woensdag 6 augustus 2008

تمامیت خواهی نژاد پرستانه

تمامیت خواهی نژاد پرستانه

سید احمد شاه دولتی فاریابی

تاریخ نشان میدهد تا دوران سقوط رژیم های نژاد پرستان به رهبری هتلروحزب سوسیال ناسیونالیست آلمان که ازطرف سازمان های تحول طلب بنام (آلمان نازی) مسمی گردید نژاد افراد مربوط به گروه حاکم درجامعه را سزاوارهمه چیز وسایرین را غیرازانجام خدما ت برده وارسزاوارهیچ قدرتی نمیدانسته اند .

تا آغازقرن بیستم میلادی که دراکثرکشورها بنیاد رژیم ها برمبنای قومی استواربوده امپراتورها وسلاطین درمناطق مختلف جهان وقتی به قدرت میرسید ند قوم خودرا ملت برتروسایرین را بنام شاخ وبرگ تبارواتنیک اقلیت یاد مینمودند که درافغانستان همین مفکورۀ منسوخ هنوزازطرف مشتی ازفا شیست مشربان تبلیغ مخفی وعلنی تبلیغ میگردد مانند ناسیونالیست های قرون گذشته قبیلۀ خود را که درژیم شاهی مربوط به قدرت حاکمه بود وطن پرست ترین افراد قلمداد مینمایند که ای طرزفکردرحقیقت برترشمردن قوم خود ازدیگران است امپراتوران آنزمان علاوتاً درچنین شرایطی نژاد خویش را مکلف به آموزش زبان مشترک موجودرجامعه نساخته دیگران را مجبوربه یاد گرفتن زبان محلی وکلتورخود می سا خته اند که این عمل نیز درزمان شاه ازطرف درباریان درپیش گرفته شد تا زبان پشتورا بجای زبان فارسی ترویج نمایند که منتج به نتیجه نگردید ، ازدوسال به این طرف که فا شیست خویان قدرت های بیشتری را دردولت بدست آورده اند درصدد گسترش دادن زبان خود ومحدود ساختن زبان فارسی که زبان مشترک عموم مردم افغانستان است برآمده اند تارخ نشان میدهد که بجزازامپراتوران وشاهان تورک تباران درآسیا که زبان مشترک ساکنین آن فارسی بوده به تقویۀ این زبان مشترک وکلتورمشترک کوشیده اند شاهان وامپراتوران قاره های دیگرهمیشه درفکرتعمیم زبان وکلتورخود بوده اند اما بعدازجنگ جهانی دوم که شرایط واوضاع جهانی متحول گردیده بجای سلطۀ قومی که متهم به نازیزم واپارتاید شده بود موضوع ناسیونالیزم به شکل دیگری طرح گردید که مطابق این طرح تمام ساکنین یک کشورملت خوانده شد ه شرایط ( ملت بودن ) تذکاریافت اما درکشورهای عقب مانده نظیرافغانستان که حکومت های استبدادی قوم گرا ونژاد پرست درقدرت بودند حق مسلم سایراقوام را غصب کردند وشرایط ملت بودن را که عمده ترین آن مشارکت درامورسیاسی ، تساوی حقوق کلیه اقوام درکشور، داشتن منافع مشترک درعرصه های فرهنگی واقتصادی بود اقوام دیگررا ازآن محروم نگهداشتند وشرایط ملت بودن را( به داشتن حکومت مرکزی واحد درمحدودۀ جغرافیائی معین ، بیرق استقلال ، اطاعت ازاوامر مقامات با لائی وامثال آن) منحصرساختند .

مردم عدالت پسند افغانستان دریک قرن اخیرمخصوصاً پس ازختم جنگ دوم جهانی برای رسیدن به حقوق حقۀ خود مطابق تعریف سیاسی(ملت ) با ایجاد سازمان های سیاسی واجتماعی ومذهبی تلاش های چشمگیری نموده اند ودرشرایط امروز افغانستان که یکصد سازمان مربوط به احزاب سیاسی وچندین سازمان مختلف دیگردرصحنه حضوردارند که بصورت مستقیم وغیر مستقیم به ظاهرشعارداده اند دربارۀ اعادۀ حقوق سیاسی غصب شدۀ ملیت ها ونژاد های دیگرازچنگ قدرت های حاکمۀ نژاد پرست وقوم گرامبارزه میکنند اما تا کنون مؤثریت مبارزۀ آنها چندان احساس نمیگردد که دلیل آن نیزوابستگی های مستقیم وغیرمستقیم بسیاری ازفعالین سازمان های حزبی وسیاسی به حزب بد نام نژا دگرا شا ید با شد ، داشتن تمایلات فعا لین سیاسی به سازمان های عقبگرا وارتجاعی که با رها عملکردهای غیردموکراتیک ونژاد پرستانۀ آنها درعرصۀ کاروپیکاردرگذشته وحال به اثبا ت رسیده است بمعنی انحراف آنها ازمشی اصولی دموکراسی وعدالت اجتماعی است که درمرام نامه های شان تذکاریافته است ، عده یی ازافراد که با وجود داشتن تحصیلات عالی ویا تحصیلات بالاتروکمترهنوز درباطلاق نژاد پرستی وضدیت با نژاد های دیگربند مانده وحتی درلباس نویسنده گی بصورت وابسته وغیر وابسته با منابع معین ، تخریب شخصیتی وسبوتاژ خصمانه علیه شخصیت های برازند ۀ اقوام دیگربا قلم وزبان می تازند که هرکلمه وحملات ارایه شدۀ ایشان حکا یتگرعقب مانده گی ذهنی وغرق بودن آنها درلجن تعصبا ت قومی ونژادی است .

ویب سایت بینوانوشته است (اړینه یادونه :هغه پیامونه له خپریدوپاتی شوی چی پکی دویناعفت ته پام نه ووشوی) این نوشته میرساند که عده یی ازنویسنده گان وباسوادان آغوشته به رنگ خصومت قومی که شاید خودرا برترازدیگران نیزفکرمیکنند دورازادب ونزاکت انسانی واسلامی به اصطلاح ازچته وچوکات برآمده آنقدرتحریک وعصبانی گردیده اند که متوصل به دشنام گوئی به آدرس دوکتورلطیف پدرام رئیس حزب کنگرۀ ملی شده اند...

این تیپ افراد اگربچه جوان باشندملامت نیستند زیرا آنها ازطرف بزرگترها تحریک وتشویق گردیده به گمراهی سوق شده اندوبصورت دنباله روانه وگمراهانه عمل کرده اند که هرگاه حقیقت را دریا بند ازاین اعمال گمراهانۀ شان انصراف نموده ، راه حقیقت را درپیش میگیرند وزمانی را که درطی طریق گمراهی ازدست داده اند نادم وپشیمام خواهند گردید وبرای تلافی آن تلاش خواهند نمود اما آنها ئیکه آگاهانه ومغرضانه دراین راه خصومت با اقوام دیگرگام برداشته اند درگوش شان پردۀ غفلت افتاده است که آوای حق را نمیشنوند ، درچشمان شان پرده یی نا مرئی جاگرفته است که واقعیات عینی را نمی بینند ، درقلب های شان مهر جهالت نهاده شده است که حقایق را نمی پذیرند ، آیت قرآن (ختم الله علی قلوا بهم وعلی سمعهم وعلی ابصارهم غشاوة) درهمین زمینه همان طوریکه نوشته شد حکم میکند .

کسی بنام محمد امین بسمل تحت عنوان( په ړنده پشوموږک مه نیسی) مطالبی درسایت( بینوا) نوشته است که ضد یت اورا با لطیف پدرام رئیس حزب کنگرۀ ملی ورئیس جمهورکرزی نشان میدهد واین ضد یت را علیه پدرام میتوان تبارگرائی تعبیرنمود که گفته های احتمالی پدرام علیه امان الله خان یک بهانه برای ترکش عقده های نژادی نویسنده علیه شخصیت های تا جیک ها ، اوزبیک ها وهزاره ها بوده است اما ضد یت او با حامد کرزی برآورده نشدن خواست فا شیست مآ با نۀ او درمورد تحت فشارگذاشتن بزرگان اقوام غیر پشتون مخصوصاً (پیشگامان تاجیک ها ، اوزبیک ها وهزاره ها) است که اکثریت نفوس افغانستان را تشکیل مید هند، این چرند نویس که روح دیکتا توری وتحمیل ارادۀ خود بردیگران دران احساس میگردد ، درحقیقت رئیس جمهورکرزی را به پشک کورتشبیه کرده وتلویحاً گفته است که ازدست اوچیزی ساخته نیست .

حامد کرزی یا هررهبر دیگربا داشتن استقرار واستقلال فکری لازم ، درصورت ضرورت با اخذ مشوره ازمشاورین موظف ودوستان داخلی وخارجی خود دربرخورد با قضا یا موضع گیری میکند واگربه گفته های خام وناپخته واحساساتی مملو ازغرض ومرض دیگران عمل نماید به آلۀ دست این وآن بد ل گردیده اهلیت واهمیت رهبری جامعه وملت را ازدست میدهد بناءً تشبیه رئیس جمهور به پشک کور نمیتواند محرک رئیس جمهوربرای برآورده شدن اهداف مغرضانه کسی گردد بلکه این قسم افاده ها بازگو کنندۀ وزن شخصیتی گوینده ونویسندۀ چنین مطالب آلوده به غرض ومرض میباشد .

امین بسمل نوشته است ( زه له خپلوټولوهغوگرانولیکوالانواوټولنوڅخه مننه کوم چی د منفورافغان دوښمنه لطیف پدرام له شرمه د که څرگندونه یی غند لی اودهغه د محاکمی غوښتنه کړی ده ) امین بسمل دراین نوشته بحیث مسئول دسیسه علیه دوکتور لطیف پدرام با تشکرازنویسنده گانی که علیه پدرام چیزی نوشته اند خودرا سرحلقۀ با ند مخالفان پدرام وانمود کرده است واینکه چرا اورا منفورودشمن افغانها گفته توضیحات نداده است .

منفوریک کلمۀ سیاسی مذهبی است که دارای مفاهیم خاص درهردو عرصه میباشد : درعرصۀ سیا ست آنانیکه موضع گیری معین سیاسی نداشته معتقد به ستراتیژی خاص نبا شند وبرای رسیدن به دموکراسی ، تساوی حقوق ، عدالت اجتماعی ومتساوی الحقوق بودن کلیه اقوام ساکن دریک کشوررا قبول نداشته ودراین راه سنگ اندازی نمایند وتلاش هائی برای خنثی کردن اینگونه پلان های عامه پسند بکنند ازدید گاه سیاسیون وفادار به آرمان مردم عدالت خواه ، منفورشناخته میشوند .

ازلحاظ مذهبی : منفوربه آنانی اطلاق میگردد که خلاف احکام شریعت وکتب مقدس مذهبیون مغایر به منافع عمومی وخلاف

خیرمردم عمل نمایند وکارهای خلاف اخلاق اجتماعی را انجام بدهند ویا تبلیغ بکنند .

اما لطیف پدرام که دررشتۀ علوم اسلامی وفلسفه تحصیلا ت عالی خودرا به پایۀ اکمال رسانیده وصا حب تا لیفات متعدد درعرصه های مختلف میباشد نه تنها منفورگفته نمیشود بلکه طرف قبول جامعه وروشنفکران تحول طلب وعدالت خواه قرار داشته وازلحاظ سیاسی دارای موضعگیری عملی ودرحا ل مبارزه برای متساوی الحقوق گردانیدن تمام اقوام ساکن درکشورازراه مشارکت دادن مردم به امورسیاسی درچوکات سیستم فدرالیزم است که درجهان امروزی یک سیستم قابل قبول برای اکثریت مطلق ملل جهان بشمار میرود .

ازلحاظ مذهبی نیز لطیف پدرام نسبت داشتن آگاهی لازم ازا حکام شریعت وشناخت عمیق ازروح وروان مردم افغانستان پای خودرا بیرون ازاحکام اسلامی نگذاشته ومسبب بروزنا رضا ئیتی مردم نگردیده است بناءً منفورگفتن پدرام نما یانگرغیظ وغضب آلوده به احساسات منفی مغرضانه وخصما نۀ گویندۀ این چرند است .

امین بسمل که لطیف پدرام را دشمنان افغانها گفته است منظورش پشتون ها باشد هیچ اسنادی درمورد لطیف پدرام این گفته را ثابت نخواهد کرد واین دروغ مغرضانه واتهام محض است .

واگرمنظوربسمل ازکاربرد ( دشمن افغانها) درمورد پدرام ، تمام ساکنین افغانستان باشد که طبق حکم قا نون اساسی همۀ اقوام ساکن درافغانستان (افغان )گفته شده اند نیز دروغ است زیرا لطیف پدرام ده ها وصد ها هزار دوستان صمیمی وفا دار به آرمانهای افغانستان شمول خود دربین تمام اقوام افغانستان وحتی پشتون ها دارد ، بناءًچنین شخصیت ملی گرا ودانشمند علوم اسلامی وفلسفی رادشمن افغانها وانمود کردن ، صاف وساده دروغ وشیطنت کاری ونگرش نژاد پرستا نه است .

