dinsdag 5 augustus 2008

تلاش بيهوده برای مسخ تاري

تلاش بيهوده برای مسخ تاريخ

درين روزها تلاشهايی برای وارونه جلوه دادن حقايق تاريخی نسبت به كوشانی ها و يفتلی ها از طرف بعضی عناصر در بعضی سايت های انترنتی رخنه نموده است .
برای روشن نمودن واقعيت های تاريخی در ارتباط موضوع لازم دانسته شد تا تحقيقات يكی از شخصيت های علمی را كه از وبلاكی بدست آورديم غرض مطالعه علاقمندان اين عنوان به دست نشر بسپاريم .
كوشانی ها و يفتلی ها
كوشانيها و يفتليها يكی از قديم ترين نسل تورك افغانستان ومنطقه ميباشند ، ازينكه در تواريخ ميخوانيم كه كوشانيها چند صد سال پيش از ميلاد مسيح در بگرام كابل تخت نشينی كرده اند ، بی ترديد درست است . اما سوال اينجاست وقتيكه آنها از توركان ختای يا توركستان شرقی چين ( ماچين ) بيرون آمدند و از طريق تخارستان به كابل داخل شدند و آيا به زودی جلو حكومت را در خاك افغانستان كنونی بدست آوردند ؟ جواب ما درين سوال منفی است ، زيرا در ساحات زابلستان و كابلستان ، سرزمينهای غزنی وهم ارزگان از اقوام آنها يا كوشانی يفتلی حيات بسر ميبردند و هنوز يك موًرخ مدقيق نتوانسته است دريابد كه آيا كسانيكه از بيرون آمدند و فورآ زعيم های افغانستان آنوقت شدند ويا اينكه از داخل اقواميكه قبلآ در آنجا حيات بسر ميبردند خانواده ئی باسم كوشانيها بر سر قدرت رسيدند . اما برای ما معلوم است كه كوشانيها ويفتلی ها از توركان ختای ميباشند .
يك مسئله ديگر اينست كه در تخارستان كنونی افغانستان ، كوشانيها و يفتليها زندگی ميكردند و مردم آنجا نيز اهل تورك بودند و متآسفانه در بعضی جای ها ديده ميشود كه تخارستان و تاريخ آنرا بصورت درست نمي نويسند و بتاريخ جعل مينمايند .
كوشانيها و يفتليها هر دو يك فاميل و از يك قوم ميباشند و در همه تواريخ ميخوانيم كه يفتليها بقايای كوشانيها ميباشند و اين موضوع كاملآ حقيقت دارد .
مگر مهم اينست كه يكتعدادجعل نويسان تاريخ كوشانی و يفتلی را از نژاد آرين ميشمارند و اين موضوع بصورت قطع نادرست و جعل كردن تاريخ ميباشد . زيرا در دائرت المعارف ها ، خاصتآ در دائرت المعارف اسلامی كوشانيها و يفتليها را تورك گفته اند . مثلآ در بعضی منابع معتبر ديگر چنين آمده اند : « شاهنشاهی آتيلا هون يعنی بدون شك تورك بود ..... هون های اروپا كه قطعآ از نژاد تورك بودند ..... توكيو ها قرار دارند ، اين ملت از نژاد تورك بود و نام خود را به مجموعه مللی داده است كه بان زبان تكلم ميكردند » ( صفحات 154 - 157 امپراتوری صحرانوردان ) .
يوچی ها ، سيتی ها ، توكيو ها ، ژوان - ژوان ها و هون های سفيد عبارت از كسانی ميباشند كه از ميان آنها تگين شاهان ، يفتل شاهان ، كوشان شاهان ، رتبيلان ، كابلشاهان ، قرلوق شاهان ( طائفه سبكتگين ) سربرآوردند و در خاك كنونی افغانستان حكمروائی كردند .
آقای رنه گروسه محقق توركشناس يفتليها را مغول ميداند و چون يفتليها را مغول ثابت نموده بنآ كوشانيها نيز مغول ثابت ميگردند چونكه همه از يك نسل ميباشند مگر در متن اين نوشته آورديم كه بسياری از محققين تفاوت بين مغول و تورك را نيافته و مغشوش شده اند كه اين راه گمی آنها خطری را در نوشته هايشان وارد نميسازد چونكه تورك و مغول در ريشه يكی ميباشند .
در يكی از جای ها رنه گروسه خودش اعتراف مينمايد كه : « “هيونگ نو” های تورك نژاد قبل از ميلاد مسيح و “سين پی” های مغولی نژاد در قررن سوم پس از ميلاد “ژوئن - ژوئن” های مغولی در قرن پنجم ميلادی “تركان توكيو” در قرن ششم ، “تركان اويغوری” در قرن هشتم ، تركان قرقزی ( قرغزی ) در قرن نهم ، ختائيان مغولی نژاد در قرن دهم “كرائت” ها يا “نايمان” ها كه آنها نيز بلاشك تورك نژاد بوده اند از قرن دوازدهم و بالآخره مغولان چنگيز خانی در قرن سيزدهم ، هر چند ما بر هويت اين قبايل واقفيم و ميدانيم گاه تورك وگاه مغول بوده اند و تفوق و تسلط خودشان را بر ديگران تحميل نموده اند ولی نميدانيم كه در ابتدآ و در مبدآ قلمرو آبآ و اجداد اين تركان و مغولان و تنگقوت ( تنگغوت ) ها چگونه و در كجا ها بوده است » ( ص 15 امپراتوری ) .
اين موًرخ بزرگوار بازهم اقلآ وقت آنرا نيافته تا چند دقيقه ای تفكر نمايد كه آنهائيكه در خاك افغانستان حكومت كرده اند ، آنها از خاك افغانستان سر برآوردند وتنها در نسب به هون ها ، ژوان - ژوان ها و توركان ختای ارتباط ميگيرند و ازينكه اگر در جستجوی منشآ آنهائيكه در ختا بوده اند باشند ، لابد موضوع آسانی نيست زيرا باز به افسانه ميكشد كه همان اولاده يافث میباشند و در همان سرزمينهای ياد شده وجود داشتند .
حالا بنگريد كه آقای رنه گروسه با اعتماد كامل و از روی اسناد غيرانكار ناپذير هياطله را از نسل تورك و مغول ميگويد : « هياطله كه نيز بدون ترديد مغولی هستند « ( ص 154 امپراتوری ) .
همچنان تكرارآ ذكر ميكند كه : « هون های اروپا كه قطعآ از نژاد تورك بودند ..... توكيو ها ، اين ملت از نژاد تورك بود » ( ص 157 همان كتاب ) و استاد حبيبی ابدالی ها را بقايای يفتلی ها ميداند و آنها را از پشتونيت می برآرد .
استاد عبدالحی حبيبی ميگويد كه دودمان های حكام افغانستان قديم از نسل يفتليها و كوشانيها ميباشد .
« دودمان های حكمرانان داخلی كه از بقايای كوشانیان و يفتلیان و ديگر مردم اين سرزمين بودند » ( ص تاريخ افغانستان ) چون حكمرانان و دودمانهای حكام بعداز يفتلی ها و كوشانيها عبارت بودند از تگين شاهان ، رتبيل شاهان ، كابلشاهان وغيره و همه از نسل هون های سفيد و تورك بودند ، بنآ بروايت استاد حبيبی به استناد منابع عربی و دائرت المعارف اسلامی همه تورك بودند ، پس يفتليها و كوشانيها كه ابولآبای آنها ميباشند نيز تورك هستند .استاد عبدالحی حبيبی باز علاوه ميدارد كه كوشانی ها و يفتلی ها اصلآ تورك ميباشند : « كابلشاهان را موًرخين بنامهای مختلف ياد كرده اند ، برخی آنها را به اعتبار كيش و آئينی كه داشته اند برهمن يا هندو شاهان ويا بودائی شمردند و جمعی موًرخان ايشان را از بقايای كوشانو هيفتلی يا تورك خوانده اند » ( ص 74 افغانستان ) .
استاد حبيبی باز به تآييد قول بالا كه بقايای كوشانی و يفتلی را به تورك منسوب ميسازد از زبان البيرونی چنين ميآورد « در كابل پادشاهان تورك حكم ميراندند كه اصل ايشان را از تبت گويند و نخستين شاه اين سلاله برهتگين بود ..... بعداز آن بر اين سرزمين شاهیان كابلی مستولی شده اند كه قرنها از حكمرانی ايشان گذشته وتا شصت نفر ميرسنس و من شنيدم كه نسب آنها را برديبايی نوشته اند كه در قلعه نغر كوت موجود است و خواستم بر آن آگاهی حاصل كنم بنابر سبب هايی ممكن نگشت از جمله اين شاهان كنك ( كنشكآ ) است كه بهار پشاور به او منسوب است ..... » ( ص 75 افغانستان ) .
مكررآ گفتيم كه استاد حبيبی بسيار سعی دارد يفتليها و كوشانيها را به آريائی و باز به پشتونها نسبت دهد در پاورقی گفته های بالا موضوع را چنين ترديد مينمايد : « چون قبايل كوشانی و هفتلی آريائی از ماورای پامير و واخان به اراضی شمال هندوكش فرود آمده بودند بنابرآن موًرخان قديم ايشان را ترك پنداشته اند و تصور ميكردند كه از تبت آمده اند » ( ص 75 ) .
قضاوت را به خوانندگان با انصاف ميگذاريم ، اولآ سخن البيرونی صحيح ترين و موًثق ترين بوده هيچكس تا اكنون در دنيای ما حرفی از وی را رد نكرده و گفته های او را سند اعلی ميدانند .
دوم اينكه استاد حبيبی ، موًرخين قديم را بخاطر اثبات قول و ميل خود غلط ميگويد در حاليكه همه مآخذ وی از همان موًرخين قديم است ولی نميدانم چه اتفاقی افتاد كه استاد بخاطر اينكه ابدالی ها را از نسل يفتلی ثابت كند يفتلی ها را آريائی ميسازد . وما مكررآ ديديم كه صد ها موًرخ قاطعانه گفته اند كه كوشان و يفتل يكی و از نسل و نژاد تورك ميباشند .
سوم اينكه استاد ميفرمايد كه از ماورای پامير و واخان يفتلی و كوشانی آمدند و اين را بخاطر اثبات قول خود آورده اند ، درحاليكه متوجه نشده اند كه ماورای پامير و واخان همان توركستان چين و خاك هون ها ، ژوان - ژوان ها ، توكيو ها و خطائی ها هستند كه تبتی ها با ايشان هم خونی و هم نژادی دارند .
نظر زائر چينی : « زاير مشهور چينی شوانگ چوانگ ( هيوان تسنگ ) درباره اقوام مختلف تورك كه در تخارستان ، بلخ ، قندهار و ننگرهار حكمروائی داشتند ، معلومات مبسوطی ارائه ميكند . موًلف Afghanistan of the Afghans عقيده دارد كه حاكميت كوشانيهای تورك تبار كه يكی از گروپ های فرعی يوچيها بودند ، بعداز پارچه شدن بصورت شهزاده نشينی ها ادامه پيدا كرد و نمونه بزرگ آن كابلشاهان و يبغو های تخارستان اند » ( ص 17 - 18 آريانای برونمرزی برلاس و او از منابع چينی و توركی ) .
استاد حبيبی تورك بودن كوشانی و يفتلی را درينجا بصراحت توضيح ميدهد كه :« در نصف اول قرن هفتم ميلادی در شمال هندوكش و ولايت تخارستان تا بلخ و ميمنه امرايی از نژاد توه كیو ( بقايای كوشانی و يفتلی ) حكمرانی داشتند كه مركز ايشان قندز بود « ( ص 107 تاريخ افغانستان ) .
در بالا استاد حبيبی توه كيو را در ميان هلالين بقايای يفتلی و كوشانی ميآورد و حقيقت هم همين است كه استاد حبيبی ميفرمايد وبا صد دليل در سطور ديگر گفتيم كه توكيو ها توركان ميباشند و در آن گفته شكی و ترديدی موجود نيست .
