرگ جنگی توپ دار ملل اروپایی نیز مقابله و فائق آید . البوکرک با هزاران مشکل توانست با استفاده از تاریکی شب با چند تن محدود دیگر روانهء پرتگال شود . خبر شکست پی هم شاه پر قدرت پرتگال برق آسا به همه ای کشور های اروپایی نشر شده و همچنان رشادت و دلیری سربازان و افسران بابر در شهر های اروپا وسیعاً پخش گردید . شاه پرتگال که شکست های را برای دولت مقتدر خود غیر قابل قبول میدانست یکی از بزرگتزین سالار جنگی کشور به نام (ژون آن سالرو) را که سردار جنگی شناخته شده ای پرتگال بود و همهء کشور های اروپایی از دلیری ، خشونت و بی رحمی و بخصوص سوق و ادارهء جنگی او اطلاع کافی داشتند با وسایل مدرن جنگی افسران و سربازان بی شمار و اختیارات عام و تام روانهء هندوستان نمود . قشون بزرگ او به شهر بمبئی مواصلت نموده و بدون وقفه شهر را وحشیانه زیر آتش توپ قرار داده و به سادگی شهر بمبئی را متصرف شده و جهت دستگیری بابر شاه روانه دهلی گردیدند . بابر شاه از وقوع حادثه اطلاع حاصل نموده دستور داد تا یک بخش مجهز قشون او با یک تکتیک خاص جنگی از راه های دور خود را به عقب قشون دشمن نزدیک نماید . او همچنان به دستهء دیگر قشون خود هدایت صادر نمود تا از شهر دهلی خارج شده و انتظار ورود قشون پرتگالی را بکشند و بابر هرگز نه خواست خود را در حصار قلعه های شهر مصون محافظه کند و مانند جدش امیر تیمور که در تمام عمر از حصار شهر ها استفاده نکرد و خودش نیز خارج دهلی رفت تا مردم شهر از اثر حملات دشمن ، گرسنگی و جنگ تلف نشوند ، رنج نبرند و متضرر نگردند . جنگ شدید میان آن دو قشون در نزدیکی شهر دهلی آغز شد سالرو با وصفی که از رشادت و دلیری بابر و سربازان او اطلاع کافی داشت ولی هرگز در میدان نبرد با او مقابله ننموده بود جسارت و دلیری بابر ، سربازان و افسران او سالرو را به وحشت انداخت ، دو شب بعد فیصله نمود تا همهء قوت های پرتگالی عقب نشینی نماید ، مگر حین عقب نشینی قشون شکست خورده سالرو مورد حملهء شدید و برق آسای قشون دیگر بابر شاه که قبلاً در عقب جبهه او جا گرفته بود واقع شده و حتی سربازان اجیر و قوی هیکل سیاه پوست سالرو از ترس و وحشت قادر به حرکت شمشیر های خود در برابر قشون بابر نگردیده و همه خود را تسلیم نمودند . بابر شاه با وصفی که از کشته شدن عده ای از سربازان و افسران دلیر خود سخت خشمگین و متاثر بود ، امر نمود همه را دست و پا ببندند جنرال سالرو سر لشکر بزرگ جنگی پرتگالی ها را که در جمله اسیران جنگی زنده دستگیر شده بود نزد او احضار نمایند . بابر شاه همیشه عادت داشت بعد از ختم جنگ با اسیران ترحم کند و با همان عادت و اخلاق عالی دستور داد که با اسیران جنگی بد رفتاری نشود و در میدان جنگ برای همهء اسیران آب و غذای کافی تهیه و توزیع گردد . عده ای از افسران و سربازان پرتگالی و بخصوص سیاه پوستان اجیر با مشاهدهء آن وضع و بخصوص از تهیه و توزیع غذای لذیذ در میدان جنگ که خون جویان دو طرف نه خشکیده بود به حیرت آمده و از بابر شاه تقاضا نمودند تا آن امپراطور خردمند از آن ها نیز در قشون خویش بحیث سرباز استفاده نماید و بابر چنین کرد و از داوطلبان در قشون خود به گرمی استقبال نمود . بابر شاه جنرال سالرو و سر افسران قشون پرتگالی را با 11 نفر هیئت رهبری قشون به حضور خویش احضار واجازهء نشستن داده امر فرمود تا برای شان غذا و آشامیدنی خنک بیاورند . بابر شاه ، سالار جنگی پرتگال را مخاطب قرار داده گفت ! آقای جنرال : اگر من اسیر شما می شدم چه عملی علیه من انجام میدادید ؟ یقیین مرا قتل می نمودید ولی من هیچ یک از شما را اعدام نه می کنم . بابر شاه امپراطور خردمن ترک همهء آن ها را رها کرد تا به وطن خود برگردند و با این عمل انسانی خویش نام نیکو و بس بزرگ ابدی برای خود کمایی کرد . شاه پرتگال که هرگز انتظار چنین شکستی را نداشت سر تسلیم به کاردانی و شهامت بابر شاه فرو آورده و نامه مفصلی به امپراطور هندوستان فرستاده از سوق و اداره ، رشادت و دلیری او و سربازان و افسرانش یاد آوری کرده از اخلاق عالی ، مردانگی و الطاف آن ابر مرد زمان به نیکویی یاد آوری و ضمناً پیشنهاد نمود که : 1 – بین شاه پرتگال و بابر شاه صلح دایمی بر قرار بماند . 2 – کشتی های طرفین بتوانند آزادانه وارد بندر یک دیگر شوند و سوداگران هر دو کشتی آزادانه مشغول داد و ستد باشند . 3 – در صورتی که ملوانان ، سوداگران و یا اتباع یکی از طرفین در کشور دیگر مرتکب خلاف ورزی شوند شخص متخلف در دادگاه قضایی محاکمه و مجازات شود . این اولین باری بود که از جانب یک کشور معظم اروپایی با یک کشور آسیایی امضا معاهده رسماً درخواست میگردد . شکست های پی هم شاه مغرور پرتگال در نیم قاره هند و روحیه عالی افسران و سربازان ، سوق و اداره ء بی نظیر بابر شاه در همهء کشور های اروپایی هنگامهء عجیبی را خلق و به افسانه های جالبی مبدل گشت . آوازه این پیروزی های قشون بابر شاه در نیم قاره هند و شکست های پی هم قشون شاه پرتگال در سرتاسر کشور های آسیایی و جهان نیز منتشر شد . شاه اسماعیل صفوی پاد شاه پر قدرت ترک تبار ایران که با بابر شاه دوست صمیمی و هر دو از یک تبار نیز بودند طی نامه های مکرر دعوت نمود تا از کشور پهناور ایران نیز بازدید نماید ، ولی شاه اسماعیل جوان مرد و بابر شاه موفق به دیدن او نشد و می خواست پسرش شاه طهماسب صفوی را ببیند خاصه آن که شاه طهماسب خیلی نسبت بابر ابراز دوستی میکرد . بابر شاه نامهء به شاه طهماسب نوشته افزود ، امروز گشایشی حاصل شده و دیگر مشکلات سماوی و ارضی مرا دوچار مضیقه نمی کند و به حمدالله در هندوستان ارزاق فراوان است و دشمن بیگانه نایاب و چون از زمان جوانی و چه در دورهء سلطنت والد خلد آشیان شما و چه اکنون آرزوی مسافرت با ایران را داشته ام با این وسیله کسب اجازه می کنم برای زیارت جمال مثال آن دوست بزرگ و درجه دوم برای مشاهده شهر زیبای اصفهان و سایر بلاد ایران که نمایانگر بزرگی و مردم خرد اندیشی شاهان ترکتبار صفوی است سفر کنم . شاه طهماسب صفوی در جواب نامه بابر شاه نوشت : روزی که آن برادر عزیز تر از جان کشور ایران و شهر اصفهان را به قدوم خود مزین نمایند برای او سعادت بخش ترین ایام زندگی خواهد بود و هر موقع که آن برادر عزیز اراده کنند من و تمام اتباعم برای پذیرایی آماده هستیم . مگر دردا و دریغا که بابر شاه آن ابر مرد نام دار زمان به مریضی مزمن دل درد کهنه (آپندیسیت) مبتلا بود ولی تداوی هیچ یک از اطبای هند ، ایران ، ترکستان وکابلستان برایش موثر واقع نشد و در سال 937 هجری قمری مطابق 1530 میلادی در شهر آگره که یکی از بلاد معروف هندوستان است زندگی را بدرود گفت و هنگام مرگ به روایتی 49 سال از عمرش می گذشت و به اساس وصیت او جنازه اش را محترمانه به کابل انتقال داده و در باغ بابر شاه به خاکش سپردند . بعد از او پسرش همایون جانشین پدر نام دار و بزرگش گردید . ظهیرالدین مخمد بابر که یکی از بزرگترین چهره های سیاسی منطقه و جهان و بخصوص کشور عزیز ما افغانستان است با کار نامه های ماندگار خویش در جملهء یکی از پر تلاش ترین زمام داران روشنفکر جهان به شمار می آید . اگر عمر او کفاف می کرد دست به کار های بزرگتری می زد . بابر شاه در دوران سلطنت خود