دروغ یک مقولۀ اجتماعی ومذهبی است که بنا به اعتقادات مذهبی ازروزپیدایش آدم بروی زمین با الهام ازدروغ گوئی شیطان به (آدم وحوا) به منظور رسیدن به هدف ، ازطرف شخصی مغرض برای فریفتن شخص دیگربکار رفته است .

آیا تی درقرآن و تورات وانجیل وجود دارد که دران گفته شده است شیطان بی بی حوا وحضرت آدم را با دروغ گفتن گمراه ساخت....تیوریسن های علوم درتعریف دروغ نوشته اند : (دروغ ساخته وپرداختۀ ذهن افراد مغرض است که برای فریفتن دیگران بکارگرفته میشود) با دلایل فوق ثابت میگردد که برای متهم کردن لطیف پدرام وتضعیف شخصیت وی دروغ هائی مغرضانه برای فریفتن اذهان دیگران بکاررفته است یک ضرب المثل اوزبیکی است که میگویند ( آدم نی آدم بوزرقرا یرنی سوو بوزر) یعنی آدم را آدم خراب میکند وزمین را آب خراب میکند ، امین بسمل ازقما ش آدم هائی ب نظر میرسد که میخواهد دیگران را نیز منحرف بسازد.

امین بسمل میگوید (زه هم پخپل واردهغه ناوړه اوشرمینده انسان د محاکمی غوښتونکی یم خولمړی په چاېې محاکمه کوی؟ دوهم آیا تا سود کرزی په وجود کی د ا حمیت وینی؟ دریم آ یا د دولت دری گونی ارگانونه تا سوته د منلووړدی؟ څلورم آیا پر د ا دریو ارگانونوکی کرزی د مصلحت په پلمه د افغان ولس قسم خوړونکی قاتلان نه دی ځای پرځای کړی؟ پنځم آ یا د جنگی مجرمینود محاکمی مخه پخپله همدی کرزی ونه نیوه)ازاین نوشته های امین بسمل معلوم میگردد که او مثل طالبان تروریست وشرکای آن رئیس جمهورکرزی ودولت فعلی افغانستان را نیزتا ئید نمیکند وتمام مسئولیت تشکیلات حکومت ائتلافی وسیع البنیاد را که طبق توافقات بن صورت گرفته بود بر دوش حامد کرزی میگذارد وآنرا برسمیت نمیشناسد واین میرساند که امین بسمل خواهان حکومت تک قومی مانند زمان امیرعبد الرحمن خا ن ورژیم شاهی است ، تغیرات وتحولاتی را که درجهان وافغانستان روی داده است درنظرندارد وغیرازقوم ونژاد خود ، سا یراقوام را مستحق رسیدن به اورگان های دولتی نمیداند واین گناه اونیست حس برتری جوئی نژادی بر وی غلبه دارد وهنوزنسبت فقدان سواد سیاسی لازم زیرتا ثیرات تیوری های دوقرن پیش قراردارد که ناسیو نالیست هارا وطن پرست ترین مردم تعریف میکردند .

یقین است که تاریخ اروپا وفراز وفرود نا سیونالیزم قرون گذشته را مطالعه بکند آگرمغرض نباشد راه معقول مبارزه با عقب مانده گی ذهنی را پیدا کرده اصلا حا تی درطرزتفکرودید گاه خویش خواهد آورد واگرمغرض تشخیص گردید باید گفت :

( با شستشوی ، سنگ سیه کی شود سفید ) .

درمورد مجرمین جنگی افغانستان که درشمارۀ پنجم نوشتۀ امین بسمل به آن اشاره شده برای آگاهی خواننده گان عزیز چند سطری ازفیصلۀ شورای افریقای جنوبی برهبری نیلسن مند یلا رهبرملی افریقا مینویسم که قبلاً توسط محترم سراج الدی ادیب بصورت مفصل نوشته شده درویب سایت آریا ئی به نشر رسیده است :

نیلسن مندیلا زعیم ملی افریقا که درسال 1964میلادی به جرم مبارزه علیه نژاد پرستی زندانی گردیده دریک محاکمۀ فرمایشی به حبس ابد محکوم شده بود درسال 1989 زمانیکه پاتریک کلارک به قدرت رسید فرمان آزادی نیلسن مند یلارا صادرکرد اوبا این کارخود به تمام شیوه وشگرد اجرات نژاد پرستی خط بطلان کشید ، درسال1993کلارک ومند یلا مستحق جایزۀ صلح نوبل شناخته شدند ، درسال 1994نیلسن مند یلا بحیث رئیس جمهورافریقای جنوبی برگزیده شد ، یک سال بعد کمیسیون آشتی ملی وحقیقت یابی را ایجاد نمود که این کمیسیون پس ازاستماع گزارش21هزارنفرقربانی شکنجه وآزار واذیت مامورین دوران حاکمیت نژاد پرستان( اپارتاید ) تهیه کرد، نیلسن مندیلا بجای آنکه این مجرمی وشکنجه گران اپارتاید را محاکمه ، اعدام ویا زندانی بسازد آنها را توبه داد عفوکرد وازتشویش همیشگی آنهارا نجات داد که این عمل درشرق وغرب مورد استقبال جامعۀ جهانی قرارگرفت واعتراض هیچکس علیه این فیصله بالانشد اما درافغانستان که دوسال پیش با پیروی ازاین عمل افریقای جنوبی پارلمان افغانستان برای خاتمه دادن به دشمنی های دونیم دهه جنک درافغانستان با اعلام آشتی ملی فیصله صادرکرد واین فیصله به امضای رئیس جمهوررسیده وطرف تائید حامیا ن خارجی افغانستان نیزقرارگرفت ، هنوزهم بعضی ازمغرضین ا ین فیصله را درنظر نگرفته همان سخنان خصمانۀ خودرا نشخارمیکنند واگرقرارباشد که مجرمین دوران جنگ باشوروی وطالبان واختلاس گران درحال حاضر محاکمه شوند تعداد زیادی ازکرسی نشینان وزارت ها ، ریاست ها ومقا مات دیگر بشمول بعضی اعضای پارلمان وکابینه همه به یک زنجیر پیچانیده خواهند شد که حامیان ورهبران امین بسمل نیز درجملۀ این زنجیری ها خواهد بود که ازاین سبب گفته میشود که محاکمۀ بزرگان اقوام بنام مجرمین جنگی خصومت های قومی را دامن خواهد زد واین کار به فایدۀ ملت افغانستان وجهان نخواهد بود.

تعصب امین بسمل را دربرابرآنهائیکه درجریان جنگ باشوروی وطالبان فاشیست خوی بحیث شخصیت های سیاسی نظامی ازبین جا معه قد برافراشتند ودرسطح کشوروجهان مطرح گردیده توجه همگان را جلب نمود ند هرخواننده این سطوراحساس مینماید توجه کنید به این نوشته که امین بسمل میگوید( آیا تاسود هزاره گانولاریون ، د حیرتانو د د سیسی په څیرکومه چی د داکترنجیب الله د دوران دورستیو شپو ورځوکی د مکارمسعود په مشری کارملیانو د دوستم گلم جمانواو یوشمیرنورد لستونومارانو دملگرو ملتونودسولی پلان دسبوتا ژ و لپاره وکړه نه گنی ؟ د پد رام دا نه بښونکی څرگند ونی خو آن لا یوه میاشت مخکی د افغان جرمن ویب پا نی څخه خپری شوی وی خو موږ ځکه چه پری ونه لیکل شی چی د ا به د همدی ملی خا ین پد رام په گته تمام او یو ډ ول شخصیت به تر لاسه کړی ، د ا چه ولمه ورځ یوبل جنگی جنا یتکار حاجی محقق شخصی تلویزیون( فرد ا) بیا له سره خپری کړی دی نو آیا د ا به د هزاره گانو لاریون سره تړاو ونه لری ترڅو قومی شخړی راپورته کړی؟ که د ا سی حالت د وام وکړی نو تاسوبیا هم د ا خا ینا ن په کرزی محاکمه کوی؟ اوکه به یو ملې پاڅون اوبد لون غوښتونکی یاست ؟

امین بسمل که خصلت نژاد پرستا نه اش بجوش آمده است علاوه برآنکه جملات رکیک سیاسی را علیه لطیف پدرام مبارز نستوه ، تحصیل کردۀ وطن دوست وملت پرور، شاعر، نویسنده وسیا ستمداربرجسته درعرصۀ سیاسی افغانستان بکار برده است که نمایان گرخصومت آشتی ناپذیراو درمقابل دانشمندان تا جیک تبارمیباشد واین گفتۀ اوعجیب است اومیگوید ( ما قبلاً علیه اوچیزی نه نوشتیم فکرمیکردیم که پدرام دراثر نوشتۀ ما شخصیت خواهد یافت ) ازجمله بندی های امین بسمل معلوم میگردد که او درحلقۀ خصومت ورزان علیه شخصیهای اقوام دیگرقراردارد ودراجرای هرکاری وهرتوطئه یی با مشوره دست به دسیسه سازی میزنند تا پخته تر وکارا تربیا ید اما طبق ضرب المثل(عقل نبا شد جان درعذا ب است) ازطرح پلان های توطئه آمیزگروهی علیه پیشگامان جامعه نتیجۀ مطلوب بدست نیاورده اند واگربجای دشمنی وتوطئه چینی علیه دیگران راه کامپرومایزرا با اقوام دیگرپیش میگرفتند به مراتب بهترازدامن زدن به دشمنی ها ی اقوام می بود وبه نفع شان تمام مگردید ، خوب باید قانع شد که دربارۀ خود پرستان گفته اند(هرکی درانجام کاروفکراحوال خود است ) معلوم نیست که ازنظرامین بسمل شخصیت چیست؟ اما آنچه درعلم روان شناسی وفلسفی دربارۀ شخصیت آمده است به این شرح است : شخصیت مجموعۀ ازاخلاق وکرکترانسانها است که درطول عمرش متناسب به درجات فهم ودانش شخص وموقیعیت اجتماعی او درمحیط زنده گی درمنطقه وجهان درنهاد انسان شکل میگیرد) متأ سفا نه بسمل که مفهوم شخصیت را نمیدانسته خودرا به اصطلاح ملا شاگل فکرکرده است که طبق روایات افسانوی با یک کوف وچوف کردن متوانست تغیراتی دروضع شخص بوجود آورد ) .

امین بسمل درمقابل نام وشخصیت احمدشاه مسعود قهرمان جنگ درمقابل نظامیان شوروی وقومندان جبهات جنگ علیه طالبان تروریست وحامیان پاکستانی والقاعده یی آن نیز حسا سیت نشان داده ، این شخصیت سیاسی ونظامی را(مکار مسعود) یادکرده کمپلکس های روانی ناشی ازنژاد پرستی اش را علیه اوبه نمایش گذاشته است درحالیکه احمد شاه مسعود ازسوی اکثریت قاطبۀ مردم افغانستان وجامعۀ جهانی نسبت مقابله با متعرضین شوروی به افغانستان( که پنج روزپیش ازآغازسال1980میلادی به افغانستان هجوم آورده بودند) ودفاع برحق درمقابل حملات فاشیستی طالبان وحامیان شؤنیست های پاکستانی ولشکرتحت فرمان القاعده که درخط اول جنگ طالبان قرارداشت بنام قهرمان شناخته شده است که این شهرت تاریخی اوبا مکارگفتن های آدم های بی خاصیتی مثل امین بسمل زایل نمیگردد ، مردمان واقع بین کشورمعتقد اند که اگرمقا ومت های پیشگامان شمال کشور بخصوص احمدشاه مسعود نمی بود افغانستان توسط طالبان به صوبۀ پنجم پاکستان بدل میگردید تلاش ومقاومت پاتریا تیستی احمد شاه مسعود وائتلاف شمال بود که پوزطالبان را به خاک مالید .

امین بسمل درمقابل سترجنرال عبدالرشید دوستم شخصیت شناخته شدۀ سیاسی ونظامی اوزبیک نیزحساسیت ودشمنی خودرا علنی کرده است درحالیکه جنرال دوستم مدت ده سال تعدادی ازولایات شمال افغانستان را با تمام مهاجرین کابل ، ولایت جنوب وسایرمنا طق نا آرام کشورکه ازاثر جنگ های دا خلی که توسط خارجی ها بخصوص پاکستان دامن زده میشد به مزار شریف روی آورد ند که قرارگاه سیاسی نظامی ومقر فرماندهی جنرال دوستم درشمال کشوربود ، تمامی این بیجاشده گان داخلی ازهرمنطقه وازهرقوم وزبان که بودند بیدون تبعیض همه امکانات آسایش ومعیشت زیست انسانی (جای بود وباش ، خورد ونوش وسایرضروریات ) را برای آنها میسرساخت وایشان رابصورت آرام ومطمئین نگهداشت که آدم های نمک شناس این احسان جنرال دوستم را نسل با لنسل ممکن است از یاد نبرند وجنرال دوستم درحال حاضرنیز درپست رئیس ارکان قوماندانی عمومی قوای مسلح افغانستان قراردارد وازاعتما د ملی واعتباربین المللی برخورداراست که اورا (گلم جمع گفتن ویا دوستم اودهغه کلم جمان) گفتن ازقدرومنزلت اونمیکاهد اما خصومت نژاد پرستانۀ مخالفانش را که این سخنان را نشخار میکنند برملا میسازد ، امین بسمل درنوشته هایش حاجی محمد محقق یکی ازپیشگامان قوم هزاره را که فعلاً بصفت وکیل ورئیس کمیسیون فرهنگی ولسی جرگه قراردارد نیزبرای تبارزغیظ وغضب فا شیستی ونژاد پرستانۀ خویش اورا جنایت کارجنگی گفته است واین به مفهوم آنست که امین بسمل مثل تروریست های فاشیست خوی طالبان فیصله های ولسی جرگه را که ازتوشیح رئیس جمهورنیزگذ شته است برسمیت نمی شنا سد وخطاب به مستمعین همفکرش میگوید کرزی توان محاکمه کردن شخصی را ندارد ومردم را به قیام عمو می تحریک میکند که مطابق حکم قانون اساسی جرم است .