در كتاب افغانستان بعداز اسلام درباره تگينهای افغانستان كه شاهان معروف بودند چنين آمده است : « در مدت سه قرن اول اسلامی در تاريخ افغانستان ، نام امرآ و حكمرانانی برده ميشود كه در آخر اسمای ايشان كلمه “تگين” اضافه ميشود . اين سلسله شاهان شايد از يك خاندان معين نباشند ولی مانند امرای شمال هندوكش ايشان نيز از عناصر “كوشانی هفتلی” اند كه در ازمنه قبل از اسلام به صفحات شمال هندوكش و تخارستان آمده اند و از رجال همين كشور شمرده ميشوند . و حتی بنام يكی از ايشان بين مجرای ارغنداب و هلمند در غرب قندهار كنونی شهری بود در دوره غزنويان آنرا “تگين آباد” گفتندی » ص 109 ) .
چون تگين كلمه توركی و تگين شاهان صد در صد تورك و پادشاهان بسیار قديم افغانستان ميباشند كه حتی تگين آباد يا نام قديم قندهار بنام آنها مسمی است و بگفته خود استاد حبيبی كه ميگويد ، تگين ها نيز از عناصر كوشانی و هفتلی اند ، پس سوالی پيدا نميشود كه ما كوشانی و يفتلی را قاطعانه طائفه تورك بشماريم .
نپكيان امرای تورك قديم افغانستان كه قبل از تگينان در افغانستان حكم ميراندند نيز از نژاد تورك و بقايای يفتلی ها اند ، چنانچه استاد حبيبی ميفرمايد : « گمان ميرود كه اين دسته شاهان از بقايای امرای هفتالی و كوشانی باشند كه بعداز اختتام دوره عروج هفتاليان در شمال و جنوب هندوكش حكمرانی داشته اند .» ( ص 105 و او از مقاله مارتن ) .
بقول استاد حبيبی و او به تآييد كرستين سين در تخارستان يبغو ها كه لقب قديم شاهان كوشانی بود حكم ميراندند و نيزك های تورك نژاد بآنها همكار بودند و در تاريخ اسلام در افغانستان تصريح شده كه نيزك ترخان ، جان نثاری هايی برعليه نفوذ اسلام در توركستان كرده است .ندر قسمت شاران باميان كه استاد حبيبی آنرا به ( شيران ) مبدل ساخته سوالاتی برميخيزد ، اولآ قطعآ نميتوان آنرا “شير” خواند و دوم كلمه “شار” در شاهان غور و سلاله های توركی كوشان و يفتل كلمه “شار” معمول بوده است .
“شار” خود كلمه توركی و به يكسلسله شاهان چون تگينان ، نپكيان ، رتبيلان وغيره استعمال ميگردد ، چون موًرخين نتوانستند معنی كلمه را دريابند بنآ آنرا “شير” بمعنی حيوان درنده آوردند ، البته با آنكه تعبير غلط است ولی اين تعبير غلط با همه غلطی خود سابقه طولانی دارد و بعيد نيست كه زعمآ و رهبر ها علاقمند ميباشند تا در غيرت و حمله چون “شير ژيان” نسبت پيدا نمايد .
ولی كلمه اصلآ “شار” كه در متون به همين شكل آورده شده است مثلآ در صفحه 122 افغانستان بعداز اسلام ميخوانيم : « در زمانهای قديم بنای شهرستان بخارا از طرف شهزاده شير كشور بن قراجور بن يبغو ميداند ..... » درينجا شير كشور آمده است گويا مرد غيور مملكت ميتواند تعبير گردد ، گيرم كه اگر “شير” بمعنی حيوان درنده باشد ، ناگزير آنرا نيز ميتوان پذيرفت بخاطريكه كلمات توركی و تاجيكی اصلآ مخلوط و مركب ميباشند و در جمله بالا آمد كه « شير كشور بن قراجور بن يبغو كه اين خود نمايانگر تورك بودن آنهاست ، بنگريد درينبيت كه “شاران” را به چه معنی آورده اند :
پيش از همه شاهان است در ماضی ومستقبل
پيش از همه شيرانست در شيری و در شاری
اكنون چندين دهه وقصبه و قشلاق بنام “شاران” ميباشد و در اصطلاح مردم آنرا “شهران” هم گويند .
شايد در بحث تاجيك ها كه مقاله مستقل نوشته خواهد شد بسيار مسائل را روشن بسازيم و بسيار كلمات را توجه و تشريح نمائيم ، يك مثال از آن كلمات اينست كه در فارسی ما ميگوئيم “شاه” يا پادشاه بمعنی زعيم و آمر ، درعين حال كلمه “پاشا” ( بدون حرف های دال و ها ) معنی رزم آور و رهبر جنگ و زعيم را ميدهد كه در توركيه سابق منصبی بزرگی بوده كه بمانند “خان خانان” تورك های بابری هند ، معنی رئيس كابينه و رئيس الوزرآ استعمال ميگرديد .ودرين باره مثال ها زياد است كه بوقت موعود تحرير خواهد شد .
و حالا بخاطر اثبات قول به كتاب خود استاد حبيبی و اسناد او مراجعه مينمائيم كه “شار” بمعنی شهرياران آورده شده است ونه “شير” . « رتبيلان و كابلشاهان و لويك و شار وغيره » ( ص 30 ) كه “شار” در رديف شاهان ديگر ويا تورك شاهان آورده شده است .
« بقول ماركوارت محقق آلمانی ريشه كلمات شار و شير و شهر و شاه يكی بوده وبا كشتريه ( طبقه حكمرانان نظامی ) مقارنت دارند » ( ص 71 ) .
كلمات بالا و استعمال آنها تحليل كار دارد ونه به حكم آنی و لحظوی ، اگر “شار” بمعنی تلفظ عاميانه بياوريم كابليان “شهر” را “شار” گويند كه به “شاه” و “شير” ارتباطی ندارند ، تنها تشابه اندرميان آنها حرف “شين” است و بس .
« اليعقوبی ..... نام ملك تخارستان را شروين مينويسد ..... چون شروين ناميست كه همان ريشه شار و شير و شاه دارد . بنابران ميتوان گفت كه اين امرآ نيز از همان عناصر بومی كوشانی و هفتلی اند » ( ص 113 ) . استاد حبيبی درين جمله بالا با بزرگواری خويش اعتراف مينمايد كه “شار” های باميان تورك ميباشند از جانب ديگر ما در ايران شروانشاهان داريم كه همه تورك ميباشند و سرور و سردار سخنوران توركان پارسی گوی نظامی گنجوی يا خداوندگار قصيده سرائی بدربار يكی ازين شروان شاهان شاعر دربار بود و ميخواست به شيروان شاه خمسه را بزبان توركی آذری بسرايد ولی شروانشاه كه تعصب نداشت برايش گفت كه فارسی را ترجيح ميدهد .
و از “شروين” بالا دانسته ميشود با شروان شاهان شايد ارتباطی باشد ورنه كم از كم در كلمات مشابهت دارند كه به شاهان تورك نسبت ميابند ، و پادشاه تخارستان كه شروين است بدرستی ميرساند كه شاهان تخارستان بشمول شروين همه از توركان ميباشند .
استاد عبدالحی حبيبی در كتاب پرمحتوای « تاريخ افغانستان بعداز اسلام » بارديگر به صراحت لهجه برخلاف يكتعداد محدود و بموافقت قاطبه مورخين كوشانی و يفتلی را ميگويد كه تورك ميباشند : « نيزك معاصر يزدگر ( 31 هجری ) كه مورخان عرب لشكريان او را ترك ( عناصر كوشانی هفتلی ) شمرده اند » ( ص 115 ) ، آوردن كلمات كوشانی و يفتلی در ميان هلالين توسط استاد حبيبی ، قاطعانه حكم بر آن مينمايد كه كوشانی ها و يفتلی ها توركان ميباشند .
در قسمت “شير” و “شار” يك دليل خوب ديگری چنين داريم :
مر طغرل تركمان و جغری را ***** با بخت نبود وبا مهمی كاری
استاده بود به باميان شيری ***** بنشسته بعز بشين شاری
در قسمت آوردن كلمه “شير” به عوض “شار” به يك نتيجه ديگر ميرسيم كه به رهبران جهت خوشی شان كلمه شير را ميآورند و در تواريخ زعمآ ، نويسندگان و شعرا درين نسبت سعی ها بخرچ داده اند .
در اخير اين بحث چنين نتيجه بدست ميآيد كه كوشانيها و يفتليها كه آنها را به قوم سيتی های توركان ختای نسبت ميدهند ، از شهرياران تورك ميباشند و بقايای آنها را به اين شكل ميشناسيم كه در افغانستان قديم حكم راندند :
يك - لاويك ها كه استاد عبدالحی حبيبی تلاش زياد نموده كه آنها را نسبت نسب پشتون بدهد ولی هيچ دليلی عقلی و نقلی در آن موجود نيست همانطوريكه استاد كلمه “لوی” آورده و آنها را لويكان ( بمعنی بزرگان ) آورده ، درحاليكه استاد راعی ميفرمايد كه “لوی” در توركی و در متون بسيار قديم نيز معنی “بزرگ” را ميدهد . ولی عقيده من همين است كه كلمه لاويك استو تورك چندان به تلفظ “الف” وقعی نميگذارند و لويگ ( بفتح واو و كاف فارسی يا “گ” ) تلفظ مينمايند وما در چند جای ذكر كرديم كه اينهمه شاهان مختلف از احفاد كوشان و يفتلی ميباشند و ابدال قطعآ به يفتل ارتباطی ندارد و شايد به حسن ابدال رابطه بگيرد . استاد حبيبی باز ميآورد : « درين وقت حكمران حدود غزنه شخصی بود از خاندان لويك كه ذكر ايشان در اوايل كتاب گذشت و شايد از بقايای امرای كوشانو هپتالی افغانستان باشند ( ص 140 تاريخ ..... ) .
دو - رتبيلان كه ايشان تورك و تورك نژاد ميباشند ،
سه - كابل شاهان كه شرح آنرا آورديم و همه اتراك اند ،
چهار - نپكيان به اعتراف خود استاد حبيبی و ديگران اين شاهان از توركان اند ،
پنج - حكام و امرای شمال افغانستان همه اتراك اند ،
شش - تگينان نيز از تورك هائی ميباشند كه ما از آنها يادآور شديم ،
هفت - شيران باميان ( شاران ) كه در بالا بر آنها بحث بعمل آمد كه همه اتراك اند .
هشت - سوريان : در جاهای ديگر اين مقاله از آنها يادآوری كرده ايم كه همه اهل تورك ميباشند و ارتباطی به توركان ايماق دارند .
هشت طائفه بالا عمومآ از اولاده و بقايای توركان توكيو ويا كوشان و يفتلی ها ميباشند كه شرح آنها داده شد .
ما هنوز در بدخشان يفتلی ها را كه بزبان اصلی توركی اويغوری يفتلی ها صحبت ميكنند داريم و آنها كاملآ از اولاده يفتلی های اصيل ميباشند و در حقيقت در شهر فيض آباد بدخشان از نگاه نسل و نسب همين يفتليها اكثريت دارند كه بداخل شهر لغت تاجيكی بر آنها غالب آمده و به تاجيكی صحبت مينمايند .
در شمال كابلستان ، به صد ها هزار اهل كوشان و يفتلی تشريف دارند كه بعداز سپری عصور و قرون زبان دری را اختيار كرده اند ولی طوريكه ذكر نموديم هنوز قريه های زيادی وجود داررند كه بزبان اصلی يفتلی ها و كوشانيها يعنی لهجه مشهور و قديم توركی اويغوری صحبت مينمايند .
در ساحه غوربند و دره كوشان و نواحی كوتل شيبر ( اصلآ شور “بفتح اول و دوم” بمعنی تپهً سر سبز و جای چراگاه و ايلاق و تلفظ آن به ضم شين و فتح واو به توركی يفتلی ها ) كثيری از مردم بزبان اصلی كوشانيها سخن ميگويند و اين نگارنده به تعدادی از آنها صحبت نموده ام و كوه نشين هايشان زبان توركی كوشانی را بسيار فصيح و روان تكلم مينمايند .