چه در فرغانه ، چه در افغانستان و چه در هندوستان به قول خودش گرفتار بلا های ارضی و سماوی بی شماری بود ، ولی با آن هم توانست برای آبادی هند و کابلستان قدم های بزرگ بردارد ، اختلافات هندو و مسلمان را بر اندازد و در عرصهء فرهنگی کار های ماندگاری انجام دهد . بابر شاه از لحاظ روحی مردی بود معتدل و تمامی صفاتی را که باید یک فرماندار داشته باشد داشت و هرگز فرمان قتل یک محکوم را صادر نکرد . بابر شاه توانست عدالت را در هند بر قرار کند . تا امروز هم بابر شاه در هند بین هندو و مسلمان از نام نیک برخوردار می باشد . تخت سلطنتی که در قرن 17 نشیمن گاه سلاطین بابری هند بود طی هفت سال به طول سه گز عرض دو نیم گز و ارتفاع شش گز ساخته شد مقدار یک هزار توله طلا به قیمت هشت ملیون روپیه جواهر در آن به کار رفت . مصارف جواهر ، سرپیچ ، جیغه ، کمربند ، بازوبند ، خنجر و یراق اسب های شاهان مغلی در هندوستان بیش از ده ملیون روپیه بود سربلند خان یکی از خدام صادق شاه جهان و صوبه دار کابلستان روزی معادل بیست ملیون روپیه جایداد از شاه جهان انعام گرفت . بابر نامه یا توزک بابری یکی از آثار و خاطرات بزرگ ادبی او به شمار می آید که به زبان ترکی چغتایی ( اوزبیکی) تحریر شده و این اثر با ارزش بعد از وفات او در زمان حکمروایی نواسه اش جلال الدین محمد اکبر توسط عبد الرحیم خان (خان خانان) به سال 1589 به زبان فارسی ترجمه گردیده و بنابر ارزش خاص فرهنگی اش بعداً به زبان های انگلیسی ، فرانسوی ، جرمنی ، روسی ، ترکی ، عربی ، هندی ، فارسی و پشتو ترجمه شده است . بابر شاه در اواخر عمرش علاوه بر زبان های ترکی ، فارسی ، پشتو و عربی زبان هندی را نیز آموخت و به درستی تکلم میکرد . او خطاط ماهر بود و اسلوب تازه ای را در صنعت خط به وجود آورد . در مینیاتوری و نقاشی و صنعت تزئین ید طولایی داشت . انواع آلات موسیقی را ماهرانه می نواخت و آهنگ های بی شمار کلاسیک هندی را کمپوز کرد . بابر نامه که یکی از شاه کار های ادبی جهان به شمار می آید و زبان گویایی از شخصیت فرهنگی ، دانش و واقعیت گرایی بی نظیر او است که از نظر شیوهء نگارش حوادث بهترین مثال واقعه نویسی در جهان بوده می تواند (ارسکین) . بابر نامه را می توان به این بخش ها تقسیم و آن را مورد مطالعه قرار داد . بخش نخست به تخت نشینی بابر این پاد شاه جوان فرغانه در بلاد ترکستان غربی و ترک سرزمین آبایی اش . بخش دوم حوادث ، اتفاقات و خدمات بابر در سرزمین های خراسان وکابلستان . بخش سوم آن شامل حوادث قبل از وفات این جهان گشای نستوه در سرزمین پهناور هند و کابلستان است . قابل یاد آوری است در مورد بابر شاه و کار نامه های ماندگار او تحقیقات بی شماری توسط دانشمندان و پژوهش گران جهان صورت گرفته است که از جمله می توان از مستشرقین و مورخین نامدار جهان چون ویلیام ارسکین ، جان لیدن ، مونت استورات الفنستن ، هنری بورویچ و ویلرام تاکسیتن انگلیسی و همچنان دانشمندان روسی جورج جتکوبکهر ، دانشمند فرانسوی ابل پافیت دو کورتلی ودانشمند جاپانی مانو ایزی و غیره و همچنان دانشمندان ترکیه ، هندوستان ، اوزبکستان ، ایران ، و کشور عزیز ما افغانستان محترم پروفیسور استاد داکتر راعی برلاس ، پروفیسور استاد محمد یعقوب واحدی و محترمه استاد دوکتور شفیقه یارقین وغیره نام برد . دانشمندان محترم و دوست داران بابر و افغانستان می توانند با مراجعه به آثار این شخصیت های ارزشمند تاریخ منطقه و جهان معلومات بیشتر در زمینه شناخت ظهیرالدین محمد بابر و کارنامه های این شخصیت بی بدیل تاریخ به دست آورند .
و من الله التوفیق