امین بسمل که ازخود خیلی امید واراست مطابق ظرفیت درایت خود مطالبی نوشته است نزد اشخاصی که سطح آگاهی وعلمیت آن با لاترباشد مضحک به نظر میرسد توجه کنید به گفته های امین بسمل:( نړیوال ټولنی د معمول پرخلاف زموږ په هیواد کی ټول جنگی جنایتکاران حمایه کوی .....اوس باید په ځانگړواړیکواوسولیزولاریونونوپه مرسته نړیواله ټولنه پردی وپوهو چی که رښتیا هم زموږ پرهیواد کی د سولی او د خپلوسترا تیژیکو گټوخیال لری زموږ د و لس زړونه وگتی ....د پدرام په شان جنایتکاران ولسی محاکمی ته راکش کړی ، داچه اوسنی اداری ته له حقوقی نظره اداره نشو ویلی نوځکه با ید صرف خپل ولس ته مخ واړوو.....)امین بسمل که جامعۀ جهانی را متهم به حمایت ازجنا یتکاران جنگی نموده است منظورش ازجنا یتکاران اگر رهبران طالبان وجنگجویان آنها وحکمتیاربا شد آنها ازطرف جامعۀ جهانی به عنوان تروریست های بین المللی شناخته شده حتی دارائی های آنها دربانک های جهانی بلاک گردیده است وتا کنون تنها پلان مخفیا نۀ یک بریتانیا ئی درمورد حمایت ازگروه طالبا ن که به قتل وکشتاروبه آتش کشیدن مکاتب مصروف اند افشا گردیده است که این بریتانیائی با این گروه رابطۀ سری ونامرئی بر قرار نموده به قوماندانهای آنها ماهانه مبلغ پنجصد دالروبه افراد مسلح جنگجوی آن ماهانه مبلغ دوصد دالربنام مدد معاش درنظر گرفته وآموزش های نظامی رایگان به آنها رانیزمتقبل گردیده بود وهنوز شرح وبسطی دراین باب که ازاین موضوع چه هدفی را دنبال میکرد ارایه نگردیده با آنهم این عمل موجب بروزخشم رئیس جمهورکرزی شد این بریتانیائی را ازافغانستان خارج کرد .

منظوربسمل ازجنایت کاران جنگی مثل هواداران طالبان ، رهبران وقوماندانهای جهادی باشد باید متوجه باشد که پارلمان افغانستان با پیروی ازپرنسیپ عملی شد ه درافریقای جنوبی که دربالا به آن اشاره گردید پس ازبحث های طولانی دراجلاس پارلمان به توافق رسیدند که چون محاکمۀ افراد واشخاص بنام جنا یتکاران جنگی ، مختص به یک قوم ویک شخص دریک منطقه منوط نمیشود بلکه درسراسرافغانستان تمام اقوام ومناطق کشوررا دربر میگیرد که زیر نام جها د با مخالفان داخلی وخارجی جنگید ند کشتند وکشته شد ند بناءً محاکمۀ افراد بنام جنا یتکاربحران دیگری را درداخل وخارج ایجا د مینما ید که به نفع صلح وثبا ت افغانستان ومنطقه نیست وجامعۀ جهانی نیز که صلاحیت های پارلمان را طبق قانون اساسی افغانستان برسمیت میشناسند وپرنسیپ های پایه نیزبصورت اولگو درمورد عفو عمومی مجرمان جنگی درافریقای جنوبی پس از به قدرت رسیدن نیلسن مند یلا رهبر ملی افریقا ئی ها درنزد جامعۀ جهانی وجود داشت ، عفو عمومی مجرمان جنگی دوران حاکمیت نژاد پرستان(اپارتاید)راکه نیلسن مند یلا پیش کشید طرف استقبال جامعۀ جهانی قرار گرفته بود نمیتوانست فیصلۀ پارلمان افغانستان را درمورد انصراف ازمحاکمۀ مجرمان جنگی قبول نکنند وبر ضد آن قراربگیرند .

امین بسمل دولت افغانستان راازلحاظ حقوقی بنام اداره نمیشنا سد یعنی این دولت را که اورگان های مرکزی قوای ثلاثۀ آن انتخابی است برسمیت نمیشنا سد چرا که دربین آنها اشخاصی هم وجود دارند که خارچشم امثال امین بسمل وسایرفاشیست اندیشان بقا یای رژیم میراثی سلطنتی است ، بسمل میگوید با براه انداختن تظاهرات به جا معۀ جهانی بفهمانیم که اگرخواسته باشید که درافغانستان به هدف سترا تیژی خود برسید باید دل ما مردم را بدست بیاورید .... امین بسمل متوجه نیست اینگونه مطالب که نوعی خود فروشی ، قوم فروشی ، وطن فروشی وآماده گی برای برده گی ودرغم استقلال نبودن ودرغم عمران کشورودرغم بوجود آوردن آسایش مردم نبودن میباشد ازطرف همفکران پیشگام ترازخودش احتما لاً ده ها بارمخفیا نه به مراجعی که امین بسمل درنظر دارد گفته شده وحتی ازطریق رسانه های بیدون مرز نیز به شکلی ازاشکال درلا به لای مقا له ها همین مطلب افاده شده است ، امین وهمفکرانش مطمئین باشند آنها ئیکه میخواهند درافغانستان بپا یند جوانب قضا یارا با اشخاص فهیم ترازامین بسمل مطالعه خواهند کرد .

امین بسمل که دولت افغانستان را برسمیت نمیشنا سد میگوید : (باید صرف خپل ولس ته مخ واړوو..... ) اینگونه مطالب خاک پاشی به چشم ولس ،همان سخنا ن ملاعمر کوراست که بارها درضد یت با حامد کرزی تکرارگرد ید ه وخواسته است که اورا بتر ساند اما خود ش طرف تمسخرولس شده است ، امین بسمل که ماشاءالله خودرایک چیزی میشمارد درختم چرند

یا تش گفته است : ( خوږو ورونو ځکه تا سوته لیکم چه په ړنده پشو موږک مه نیسی)این مطلب که یک ضرب المثل پشتو است با خصلت شیطانی بخاطرتوهین ویا تحریک رئیس جمهورکرزی نوشته شده است تا احسا سا ت اورا مطابق خواست خودش به غلیان بیاورد وازان برای تحت فشارگذا شتن آنهائی که خوش خودش نمی آید به نفع خود استفاده نماید درحالیکه رئیس جمهور کشورمتعلق به تمام اقوام وساکنین کشوراست ونمیتواند مانند شاهان وامپراتوران دردایرۀ تنگ قومی قرار گرفته آلۀ دست یک اقلیت ناچیز دشمن آفرین گردد ، ازطرف دیگراستعمال این ضرب المثل دربرابررئیس جمهوریک بی ادبی تنفربارنیزهست چراکه گفته اند (هرکلمه جا ئی وهرنقطه مکانی دارد ) والسلام 7 / 8 /2008میلادی