برگرفته شده از وبلاكی بنام بشير احمد

http://bashirahmadjan.blogfa.com/

zaterdag 2 augustus 2008

بانديتيزم تباری

داكتر بصير بينا

بانديتيزم تباری


خوانندگان گرامی
من نويسنده نيستم و ادعای نويسنده شدن را هم ندارم ولی اضافه روی های افراطی وحتی جنايتكارانه كسانيكه درطول چند صد سال بالای شانه های مردم خود ها را تحميل كرده بودند و امروز نيز ازخر جهالت پايان نميشوند وعمل شان خلاف اصول انسانيت و اسلاميت قرار ميگيرد كه آنرا با پررويی تمام اظهار ميدارند ، واميدارد تا به صفت يك شهروند افغانستانی درد دل خود را بطور خلص بيان نمايم .
يك عده از افراد قبايل سرحدى طالب تبار با يك عده از قاجاقبران مواد مخدر, احتمالآ به كمك افغان ملتی ها مجلسى ترتيب دادند و در آن فيصله نمودند كه لطيف پدرام بخاطر آشتی ناپذيری او با حلقات جاهل وبرتری جو وبخاطر حقيقت گويی بايد كشته شود و اعلان نمودند هركسيكه موفق به اين عمل جاهلانه وحيوانی شود ، دوصد هزار دالر امريكای (( از پولهای قاچاق مواد مخدر وياهم احتمالآ از كمك های جامعه جهانی كه توسط سركرده باند نازی ها بنام احدی به قاتل ويا قاتلين تدارك ديده خواهد شد )) انعام داده ميشود .
غيض وغضب تماميت خواهان و برتری جويان قومی و قبيلوي هيچ سرحدی را نميشناسد و دست به جنايت آشكار می يازد كه اين عمل بوزدلانه “بزدلانه “ را بغيراز بانديتيزم نام ديگری نشايد گذاشت .
مسلم است كه در عقب اين عمل شيطانی حزب افغان نازی “ افغان ملت “ قرار دارد كه با اغواگری های خود اذهان جامعه جهانی را نسبت به واقعيت های درونی جامعه مكدور نموده و تمام روز شعار دموكراسی و عدالت اجتماعی را بگوش دونرها آذان ميدهد . اما در عقب پرده درحاليكه طالبان جنايت پيشه را ميروياند ، مسلح ميكند و ترغيب به عمل خرابكارانه مينمايد وامروز با صدور حكم قتل عبدالطيف پدرام رهبر حزب كنگره ملی افغانستان ، بانديتيزم را نيز پيشه خود قرار داده است .
اين كركس هاى جبون كه از اظهار حقايق به اضطراب ميشوند جمع شده اند كه در آستانه انتخابات رياست جمهوری افغانستان برعليه رقبای خود دسيسه بچينند ، توطئه نمايند ، تحديد نمايند وبه قتل برسانند تا كه عمر ننگين سياسی خود را بالای مردم مظلوم كشور تحميلآ تمديد نمايند و اين خردباختگان وتشنه گان قدرت و برتری طبان قومی برای احيای امتيازات ننگين تاريخی خود حاضر هستند كه همتبارران و همزبانان بيگناه و بی سلاح حود را به زير ساتور ائتلاف ضد تروريزم قرار بدهند .
طوريكه روزانه صدها نفر زن ومرد و طفل معصوم در جنوب كشور به اثر بمباردمانها با خاك يكسان ميگردند ولی افغان نازی هيچگاه حقيقت مناسبات قومی و اجتماعی را به حاميان خود بيان نميكند و نميگويد كه جنگ راه حل نبوده بلكه عملی نمودن يك ميكانيزم مناسب تقسيم قدرت سياسی و ايجاد مشاركت واقعی ملی از يك جانب و حل قضيه تصنعی ديورند يعنی صحه گذاشتن به اين ماجراجويی تاريخی ميتواند صلح و ثبات را در افغانستان جنگ زده به ارمغان آورده و كشور از حالت جهنمی بيرون آيد .
شمايان كه امروز خود را طرفدار شاه امان الله قلمداد ميكنيد وميخواهيد از آن بهره برداری سياسی كنيد آيا اجداد شما نبود كه برعليه نهضت امانی قدعلم نموده و آنرا فراری و عاقبت يك نوكر گوش به فرمان انگليس بنام نادر خان را در اريكه قدرت نشانديد !!!ء
آيا شما نيستيد كه در طول تاريخ كشوری بنام افغانستان برعليه هرنوع نهضت قرار گرفته و افغانستان را غريق جهل ، نادانی ، بيسوادی ، فقر و بدبختی نموده ايد !!!ء
شما مكتب را ميسوزانيد.كتابرا ميسوزانيد ژورناليست را سر ميبريد. بيكانكان و ادم كشان اجنبي را به خاك خود راه و جاه ميدهيد. مواد مخدر را زرع وقاجاق ميكنيد.
همن هالا , امروز نهضت و ترقى توسط قبايل خفه ميشود و امروز منطقه قبايك اينطرف و آنطرف ديورند نه تنها برای خراسان زمين يعنی افغانستان امروزی به يك زخم ناسور تبديل شده است بلكه منطقه از سرايت اين مرض مهلك قرون وسطی يی در ترس و تشويش است . وحتی اين زخم ناسور صلح جهانی و تندن انسانی را تحديد مينمايد همانطوريكه يازدهم سپتمبر شاهد اين مدعاست .
شمايان كه درطول تاريخ ويرانی ، وحشت ودهشت را برای كليه ساكنين مملكت به ارمغان آورده ايد ، امروز جهان ، جهان ديگريست ، با اين دگرگونی جهانی اذهان مردم افغانستان نيز متحول گشته و دگرگون شده است . حالا برای شما مشكل است كه ظاهرشاه را برای مردم ضل الله و المتوكل علی الله و استبداد تاريخی تانرا برعليه مردم رضای خدا بقبولانيد ، پس از خر جهالت پايان شويد و بيائيد با همه مردم افغانستان برادروار زندگی نمائيد .

به اميد آنروز كه مردم افغانسةان از ناحيه قبايل درد سر نداشته باشند

با احترام
شنبه دوم اگست ۲۰۰۸ ميلادی




vrijdag 1 augustus 2008

توطئه افغان ملت و بحران امان ا لله خان پس از یک سده

توطئه افغان ملت و بحران امان ا لله خان پس از یک سده

ندیم خراسان مهر

اخیراً سازمان افغان ملت با استفاده از تسلط خود بر دولت کرزی و هم با امکانات مالی که تمام شاهرگ های اقتصادی دولت و کمک های جامعه جهانی در اختیارش قرار دارد یک بازی جدید را در تحت بهانۀ توهین توسط عبداللطیف پدرام رهبری کنگره ملی افغانستان به شاه امان ا لله براه انداخت. این گروه با راه اندازی مظاهرات در کابل و برخی ولایات کشور عملاً در تحت بهانه دفاع از امان الله خان دست به تنش قومی زد.

جالب اینست دشمنان تاریخی امان الله امروز مدافعین امان الله شده اند. چنانچه کسانی در زیر چترقومگرایی افغان ملیتی ها دست به مظاهره زدند که پدران بسیاری آنان به کمک انگلیسها در خوست، پکتیا و ننگرهار شاه اما ن الله را کافر و مزدور روس می خواندند و برای سر نگونی وی از هیچ تلاشی دریغ نورزیدند. داستان ملای لنگ خوست و شورش ننگرهاری ها را تاریخ فراموش نکرده است.

مجلس سنای افغانستان در تحت رهبری سبقت ا لله مجددی نیزبا پیروی از توطئه افغان ملتی ها ذریعۀ یک فطع نامه خواهان محاکمه پدرام و منع فعالیت حزب کنگره ملی افغانستان شد. شگفت آور اینست که خانواده حضرت محددی به تحریک انگلیسها و چاپ فوتو های ساختگی عریان ملکه ثریا خانم شاه امان الله، وی را کافر نامیده و تا روز سرنگونی شاه اما ن ا لله آرام نه نشستند، اما اکنون آقای سبقت الله مجددی در جملۀ هواخواهان دروغین امان ا لله بعد از یک سده مبدل شده است.

پرسش اساسی اینست که افغان ملتی ها با سوء استفاده از نام شاه امان الله چه می خواهند؟

به نظر بنده افغان ملیتی ها چندین هدف را با ابزار سازی شاه امان ا لله تعقیب می نمایند:

1. تصفیه حسابات با پدرام- از مدتها قبل قبیله سالاران برتری طلب تحت رهبری کرزی- احدی افغان ملتی مصروف توطئه و پیدا نمودن بهانه برای بیرون راندن پدرام از صحنه سیاسی افغانستان می باشند. زیرا کنگره ملی و پدرام بحیث رهبر آن بحیث یگانه سازمان سیاسی در افغانستان می باشد که با شجاعت از سیاست های کرزی بخصوص سیاست های تبارگرایی کرزی و حزب افغان ملت که در تار و پود دولت کرزی ریشه دوانیده است انتقاد می نمایند. افزون بر آن در میان تمام روشنفکران و شخصیت های سیاسی فعال در عرصه سیاست افغانستان پدرام پیشگام ترین شخصیت در مخالفت به سیاست های غرب بخصوص آمریکاییها و انگلیس ها در افغانستان به ویژه در رابطه به کشتار مردم ملکی توسط آنان و هم چنان سازش سری و پنهانی آنان با طالبان و پاکستان به حساب می آید.

تجارب حکومت داری کرزی در هفت سال اخیر نشان داد که گروه افغان ملت-کرزی هر نوع انتقاد را می توانند تحمل کنند، اما نقد بر سیاست های قومگرایی شانرا هر گز تحمل کرده نمی توانند. به بیان دیگر دولت کرزی نمی خواهد که شخصیت های مثل پدرام و کنگره ملی سیاست های تبارگرایی و برتری طلبی حکومت قبیله گرای آنها را افشا نمایند.

چنانچه در هفت سال اخیر هر گروه ایکه در برابر تعصب و رویکرد های قبیله گرایی کرزی و متحد آن یعنی آقای احدی مقاومت نمودند، به دسایس مختلف به کمک حامیان خارجی شان از صحنه بیرون رانده شدند. پدرام تا حال هر گز سر تعظیم به تعصبات آنها خم نه نمود و با بسیار شهامت در مقابل آنها ایستاده است.

نقد عادلانه و شفاف پدرام از روشهای حکومت داری شاه امان الله و دیگر رجال افغانستان در دوسده اخیر خشم تبارگرایان حکومت کرزی را بر انگیخته و از آن بهترین بهانه برای تصفیه های سیاسی و قومی یافتند. اما این نخستین و یا اخرین توطئه و بهانه جویی علیه وی و دیگر رقبای حلقات متعصب دولت کرزی نخواهد بود. چنانچه چندی قبل در نتیجه یک توطئه دیگر که بر علیه جنرال صاحب عبدا لرشید دوستم و پدرام توسط کرزی- احدی براه افتیده بود، آنها در خانه نظربند قرار گرفتند و تا حال در زیر قشار نظامی، روانی و جنگ تبلیغاتی قرار دارند. اما به نظر می رسد که نه پدرام مرد ترس است و نه جنرال دوستم. آنها در سه دهه گذشته یکی در عرصه نظامی و دیگری در عرصه فرهنگی و مبارزه قلمی از شهرت و محبوبیت در میان مردم برخور دار استند.