woensdag 6 augustus 2008

محمود کاشغــری از طلایه داران فرهنگ و ادب ترک نژادا

از کاشغر تا دهســتان

(محمود کاشغــری از طلایه داران فرهنگ و ادب ترک نژادان)

بقلم محمد نادر ظهـــیر

از نظر مورخین، مبارزات فرهنگی میان تمدن های بزرگ این منطقه در قرن سوم و چهارم هجری قمری به اوج خود رسیده بود. خلفا و امرای قدرتمند عربی درزمان اموی ها سرزمین های زیر نفوذ شانرا به 5 ولایت تقسـیم نموده بودند که عــبارت بود از ولایت مـصر، ولایت حجاز (جزیرة العرب)، ولایت شام، ولایت عراق که شامل خراسان و ماوراء النهر نیز میشود، ولایت جزیرهء ارمنستان و آذربایجان و برخی از آسیای صغیر و ولایت شمال افریقا،اندلس و جزیرهء سیسیل.

طوریکه ابن خلدون در کتاب حکومت اسلامی خویش بیان نموده است، قدرت های سیاسی بزمانبندی خاصی تقسیم میشوند و اشاره داشته است به عروج یا انقلاب، ثبات و قناعت و نزول و سرانجام سقوط. در قرن سوم و چهارم هجری امرای بغداد به اواخر مرحلهء ثبات و قناعت بوضع موجود رسیده بودند – فلذا قدرت های محلی برخاسته از متن جوامع متذکره که ساماندهی اولیهء شان در چوکات حکومت مرکزی شکل گرفته بود، تدریجا ً اظهار وجود نموده و صلاحیت های منطقه ای شانرا بتدریج از ید قدرت سرداران عرب بدر آوردند چنانچه طاهری ها در خراسان، سامانیها در بلخ و بخارا، خوارزم شاهیان و سلجوقی ها در ماوراءالنهر و غزنویها در جنوب شرقی خراسان بزرگ از نمونه های بارز این حرکت بودند.