----------------------

ایمیل آدرس ----->sasdolati@hotmail.com

ویب آدرس ------->www.dolati23.blogspot.com

----------------------

dinsdag 5 augustus 2008

تلاش بيهوده برای مسخ تاري

تلاش بيهوده برای مسخ تاريخ

درين روزها تلاشهايی برای وارونه جلوه دادن حقايق تاريخی نسبت به كوشانی ها و يفتلی ها از طرف بعضی عناصر در بعضی سايت های انترنتی رخنه نموده است .
برای روشن نمودن واقعيت های تاريخی در ارتباط موضوع لازم دانسته شد تا تحقيقات يكی از شخصيت های علمی را كه از وبلاكی بدست آورديم غرض مطالعه علاقمندان اين عنوان به دست نشر بسپاريم .
كوشانی ها و يفتلی ها
كوشانيها و يفتليها يكی از قديم ترين نسل تورك افغانستان ومنطقه ميباشند ، ازينكه در تواريخ ميخوانيم كه كوشانيها چند صد سال پيش از ميلاد مسيح در بگرام كابل تخت نشينی كرده اند ، بی ترديد درست است . اما سوال اينجاست وقتيكه آنها از توركان ختای يا توركستان شرقی چين ( ماچين ) بيرون آمدند و از طريق تخارستان به كابل داخل شدند و آيا به زودی جلو حكومت را در خاك افغانستان كنونی بدست آوردند ؟ جواب ما درين سوال منفی است ، زيرا در ساحات زابلستان و كابلستان ، سرزمينهای غزنی وهم ارزگان از اقوام آنها يا كوشانی يفتلی حيات بسر ميبردند و هنوز يك موًرخ مدقيق نتوانسته است دريابد كه آيا كسانيكه از بيرون آمدند و فورآ زعيم های افغانستان آنوقت شدند ويا اينكه از داخل اقواميكه قبلآ در آنجا حيات بسر ميبردند خانواده ئی باسم كوشانيها بر سر قدرت رسيدند . اما برای ما معلوم است كه كوشانيها ويفتلی ها از توركان ختای ميباشند .
يك مسئله ديگر اينست كه در تخارستان كنونی افغانستان ، كوشانيها و يفتليها زندگی ميكردند و مردم آنجا نيز اهل تورك بودند و متآسفانه در بعضی جای ها ديده ميشود كه تخارستان و تاريخ آنرا بصورت درست نمي نويسند و بتاريخ جعل مينمايند .
كوشانيها و يفتليها هر دو يك فاميل و از يك قوم ميباشند و در همه تواريخ ميخوانيم كه يفتليها بقايای كوشانيها ميباشند و اين موضوع كاملآ حقيقت دارد .
مگر مهم اينست كه يكتعدادجعل نويسان تاريخ كوشانی و يفتلی را از نژاد آرين ميشمارند و اين موضوع بصورت قطع نادرست و جعل كردن تاريخ ميباشد . زيرا در دائرت المعارف ها ، خاصتآ در دائرت المعارف اسلامی كوشانيها و يفتليها را تورك گفته اند . مثلآ در بعضی منابع معتبر ديگر چنين آمده اند : « شاهنشاهی آتيلا هون يعنی بدون شك تورك بود ..... هون های اروپا كه قطعآ از نژاد تورك بودند ..... توكيو ها قرار دارند ، اين ملت از نژاد تورك بود و نام خود را به مجموعه مللی داده است كه بان زبان تكلم ميكردند » ( صفحات 154 - 157 امپراتوری صحرانوردان ) .
يوچی ها ، سيتی ها ، توكيو ها ، ژوان - ژوان ها و هون های سفيد عبارت از كسانی ميباشند كه از ميان آنها تگين شاهان ، يفتل شاهان ، كوشان شاهان ، رتبيلان ، كابلشاهان ، قرلوق شاهان ( طائفه سبكتگين ) سربرآوردند و در خاك كنونی افغانستان حكمروائی كردند .
آقای رنه گروسه محقق توركشناس يفتليها را مغول ميداند و چون يفتليها را مغول ثابت نموده بنآ كوشانيها نيز مغول ثابت ميگردند چونكه همه از يك نسل ميباشند مگر در متن اين نوشته آورديم كه بسياری از محققين تفاوت بين مغول و تورك را نيافته و مغشوش شده اند كه اين راه گمی آنها خطری را در نوشته هايشان وارد نميسازد چونكه تورك و مغول در ريشه يكی ميباشند .
در يكی از جای ها رنه گروسه خودش اعتراف مينمايد كه : « “هيونگ نو” های تورك نژاد قبل از ميلاد مسيح و “سين پی” های مغولی نژاد در قررن سوم پس از ميلاد “ژوئن - ژوئن” های مغولی در قرن پنجم ميلادی “تركان توكيو” در قرن ششم ، “تركان اويغوری” در قرن هشتم ، تركان قرقزی ( قرغزی ) در قرن نهم ، ختائيان مغولی نژاد در قرن دهم “كرائت” ها يا “نايمان” ها كه آنها نيز بلاشك تورك نژاد بوده اند از قرن دوازدهم و بالآخره مغولان چنگيز خانی در قرن سيزدهم ، هر چند ما بر هويت اين قبايل واقفيم و ميدانيم گاه تورك وگاه مغول بوده اند و تفوق و تسلط خودشان را بر ديگران تحميل نموده اند ولی نميدانيم كه در ابتدآ و در مبدآ قلمرو آبآ و اجداد اين تركان و مغولان و تنگقوت ( تنگغوت ) ها چگونه و در كجا ها بوده است » ( ص 15 امپراتوری ) .
اين موًرخ بزرگوار بازهم اقلآ وقت آنرا نيافته تا چند دقيقه ای تفكر نمايد كه آنهائيكه در خاك افغانستان حكومت كرده اند ، آنها از خاك افغانستان سر برآوردند وتنها در نسب به هون ها ، ژوان - ژوان ها و توركان ختای ارتباط ميگيرند و ازينكه اگر در جستجوی منشآ آنهائيكه در ختا بوده اند باشند ، لابد موضوع آسانی نيست زيرا باز به افسانه ميكشد كه همان اولاده يافث میباشند و در همان سرزمينهای ياد شده وجود داشتند .
حالا بنگريد كه آقای رنه گروسه با اعتماد كامل و از روی اسناد غيرانكار ناپذير هياطله را از نسل تورك و مغول ميگويد : « هياطله كه نيز بدون ترديد مغولی هستند « ( ص 154 امپراتوری ) .
همچنان تكرارآ ذكر ميكند كه : « هون های اروپا كه قطعآ از نژاد تورك بودند ..... توكيو ها ، اين ملت از نژاد تورك بود » ( ص 157 همان كتاب ) و استاد حبيبی ابدالی ها را بقايای يفتلی ها ميداند و آنها را از پشتونيت می برآرد .
استاد عبدالحی حبيبی ميگويد كه دودمان های حكام افغانستان قديم از نسل يفتليها و كوشانيها ميباشد .
« دودمان های حكمرانان داخلی كه از بقايای كوشانیان و يفتلیان و ديگر مردم اين سرزمين بودند » ( ص تاريخ افغانستان ) چون حكمرانان و دودمانهای حكام بعداز يفتلی ها و كوشانيها عبارت بودند از تگين شاهان ، رتبيل شاهان ، كابلشاهان وغيره و همه از نسل هون های سفيد و تورك بودند ، بنآ بروايت استاد حبيبی به استناد منابع عربی و دائرت المعارف اسلامی همه تورك بودند ، پس يفتليها و كوشانيها كه ابولآبای آنها ميباشند نيز تورك هستند .استاد عبدالحی حبيبی باز علاوه ميدارد كه كوشانی ها و يفتلی ها اصلآ تورك ميباشند : « كابلشاهان را موًرخين بنامهای مختلف ياد كرده اند ، برخی آنها را به اعتبار كيش و آئينی كه داشته اند برهمن يا هندو شاهان ويا بودائی شمردند و جمعی موًرخان ايشان را از بقايای كوشانو هيفتلی يا تورك خوانده اند » ( ص 74 افغانستان ) .
استاد حبيبی باز به تآييد قول بالا كه بقايای كوشانی و يفتلی را به تورك منسوب ميسازد از زبان البيرونی چنين ميآورد « در كابل پادشاهان تورك حكم ميراندند كه اصل ايشان را از تبت گويند و نخستين شاه اين سلاله برهتگين بود ..... بعداز آن بر اين سرزمين شاهیان كابلی مستولی شده اند كه قرنها از حكمرانی ايشان گذشته وتا شصت نفر ميرسنس و من شنيدم كه نسب آنها را برديبايی نوشته اند كه در قلعه نغر كوت موجود است و خواستم بر آن آگاهی حاصل كنم بنابر سبب هايی ممكن نگشت از جمله اين شاهان كنك ( كنشكآ ) است كه بهار پشاور به او منسوب است ..... » ( ص 75 افغانستان ) .
مكررآ گفتيم كه استاد حبيبی بسيار سعی دارد يفتليها و كوشانيها را به آريائی و باز به پشتونها نسبت دهد در پاورقی گفته های بالا موضوع را چنين ترديد مينمايد : « چون قبايل كوشانی و هفتلی آريائی از ماورای پامير و واخان به اراضی شمال هندوكش فرود آمده بودند بنابرآن موًرخان قديم ايشان را ترك پنداشته اند و تصور ميكردند كه از تبت آمده اند » ( ص 75 ) .
قضاوت را به خوانندگان با انصاف ميگذاريم ، اولآ سخن البيرونی صحيح ترين و موًثق ترين بوده هيچكس تا اكنون در دنيای ما حرفی از وی را رد نكرده و گفته های او را سند اعلی ميدانند .
دوم اينكه استاد حبيبی ، موًرخين قديم را بخاطر اثبات قول و ميل خود غلط ميگويد در حاليكه همه مآخذ وی از همان موًرخين قديم است ولی نميدانم چه اتفاقی افتاد كه استاد بخاطر اينكه ابدالی ها را از نسل يفتلی ثابت كند يفتلی ها را آريائی ميسازد . وما مكررآ ديديم كه صد ها موًرخ قاطعانه گفته اند كه كوشان و يفتل يكی و از نسل و نژاد تورك ميباشند .
سوم اينكه استاد ميفرمايد كه از ماورای پامير و واخان يفتلی و كوشانی آمدند و اين را بخاطر اثبات قول خود آورده اند ، درحاليكه متوجه نشده اند كه ماورای پامير و واخان همان توركستان چين و خاك هون ها ، ژوان - ژوان ها ، توكيو ها و خطائی ها هستند كه تبتی ها با ايشان هم خونی و هم نژادی دارند .
نظر زائر چينی : « زاير مشهور چينی شوانگ چوانگ ( هيوان تسنگ ) درباره اقوام مختلف تورك كه در تخارستان ، بلخ ، قندهار و ننگرهار حكمروائی داشتند ، معلومات مبسوطی ارائه ميكند . موًلف Afghanistan of the Afghans عقيده دارد كه حاكميت كوشانيهای تورك تبار كه يكی از گروپ های فرعی يوچيها بودند ، بعداز پارچه شدن بصورت شهزاده نشينی ها ادامه پيدا كرد و نمونه بزرگ آن كابلشاهان و يبغو های تخارستان اند » ( ص 17 - 18 آريانای برونمرزی برلاس و او از منابع چينی و توركی ) .
استاد حبيبی تورك بودن كوشانی و يفتلی را درينجا بصراحت توضيح ميدهد كه :« در نصف اول قرن هفتم ميلادی در شمال هندوكش و ولايت تخارستان تا بلخ و ميمنه امرايی از نژاد توه كیو ( بقايای كوشانی و يفتلی ) حكمرانی داشتند كه مركز ايشان قندز بود « ( ص 107 تاريخ افغانستان ) .
در بالا استاد حبيبی توه كيو را در ميان هلالين بقايای يفتلی و كوشانی ميآورد و حقيقت هم همين است كه استاد حبيبی ميفرمايد وبا صد دليل در سطور ديگر گفتيم كه توكيو ها توركان ميباشند و در آن گفته شكی و ترديدی موجود نيست .
در كتاب افغانستان بعداز اسلام درباره تگينهای افغانستان كه شاهان معروف بودند چنين آمده است : « در مدت سه قرن اول اسلامی در تاريخ افغانستان ، نام امرآ و حكمرانانی برده ميشود كه در آخر اسمای ايشان كلمه “تگين” اضافه ميشود . اين سلسله شاهان شايد از يك خاندان معين نباشند ولی مانند امرای شمال هندوكش ايشان نيز از عناصر “كوشانی هفتلی” اند كه در ازمنه قبل از اسلام به صفحات شمال هندوكش و تخارستان آمده اند و از رجال همين كشور شمرده ميشوند . و حتی بنام يكی از ايشان بين مجرای ارغنداب و هلمند در غرب قندهار كنونی شهری بود در دوره غزنويان آنرا “تگين آباد” گفتندی » ص 109 ) .
چون تگين كلمه توركی و تگين شاهان صد در صد تورك و پادشاهان بسیار قديم افغانستان ميباشند كه حتی تگين آباد يا نام قديم قندهار بنام آنها مسمی است و بگفته خود استاد حبيبی كه ميگويد ، تگين ها نيز از عناصر كوشانی و هفتلی اند ، پس سوالی پيدا نميشود كه ما كوشانی و يفتلی را قاطعانه طائفه تورك بشماريم .
نپكيان امرای تورك قديم افغانستان كه قبل از تگينان در افغانستان حكم ميراندند نيز از نژاد تورك و بقايای يفتلی ها اند ، چنانچه استاد حبيبی ميفرمايد : « گمان ميرود كه اين دسته شاهان از بقايای امرای هفتالی و كوشانی باشند كه بعداز اختتام دوره عروج هفتاليان در شمال و جنوب هندوكش حكمرانی داشته اند .» ( ص 105 و او از مقاله مارتن ) .
بقول استاد حبيبی و او به تآييد كرستين سين در تخارستان يبغو ها كه لقب قديم شاهان كوشانی بود حكم ميراندند و نيزك های تورك نژاد بآنها همكار بودند و در تاريخ اسلام در افغانستان تصريح شده كه نيزك ترخان ، جان نثاری هايی برعليه نفوذ اسلام در توركستان كرده است .ندر قسمت شاران باميان كه استاد حبيبی آنرا به ( شيران ) مبدل ساخته سوالاتی برميخيزد ، اولآ قطعآ نميتوان آنرا “شير” خواند و دوم كلمه “شار” در شاهان غور و سلاله های توركی كوشان و يفتل كلمه “شار” معمول بوده است .
“شار” خود كلمه توركی و به يكسلسله شاهان چون تگينان ، نپكيان ، رتبيلان وغيره استعمال ميگردد ، چون موًرخين نتوانستند معنی كلمه را دريابند بنآ آنرا “شير” بمعنی حيوان درنده آوردند ، البته با آنكه تعبير غلط است ولی اين تعبير غلط با همه غلطی خود سابقه طولانی دارد و بعيد نيست كه زعمآ و رهبر ها علاقمند ميباشند تا در غيرت و حمله چون “شير ژيان” نسبت پيدا نمايد .
ولی كلمه اصلآ “شار” كه در متون به همين شكل آورده شده است مثلآ در صفحه 122 افغانستان بعداز اسلام ميخوانيم : « در زمانهای قديم بنای شهرستان بخارا از طرف شهزاده شير كشور بن قراجور بن يبغو ميداند ..... » درينجا شير كشور آمده است گويا مرد غيور مملكت ميتواند تعبير گردد ، گيرم كه اگر “شير” بمعنی حيوان درنده باشد ، ناگزير آنرا نيز ميتوان پذيرفت بخاطريكه كلمات توركی و تاجيكی اصلآ مخلوط و مركب ميباشند و در جمله بالا آمد كه « شير كشور بن قراجور بن يبغو كه اين خود نمايانگر تورك بودن آنهاست ، بنگريد درينبيت كه “شاران” را به چه معنی آورده اند :
پيش از همه شاهان است در ماضی ومستقبل
پيش از همه شيرانست در شيری و در شاری
اكنون چندين دهه وقصبه و قشلاق بنام “شاران” ميباشد و در اصطلاح مردم آنرا “شهران” هم گويند .
شايد در بحث تاجيك ها كه مقاله مستقل نوشته خواهد شد بسيار مسائل را روشن بسازيم و بسيار كلمات را توجه و تشريح نمائيم ، يك مثال از آن كلمات اينست كه در فارسی ما ميگوئيم “شاه” يا پادشاه بمعنی زعيم و آمر ، درعين حال كلمه “پاشا” ( بدون حرف های دال و ها ) معنی رزم آور و رهبر جنگ و زعيم را ميدهد كه در توركيه سابق منصبی بزرگی بوده كه بمانند “خان خانان” تورك های بابری هند ، معنی رئيس كابينه و رئيس الوزرآ استعمال ميگرديد .ودرين باره مثال ها زياد است كه بوقت موعود تحرير خواهد شد .
و حالا بخاطر اثبات قول به كتاب خود استاد حبيبی و اسناد او مراجعه مينمائيم كه “شار” بمعنی شهرياران آورده شده است ونه “شير” . « رتبيلان و كابلشاهان و لويك و شار وغيره » ( ص 30 ) كه “شار” در رديف شاهان ديگر ويا تورك شاهان آورده شده است .
« بقول ماركوارت محقق آلمانی ريشه كلمات شار و شير و شهر و شاه يكی بوده وبا كشتريه ( طبقه حكمرانان نظامی ) مقارنت دارند » ( ص 71 ) .
كلمات بالا و استعمال آنها تحليل كار دارد ونه به حكم آنی و لحظوی ، اگر “شار” بمعنی تلفظ عاميانه بياوريم كابليان “شهر” را “شار” گويند كه به “شاه” و “شير” ارتباطی ندارند ، تنها تشابه اندرميان آنها حرف “شين” است و بس .
« اليعقوبی ..... نام ملك تخارستان را شروين مينويسد ..... چون شروين ناميست كه همان ريشه شار و شير و شاه دارد . بنابران ميتوان گفت كه اين امرآ نيز از همان عناصر بومی كوشانی و هفتلی اند » ( ص 113 ) . استاد حبيبی درين جمله بالا با بزرگواری خويش اعتراف مينمايد كه “شار” های باميان تورك ميباشند از جانب ديگر ما در ايران شروانشاهان داريم كه همه تورك ميباشند و سرور و سردار سخنوران توركان پارسی گوی نظامی گنجوی يا خداوندگار قصيده سرائی بدربار يكی ازين شروان شاهان شاعر دربار بود و ميخواست به شيروان شاه خمسه را بزبان توركی آذری بسرايد ولی شروانشاه كه تعصب نداشت برايش گفت كه فارسی را ترجيح ميدهد .
و از “شروين” بالا دانسته ميشود با شروان شاهان شايد ارتباطی باشد ورنه كم از كم در كلمات مشابهت دارند كه به شاهان تورك نسبت ميابند ، و پادشاه تخارستان كه شروين است بدرستی ميرساند كه شاهان تخارستان بشمول شروين همه از توركان ميباشند .
استاد عبدالحی حبيبی در كتاب پرمحتوای « تاريخ افغانستان بعداز اسلام » بارديگر به صراحت لهجه برخلاف يكتعداد محدود و بموافقت قاطبه مورخين كوشانی و يفتلی را ميگويد كه تورك ميباشند : « نيزك معاصر يزدگر ( 31 هجری ) كه مورخان عرب لشكريان او را ترك ( عناصر كوشانی هفتلی ) شمرده اند » ( ص 115 ) ، آوردن كلمات كوشانی و يفتلی در ميان هلالين توسط استاد حبيبی ، قاطعانه حكم بر آن مينمايد كه كوشانی ها و يفتلی ها توركان ميباشند .
در قسمت “شير” و “شار” يك دليل خوب ديگری چنين داريم :
مر طغرل تركمان و جغری را ***** با بخت نبود وبا مهمی كاری
استاده بود به باميان شيری ***** بنشسته بعز بشين شاری
در قسمت آوردن كلمه “شير” به عوض “شار” به يك نتيجه ديگر ميرسيم كه به رهبران جهت خوشی شان كلمه شير را ميآورند و در تواريخ زعمآ ، نويسندگان و شعرا درين نسبت سعی ها بخرچ داده اند .
در اخير اين بحث چنين نتيجه بدست ميآيد كه كوشانيها و يفتليها كه آنها را به قوم سيتی های توركان ختای نسبت ميدهند ، از شهرياران تورك ميباشند و بقايای آنها را به اين شكل ميشناسيم كه در افغانستان قديم حكم راندند :
يك - لاويك ها كه استاد عبدالحی حبيبی تلاش زياد نموده كه آنها را نسبت نسب پشتون بدهد ولی هيچ دليلی عقلی و نقلی در آن موجود نيست همانطوريكه استاد كلمه “لوی” آورده و آنها را لويكان ( بمعنی بزرگان ) آورده ، درحاليكه استاد راعی ميفرمايد كه “لوی” در توركی و در متون بسيار قديم نيز معنی “بزرگ” را ميدهد . ولی عقيده من همين است كه كلمه لاويك استو تورك چندان به تلفظ “الف” وقعی نميگذارند و لويگ ( بفتح واو و كاف فارسی يا “گ” ) تلفظ مينمايند وما در چند جای ذكر كرديم كه اينهمه شاهان مختلف از احفاد كوشان و يفتلی ميباشند و ابدال قطعآ به يفتل ارتباطی ندارد و شايد به حسن ابدال رابطه بگيرد . استاد حبيبی باز ميآورد : « درين وقت حكمران حدود غزنه شخصی بود از خاندان لويك كه ذكر ايشان در اوايل كتاب گذشت و شايد از بقايای امرای كوشانو هپتالی افغانستان باشند ( ص 140 تاريخ ..... ) .
دو - رتبيلان كه ايشان تورك و تورك نژاد ميباشند ،
سه - كابل شاهان كه شرح آنرا آورديم و همه اتراك اند ،
چهار - نپكيان به اعتراف خود استاد حبيبی و ديگران اين شاهان از توركان اند ،
پنج - حكام و امرای شمال افغانستان همه اتراك اند ،
شش - تگينان نيز از تورك هائی ميباشند كه ما از آنها يادآور شديم ،
هفت - شيران باميان ( شاران ) كه در بالا بر آنها بحث بعمل آمد كه همه اتراك اند .
هشت - سوريان : در جاهای ديگر اين مقاله از آنها يادآوری كرده ايم كه همه اهل تورك ميباشند و ارتباطی به توركان ايماق دارند .
هشت طائفه بالا عمومآ از اولاده و بقايای توركان توكيو ويا كوشان و يفتلی ها ميباشند كه شرح آنها داده شد .
ما هنوز در بدخشان يفتلی ها را كه بزبان اصلی توركی اويغوری يفتلی ها صحبت ميكنند داريم و آنها كاملآ از اولاده يفتلی های اصيل ميباشند و در حقيقت در شهر فيض آباد بدخشان از نگاه نسل و نسب همين يفتليها اكثريت دارند كه بداخل شهر لغت تاجيكی بر آنها غالب آمده و به تاجيكی صحبت مينمايند .
در شمال كابلستان ، به صد ها هزار اهل كوشان و يفتلی تشريف دارند كه بعداز سپری عصور و قرون زبان دری را اختيار كرده اند ولی طوريكه ذكر نموديم هنوز قريه های زيادی وجود داررند كه بزبان اصلی يفتلی ها و كوشانيها يعنی لهجه مشهور و قديم توركی اويغوری صحبت مينمايند .
در ساحه غوربند و دره كوشان و نواحی كوتل شيبر ( اصلآ شور “بفتح اول و دوم” بمعنی تپهً سر سبز و جای چراگاه و ايلاق و تلفظ آن به ضم شين و فتح واو به توركی يفتلی ها ) كثيری از مردم بزبان اصلی كوشانيها سخن ميگويند و اين نگارنده به تعدادی از آنها صحبت نموده ام و كوه نشين هايشان زبان توركی كوشانی را بسيار فصيح و روان تكلم مينمايند .