2. نمایش قدرت- افغان ملیتی ها که در زمان طالبان بحیث آیدیولوگ و راهنمای قومگرایی حکومت تروریسم طالبانی در زیر چتر آی اس آی فعالیت می نمودند، اما بعد از سقوط طالبان در چهره دموکرات در زیر چتر آمریکاییان وارد صحنه بازی شدند. در هفت سال گذشته توانستند با بیرون راندن نیروهای جبهه متحد شمال و بسیاری شخصیت های ملی از صحنه سیاسی افغانستان در تار و پود حکومت کرزی تحت الحمایه غرب ریشه دوانیده عملاً شاه رگ های اقتصادی، دولت را در دست دارند. افزون بر آن تمام سیاست های تبارگرایی و دامن زدن به اختلافات زبانی را طرح و تطبیق می نمایند. اکثریت توطئه ها توسط احدی و باند وی بر علیه شخصیت های غیر پشتون طراحی میشود.

باند افغان ملتی با استفاده از نام شاه امان الله نه تنها می خواهند که لطیف پدرام را از صحنه بیرون بسازند، بلکه می خواهند نمایش قدرت کنند. آنان تصور می کردند که می توانند یک بخشی بزرگ جامعه را در خط قومی در دام انداخته و در آستانه انتخابات قریب الوقوع بدور خویش بسیج نمایند. اما در عمل آنان صرف چند نفر غافل و یا فرصت طلب را توانستند تحریک کنند و نه توانستند به کام برسند. اماحادثه توطئه علیه پدرام نشان داد که افغان ملتی ها از هیچ وسایلی نامشروع و خطرناک ضد ملی برای تسلط کامل بر افغانستان در خط قومی و زبانی روگردان نیستند.

3. سرکوب داعیه های حق طلبی- قبیله گرایان با مجازات نمودن پدرام می خواهند به همگان نشان دهند که هیچ کسی به خود جرئت نقد بر آدرس شخصیت های پشتون تبار را ولو هر قدر ظالم، مستبد، متعصب و جنایتکار و و طنفروش هم باشد( تعداد شان متاسفانه کم هم نیست) نکند. بدین وسیله آنها می خواهند بر همگان تلقین نمایند که تمام شخصیت های سالم و نا سالم وابسته به دنیای قبیله واجب الاحترام و خارج از دایره انتقاد می باشند. در آخرین تحلیل آنها می خواهند صدای هر نوع اعتراض و عدالت طلبی اقوام غیر پشتون را سرکوب و در گلوی شان خاموش سازند طوریکه در دو سده گذشته اسلاف شان نموده بودند.

جالب اینست که امتیاز طلبی، تعصب و گستاخی افراطیون قبیله سالار در زیر حمایت قوت های خارجی حتا تروریسم جهانی تا آن حدی رسیده که بخود حق می دهند تمام شخصیت های متعلق به اقوام غیر پشتون بخصوص شخصیت های شایسته، نیک نام، نام آورد، قهرمان و تاریخ ساز آنها را به انواع و اشکال مختلف تحقیر و توهین و بدنام بسازند. به بیان دیگر شخصیت های تاجک، هزاره، ازبک و همه اقلیت های قومی افغانستان علیرغم خدمات تاریخی، فرهنگی و قهرمانی آنها، همواره توسط فبیله پرستان در جامعه بحیث دزد، بچه سقاب، گلم جم، ملیشه، جنگ سالار، جنایت کار، وطنقروش و خلاصه هر عیبی که در عالم بشریت معرقی می شوند.

بدین ترتیب آنها می خواهند نه تنها داعیه های برابری و حق طلبی غیر پشتونها را به کمک حامیان جهانی شان سرکوب نمایند، بلکه حذف هویت نموده به زور در فرهنگ بدوی فبیله هضم نمایند. این همان بر نامه ایست که توسط حزب قاشیستی افغان ملت و دیگر قبیله سالاران قرون اوسطایی در مانفیست بنام" دویمه سقاوی" به بسیار صراحت ماده به ماده تذکر رفته است.

4. انحراف اذهان عامه- حکومت کرزی- احدی افغان ملتی غرق در نا امنی، فساد، تجارت هیرویین و غصب جایداد های مردم توسط برادران کرزی و دزدان وزارت مالیه گروهک قاشیستی افغان ملتی می باشد. افزون بر آن گروه مذکور در کرسی قدرت در سایه مزدوری به غرب قبل از همه به قیمت خون و توهین مردم شریف و فقیر پشتون توسط آمریکاییها تکیه زده اند بی آنکه پروای جان، مال و ناموس آنان را داشته باشند.

با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری تیم متعصب تمامیت خواه کرزی- احدی افغان ملتی با استفاده از همه وسایل داخلی و خارجی دست به تعصبات زبانی، قومی و اجتماعی زده تا فرصت بیشتر به تداوم حاکمیت مافیایی شان بدست بیاورند.

واقعیت اینست دولتی که تمام کارنامه هفت ساله آن به جز از توطئه چینی بر علیه رقبایش، دامن زدن به اختلافت قومی، زبانی، مافیا گریی، قاچاق مواد مخدر، چور و چپاول دارایی های ملی و کمک های جامعه جهانی و مزدوری به غرب باشد، چه انتظاری دیگری می توان از آنان داشت. به همینگونه دولتیکه شالوده فکری و عقیدتی آنرا نژاد پرستی و فاشیسم افغان ملیتی تشکیل بدهد، هرگز نمی توان از آن همزیستی و برابری میان اقوان و فرهنگ ها را انتظار داشت.

دست آورد های بازی افغان ملت

واقعیت اینست که بازی غیر شریفانه و ابزاری احدی افغان ملتی از نام شاه امان الله قبل از همه به شاه امان الله زیاد ضربت زد تا لطیف پدرام. بسیاری کسانیکه به شاه امان الله تا حال به دیده نیک می نگریستند، حالا با دیده شک نگریسته وی را نیز در جمله حکمرانان متعصب قبیله به شمار می آورند.

باید گفت قومی سازی شاه امان الله بحیث ابزار حفظ قدرت و حذف مخالفین سیاسی نه تنها خیانت به شاه امان ا لله خواهد بود، بلکه باعث کشمکش قومی شده و شاه امان الله بعد از یک سده نام نیک قربانی نژاد پرستان افغان ملیتی و متحدین آنان خواهد شد. این در حالیست که امان الله خان در میان تمام حکمرانان پشتونبار افغانستان یگانه شخصیتی بود که صرف نظر از بسیاری اشتباهتش به خاطری ترقی طلبی اش نام نیک داشته است و مورد احترام همگان قرار داشته است.

اما ناگفته نباید گذاشت که امان الله از هیچ پشتون متعصب خویش در تاریخ افغانستان در پشتون پرستی و برتری جویی قبیلوی و زبانی کمتر نبوده است. برخی مشکلات میان قومی افغانستان محصول سیاست های قوم گرایی وی بخصوص انتقال نا قلین به شمال و غصب ملکیت مردم شمال به نفع ناقلین از ماورای خط دیورند. اسناد بسیار فراوان در زمینه موجود است، اما اینجا گنجایش نشر آن نیست. اما باوصف آن تا حال سیاست های تحول طلبی و تجدد طلبی وی در آوایل سده بیستم باعث آن شده بود که مورخین افغانستان حتا فقید غبار از تذکر سیاست های قوم گرایی امان ا لله خود داری نمودند. بناً نقد آقای پدرام از سیاست های قوم گرایانه امان الله نه تنها تهمت به شاه مذکور نیست، بلکه یک واقعیت روشن است و نباید از آن بهانه برای تجارت سیاسی افغان ملت مبدل گردد.

در فرجام باید گفت شاه امان الله مثل هر انسان نه فرشته بود و نه بدون اشتباه. در جهان امروز در پرتو دانش نوین خیانت و خدمت هیچ انسان پنهان نمی ماند. تفکر پوچ قبیلوی اینکه هر شخصیت پشتون مقدس، واجب الله احترام و ملی است و غیر پشتون دزد، بچه سقاب، گلم جمع، جنگ سالار،مزدور و غیر ملی نه تنها قابل تحمل نیست، بلکه هر گز به کام نمی رسد. پیامد چنین روشی توهین آمیز و تبعیضی باعث آن میشود که هیچ شخصیت پشتون تبار نه تنها مورد احترام قیر پشتونها قرار نخواهد گرفت، بلکه هیچ قدرتی نمی تواند به زور کسی را محبوب بر در قلوب و اذهان دیگران بسازد. هر نوع توهین و تحقیر شخصیت های مرده و زنده تاجک، ازبک، هزاره، ایماق، تورستانی، پشه یی و همه غیر پشتونها پاسخ آن دشنام و توهین به آدرس پشتون ها را در پی خواهد داشت.

ضرب ا لمثل مشهور است: چیزی راکه به خود نمی پسندی به دیگران مه پسند!

اگر می خواهی احترام شوی به دیگران احترام کن!

khawaran

سردمداران باند افغان ملت، برادران نیکتا ئی دار طالبان

بنام خداوند عقل وخرد

سردمداران باند افغان ملت، برادران نیکتا ئی دار طالبان

میراحمد لومانی
مینسک

در معضله جنجال بر انگیز به اصطلاح اهانت محترم لطیف پدرام به شاه امان الله خان، سردمداران باند افغان ملت این برادران نیکتا ئی دار طالبان که در زیر چتر حاکمیت اقای کرزی لمیده وجا خوش نمو ده اند،سنار یو ی از پیش تعیین شده را جهت اغفال توده ها به شکل مضحکانه ان به نمایش گزاشتند.

برادران نیکتائی دار طالبان در کابل در قبال اجرای این دلقک بازی ها دو موضوع اساسی را میخواهند دنبال بنمایند.

اول: سرپوش گزاشتن برقتل عامها،جنایت وتجاوزطالبان کوچی چهره بر مناطق مرکزی کشور، انها میخواهند تا از طریق برانداختن جنجال و هیا هو ظلم و جنایت روا گردیده بر مردم پارسی زبان مناطق هزاره نشین را تحت شعاع قرار داده و ازهان جامعه و بخصوص وسایل اطلاعات جمعی را مغشوش و منحرف بسازند تا ازاین طریق طبق سنت دیرینه نیاکان شان خاک درچشم مردم پاشیده و زخم که بر پیکر یک قسمت از مردم این سرزمین وارد شده است،را به باد فرا موشی بسپارند.

دوم: در راستا نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری اینده از میان شاهان و امیران قبایل استبداد از امان الله خان تنها ترین چهره که دارای وجه و اعتبار ملی میباشد از ان نا جوان مردانه،خائنانه و مکارانه طبق سنت دیرینه به نفع اید یالوژی قبیله ئی شان استفاده تبلیغاتی نموده و نفع ببرند.

من بعنوان فرزند ملیت ترکتبار و فارسی زبان هزاره همچون نیا کانم که تا اخرین مراحل از شاه ترقی خواه وطن دفاع و حمایت نمودند،احترام و ارادت خاص به شاه امان ا لله خان دارم.

اما براساس واقعیت های عینی و فاکتهای عملی انجام گردیده برای هر انسان بالغ ودارای اندیشه مشخص ومعلوم است که میان اندیشه و عملکرد های شاه امانالله خان و باند فاشیستی افغان ملت تفا وت از زمین تا به اسمان بوده است.

باند فاشیستی افغان ملت از اغاز فعا لیت تا هم اکنون هیچ نوع فعالیت که دال بر همسو ئی با اندیشه امان الله خان داشته باشد از خود نشان نداده است بلکه در تئوری وعمل انها تداوم دهنده گان راه عبدالرخمن خان بوده اند و بس.