بهمین ترتیب حرکتهای فرهنگی نیز به سبب دور شدن طولانی مدت ملت ها از مدنیت، عنعنات و سنن آبائی شان، آغازیدن گرفت. بطور مثال رودکی شاعـــر بزرگ فــــــــارسی زبان، اولین کسی بود که خواسته های درونی یک ملت را بزبان خود شـــــان و درقالب غـــزلیات موزون سرایش نمود.

ترکستان شرقی همواره بعلت واقع شدن در میان دوقدرت بزرگ امپراطوری چین و فارس، بایستی و ضعیت تدافعی خویش را بعنوان یکی از پایگاه های بزرگ و قوی ترک نژادان در برابر تهاجمات فرهنگی سایر مدنیت ها حفظ مینمود وتاریخ معاصر و گذشته گواه براین است که سرزمین پهناور، نژادیکه اصالتش به حضرت نوح علیه السلام میرسد از کاشغر... و دوردستان شرقی آن شروع و به دهستانات وعاشورا ده و بخشی از اروپای شرقی ختم میشود.

باساس تحقیقات علمی بعضی از دانشمندان معاصر ادوار حیات فرهنگی ادبی ترکتباران را میتوان به قرون آثارمشترک ترک ها، دورهء تسلط ادبیات خوارزم (قبچاق)، استیلای ادبیات جغتائی، دوران نفوذ فراگیر ادبیات مختومقلی فراغی و دورهء ادبیات نوین تقسیم بندی نمود.

از آنجاکه خواستهء خداوند اسباب تداوم و تعالی این ملت بزرگ را فراهم ساخته است، رهبران سیاسی و فرهنگی نامداری از میان شان در عرصه های مختلف زمانی و مکانی به ظهور رسیده است که از آن جمله میتوان به محمود کاشغری اشاره نمود.

قرن چهارم و پنجم هجری قمری ببرکت سعی و تلاش مداوم این بزرگمرد تاریخ، آغاز احیای مجدد فرهنگ و مدنیت ترکمن و همهء ترک تباران میباشد.

محمود کاشغری بنیانگذار مکتب تورکولوژی که در سال 462 هجری قمری مطابق با 1072 میلادی دیده بجهان گشود، به لسان های عربی و فارسی تسلط داشت و بهمین سبب بخوبی از عهدهء تجلی بخشیدن مجدد لسان پدریش موفق بدر آمد چنانچه در پهلوی سایر تألیفات و داشته های علمی خویش، کتاب وزین و مفیدش را تحت عنوان (لغات الترک) تألیف نمود که در سال 451 هجری قمری به دربار المقتدی بالله خلیفه ء عباسی هدیه گردیده است. و بدین وسیله خدمت بزرگی را در راه بخشیدن حیات دوباره به تمدن، سنن، عنعنات و مصطلحات پدارنش ایفاء نمود. و لازم بذکراست که یکی از شاخص ترین فعالیتهای فرهنگی ثقافی ترکیه در قرن حاضر،چاپ کتاب مزبور بزبان ترکی است.

دوستان عزیز!

پویائی، تجدد گرائی و جهش های فرهنگی هنری و ادبی درهرعصر و زمان، از آن ملت های بوده است که همیشه در تکاپوی بهتر زیستن و زیبانگریستن بودند. ملتهای متکی برتمدنهای کهن به اساس میراثها و داشته های معنوی بجای مانده از نیاکان شان بصورت خودکار و دینامیک در تلاشند تا بهتر از قبل و بیشتر از پیش به مزایای مهم عصرشان دست یابی پیدانمایند.

که این خاصیت جنیتکی و فطری شان بادقت کامل و بدون ضیاع وقت بمانند عقربه ثانیه شمار همراه با کاروان افکار و نظریات پربار دانشمندان شان در حرکت میباشد.