برگرفته شده از وبلاكی بنام بشير احمد

http://bashirahmadjan.blogfa.com/

zaterdag 2 augustus 2008

بانديتيزم تباری

داكتر بصير بينا

بانديتيزم تباری


خوانندگان گرامی
من نويسنده نيستم و ادعای نويسنده شدن را هم ندارم ولی اضافه روی های افراطی وحتی جنايتكارانه كسانيكه درطول چند صد سال بالای شانه های مردم خود ها را تحميل كرده بودند و امروز نيز ازخر جهالت پايان نميشوند وعمل شان خلاف اصول انسانيت و اسلاميت قرار ميگيرد كه آنرا با پررويی تمام اظهار ميدارند ، واميدارد تا به صفت يك شهروند افغانستانی درد دل خود را بطور خلص بيان نمايم .
يك عده از افراد قبايل سرحدى طالب تبار با يك عده از قاجاقبران مواد مخدر, احتمالآ به كمك افغان ملتی ها مجلسى ترتيب دادند و در آن فيصله نمودند كه لطيف پدرام بخاطر آشتی ناپذيری او با حلقات جاهل وبرتری جو وبخاطر حقيقت گويی بايد كشته شود و اعلان نمودند هركسيكه موفق به اين عمل جاهلانه وحيوانی شود ، دوصد هزار دالر امريكای (( از پولهای قاچاق مواد مخدر وياهم احتمالآ از كمك های جامعه جهانی كه توسط سركرده باند نازی ها بنام احدی به قاتل ويا قاتلين تدارك ديده خواهد شد )) انعام داده ميشود .
غيض وغضب تماميت خواهان و برتری جويان قومی و قبيلوي هيچ سرحدی را نميشناسد و دست به جنايت آشكار می يازد كه اين عمل بوزدلانه “بزدلانه “ را بغيراز بانديتيزم نام ديگری نشايد گذاشت .
مسلم است كه در عقب اين عمل شيطانی حزب افغان نازی “ افغان ملت “ قرار دارد كه با اغواگری های خود اذهان جامعه جهانی را نسبت به واقعيت های درونی جامعه مكدور نموده و تمام روز شعار دموكراسی و عدالت اجتماعی را بگوش دونرها آذان ميدهد . اما در عقب پرده درحاليكه طالبان جنايت پيشه را ميروياند ، مسلح ميكند و ترغيب به عمل خرابكارانه مينمايد وامروز با صدور حكم قتل عبدالطيف پدرام رهبر حزب كنگره ملی افغانستان ، بانديتيزم را نيز پيشه خود قرار داده است .
اين كركس هاى جبون كه از اظهار حقايق به اضطراب ميشوند جمع شده اند كه در آستانه انتخابات رياست جمهوری افغانستان برعليه رقبای خود دسيسه بچينند ، توطئه نمايند ، تحديد نمايند وبه قتل برسانند تا كه عمر ننگين سياسی خود را بالای مردم مظلوم كشور تحميلآ تمديد نمايند و اين خردباختگان وتشنه گان قدرت و برتری طبان قومی برای احيای امتيازات ننگين تاريخی خود حاضر هستند كه همتبارران و همزبانان بيگناه و بی سلاح حود را به زير ساتور ائتلاف ضد تروريزم قرار بدهند .
طوريكه روزانه صدها نفر زن ومرد و طفل معصوم در جنوب كشور به اثر بمباردمانها با خاك يكسان ميگردند ولی افغان نازی هيچگاه حقيقت مناسبات قومی و اجتماعی را به حاميان خود بيان نميكند و نميگويد كه جنگ راه حل نبوده بلكه عملی نمودن يك ميكانيزم مناسب تقسيم قدرت سياسی و ايجاد مشاركت واقعی ملی از يك جانب و حل قضيه تصنعی ديورند يعنی صحه گذاشتن به اين ماجراجويی تاريخی ميتواند صلح و ثبات را در افغانستان جنگ زده به ارمغان آورده و كشور از حالت جهنمی بيرون آيد .
شمايان كه امروز خود را طرفدار شاه امان الله قلمداد ميكنيد وميخواهيد از آن بهره برداری سياسی كنيد آيا اجداد شما نبود كه برعليه نهضت امانی قدعلم نموده و آنرا فراری و عاقبت يك نوكر گوش به فرمان انگليس بنام نادر خان را در اريكه قدرت نشانديد !!!ء
آيا شما نيستيد كه در طول تاريخ كشوری بنام افغانستان برعليه هرنوع نهضت قرار گرفته و افغانستان را غريق جهل ، نادانی ، بيسوادی ، فقر و بدبختی نموده ايد !!!ء
شما مكتب را ميسوزانيد.كتابرا ميسوزانيد ژورناليست را سر ميبريد. بيكانكان و ادم كشان اجنبي را به خاك خود راه و جاه ميدهيد. مواد مخدر را زرع وقاجاق ميكنيد.
همن هالا , امروز نهضت و ترقى توسط قبايل خفه ميشود و امروز منطقه قبايك اينطرف و آنطرف ديورند نه تنها برای خراسان زمين يعنی افغانستان امروزی به يك زخم ناسور تبديل شده است بلكه منطقه از سرايت اين مرض مهلك قرون وسطی يی در ترس و تشويش است . وحتی اين زخم ناسور صلح جهانی و تندن انسانی را تحديد مينمايد همانطوريكه يازدهم سپتمبر شاهد اين مدعاست .
شمايان كه درطول تاريخ ويرانی ، وحشت ودهشت را برای كليه ساكنين مملكت به ارمغان آورده ايد ، امروز جهان ، جهان ديگريست ، با اين دگرگونی جهانی اذهان مردم افغانستان نيز متحول گشته و دگرگون شده است . حالا برای شما مشكل است كه ظاهرشاه را برای مردم ضل الله و المتوكل علی الله و استبداد تاريخی تانرا برعليه مردم رضای خدا بقبولانيد ، پس از خر جهالت پايان شويد و بيائيد با همه مردم افغانستان برادروار زندگی نمائيد .

به اميد آنروز كه مردم افغانسةان از ناحيه قبايل درد سر نداشته باشند

با احترام
شنبه دوم اگست ۲۰۰۸ ميلادی




vrijdag 1 augustus 2008

توطئه افغان ملت و بحران امان ا لله خان پس از یک سده

توطئه افغان ملت و بحران امان ا لله خان پس از یک سده

ندیم خراسان مهر

اخیراً سازمان افغان ملت با استفاده از تسلط خود بر دولت کرزی و هم با امکانات مالی که تمام شاهرگ های اقتصادی دولت و کمک های جامعه جهانی در اختیارش قرار دارد یک بازی جدید را در تحت بهانۀ توهین توسط عبداللطیف پدرام رهبری کنگره ملی افغانستان به شاه امان ا لله براه انداخت. این گروه با راه اندازی مظاهرات در کابل و برخی ولایات کشور عملاً در تحت بهانه دفاع از امان الله خان دست به تنش قومی زد.

جالب اینست دشمنان تاریخی امان الله امروز مدافعین امان الله شده اند. چنانچه کسانی در زیر چترقومگرایی افغان ملیتی ها دست به مظاهره زدند که پدران بسیاری آنان به کمک انگلیسها در خوست، پکتیا و ننگرهار شاه اما ن الله را کافر و مزدور روس می خواندند و برای سر نگونی وی از هیچ تلاشی دریغ نورزیدند. داستان ملای لنگ خوست و شورش ننگرهاری ها را تاریخ فراموش نکرده است.