بنا میخواهم بگویم که حنا این فریب کاران دیگر بیرنگ گردیده است و اقوام ساکن در این سر زمین به پخته گی لازم نایل گردیده اند.

من مطمئنم که در صورت متحد گردیدن اقوام برادر تاجیک،ازبک و هزاره نیروی تعیین کننده در سرنوشت اینده این کشور به وجود خواهدامد که در انصورت مرگ وزوال اندیشه عبدالرحمن خانی،طالبیزم و افغان ملتی حتمی خواهد بود.

در گفته های مخالفین اقای پد رام اظهار شده است که سخنان اقای پدرام مخالف وحدت ملی کشور بوده است میخواهم خاطر نشان بنمایم کدام وحدت ملی، ما وحدت ملی نداریم تا ان به خطر افتد، اگر وحدت ملی و منافع ملی وجود میداشت ایا شما ازتجاوز کوچی های انطرف مرز بر ساکنان اصلی این مرز و بوم دفاع میکردید.

آقایون باند فاشیستی افغان ملت بد بختانه در سرزمین افغانستان تا هم اکنون بر اساس خیانت وجفا نیاکان شما وحدت ملی و منافع ملی سخت اسیب دیده است و با تداوم این سیاست این شماها هستید که مانع به وجود امدن وحدت ملی در این سر زمین میگردید مقداری چشموجدان وشرف تان را باز کنید در قرن بیست و یک دراین کشور ومملکت چه میگزرد و چه بحال این ملت ومملکت اورده اید.

در جریان حاکمیت چندین صد ساله تان چه ارمغانی برای ملیت خودتان و سایر اقوام سا کن در این سر زمین داشته آید.

این که سایر ملیت های ساکن در این سرزمین شمارا با همه جفا و سیه کاری های تان تا هم اکنون تحمل نموده اند،دال براین نیستکه این تحمل تا قاف قیامت ادامه خوهد داشت.

جهان رو به تکامل است وجوامع جهانی رو به بیداری که دران صورت ارتجاع و وحشی گری به زباله دان تاریخ سپرده خوهد شد و انگاه برای شما و برادران مافیایی مواد مخدر انتحاری شما دیر خواهد بود،....

Khawaran


افغان ملت دانه سرطانی و عامل عمده تبعیض نژادی

افغان ملت دانه سرطانی و عامل عمده تبعیض نژادی وناکامی دولت افغانستان

عارف گردیزی

خواننده گان نهایت گرامی مقاله جدید به ادامه مقالات گذشته در باره افشا چهره کاذب و فاشسیت حزب افغان ملت و اشخاص و افرادی که دارای این مفکوره غیر اسلامی و تبهکار هستند میباشد. همانطوریکه در مقالات قبلی خود در باره برنامه های غیر اسلامی و غیر ملی افغان ملت با استناد به اسناد معتبر برای هموطنان متدین و مسلمان خویش معلومات ارایه نمودم اینک بار دیگر شما را در جریان برنامه های نفاق افگنانه، خاینانه، غیر اسلامی و غیر ملی این وطنفروشان معلوم الحال قرار میدهم.

حزب افغان ملت حزبیست با اندیشه های برتری طلبی قومی و نژادی که در دفاع از ناسیونالیزم پشتونی در سال 1966 در کابل توسط غلام محمد فرهاد تآسیس گردید. مفکوره برتری طلبی نژادی گرفته شده از نازی هتلری است که فرهاد خود در جرمنی زنده گی میکرد بنا بر آن این مفکوره معیوب و دانه سرطانی از آنجا به سرزمین مان سرایت کرد و مورد اسقبال یک تعداد اشخاص بی هویت و بدوی قرار گرفت اما از طرف اکثریت عمده مردم مسلمان این مرز و بوم به خاطر اندیشه های غیر اسلامی و انسانی اش رد گردید.

در دوران جهاد افراد مربوط به این مفکوره از طرف تمامی سازمان های اسلامی محکوم گردید و آنها مورد مجازات قرار میگرفتند اما بعد از پیروزی مجاهدین همه چیز یکسره تغیر کرد.با پیروزی مجاهدین آنهم قرار گرفتن پروفیسو ر ربانی در رآس قدرت افغان ملتی ها زوال قدرت پشتون ها را در ذهنیت ها تداعی کردند و تبعیض و نفاق را دامن زدند و با این کار توانستند مخالفین دیروزی خود را از حلقه تفکر امت مسلمه خارج ساخته و آنها را در قالب مفکوره قومی (پشتونوالی )متحد سازند.

سقوط طالبان خبر خوشی برای برتری جویان نبود اما این سقوط و انتقال قدرت به کرزی بستر بسیار مناسب شد برای تطبیق برنامه های ضد ملی و اسلامی افغان ملت، آنها توانستند در تمامی مراجع قدرت های خارجی سیاست سازی نمایند و با ارایه طرح های قومی و یکجانبه توانستند کمک های سر شار مالی، سیاسی و نظامی را بدست آرند و آنها را در جهت تطبیق برنامه های غیر ملی خویش در ساحات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی،و نظامی به مصرف رسانند.

اختلاس انورالحق احدی رهبر پلید و بی فرهنگ افغان ملت و وزیر فعلی دارایی یا مالیه افغانستان از سرمایه ملت مظلوم افغانستان پوشیده نیست. افغان ملتی ها با استفاده از امکانات مالی و حمایت دولت نماینده گی های متعدد را در شهر های مختلف کشور بخاطر ایجاد نفاق قومی ایجاد نموده اند و از آن طریق میخواهند مفکوره افغان ملتی را پخش نموده واذهان پشتون های جنوب و ناقلین شمال را در برابر اقوام غیر پشتون تحریک نماید که این خود یک خیانت ملی و جنایت بشری است.

به نقل از روزنامه پیمان چاپ کابل افغان ملت نفاق قومی را در عالیترین مراجع علمی یعنی دانشگاه های کشور دامن زده است. آنها با تحریک دانش آموزان پشتون لوحه های فارسی را از بین میبرند با کلمات ناب فارسی دشمنی میورزند و جوانان با استعداد را توهین و تحقیر مینمایند، کدر های ورزیده را از کار برکنار و به جای ایشان اشخاصی با مفکوره افغان ملتی جابجا میگردند.

افغان ملت با این عملکرد ها بسنده نکرده تظاهرات خیابانی را بر علیه زبان و فرهنگ فارسی که زبان و فرهنگ اصیل این سرزمین است براه انداخته و توطه ها و تبلیغات را از طریق تلویزیون های مطیع خویش بر علیه فرهنگ،زبان و شخصیت های مان به طور متداوم و برنامه ریزی شده انجام میدهد.

یکی ازین توطه ها تظاهرات بر علیه داکتر لطیف پدرام است که گویا حرف های توهین امیز به امان الله خان گفته است که افغان ملت میخواهد با این کار خویش پرده روی جنایت های نابخشودنی خود بگذارد و ذهنیت مردم را مخدوش ساخته ازین وضعیت به نفع سیاسی خویش استفاده نماید. در حالیکه قانون اساسی افغانستان حق بیان را آزاد دانسته و هر شخص حق دارد با استفاده از رسانه های تصویری،نوشتاری و صوتی تفکر خویش را چی انتقادی، تحلیلی و پیشنهادی بیان دارد.

با استناد به مفکوره غیر اسلامی و غیر ملی افغان ملت و عملکرد های ایشان در جامعه چند قومی کشور این حزب هیچ جایگاهی در بین اقوام افغانستان ندارد و از دولت تقاضا مینمایم که این دانه سرطانی را از بین ببرد و حزب مذکور را که یک حزب قومی و خلاف ماده قانون اساسی افغانستان است لغو نماید. تا باشد اقوام افغانستان در یک سیستم که اساس آنرا عدالت اجتماعی تشکیل دهد با احترام به حق انسان در پهلوی هم زنده گی نمایند و نگذارند که آینده گان مان در آتش نفاق و بد بختی و بی عدالتی بسوزند.


حملات لفظی خصمانه به لطیف پدرا

حملات لفظی خصمانه به لطیف پدرام

سید احمد شاه دولتی فاریابی

30 / 7 / 2008میلادی

لطیف پدرام که دررشتۀ علوم اسلامی وفلسفه درایران وفرانسه تحصیلات عالی خودرا به پایۀ اکمال رسانیده است ازلحاظ سخنوری ، داشتن منطق کوبنده وروشنگرانه ، ازطریق رسانه ها ومطبوعات به توضیح وتشریح مسایلی پرداخته است که مخالفان سیاسی او وافرادی که ازلحاظ عقب مانده گی ذهنی با غرق بودن درلجن اتنیکی وعظمت طلبی های واهی و رومانتیک دوران به اصطلاح (گاوخورده ) صاف وساده درلباس دشمنان آشتی ناپذیردرمقابل وی قد علم نموده وگفتارگرم پدرام را سبب آب شدن دیوارهای یخی اذهان دوره های ماقبل عصرحجردرمحیط زنده گی امروزخود تلقی مینمایند وحتی مثل آنکه زمین زیرپای شان مانند مس درحال ذوب داغ گردیده باشد بی طاقت گشته ومثل مرغان پای سوخته هرسومیدوند وسروصدا ها براه می اندازند .

تحصیل کرده هائی که درپهلوی تجربیات زنده گی با خصلت تحول طلبی مثبت درتمام عرصه ها فعالیت مینمایند درشمار روشنفکران وطن ومحیط زنده گی شان قرار گرفته افتخارملت ومردم تلقی میگردند اما آنهائیکه باوجود داشتن تحصیلات عالی افکارتحول طلبانۀ مثبت نداشته به اعمال منفی ضد ترقی وضد تحولات مثبت روی بیاورند جایگاه وپایگاه ملی واجتماعی خودرا درجامعه ازدست میدهند وبه استفراغ توده ها بدل میگرد ند .

درجامعۀ افغانستان بعضی افراد خود منش ومغرض بیدون تفکیک خصلت ها ی مثبت ومنفی تحصیل کرده ها بصورت کل آنهارا روشنفکرمینامند ومغالطه هائی درتشخیص تحصیل کرده های روشنفکروتحصیل کرده های مبتلا به تحجرفکری وتاریک اندیش ایجاد مینمایند مثلاً دوکتوراظواهری معاون القاعده وهمردیفان اورا با وجود داشتن طرفداران ازدنیا بی خبرویا مغرض، هیچ فرد یا افراد مثبت اندیش وتحول طلب درشمارروشنفکران قرار نمیدهند ، تحصیل کرده ها درهرمنطقه ومکانی که باشند اگربه شکل عام به نفع ساکنین کشور، منطقه وجهان فکرنکند درمحدودۀ فکری خویشا وندان بزرگترازخود درهرمحیط زنده گی که قرارمیگیرند نسبت نداشتن تحصیلات وحتی نبود سواد لازم وعدم درک مسایل بغرنج ملی ومحلی زیر تاثیرهمان ضرب ا لمثل ناسیو نالیستی ونژاد گرائی (اول خویش دوم درویش)حیات بسر می برند ورسالتمندی را مانند یک روشنفکرکه با دمیدن روح بیداری پیشتازنده درراه اخوت ملی وهمبستگی بین الاقوامی انجام میدهد انجام داده نمیتوانند وازلحاظ فکری به سطح بیسوادان و کم دانشان محلی خود سقوط میکنند ونقشی درتغیر افکارواذهان عقب ماندۀ میراثی درمحیط زیست خود ایفا کرده نتوانسته به اصطلاح درمحیط ذوب میگردند که تحصیل وتجربه ، با همه آرزوهای غیرانطباقی آنها درکشتی خیال به گل می نشیند وبه ساحل نمیرسد.