ترکمن ها درطول تاریخ پنجهزار سالهء شان تحولات شگرف را از خویش بیادگار گذاشته اند و همین خاصیت پویائی و زیبا نگری، آنهارا بدرجات رفیع تمدن درهرعصر وزمان رهنمون بوده است و نه تنها محمود کاشغری در رهگذر تاریخ کهن ترکمن آثاری ازخویش بیادگار گذارده بلکه متعاقب وی دانشمندان و مشاهیر دیگری نیز دراین راه گامهای وسیع وخدمات فراموش ناشدنی برداشتند و دراین مقطع از مقاله ام لازم میبینم تا ا ز فعالیتهای علمی فرهنگی بعضی از مشاهیر نامداری چون یوسف حاجب، امیر علی شیر نوائی، وفائی، بایرام خان، دولت محمد آزادی و مختومقلی بصورت مختصر یاد آوری نمایم.

1- کتاب معروف (قوتاد قوبلیک) یا علم سعادت بخش که درسال 448 هجری قمری

برشته ء نظم درآورده شده بود به سلطان بغراخان هدیه گردید و کتاب مذکور اثری نامی از یوسف اولوغ حاجب میباشد.

2- دیوان های شعری ترکی و فارسی امیر علی شیر نوائی متولد 854 هجری قمری، مربوط دوران جغتائی ها بوده و آثار نایابی است که امروزه نه تنها ترک نژادان بلکه ادب دوستان سایر بلاد نیز بدانها افتخار میکنند.نوائی با اشعار زیبای ترکی و فارسی و سایر آثار خویش به بارگاه سلطان حسین بایقرا در هرات باستان، رونق خاصی بخشیده بود و او از طریق اشعار دلپذیرش قلوب دو ملت بزرگ ترک و فارس را تسخیر نموده بود چنانچه هنرمندان این دوملت اشعار نوائی... را در محافل و مجالس خویش زمزمه مینمایند. علی الخصوص ترکمن ها بااستفاده از اشعار وی در مقامات موسیقی شان باوج هنری رسیده اند و (نوائی پرده) یکی از مقامات معروف ترکمنی در موسیقی میباشد.

3- وفائی یکی دیگراز دانشمندان مشهور ترکمن نیز در راه حفظ کلتور و عنعنات و سنتهای دینی ترکمن کتابی را از خویش تحت عنوان رونق الاسلام باقی گذاشته است که درتاریخ 852 هجری قمری ازجمله گرانبهاترین آثار بشمار میرفت.

4- معین المرید دیوان مشهور است که درآن مسایل فقهی اسلامی بزبان ترکمنی تحریر یافته است که در سال 692 هجری قمری مروج گردید.

5- درسال 689 هجری قمری دیوان حکمت احمد یسوی و قصص الانبیاء بزبان ترکمنی دردسترس مردم قرارگرفت.

6- در قرن دهم هجری قمری نیز کتاب وزین بنام شجرة الاتراک به تألیف ابوالغازی بهادرخان به نشر رسید.

7- محمد بایرام خان شاعر و سیاستمدار مشهور ترکمن وزیر اعظم و خان خانان در دربار بابر مغول، آثار ادبی را بزبان فارسی و ترکمنی درقرن دهم هجری قمری ازخویش بیادگار گذاشته است که اشعار ترکمنی اش تحت نام متخبات در سال 1970 میلادی در عشق آباد به طبع رسیده است.

8- کتاب حکایت جابر انصار، وعظ آزادی و کتاب مختصر، از آثار دولت محمد آزادی پدر عارف و شاعرمعروف، مختومقلی میباشد.

9- مختومقلی فراغی متولد 1147 هجری قمری نیز آثار گرانبهای را در راستای تداوم تاریخ فرهنگ ترک نژادان به جهان ادب تقدیم نموده است که ازجمله میتوان به دیوان اشعار وی اشاره نمود

چنانچه اگر دوستان آرزوی مطالعهء بیشتر درمورد فرهنگ ادبیات و شعرای ترکمن را داشته باشند میتوانند به منابع گوناگون ازجمله به کتاب اینجانب بنام نگاهی به ترکمنستان مراجعه فرمایند.

khawaran

E- mail : zmnadir@yahoo.com

 
  • بازگشت به صفحه اصلی