مجلس سنای افغانستان در تحت رهبری سبقت ا لله مجددی نیزبا پیروی از توطئه افغان ملتی ها ذریعۀ یک فطع نامه خواهان محاکمه پدرام و منع فعالیت حزب کنگره ملی افغانستان شد. شگفت آور اینست که خانواده حضرت محددی به تحریک انگلیسها و چاپ فوتو های ساختگی عریان ملکه ثریا خانم شاه امان الله، وی را کافر نامیده و تا روز سرنگونی شاه اما ن ا لله آرام نه نشستند، اما اکنون آقای سبقت الله مجددی در جملۀ هواخواهان دروغین امان ا لله بعد از یک سده مبدل شده است.

پرسش اساسی اینست که افغان ملتی ها با سوء استفاده از نام شاه امان الله چه می خواهند؟

به نظر بنده افغان ملیتی ها چندین هدف را با ابزار سازی شاه امان ا لله تعقیب می نمایند:

1. تصفیه حسابات با پدرام- از مدتها قبل قبیله سالاران برتری طلب تحت رهبری کرزی- احدی افغان ملتی مصروف توطئه و پیدا نمودن بهانه برای بیرون راندن پدرام از صحنه سیاسی افغانستان می باشند. زیرا کنگره ملی و پدرام بحیث رهبر آن بحیث یگانه سازمان سیاسی در افغانستان می باشد که با شجاعت از سیاست های کرزی بخصوص سیاست های تبارگرایی کرزی و حزب افغان ملت که در تار و پود دولت کرزی ریشه دوانیده است انتقاد می نمایند. افزون بر آن در میان تمام روشنفکران و شخصیت های سیاسی فعال در عرصه سیاست افغانستان پدرام پیشگام ترین شخصیت در مخالفت به سیاست های غرب بخصوص آمریکاییها و انگلیس ها در افغانستان به ویژه در رابطه به کشتار مردم ملکی توسط آنان و هم چنان سازش سری و پنهانی آنان با طالبان و پاکستان به حساب می آید.

تجارب حکومت داری کرزی در هفت سال اخیر نشان داد که گروه افغان ملت-کرزی هر نوع انتقاد را می توانند تحمل کنند، اما نقد بر سیاست های قومگرایی شانرا هر گز تحمل کرده نمی توانند. به بیان دیگر دولت کرزی نمی خواهد که شخصیت های مثل پدرام و کنگره ملی سیاست های تبارگرایی و برتری طلبی حکومت قبیله گرای آنها را افشا نمایند.

چنانچه در هفت سال اخیر هر گروه ایکه در برابر تعصب و رویکرد های قبیله گرایی کرزی و متحد آن یعنی آقای احدی مقاومت نمودند، به دسایس مختلف به کمک حامیان خارجی شان از صحنه بیرون رانده شدند. پدرام تا حال هر گز سر تعظیم به تعصبات آنها خم نه نمود و با بسیار شهامت در مقابل آنها ایستاده است.

نقد عادلانه و شفاف پدرام از روشهای حکومت داری شاه امان الله و دیگر رجال افغانستان در دوسده اخیر خشم تبارگرایان حکومت کرزی را بر انگیخته و از آن بهترین بهانه برای تصفیه های سیاسی و قومی یافتند. اما این نخستین و یا اخرین توطئه و بهانه جویی علیه وی و دیگر رقبای حلقات متعصب دولت کرزی نخواهد بود. چنانچه چندی قبل در نتیجه یک توطئه دیگر که بر علیه جنرال صاحب عبدا لرشید دوستم و پدرام توسط کرزی- احدی براه افتیده بود، آنها در خانه نظربند قرار گرفتند و تا حال در زیر قشار نظامی، روانی و جنگ تبلیغاتی قرار دارند. اما به نظر می رسد که نه پدرام مرد ترس است و نه جنرال دوستم. آنها در سه دهه گذشته یکی در عرصه نظامی و دیگری در عرصه فرهنگی و مبارزه قلمی از شهرت و محبوبیت در میان مردم برخور دار استند.

2. نمایش قدرت- افغان ملیتی ها که در زمان طالبان بحیث آیدیولوگ و راهنمای قومگرایی حکومت تروریسم طالبانی در زیر چتر آی اس آی فعالیت می نمودند، اما بعد از سقوط طالبان در چهره دموکرات در زیر چتر آمریکاییان وارد صحنه بازی شدند. در هفت سال گذشته توانستند با بیرون راندن نیروهای جبهه متحد شمال و بسیاری شخصیت های ملی از صحنه سیاسی افغانستان در تار و پود حکومت کرزی تحت الحمایه غرب ریشه دوانیده عملاً شاه رگ های اقتصادی، دولت را در دست دارند. افزون بر آن تمام سیاست های تبارگرایی و دامن زدن به اختلافات زبانی را طرح و تطبیق می نمایند. اکثریت توطئه ها توسط احدی و باند وی بر علیه شخصیت های غیر پشتون طراحی میشود.

باند افغان ملتی با استفاده از نام شاه امان الله نه تنها می خواهند که لطیف پدرام را از صحنه بیرون بسازند، بلکه می خواهند نمایش قدرت کنند. آنان تصور می کردند که می توانند یک بخشی بزرگ جامعه را در خط قومی در دام انداخته و در آستانه انتخابات قریب الوقوع بدور خویش بسیج نمایند. اما در عمل آنان صرف چند نفر غافل و یا فرصت طلب را توانستند تحریک کنند و نه توانستند به کام برسند. اماحادثه توطئه علیه پدرام نشان داد که افغان ملتی ها از هیچ وسایلی نامشروع و خطرناک ضد ملی برای تسلط کامل بر افغانستان در خط قومی و زبانی روگردان نیستند.

3. سرکوب داعیه های حق طلبی- قبیله گرایان با مجازات نمودن پدرام می خواهند به همگان نشان دهند که هیچ کسی به خود جرئت نقد بر آدرس شخصیت های پشتون تبار را ولو هر قدر ظالم، مستبد، متعصب و جنایتکار و و طنفروش هم باشد( تعداد شان متاسفانه کم هم نیست) نکند. بدین وسیله آنها می خواهند بر همگان تلقین نمایند که تمام شخصیت های سالم و نا سالم وابسته به دنیای قبیله واجب الاحترام و خارج از دایره انتقاد می باشند. در آخرین تحلیل آنها می خواهند صدای هر نوع اعتراض و عدالت طلبی اقوام غیر پشتون را سرکوب و در گلوی شان خاموش سازند طوریکه در دو سده گذشته اسلاف شان نموده بودند.

جالب اینست که امتیاز طلبی، تعصب و گستاخی افراطیون قبیله سالار در زیر حمایت قوت های خارجی حتا تروریسم جهانی تا آن حدی رسیده که بخود حق می دهند تمام شخصیت های متعلق به اقوام غیر پشتون بخصوص شخصیت های شایسته، نیک نام، نام آورد، قهرمان و تاریخ ساز آنها را به انواع و اشکال مختلف تحقیر و توهین و بدنام بسازند. به بیان دیگر شخصیت های تاجک، هزاره، ازبک و همه اقلیت های قومی افغانستان علیرغم خدمات تاریخی، فرهنگی و قهرمانی آنها، همواره توسط فبیله پرستان در جامعه بحیث دزد، بچه سقاب، گلم جم، ملیشه، جنگ سالار، جنایت کار، وطنقروش و خلاصه هر عیبی که در عالم بشریت معرقی می شوند.

بدین ترتیب آنها می خواهند نه تنها داعیه های برابری و حق طلبی غیر پشتونها را به کمک حامیان جهانی شان سرکوب نمایند، بلکه حذف هویت نموده به زور در فرهنگ بدوی فبیله هضم نمایند. این همان بر نامه ایست که توسط حزب قاشیستی افغان ملت و دیگر قبیله سالاران قرون اوسطایی در مانفیست بنام" دویمه سقاوی" به بسیار صراحت ماده به ماده تذکر رفته است.

4. انحراف اذهان عامه- حکومت کرزی- احدی افغان ملتی غرق در نا امنی، فساد، تجارت هیرویین و غصب جایداد های مردم توسط برادران کرزی و دزدان وزارت مالیه گروهک قاشیستی افغان ملتی می باشد. افزون بر آن گروه مذکور در کرسی قدرت در سایه مزدوری به غرب قبل از همه به قیمت خون و توهین مردم شریف و فقیر پشتون توسط آمریکاییها تکیه زده اند بی آنکه پروای جان، مال و ناموس آنان را داشته باشند.

با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری تیم متعصب تمامیت خواه کرزی- احدی افغان ملتی با استفاده از همه وسایل داخلی و خارجی دست به تعصبات زبانی، قومی و اجتماعی زده تا فرصت بیشتر به تداوم حاکمیت مافیایی شان بدست بیاورند.

واقعیت اینست دولتی که تمام کارنامه هفت ساله آن به جز از توطئه چینی بر علیه رقبایش، دامن زدن به اختلافت قومی، زبانی، مافیا گریی، قاچاق مواد مخدر، چور و چپاول دارایی های ملی و کمک های جامعه جهانی و مزدوری به غرب باشد، چه انتظاری دیگری می توان از آنان داشت. به همینگونه دولتیکه شالوده فکری و عقیدتی آنرا نژاد پرستی و فاشیسم افغان ملیتی تشکیل بدهد، هرگز نمی توان از آن همزیستی و برابری میان اقوان و فرهنگ ها را انتظار داشت.

دست آورد های بازی افغان ملت

واقعیت اینست که بازی غیر شریفانه و ابزاری احدی افغان ملتی از نام شاه امان الله قبل از همه به شاه امان الله زیاد ضربت زد تا لطیف پدرام. بسیاری کسانیکه به شاه امان الله تا حال به دیده نیک می نگریستند، حالا با دیده شک نگریسته وی را نیز در جمله حکمرانان متعصب قبیله به شمار می آورند.

باید گفت قومی سازی شاه امان الله بحیث ابزار حفظ قدرت و حذف مخالفین سیاسی نه تنها خیانت به شاه امان ا لله خواهد بود، بلکه باعث کشمکش قومی شده و شاه امان الله بعد از یک سده نام نیک قربانی نژاد پرستان افغان ملیتی و متحدین آنان خواهد شد. این در حالیست که امان الله خان در میان تمام حکمرانان پشتونبار افغانستان یگانه شخصیتی بود که صرف نظر از بسیاری اشتباهتش به خاطری ترقی طلبی اش نام نیک داشته است و مورد احترام همگان قرار داشته است.

اما ناگفته نباید گذاشت که امان الله از هیچ پشتون متعصب خویش در تاریخ افغانستان در پشتون پرستی و برتری جویی قبیلوی و زبانی کمتر نبوده است. برخی مشکلات میان قومی افغانستان محصول سیاست های قوم گرایی وی بخصوص انتقال نا قلین به شمال و غصب ملکیت مردم شمال به نفع ناقلین از ماورای خط دیورند. اسناد بسیار فراوان در زمینه موجود است، اما اینجا گنجایش نشر آن نیست. اما باوصف آن تا حال سیاست های تحول طلبی و تجدد طلبی وی در آوایل سده بیستم باعث آن شده بود که مورخین افغانستان حتا فقید غبار از تذکر سیاست های قوم گرایی امان ا لله خود داری نمودند. بناً نقد آقای پدرام از سیاست های قوم گرایانه امان الله نه تنها تهمت به شاه مذکور نیست، بلکه یک واقعیت روشن است و نباید از آن بهانه برای تجارت سیاسی افغان ملت مبدل گردد.

در فرجام باید گفت شاه امان الله مثل هر انسان نه فرشته بود و نه بدون اشتباه. در جهان امروز در پرتو دانش نوین خیانت و خدمت هیچ انسان پنهان نمی ماند. تفکر پوچ قبیلوی اینکه هر شخصیت پشتون مقدس، واجب الله احترام و ملی است و غیر پشتون دزد، بچه سقاب، گلم جمع، جنگ سالار،مزدور و غیر ملی نه تنها قابل تحمل نیست، بلکه هر گز به کام نمی رسد. پیامد چنین روشی توهین آمیز و تبعیضی باعث آن میشود که هیچ شخصیت پشتون تبار نه تنها مورد احترام قیر پشتونها قرار نخواهد گرفت، بلکه هیچ قدرتی نمی تواند به زور کسی را محبوب بر در قلوب و اذهان دیگران بسازد. هر نوع توهین و تحقیر شخصیت های مرده و زنده تاجک، ازبک، هزاره، ایماق، تورستانی، پشه یی و همه غیر پشتونها پاسخ آن دشنام و توهین به آدرس پشتون ها را در پی خواهد داشت.

ضرب ا لمثل مشهور است: چیزی راکه به خود نمی پسندی به دیگران مه پسند!

اگر می خواهی احترام شوی به دیگران احترام کن!

khawaran

سردمداران باند افغان ملت، برادران نیکتا ئی دار طالبان

بنام خداوند عقل وخرد

سردمداران باند افغان ملت، برادران نیکتا ئی دار طالبان

میراحمد لومانی
مینسک

در معضله جنجال بر انگیز به اصطلاح اهانت محترم لطیف پدرام به شاه امان الله خان، سردمداران باند افغان ملت این برادران نیکتا ئی دار طالبان که در زیر چتر حاکمیت اقای کرزی لمیده وجا خوش نمو ده اند،سنار یو ی از پیش تعیین شده را جهت اغفال توده ها به شکل مضحکانه ان به نمایش گزاشتند.