این حالت دربعضی ازولایات افغانستان به عنوان واکنش علیه لطیف پدرام رئیس حزب کنگرۀ ملی خودرا نشان داد که همه- شاهد آنیم ، ویب سایت خبری وخت در23جولای2008 نوشت : (ننگرهارولایت کی د لطیف پدرام دهغوڅرگندونوبرخلاف آزادوژورنالیستانو، ولایتی شوراغړو اوفرهنگی ټولنو له خوالاریون پیل شو چی پنځه کاله وړاندی د ریا ست جمهوری د انتخا با تو د کمپا ین په مها ل یی دغازی امان الله خان پرضد کړی وی ) این عمل فکاهی را بیا د میدهد که میگویند شخصی نزد قاضی رفت وعرض کرد: به اندری باید جزا داده شود چراکه او دوسال پیش مرا کرگدن گفته بود ، قاضی گفت همان وقت چرا عارض نشدی؟ عارض گفت من آن وقت نمی فهمیدم که کرگدن چیست وحالابرایم گفتند که کرگدن حیوان بد هیبت است !!

دراوزبیکی ضرب المثلی وجود داردکه میگویند (بیلتیر ایدی اورگنی ایندی کیلدی سورگنی) یعنی شخصی را پارسال لت و کوب کرده بود ند امسال هیئتی برای پرسان قضیه آمده است !

این مظاهره کننده گان وسازماند هنده گان مظاهره پنجسال پیش هم شاید درهمین محیط فعلی شان میزیسته اند واینکه چرا آن زمان درمقابل گفتارلطیف پدرام خاموشی اختیارکرده وامسال درزمانیکه همهمۀ انتخابات سال2009میلادی ریاست جمهوری فضای افغانستان را پرساخته است به عجله تجمع کرده با شعارهای احساساتی غیظ وغضب خودرا علیه لطیف پدرام وحزب کنگرۀ ملی که پدرام رئیس آن است نشان داد ند سوال برانگیز است زیرا لطیف پدرام که همیشه درآتش رنج وغم اقوام فقرزده وعقب نگهداشته شدۀ کشورسوخته وعوامل اصلی این عقب مانده گی را با قلم وزبان بارها بیان کرده است تا روح بیداری درنهاد اقوام افغانستان بدمد وتوان فکری آنهارا درتشخیص دوست ودشمن تقویه نماید واین رسالت تاریخی همۀ روشنفکران است که لطیف پدرام بادرک این رسالت آنرا انجام داده است .

گرد آمدن ویا گرد آورده شدن هیاهوگران درخوست وننگرهاروفعال شدن چرند گویان رسانه های بیدون مرزکه در دامن زدن اختلافات قومی وحمله بر شخصیت های برازندۀ اوزبیک ها ، تاجیک ها وهزاره ها که ازچهره های شناخته شده هستند ، همه نشان دهنده وبیان گراین واقعیت انکارناپذیراست که این هیاهو توسط هرسازمانی ویا گروهی که برای تضعیف شخصیت لطیف پدرام سازماندهی گردیده باشد منبع هدایت کننده ورهبری این سبوتا ژ خصمانه یکی است وافراد فعال وابسته به چنین منابع سرّی وغیرعلنی بمثابه بذرگران تخم نفاق درقلوب اقوام ونژاد ها بمنظور ایجاد افتراق دایمی دربین آنهاوتخریبکاران مزدور ومزوری اند که به تلاش های مذبوحانۀ خویش علیه تبارزشخصیت های غیر ازنژاد خودشان ادامه میدهند وازدرک مسایل بغرنج اجتماعی فلسفی عاجزاند که گفته میشود آنچه ظهور وتبارزبه ضرورت تبدیل گردد تلاش برای جلوگیری ازظهورآن درجامعه بیهوده است .

هرانسان ذ یشعورمیداند که وقت بهارروئیدن نباتات اززمین وبرگ وبارکشیدن درختان بحیث یک ضرورت اتفاق می افتد ، افراد ومنابعی که هرگونه افزارتخریب را دراختیارداشته وبرای ازبین بردن نبا تات و سرسبزی درختان روی زمین تلاش نمایند منتج به نتیجه نمیشوند ازاین سبب میگویند آنچه ظهورش به ضرورت تبدیل گردد تلاش برای جلوگیری ازظهورآن عقیم میماند اینگونه تلاش های بی ثمربه ( خودخستن) مسمی شده است ، درافغانستان که رویداد تحولات شگرف ومثبت به یک ضرورت تبدیل گردیده است مخالفان این تحولات شگرف با داد وفریاد های عقب گرایانه سرانجام دنباله روپیشگامان مؤید این تحولات شگرف خواهند شد.

خواستارمحاکمه بخاطر پدرلعنت گفتن : آنهائی که گفتارلطیف پدرام را درکاسیت وید یو ئی درسایت های اینترنیتی شنیده اند میگویند لطیف پدرام امان الله خان را (پدرلعنت) گفته است : اگرچنین باشد به دونکتۀ ذیل بایست توجه شود:

اول اینکه پدرلعنت گفتن به هرکسی که باشد دشنام نیست وتعرض به کرامت انسان شمرده نمیشود زیرا(لعنت) یک کلمۀ عربی ومذهبی است که پدرلعنت گفتن معنی دعای بدکردن به پدرشخص مخاطب است ، شخص مخاطب لطیف پدرام که امان الله خان بوده پدرش امیر حبیب الله خان است وقتی پدرام یا هرشخص دیگرامان الله خان را پدرلعنت بگوید درحقیقت به امان الله خان هیچ چیزی نگفته است وصرف به حق پدرش دعای بد کرده است که قبول وعدم قبول دعای بد نیزمربوط به خدای متعال میشود که ازلحاظ مذهبی تمام مخلوقات روی زمین وجهان ومافیهارا خلق کرده است ، کارنامه های منفی که ازامیر حبیب الله خان درتاریخ به یاد گارمانده است هرشخصی که آنرامطالعه نماید یقیناً که به حق امیر حبیب الله خان جزدعای بد هیچگاه بحق او دعای خیرنخواهد نمود ورحمت خدای متعال را به وی نخواهد طلبید.

سایت خبری(وخت)در23جولای2008میلادی ضمن نشرخبرمظاهرۀ ننگرهارنوشته است ( مولوی عبد العزیز دخپلو څرگند ونوپه ترځ کی لطیف پدرام کافروباله اود د ه د محاکمی کیدوغوښتنه وکړه) مولوی عبدالعزیز که مانند نوجوانان کم دانش تحریک شده است دلایل برکافربودن پدرام ارایه نگرده است اگراوفکرمیکند که به امان الله خان پدرلعنت گفته است ازان سبب کافراست این دلیل مضحکی است زیرا اگربه پدرلعنت گفتن کسی کافرشود روزانه درسراسرافغانستان هزاران مرد، زن وبچۀ خودرا پدرلعنت میگوید که به این حساب تمام این مردان باید بنام کافرمحاکمه شوند قبلاً نیز گفته شد که پدرلعنت گفتن نه دشنام وتوهین است ونه کلمۀ کفر آمیز ، بلکه یک دعای بد به حق کسی است که برادرمومنش دروقت غضب افاده میکند .

دوم د ست کاری کاسیت : هنوزثابت نیست که کاسیت پخش شده بنام لطیف پدرام وگفتاراوعلیه امان الله خان که گفته میشود همانند تون صدای لطیف پدرام شنیده میشود صدای اصلی وواقعی لطیف پدرام است ویا صدای تولید شده با دستکاری هنرمند ومونتا ژورفنی مسلکی که بصورت رایگان ویا درمقابل پول برای فرمایش دهنده آنرا آماده کرده اند؟

برای اثبات چنین دست کاری ها وساخت صداها حاجت به سرگردانی نیست که درداخل خود افغا نستان درمیان عامۀ مردم ماهرین چنین امرموجود اند مثلاً همه هراتی ها وسایر هنر دوستان آگاه اند که درشهر هرات شخصی بنام بلبل هرات انواع خواندن های پرنده های خوش الحان را با (نای ودماغ وزبا نش) میساخت صدای بلبل، صدای جل، صدای جولا، صدای بودنه وامثال آنرا با چنان مهارتی به اصطلا دربوغزش ساخته به اطرافیا نش مشنوانید ومردم را به حیرت می انداخت .

زلمی آرا نیزیکی دیگرازهمچو هنرمندانی درافغانستان است که تون صدای هرشخصی را میتواند بسازد وبشنواند خواندن های نغمه ومنگل را که درخارج ازمرزهای کشوردرمحافل خوشی تقلید کرده بود یکی ازعلاقمندان صدای نغمه گفت بخدا من حیران ماندم که این زلمی آرا صدای نغمه ومنگل را چطورمثل خودش جورکده بود...

دردنیای پیشرفتۀ امروزهنرمندان عرصه های مختلف با استفاده از افزار وادوات کمپیوتری هرصدا وصحنه آرائی را میتوانند بیافرینند وآنهائی که با تون صدای لطیف پدرام آشنائی داشته با شند نیز ممکن است این صدای اصلی پدرام است یا ساخت هنرمندان است تشخیص نخواهند داد اما آنچه دربارۀ این صدا شک وتردید را بوجود می آورد این است که فکرمیشود لطیف پدرام بحیث یک عالم مذهبی وشخصیت سیاسی درجریان صحبت ، آنهم درجمع مردم یادرجریان مصاحبه با خبر نگاران ، هرگزنخواهد خواست مطالب توضیحی خودرا با الفاظ نا مانوس که بر روح وروان شنونده ها تاثیرمنفی میگذارد بیالاید واحتمال میرود که مخالفان سیاسی لطیف پدرام که توسط هنر مندان صدای اوراساخته اند شاید کلمۀ پدرلعنت را دران علاوه کرده باشند وشاید لطیف پدرام لازم تشخیص نماید برای روشنگری افکارعامه که دراثر تبلیغات مغرضین سوء تفاهمات بمیان آمده است ازطریق رسانه های خبری آنچه لازم است به سمع مردم خواهد رسانید وکدورت اذهان عامه را با آب حقیقت خواهد زدود.

مطلب دیگر تقا ضای انحلال حزب کنگرۀ ملی است : تقاضای انحلا جزب کنگرۀ ملی که لطیف پدرام عضوآن است جنبه های سیاسی بودن این توطئه توام با تظاهرات پیشکشیدن محاکمه علیه پدرام را روشن میسازد زیرا درهیچ گوشۀ جهان انحلال جزب سیاسی بر اساس خواست کلبی ومقصود صورت نمیگیرد برای انحلال آن شرا یط خاص درقانون احزاب به صراحت تذکاریا فته است .

دولک دالر، تعین جایزه برای قتل لطیف پدرام :

روز31جولای دربعضی سایت های انترنیتی خبری منتشر کردیده که دران برای قتل لطیف پدرام دوصد هزار دالرامریکائی جایزه تعین گردیده است ، ازلحاظ حقوقی تعین جایزه به قتل ، ترورویا دستگیری یک شخص ازطرف گروه قومی یاسیاسی واجتماعی عمل تروریستی وجنایت علیه بشریت شمرده میشود که ارگان های امنیتی ، سازمان مدافع حقوق بشر، احزاب سیاسی ومد نی واورکان های سه گانۀ دولتی دررأس آن شخص رئیس جمهورمسئولیت دارند عاملین تعین کنندۀ جایزه به ترور لطیف پدرام ومحرکین اصلی وکمک کننده گان امورمالی درچنین اقدامی را تحت تعقیب قرارداده درحفظ امنیت جان ومال ملت وشخصیت های سیاسی ومذهبی تدابیر لازم اتخاذ نمایند درغیر این صورت هرگروه سیاسی وگروه قومی برعلیه مخالان سیاسی وشخصی خویش با تعین جایزه برای تروروآدم ربائی هرج ومرج را بیشترساخته دردسر هائی به دولت وحامیان بین المللی آن بوجود خواهد آورد .منبع این خبربصورت مختصر درذیل کاپی شده است :

صدها تن از جوانان و بازرگانان در ولایت پکتیکا طی یک گردهمایی بزرگ به روز سه شنبه گفته های اخیر رهبر حزب کنگره ملی آقای لطیف پدرام را محکوم نموده و به خاطر کشتن وی مبلغ دوصد هزار دالر جایزه تعیین نمودند

و سایت پشتو زبان بینوا( ودان خوستی) taand.comمنبع نشر خبر: تارنمای پشتو زبان (تاند ).

( بقیه درآینده


zaterdag 26 juli 2008

بنیاد فارسی زبانان مشرقی (کنر، لغمان و جلال آباد

تهیه کننده و راپورتاژ: بنیاد فارسی زبانان مشرقی (کنر، لغمان و جلال آباد)
به یقین هستند کسانی در داخل دستگاه بی بی سی که به حیثیت و اتوریته بی بی سی و دولت بریتانیا صدمات بزرگی را وارد مینمایند.
به تاریخ 29 تیر 1387 مصادف به 19 جولای 2008 سایت فارسی بی بی سی مضمونی را تحت عنوان کنفرانس جوانان به اصطلاح افغان در بریتانیا به نشر رساند که اکثر تحلیل گران و دانشمندان این عمل بی بی سی را توهین به فرهنگ دیگران و خلاف تمام ارزش های انسانی و پایمال کردن حقوق بشر تلقی میکنند.
فارسی زبانان متمدن و بیچاره که در محوطئه جغرافیوی فعلی به اصطلاح افغانستان کنونی زندگی مینمایند در این جنگهای طولانی خیلی زیاد هوشیار شدند وآگاهی کامل حاصل کردند که بالای سرنوشت شان بی رحمانه معامله ها صورت گرفته است. هویت اصلی شان فسخ گردیده و فرهنگ شان مورد تمسخر قرار گرفته که متاسفانه این تهاجمات و توهین ها به هویت و فرهنگ فارسی زبانان از طرف حلقات استفاده جو هنوز هم ادامه دارد.
به همگان آشکار است که پیراهن و تنبان و چادری که بالای زنان و مردان محروم و مظلوم فارس و ترکتباران تحمیل گردیده است مستقیمآ دست خاندان مستبد پشتون ها (افغان ها ) به همکاری کشور های خارجی شامل است و تحت رهنمایی کشور های بیگانه که این کشور ها خود را به اصطلاح مدافع دموکراسی و حقوق بشر حساب میکنند وارد کشور ما گردیده است.
ما فارسی زبانان بیشتر از دشمنان داخلی نا راضی هستم که آنها مسول بربادی مملکت و قتل ملیون ها انسان هستند و همیش به دول بیگانه ها می رقصند. و ظلمی که در عقل انسان خطور نمیکند بالای مردمان فارسی زبان و ترکتباران روا دیدند.
لباس و چادری پاکستانی که فرهنگ اصیل پاکستان میباشد چطور لباس پاکستانی و پنجابی لباس فارس و فارسی زبان و یا ترک تبار شده میتواند. چطور فرهنگ پاکستانی و پنجابی فرهنگ فارس و فارسی زبان و ترکتبار شده میتواند. چطور فارس و فارسی زبان یا ترکتبار یک افغان شده میتواند. که این همه از خود فلسفه جداگانه دارد.
در مورد تنبان و چادری باید گفت که حتی مردمان اصل پاکستان 100 سال پیش از این لباس ها وداع نمودند و اگر هنوز هم در تن انسان ها مشاهده میگردد آنهم در مناطق قبایل پاکستان یعنی مناطق پشتون تبار نشین استفاده میشود.
سابقه پیراهن ، تنبان و چادری
این لباس های مزخرف توسط خاندان ابدالی ها و درانی ها بخصوص در دوره نادرشاه غدار و آدمکش پدر ظاهر شاه فرهنگ ستیز و مستبد بالای مردم ما به زور و چانه تحمیل گردید. که میتوان گفت این لباس ها یکی از عوامل جنگ ، خونریزی ، عقب مانی و خشونت های فراوان در کشور میباشد.
مردمان ایران ، تاجکستان ، ترکیه و افغانستان باهم برادر و خواهر اند
آنعده هموطنان ما که به ایران ، تاجکستان و یا ترکیه سفر کرده باشند حتمآ مشاهده کردند که سطح دانش و سواد در آنجا به عالی ترین مقام رسیده است. شعور اجتماعی مردمان ایران و تاجکستان نسبت به تمام کشور های اسلامی در جهان بالا تر است. به همین لحاظ است که حق جای خود را آهسته آهسته میگیرد و فاصله های مصنوعی و تحمیلی بین این مردمان فارسی زبان روز به روز از بین میرود. شما بیبینید که مردمان با فرهنگ و همزبان ما در ایران و تاجکستان و ترکیه از جوالی تا پادشاه لباس های با ادب و مدرن و به مود زمان را به تن میکنند در حالیکه پوشیدن لباس کرزی به معنی این است که کسی نیکر یا نکتایی را با تنبان بپوشد.
زبان فارسی در زبان های خارجی
آنهاییکه عقل ، خرد و شعور دارند ادبیات و تاریخ را میفهمند و واقیعت بین هستند ، میدانند که اکثر واژه ها در زبان های انگلیسی، فرانسوی، روسی، جرمنی و عربی از زبان زیبای فارسی بوده و زبان فارسی قدامت هزاران سال دارد که به زبان محبت، صلح ، آشتی ، عشق و تمدن مشهور است و جایگاه آن هزاران سال دیگر در جهان باقی خواهد ماند.
ظلم پشتون ها (افغان ها) بالای زنان فارسی زبان و ترکتباران
قبیله اگر دانش و درک داشته باشند باید بفهمند که در فرهنگ فارس زن از مقام ویژه یی برخوردار است که این را اشعاررابعه بلخی به ثبوت رسانده است اما همی قبیله بود که زن را در جامعه ما به حیوان تبدیل نمودند. لباسی را که بالای زنان ما تحمیل کردند
نه لباس انسانی است ، نه اسلامی و نه فارسی. ما مشاهده نمودیم که حتی زنان مسلمان جهان هنگامیکه به خانه خداوند جهت ادای حج میروند این لباس های مزخرف پاکستانی نه در تن زنان مسلمان و نه در تن مردان مسلمان و نه در تن زنان امروزی پاکستان دیده میشود پس سوال در این جاست که این لباس های مزخرف را به کدام دلیل بالای مادران و خواهران من و تو تحمیل نمودند و زنان ما را مشابه حیوان ساختند. فلهذا از خداوند متعال می خواهیم که هر چه زود تر ما فارسی زبانان را از کهنه فکران قبیلوی جدا سازد. و آنهاییکه مردم ما را سوختاندند خداوند به عذاب خویش گرفتار نماید.
کنفرانس لندن
در مورد کنفرانس لندن باید گفت که این کنفرانس لطمه بزرگی را به حیثیت و دامن پاک فارسی زبانان جهان وارد نمود که جبران آن را مسول سازمانده کنفرانس و اداره بی بی سی باید بپردازد. جای جالب این بود که مقام هایی ارگان های دولتی بریتانیا نیز در این کنفرانس کهنه فکران و فرهنگ ستیزان عقب گرا حضور داشتند.
رقصی به اصطلاح (اتن ملی) توسط جوانان، از دیگر بخش های کنفرانس کهنه فکران بود که این هم مغایر ارزش های دموکراسی و حقوق بشر تلقی میگردد چون رقص اتن تنها به یک قبیله یعنی پشتون(افغان) ارتباط دارد و نه به تمام ملیت های ساکن در سرزمین اویستای ها.
نمایش مد لباس های تحمیلی پاکستانی که از طریق بی بی سی نشر شد به یقین هستند کسانی در داخل دستگاه بی بی سی که به حیثیت و اتوریته بی بی سی و دولت بریتانیا صدمات بزرگی را وارد مینمایند.
در خاتمه عمل ضد انسانی و ضد فرهنگی آقای میوند و حامیانش را محکوم نموده و از بارگاه لایزال آزادی ملت خویش را از زیر فرهنگ ستیزان و فاشیستان داخلی تمنا میدارم.
مردمان فارسی زبان لغمان، کنر و جلال آباد که اکثریت را در این شهر ها تشکیل میدهند مانند سایر فارسی زبانان کشور رنج های فراوان را از دست افغان ملتی ها متقبل گردیدند و امیدوارند تا به کمک الهی جایگاه و مقام چندین صد سال خویش را دوباره بدست آورند و از این نام افغان و افغانیت که به جز شرمندگی و سر خمی چیزی دیگر ندارد نجات یابند.
تهیه کننده و راپورتاژ: بنیاد فارسی زبانان مشرقی (کنر، لغمان و جلال آباد)
شهر مهترلام
2 مرداد 1387