برادران نیکتائی دار طالبان در کابل در قبال اجرای این دلقک بازی ها دو موضوع اساسی را میخواهند دنبال بنمایند.

اول: سرپوش گزاشتن برقتل عامها،جنایت وتجاوزطالبان کوچی چهره بر مناطق مرکزی کشور، انها میخواهند تا از طریق برانداختن جنجال و هیا هو ظلم و جنایت روا گردیده بر مردم پارسی زبان مناطق هزاره نشین را تحت شعاع قرار داده و ازهان جامعه و بخصوص وسایل اطلاعات جمعی را مغشوش و منحرف بسازند تا ازاین طریق طبق سنت دیرینه نیاکان شان خاک درچشم مردم پاشیده و زخم که بر پیکر یک قسمت از مردم این سرزمین وارد شده است،را به باد فرا موشی بسپارند.

دوم: در راستا نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری اینده از میان شاهان و امیران قبایل استبداد از امان الله خان تنها ترین چهره که دارای وجه و اعتبار ملی میباشد از ان نا جوان مردانه،خائنانه و مکارانه طبق سنت دیرینه به نفع اید یالوژی قبیله ئی شان استفاده تبلیغاتی نموده و نفع ببرند.

من بعنوان فرزند ملیت ترکتبار و فارسی زبان هزاره همچون نیا کانم که تا اخرین مراحل از شاه ترقی خواه وطن دفاع و حمایت نمودند،احترام و ارادت خاص به شاه امان ا لله خان دارم.

اما براساس واقعیت های عینی و فاکتهای عملی انجام گردیده برای هر انسان بالغ ودارای اندیشه مشخص ومعلوم است که میان اندیشه و عملکرد های شاه امانالله خان و باند فاشیستی افغان ملت تفا وت از زمین تا به اسمان بوده است.

باند فاشیستی افغان ملت از اغاز فعا لیت تا هم اکنون هیچ نوع فعالیت که دال بر همسو ئی با اندیشه امان الله خان داشته باشد از خود نشان نداده است بلکه در تئوری وعمل انها تداوم دهنده گان راه عبدالرخمن خان بوده اند و بس.

بنا میخواهم بگویم که حنا این فریب کاران دیگر بیرنگ گردیده است و اقوام ساکن در این سر زمین به پخته گی لازم نایل گردیده اند.

من مطمئنم که در صورت متحد گردیدن اقوام برادر تاجیک،ازبک و هزاره نیروی تعیین کننده در سرنوشت اینده این کشور به وجود خواهدامد که در انصورت مرگ وزوال اندیشه عبدالرحمن خانی،طالبیزم و افغان ملتی حتمی خواهد بود.

در گفته های مخالفین اقای پد رام اظهار شده است که سخنان اقای پدرام مخالف وحدت ملی کشور بوده است میخواهم خاطر نشان بنمایم کدام وحدت ملی، ما وحدت ملی نداریم تا ان به خطر افتد، اگر وحدت ملی و منافع ملی وجود میداشت ایا شما ازتجاوز کوچی های انطرف مرز بر ساکنان اصلی این مرز و بوم دفاع میکردید.

آقایون باند فاشیستی افغان ملت بد بختانه در سرزمین افغانستان تا هم اکنون بر اساس خیانت وجفا نیاکان شما وحدت ملی و منافع ملی سخت اسیب دیده است و با تداوم این سیاست این شماها هستید که مانع به وجود امدن وحدت ملی در این سر زمین میگردید مقداری چشموجدان وشرف تان را باز کنید در قرن بیست و یک دراین کشور ومملکت چه میگزرد و چه بحال این ملت ومملکت اورده اید.

در جریان حاکمیت چندین صد ساله تان چه ارمغانی برای ملیت خودتان و سایر اقوام سا کن در این سر زمین داشته آید.

این که سایر ملیت های ساکن در این سرزمین شمارا با همه جفا و سیه کاری های تان تا هم اکنون تحمل نموده اند،دال براین نیستکه این تحمل تا قاف قیامت ادامه خوهد داشت.

جهان رو به تکامل است وجوامع جهانی رو به بیداری که دران صورت ارتجاع و وحشی گری به زباله دان تاریخ سپرده خوهد شد و انگاه برای شما و برادران مافیایی مواد مخدر انتحاری شما دیر خواهد بود،....

Khawaran


افغان ملت دانه سرطانی و عامل عمده تبعیض نژادی

افغان ملت دانه سرطانی و عامل عمده تبعیض نژادی وناکامی دولت افغانستان

عارف گردیزی

خواننده گان نهایت گرامی مقاله جدید به ادامه مقالات گذشته در باره افشا چهره کاذب و فاشسیت حزب افغان ملت و اشخاص و افرادی که دارای این مفکوره غیر اسلامی و تبهکار هستند میباشد. همانطوریکه در مقالات قبلی خود در باره برنامه های غیر اسلامی و غیر ملی افغان ملت با استناد به اسناد معتبر برای هموطنان متدین و مسلمان خویش معلومات ارایه نمودم اینک بار دیگر شما را در جریان برنامه های نفاق افگنانه، خاینانه، غیر اسلامی و غیر ملی این وطنفروشان معلوم الحال قرار میدهم.

حزب افغان ملت حزبیست با اندیشه های برتری طلبی قومی و نژادی که در دفاع از ناسیونالیزم پشتونی در سال 1966 در کابل توسط غلام محمد فرهاد تآسیس گردید. مفکوره برتری طلبی نژادی گرفته شده از نازی هتلری است که فرهاد خود در جرمنی زنده گی میکرد بنا بر آن این مفکوره معیوب و دانه سرطانی از آنجا به سرزمین مان سرایت کرد و مورد اسقبال یک تعداد اشخاص بی هویت و بدوی قرار گرفت اما از طرف اکثریت عمده مردم مسلمان این مرز و بوم به خاطر اندیشه های غیر اسلامی و انسانی اش رد گردید.

در دوران جهاد افراد مربوط به این مفکوره از طرف تمامی سازمان های اسلامی محکوم گردید و آنها مورد مجازات قرار میگرفتند اما بعد از پیروزی مجاهدین همه چیز یکسره تغیر کرد.با پیروزی مجاهدین آنهم قرار گرفتن پروفیسو ر ربانی در رآس قدرت افغان ملتی ها زوال قدرت پشتون ها را در ذهنیت ها تداعی کردند و تبعیض و نفاق را دامن زدند و با این کار توانستند مخالفین دیروزی خود را از حلقه تفکر امت مسلمه خارج ساخته و آنها را در قالب مفکوره قومی (پشتونوالی )متحد سازند.

سقوط طالبان خبر خوشی برای برتری جویان نبود اما این سقوط و انتقال قدرت به کرزی بستر بسیار مناسب شد برای تطبیق برنامه های ضد ملی و اسلامی افغان ملت، آنها توانستند در تمامی مراجع قدرت های خارجی سیاست سازی نمایند و با ارایه طرح های قومی و یکجانبه توانستند کمک های سر شار مالی، سیاسی و نظامی را بدست آرند و آنها را در جهت تطبیق برنامه های غیر ملی خویش در ساحات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی،و نظامی به مصرف رسانند.

اختلاس انورالحق احدی رهبر پلید و بی فرهنگ افغان ملت و وزیر فعلی دارایی یا مالیه افغانستان از سرمایه ملت مظلوم افغانستان پوشیده نیست. افغان ملتی ها با استفاده از امکانات مالی و حمایت دولت نماینده گی های متعدد را در شهر های مختلف کشور بخاطر ایجاد نفاق قومی ایجاد نموده اند و از آن طریق میخواهند مفکوره افغان ملتی را پخش نموده واذهان پشتون های جنوب و ناقلین شمال را در برابر اقوام غیر پشتون تحریک نماید که این خود یک خیانت ملی و جنایت بشری است.

به نقل از روزنامه پیمان چاپ کابل افغان ملت نفاق قومی را در عالیترین مراجع علمی یعنی دانشگاه های کشور دامن زده است. آنها با تحریک دانش آموزان پشتون لوحه های فارسی را از بین میبرند با کلمات ناب فارسی دشمنی میورزند و جوانان با استعداد را توهین و تحقیر مینمایند، کدر های ورزیده را از کار برکنار و به جای ایشان اشخاصی با مفکوره افغان ملتی جابجا میگردند.

افغان ملت با این عملکرد ها بسنده نکرده تظاهرات خیابانی را بر علیه زبان و فرهنگ فارسی که زبان و فرهنگ اصیل این سرزمین است براه انداخته و توطه ها و تبلیغات را از طریق تلویزیون های مطیع خویش بر علیه فرهنگ،زبان و شخصیت های مان به طور متداوم و برنامه ریزی شده انجام میدهد.

یکی ازین توطه ها تظاهرات بر علیه داکتر لطیف پدرام است که گویا حرف های توهین امیز به امان الله خان گفته است که افغان ملت میخواهد با این کار خویش پرده روی جنایت های نابخشودنی خود بگذارد و ذهنیت مردم را مخدوش ساخته ازین وضعیت به نفع سیاسی خویش استفاده نماید. در حالیکه قانون اساسی افغانستان حق بیان را آزاد دانسته و هر شخص حق دارد با استفاده از رسانه های تصویری،نوشتاری و صوتی تفکر خویش را چی انتقادی، تحلیلی و پیشنهادی بیان دارد.

با استناد به مفکوره غیر اسلامی و غیر ملی افغان ملت و عملکرد های ایشان در جامعه چند قومی کشور این حزب هیچ جایگاهی در بین اقوام افغانستان ندارد و از دولت تقاضا مینمایم که این دانه سرطانی را از بین ببرد و حزب مذکور را که یک حزب قومی و خلاف ماده قانون اساسی افغانستان است لغو نماید. تا باشد اقوام افغانستان در یک سیستم که اساس آنرا عدالت اجتماعی تشکیل دهد با احترام به حق انسان در پهلوی هم زنده گی نمایند و نگذارند که آینده گان مان در آتش نفاق و بد بختی و بی عدالتی بسوزند.


حملات لفظی خصمانه به لطیف پدرا

حملات لفظی خصمانه به لطیف پدرام

سید احمد شاه دولتی فاریابی

30 / 7 / 2008میلادی

لطیف پدرام که دررشتۀ علوم اسلامی وفلسفه درایران وفرانسه تحصیلات عالی خودرا به پایۀ اکمال رسانیده است ازلحاظ سخنوری ، داشتن منطق کوبنده وروشنگرانه ، ازطریق رسانه ها ومطبوعات به توضیح وتشریح مسایلی پرداخته است که مخالفان سیاسی او وافرادی که ازلحاظ عقب مانده گی ذهنی با غرق بودن درلجن اتنیکی وعظمت طلبی های واهی و رومانتیک دوران به اصطلاح (گاوخورده ) صاف وساده درلباس دشمنان آشتی ناپذیردرمقابل وی قد علم نموده وگفتارگرم پدرام را سبب آب شدن دیوارهای یخی اذهان دوره های ماقبل عصرحجردرمحیط زنده گی امروزخود تلقی مینمایند وحتی مثل آنکه زمین زیرپای شان مانند مس درحال ذوب داغ گردیده باشد بی طاقت گشته ومثل مرغان پای سوخته هرسومیدوند وسروصدا ها براه می اندازند .

تحصیل کرده هائی که درپهلوی تجربیات زنده گی با خصلت تحول طلبی مثبت درتمام عرصه ها فعالیت مینمایند درشمار روشنفکران وطن ومحیط زنده گی شان قرار گرفته افتخارملت ومردم تلقی میگردند اما آنهائیکه باوجود داشتن تحصیلات عالی افکارتحول طلبانۀ مثبت نداشته به اعمال منفی ضد ترقی وضد تحولات مثبت روی بیاورند جایگاه وپایگاه ملی واجتماعی خودرا درجامعه ازدست میدهند وبه استفراغ توده ها بدل میگرد ند .

درجامعۀ افغانستان بعضی افراد خود منش ومغرض بیدون تفکیک خصلت ها ی مثبت ومنفی تحصیل کرده ها بصورت کل آنهارا روشنفکرمینامند ومغالطه هائی درتشخیص تحصیل کرده های روشنفکروتحصیل کرده های مبتلا به تحجرفکری وتاریک اندیش ایجاد مینمایند مثلاً دوکتوراظواهری معاون القاعده وهمردیفان اورا با وجود داشتن طرفداران ازدنیا بی خبرویا مغرض، هیچ فرد یا افراد مثبت اندیش وتحول طلب درشمارروشنفکران قرار نمیدهند ، تحصیل کرده ها درهرمنطقه ومکانی که باشند اگربه شکل عام به نفع ساکنین کشور، منطقه وجهان فکرنکند درمحدودۀ فکری خویشا وندان بزرگترازخود درهرمحیط زنده گی که قرارمیگیرند نسبت نداشتن تحصیلات وحتی نبود سواد لازم وعدم درک مسایل بغرنج ملی ومحلی زیر تاثیرهمان ضرب ا لمثل ناسیو نالیستی ونژاد گرائی (اول خویش دوم درویش)حیات بسر می برند ورسالتمندی را مانند یک روشنفکرکه با دمیدن روح بیداری پیشتازنده درراه اخوت ملی وهمبستگی بین الاقوامی انجام میدهد انجام داده نمیتوانند وازلحاظ فکری به سطح بیسوادان و کم دانشان محلی خود سقوط میکنند ونقشی درتغیر افکارواذهان عقب ماندۀ میراثی درمحیط زیست خود ایفا کرده نتوانسته به اصطلاح درمحیط ذوب میگردند که تحصیل وتجربه ، با همه آرزوهای غیرانطباقی آنها درکشتی خیال به گل می نشیند وبه ساحل نمیرسد.

این حالت دربعضی ازولایات افغانستان به عنوان واکنش علیه لطیف پدرام رئیس حزب کنگرۀ ملی خودرا نشان داد که همه- شاهد آنیم ، ویب سایت خبری وخت در23جولای2008 نوشت : (ننگرهارولایت کی د لطیف پدرام دهغوڅرگندونوبرخلاف آزادوژورنالیستانو، ولایتی شوراغړو اوفرهنگی ټولنو له خوالاریون پیل شو چی پنځه کاله وړاندی د ریا ست جمهوری د انتخا با تو د کمپا ین په مها ل یی دغازی امان الله خان پرضد کړی وی ) این عمل فکاهی را بیا د میدهد که میگویند شخصی نزد قاضی رفت وعرض کرد: به اندری باید جزا داده شود چراکه او دوسال پیش مرا کرگدن گفته بود ، قاضی گفت همان وقت چرا عارض نشدی؟ عارض گفت من آن وقت نمی فهمیدم که کرگدن چیست وحالابرایم گفتند که کرگدن حیوان بد هیبت است !!

دراوزبیکی ضرب المثلی وجود داردکه میگویند (بیلتیر ایدی اورگنی ایندی کیلدی سورگنی) یعنی شخصی را پارسال لت و کوب کرده بود ند امسال هیئتی برای پرسان قضیه آمده است !

این مظاهره کننده گان وسازماند هنده گان مظاهره پنجسال پیش هم شاید درهمین محیط فعلی شان میزیسته اند واینکه چرا آن زمان درمقابل گفتارلطیف پدرام خاموشی اختیارکرده وامسال درزمانیکه همهمۀ انتخابات سال2009میلادی ریاست جمهوری فضای افغانستان را پرساخته است به عجله تجمع کرده با شعارهای احساساتی غیظ وغضب خودرا علیه لطیف پدرام وحزب کنگرۀ ملی که پدرام رئیس آن است نشان داد ند سوال برانگیز است زیرا لطیف پدرام که همیشه درآتش رنج وغم اقوام فقرزده وعقب نگهداشته شدۀ کشورسوخته وعوامل اصلی این عقب مانده گی را با قلم وزبان بارها بیان کرده است تا روح بیداری درنهاد اقوام افغانستان بدمد وتوان فکری آنهارا درتشخیص دوست ودشمن تقویه نماید واین رسالت تاریخی همۀ روشنفکران است که لطیف پدرام بادرک این رسالت آنرا انجام داده است .

گرد آمدن ویا گرد آورده شدن هیاهوگران درخوست وننگرهاروفعال شدن چرند گویان رسانه های بیدون مرزکه در دامن زدن اختلافات قومی وحمله بر شخصیت های برازندۀ اوزبیک ها ، تاجیک ها وهزاره ها که ازچهره های شناخته شده هستند ، همه نشان دهنده وبیان گراین واقعیت انکارناپذیراست که این هیاهو توسط هرسازمانی ویا گروهی که برای تضعیف شخصیت لطیف پدرام سازماندهی گردیده باشد منبع هدایت کننده ورهبری این سبوتا ژ خصمانه یکی است وافراد فعال وابسته به چنین منابع سرّی وغیرعلنی بمثابه بذرگران تخم نفاق درقلوب اقوام ونژاد ها بمنظور ایجاد افتراق دایمی دربین آنهاوتخریبکاران مزدور ومزوری اند که به تلاش های مذبوحانۀ خویش علیه تبارزشخصیت های غیر ازنژاد خودشان ادامه میدهند وازدرک مسایل بغرنج اجتماعی فلسفی عاجزاند که گفته میشود آنچه ظهور وتبارزبه ضرورت تبدیل گردد تلاش برای جلوگیری ازظهورآن درجامعه بیهوده است .

هرانسان ذ یشعورمیداند که وقت بهارروئیدن نباتات اززمین وبرگ وبارکشیدن درختان بحیث یک ضرورت اتفاق می افتد ، افراد ومنابعی که هرگونه افزارتخریب را دراختیارداشته وبرای ازبین بردن نبا تات و سرسبزی درختان روی زمین تلاش نمایند منتج به نتیجه نمیشوند ازاین سبب میگویند آنچه ظهورش به ضرورت تبدیل گردد تلاش برای جلوگیری ازظهورآن عقیم میماند اینگونه تلاش های بی ثمربه ( خودخستن) مسمی شده است ، درافغانستان که رویداد تحولات شگرف ومثبت به یک ضرورت تبدیل گردیده است مخالفان این تحولات شگرف با داد وفریاد های عقب گرایانه سرانجام دنباله روپیشگامان مؤید این تحولات شگرف خواهند شد.

خواستارمحاکمه بخاطر پدرلعنت گفتن : آنهائی که گفتارلطیف پدرام را درکاسیت وید یو ئی درسایت های اینترنیتی شنیده اند میگویند لطیف پدرام امان الله خان را (پدرلعنت) گفته است : اگرچنین باشد به دونکتۀ ذیل بایست توجه شود:

اول اینکه پدرلعنت گفتن به هرکسی که باشد دشنام نیست وتعرض به کرامت انسان شمرده نمیشود زیرا(لعنت) یک کلمۀ عربی ومذهبی است که پدرلعنت گفتن معنی دعای بدکردن به پدرشخص مخاطب است ، شخص مخاطب لطیف پدرام که امان الله خان بوده پدرش امیر حبیب الله خان است وقتی پدرام یا هرشخص دیگرامان الله خان را پدرلعنت بگوید درحقیقت به امان الله خان هیچ چیزی نگفته است وصرف به حق پدرش دعای بد کرده است که قبول وعدم قبول دعای بد نیزمربوط به خدای متعال میشود که ازلحاظ مذهبی تمام مخلوقات روی زمین وجهان ومافیهارا خلق کرده است ، کارنامه های منفی که ازامیر حبیب الله خان درتاریخ به یاد گارمانده است هرشخصی که آنرامطالعه نماید یقیناً که به حق امیر حبیب الله خان جزدعای بد هیچگاه بحق او دعای خیرنخواهد نمود ورحمت خدای متعال را به وی نخواهد طلبید.

سایت خبری(وخت)در23جولای2008میلادی ضمن نشرخبرمظاهرۀ ننگرهارنوشته است ( مولوی عبد العزیز دخپلو څرگند ونوپه ترځ کی لطیف پدرام کافروباله اود د ه د محاکمی کیدوغوښتنه وکړه) مولوی عبدالعزیز که مانند نوجوانان کم دانش تحریک شده است دلایل برکافربودن پدرام ارایه نگرده است اگراوفکرمیکند که به امان الله خان پدرلعنت گفته است ازان سبب کافراست این دلیل مضحکی است زیرا اگربه پدرلعنت گفتن کسی کافرشود روزانه درسراسرافغانستان هزاران مرد، زن وبچۀ خودرا پدرلعنت میگوید که به این حساب تمام این مردان باید بنام کافرمحاکمه شوند قبلاً نیز گفته شد که پدرلعنت گفتن نه دشنام وتوهین است ونه کلمۀ کفر آمیز ، بلکه یک دعای بد به حق کسی است که برادرمومنش دروقت غضب افاده میکند .

دوم د ست کاری کاسیت : هنوزثابت نیست که کاسیت پخش شده بنام لطیف پدرام وگفتاراوعلیه امان الله خان که گفته میشود همانند تون صدای لطیف پدرام شنیده میشود صدای اصلی وواقعی لطیف پدرام است ویا صدای تولید شده با دستکاری هنرمند ومونتا ژورفنی مسلکی که بصورت رایگان ویا درمقابل پول برای فرمایش دهنده آنرا آماده کرده اند؟

برای اثبات چنین دست کاری ها وساخت صداها حاجت به سرگردانی نیست که درداخل خود افغا نستان درمیان عامۀ مردم ماهرین چنین امرموجود اند مثلاً همه هراتی ها وسایر هنر دوستان آگاه اند که درشهر هرات شخصی بنام بلبل هرات انواع خواندن های پرنده های خوش الحان را با (نای ودماغ وزبا نش) میساخت صدای بلبل، صدای جل، صدای جولا، صدای بودنه وامثال آنرا با چنان مهارتی به اصطلا دربوغزش ساخته به اطرافیا نش مشنوانید ومردم را به حیرت می انداخت .

زلمی آرا نیزیکی دیگرازهمچو هنرمندانی درافغانستان است که تون صدای هرشخصی را میتواند بسازد وبشنواند خواندن های نغمه ومنگل را که درخارج ازمرزهای کشوردرمحافل خوشی تقلید کرده بود یکی ازعلاقمندان صدای نغمه گفت بخدا من حیران ماندم که این زلمی آرا صدای نغمه ومنگل را چطورمثل خودش جورکده بود...

دردنیای پیشرفتۀ امروزهنرمندان عرصه های مختلف با استفاده از افزار وادوات کمپیوتری هرصدا وصحنه آرائی را میتوانند بیافرینند وآنهائی که با تون صدای لطیف پدرام آشنائی داشته با شند نیز ممکن است این صدای اصلی پدرام است یا ساخت هنرمندان است تشخیص نخواهند داد اما آنچه دربارۀ این صدا شک وتردید را بوجود می آورد این است که فکرمیشود لطیف پدرام بحیث یک عالم مذهبی وشخصیت سیاسی درجریان صحبت ، آنهم درجمع مردم یادرجریان مصاحبه با خبر نگاران ، هرگزنخواهد خواست مطالب توضیحی خودرا با الفاظ نا مانوس که بر روح وروان شنونده ها تاثیرمنفی میگذارد بیالاید واحتمال میرود که مخالفان سیاسی لطیف پدرام که توسط هنر مندان صدای اوراساخته اند شاید کلمۀ پدرلعنت را دران علاوه کرده باشند وشاید لطیف پدرام لازم تشخیص نماید برای روشنگری افکارعامه که دراثر تبلیغات مغرضین سوء تفاهمات بمیان آمده است ازطریق رسانه های خبری آنچه لازم است به سمع مردم خواهد رسانید وکدورت اذهان عامه را با آب حقیقت خواهد زدود.

مطلب دیگر تقا ضای انحلال حزب کنگرۀ ملی است : تقاضای انحلا جزب کنگرۀ ملی که لطیف پدرام عضوآن است جنبه های سیاسی بودن این توطئه توام با تظاهرات پیشکشیدن محاکمه علیه پدرام را روشن میسازد زیرا درهیچ گوشۀ جهان انحلال جزب سیاسی بر اساس خواست کلبی ومقصود صورت نمیگیرد برای انحلال آن شرا یط خاص درقانون احزاب به صراحت تذکاریا فته است .

دولک دالر، تعین جایزه برای قتل لطیف پدرام :

روز31جولای دربعضی سایت های انترنیتی خبری منتشر کردیده که دران برای قتل لطیف پدرام دوصد هزار دالرامریکائی جایزه تعین گردیده است ، ازلحاظ حقوقی تعین جایزه به قتل ، ترورویا دستگیری یک شخص ازطرف گروه قومی یاسیاسی واجتماعی عمل تروریستی وجنایت علیه بشریت شمرده میشود که ارگان های امنیتی ، سازمان مدافع حقوق بشر، احزاب سیاسی ومد نی واورکان های سه گانۀ دولتی دررأس آن شخص رئیس جمهورمسئولیت دارند عاملین تعین کنندۀ جایزه به ترور لطیف پدرام ومحرکین اصلی وکمک کننده گان امورمالی درچنین اقدامی را تحت تعقیب قرارداده درحفظ امنیت جان ومال ملت وشخصیت های سیاسی ومذهبی تدابیر لازم اتخاذ نمایند درغیر این صورت هرگروه سیاسی وگروه قومی برعلیه مخالان سیاسی وشخصی خویش با تعین جایزه برای تروروآدم ربائی هرج ومرج را بیشترساخته دردسر هائی به دولت وحامیان بین المللی آن بوجود خواهد آورد .منبع این خبربصورت مختصر درذیل کاپی شده است :

صدها تن از جوانان و بازرگانان در ولایت پکتیکا طی یک گردهمایی بزرگ به روز سه شنبه گفته های اخیر رهبر حزب کنگره ملی آقای لطیف پدرام را محکوم نموده و به خاطر کشتن وی مبلغ دوصد هزار دالر جایزه تعیین نمودند

و سایت پشتو زبان بینوا( ودان خوستی) taand.comمنبع نشر خبر: تارنمای پشتو زبان (تاند ).

( بقیه درآینده


 
  • بازگشت به صفحه اصلی