woensdag 23 juli 2008

نامه سرگشاده هزاره های آسترالیائی

َنامه سرگشاده هزاره های آسترالیائی
عنوانی
جلالتماب بان کی مون ! منشی عمومی سازمان ملل متحد
عالی جناب !
ما احترامانه توجه شما را به زجر و شکنجه جامعه هزاره افغانستان جلب میکنیم .جامعه ای که با توجه به وابستگی نژادی و مذهبی اش در طول بیشتر از دوصد سال رنج های بی حساب از قتل عام و کشتار و نسل کشی ، تحمل نموده و در گذشته نه چندان دور ، زجر و شکنجه و آزار و اذیت طالبان بی رحم و جنایتکار را که علاقه شدیدی به کشتار و نسل کشی هزاره ها، داشتند را پشت سر گذاشته اند.
هزاره ها بعد از کنفرانس بن و تدویر لویه جرگه و تسوید قانون اساسی و برگذاری انتخابات و ایجاد پارلمان در افغانستان، قاعده جدید بازی دموکراتیک را که جزء آمال و آرزوهای دیرینه شان بودند ، گردن نهاده و با حضور قوی و چشمگیر در امر ایجاد خانه مشترک و آباد برای همه افغانستانی ها، صادقانه تلاش ورزیدند و انتظار داشتند حاکمیتی دموکراتیک با قاعده وسیع سیاسی و برخواسته از متن اراده تمامی مردم افغانستان ، به وجود آمده و این حکومت با پشتیبانی جدی نهاد های بین المللی و کشور های کمک کننده ، نه تنها صلح و امنیت را در کشور بلا دیده شان پاسداری نمایند بلکه در راستای آبادانی و توسعه پایدار، فراگیر و متوازن ، ایجاد جامعه مدنی ، تثبیت مناسبات دموکراسی و تعلیم همگانی و رایگان جهت رشد و ارتقای سطح فرهنگی و ایجاد فرصتهای مساویانه و مناسب برای همه ، بدون تبعیض از دل و جان ، مایه بگذارند.
از آنجائیکه هزاره ها در طول بیشتر از دونیم قرن در زیر بار سنگین تبعیض نژادی ، فرقه ای و ستم ملی ، رنج برده و نسل کشیها ، زندانها ، شکنجه شدنها و آوارگیها را با گوشت و پوست و خون شان به تجربه نشسته بودند بناء تحول پیش آمده از کنفرانس بن را به فال نیک گرفته ، علما و منطقا به این نتیجه رسیده بودند که در سایه صلح و امنیت پایدار و استقرار حاکمیت دموکراتیک است که هزاره ها زمینه تنفس پیدا نموده و از حقوق غصب شده سیاسی ، مذهبی و اجتماعی شان برخوردار میگردند . درست به همین دلایل بود که هزاره ها با پروسه دایاگ همکاری نموده و سلاح های دست داشته شانرا قبل از همه تسلیم نمودند و با حضور گسترده و پرشور شان در پروسه انتخابات ریاست جمهوری و پارلمان ، از تحکیم مناسبات دموکراتیک ، استقبال کردند و علیرغم فقر و خشکسالی و قحطی نه تنها هزاره ها از کشت تریاک جلوگیری بعمل آوردند بلکه در قسمت تامین امنیت و تثبیت حاکمیت دولت بر همه مناطق هزارستان ، با نیروهای امنیتی دولت نوپا و قوتهای ایساف ، همکاری همه جانبه نیز نمودند و به همین لحاظ از آن تاریخ تا کنون مناطق هزارستان جزء امن ترین مناطق افغانستان به حساب می آیند .
اما تجاوز هر ساله پشتونهای کوچی به مناطق هزارستان که منجر به کشتار بیرحمانه هزاره ها و بیخانمانی هزاران خانوار هزاره و به آتش کشیده شدن صد ها منازل مسکونی و ویرانی ده ها قریه ،گردیده نه تنها تداوم تجاوز و مظالم تاریخی پشتونهای کوچی بر هزاره ها را در اذهان تداعی مینماید بلکه هر سال ابعاد خطرناک و تازه ای بخود میگیرد ، طالبان شرور و تروریستهای بین المللی ، جهت نا امن ساختن مناطق هزارستان، پیشقراول کوچیهای متجاوز گردیده و با سلاح های سبک و سنگین بر مناطق مسکونی مردم امنیت طلب و صلح خواه هزاره ، یورش برده و ضمن کشتن و بیجا نمودن و آواره ساختن آنان ، نه تنها تخم عداوت و کینه قومی را پاشیده و بر استخوان شکنی ملی تداوم میبخشند که با نا امن ساختن و افروختن آتش جنگ درین مناطق ،حاکمیت دولت را در هزارستان که بخش وسیعی از کشور را احتوا نموده ، نیز زیر سوال میبرند .
اما تعجب اینجا است که آقای رئیس جمهور و مسئولین امنیتی کشور که مسئول تامین امنیت و حفظ جان اتباع کشور میباشند ، متاسفانه هیچگونه اقدام موثر در راستای حل این معضله نه مینمایند بلکه با سهل انگاری آقای کرزی و کمک غیر مستقیم حلقاتی در درون حاکمیت و دوستان پیرامون رئیس جمهور، هر روز این تجاوز رنگ قومی ، گروهی و فرقه ای گرفته و در دراز مدت هزارستان را که تا کنون آشیانه صلح و امنیت است را با خطر جنگ و خونریزی ، مواجه میسازند .
ما هزاره های آسترالیا ضمن پشتیبانی از مردم مظلوم و رنج کشیده هزاره و استقرار صلح و امنیت پایدار در کشور، اعمال تجاوز کارانه کوچی ها بر هزارستان مخصوصا درمناطق بهسود ، دایکندی و ناهور که منجر به کشته و زخمی شدن و کوچ اجباری مردم بیدفاع بومی گردیده است را محکوم مینمائیم و از سازمان ملل ، سازمان حقوق بشر ، مجامع و نهاد های صلح دوست ، جوامع مدنی و نهادهای زیربط کشورهای کمک کننده افغانستان میخواهیم که نگذارند کوچی های پشتون ، مردم هزاره را وادار به کوچ اجباری ( که یکی از مظاهر بارز جنایت علیه بشریت محسوب میگردد) بنمایند و در شرایط کنونی بخاطر حفظ صلح و امنیت و ریشه کن نمودن تروریزم بین المللی و طا لبان جنایتکار ، از هزاره ها که بازوی قوی این نهاد های صلح طلب در راستای تامین امنیت ، تحکیم مناسبات دموکراسی ، نابودی جنگ افروزان و تروریستهای بین المللی میباشند ، در مقابل این تهاجم دفاع نموده و بر آقای کرزی و تیم تمامیت خواه و قبیله گرایش فشار بیاورند تا مسئله کوچی ها را در پرتو روشنائی ماده 14 قانون اساسی (اسکان دائمی ) حل نمایند . با اسکان دائمی کوچی ها نه تنها صلح و امنیت را پاسداری نموده و از جنگ و خونریزی جلوگیری بعمل بیاورند بلکه با اسکان کوچی ها ، آنان و فرزندان شان را با مظاهر شهرنشینی و تمدن و علم و فرهنگ آشنا ساخته و به شهروندان خوب و بافرهنگ مبدل سازند .
کاپی به :
صدراعظم آسترالیا آقای کیوین راد
وزارت خارجه آسترالیا
وزارت دفاع آسترالیا
نمایندگی های سازمان ملل در شهر های سیدنی ، میلبورن ، ادیلاید و بریزبن آسترالیا
نمایندگیهای سازمان حقوق بشر در شهر های آسترالیا
سفارت افغانستان در آسترالیا

تجاوزکوچی ها با فرمان و برائت آنان نیز با فرمان


عباس دلجو
سیدنی - آسترالیا 22/7/2008

تجاوزکوچی ها با فرمان و برائت آنان نیز با فرمان

با یورش مسلحانه کوچی های پشتون ، بر هزارستان ، متاسفانه بار دگر تاریخ ظلم و جنایت بر هزاره ها تکرارگردید و این بار پشتیبان این جنایت و تجاوز وحشیانه بر هزاره ها ، نه حکام مستبد فاشیست و قبیله گراهای بیسواد بلکه نئوفاشیستهای مدعی به اصطلاح حقوق بشری ، تئوری پردازان عقلانیت و اصولیت و دموکراسی ، روشنفکر نماهای فکلی ، و سایر دست اندرکاران سیاسی و مذهبی در اداره ریاستی آقای کرزی، است که از یک طرف با پشتیبانی مستقیم و غیر مستقیم ، کوچی های متجاوز را تشویق به تجاوز و جنایت نموده و از طرف دیگر با توطئه سکوت در مقابل این جنایت وارده بر هزاره ها ، که بیشتر ازیک ماه به انیطرف ولسوالی های حصه اول و حصه دوم بهسود و ولسوالی دایمیرداد در آتش سوخته و دهها نفر کشته واسیر، بیش از بیست هزار نفر مردم بی دفاع اواره گردیده و خانه ها و کشتزار های آنان حریق و تخریب شده است ، برخورد نمودند و با خیا ل راحت چنان مهر سکوت برلب زده اند که گویا در اطراف آنان هیچ حادثه ای رخ نداده است تو گوئی تنها رسالت و دلمشغولی آنان ، آرایش الفاظی از قبیل دموکراسی و آزادی و برابری ... در چارچوب دساتیر گرامری و لفاظی های کلی ، آنهم خرمن خرمن حرفهای مفت و آبکی و بی زمینه اجتماعی که هیچ دردی از هزاران درد انبار شده در زمینه زندگی اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی مردم مظلوم کشور ما را درمان نکرده اند ، میباشند.

اما آقای کرزی واتنوسنتریست های قبیله گرای تیمش از مسئله عنصر زمان ، زمینه های فکری و روحی مردم و ذهنیت جامعه جهانی غافل بودند و فکر مینمودند که هزاره ها در موقعیتی نیستند که در مقابل این یورش و تهاجم از قبل برنامه ریزی شده ای کوچی های پشتون به دفاع برخیزند ، اگر احیانا تک و توک مقاومت پراگنده ای از جانب مردم صورت گیرد با کمال خشونت و قساوت درهم کوبیده خواهد شد و هیچ دستگاه و ارگان نشراتی و تبلیغاتی نخواهد بود که حجم جنایت و آدم کشی کوچی ها و میزان مقاومت و دفاع مشروع و مظلومیت هزاره ها را به نمایش گذاشته و ذهن جهانیان را از عمق این فاجعه و نسل کشی قومی ، آگاه سازند . زمانیکه دیدند هزاره ها در سنگر مقاومت و دفاع از حیثیت و جان و مال شان ، علیرغم نبود امکانات تسلیحاتی و مالی ، با چنگ و دندان ، متحدانه و قهرمانانه به دفاع برخاسته اند و از طرفی دیگر نیروهای سیاسی و فکری جامعه هزاره در داخل و خارج افغانستان ، اعتراض و تنفر شان را از اعمال تجاوزکارانه کوچی ها بر هزارستان به گوش جامعه جهانی رسانیدند و دولت آقای کرزی و تیم تمامیت خواه او را عامل تداوم این جنایت و نسل کشی قلمداد نمودند . اینجا بود که آقای کرزی و حلقات فاشیست دور و برش که آتش بیار این معرکه بودند فهمیدند که در دامی که خود گسترده بودند ، افتاده اند بناء با دستپاچگی فرمان پنج ماده ای را جهت برائت دادن کوچی های متجاوز زیر نام به اصطلاح حل قضیه کوچی ها و هزاره ها ، صادر نمود.

اما جا دارد که امروز از آقای کرزی و دار و دسته حاکمیتش پرسیده شود که آقای کرزی ! کوچی ها با کدام مجوز قانونی به هزارستان حمله نموده و ملکیت و اموال شخصی مردم را تصاحب نموده اند در حالیکه "ملکيت از تعرض مصون است .هيچ شخص از کسب ملکيت و تصرف در آن منع نمي شود، مگر در حدود احکام قانون .ملکيت هيچ شخص ، بدون حکم قانون و فيصله محکمه با صلاحيت مصادره نمي شود"{1}. اما تعجب اینجا است که شما و مسئولین امنیتی کشور که مسئول تامین امنیت و حفظ جان و مال و ملکیت اتباع کشور میباشید ، متاسفانه هیچگونه اقدام موثر در راستای حل این معضله نه نموده اید بلکه با سهل انگاری شما و کمک مستقیم حلقا تی در درون حاکمیت و دوستان پیرامون تان، هر روز این تجاوز رنگ قومی ، گروهی و فرقه ای گرفته و در دراز مدت هزارستان را که تا کنون آشیانه صلح و امنیت است را با خطر جنگ و خونریزی ، مواجه ساخته اید .

آقای رئیس جمهور ! اینجا جنایاتی بوقوع پیوسته و انسانهای بیگناهی در مسلخ خواسته های تجاوز گرانه کوچی های پشتون ، جان شان را از دست داده اند ، با این فرامین شاهانه شما ، جنایتکاران جنگی و مهاجمان به حریم شخصی مردم نه تنها محکوم به جزای اعمال تجاوز کارانه شان نشده اند بلکه آن مهاجمان و جنایتکاران را یک طرف قضیه دانسته و حتی برای آنان خواهان جبران خسارت نیز گردیده اید:"هيأت، خسارات ناشي از حادثات اخير را به شمول خسارات متوقع ناشي از عدم دسترسي به علفچرها و کوچيدن قبل از فرارسيدن موسم معينه، به‌صورت دقيق تثبيت نموده و زمينهء برگشت بيجا شدگان ده‌نشين ولسوالي‌هاي بهسود و دايميرداد را به‌طور مناسب به‌ خانه‌هاي شان فراهم نمايند"{2}. یا للعجب ! این چگونه دیده درآئی است ؟ مگر آقای کرزی قانون کشورش را نمیداند ؟"زندگي موهبت الهي و حق طبيعي انسان است . هيچ شخص بدون مجوز قانوني ازاين حق محروم نمي گردد "{3}. زیرا حق زندگی از جمله حقوق اولیه بشر است که رعایت آن در تداوم زندگی اجتماعی انسانها از اهمیت والائی برخوردار میباشد و به همین مناسبت ماده 3 اعلامیه جهانی حقوق بشر بر این امر تاکید ورزیده است : " هر فرد حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد " و در قرآن کریم باصراحت این مطلب چنین بیان شده است "من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا "{4}(هر که انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد چنان است که گویی همه انسانها را کشته) . اما برخلاف صراحت این ماده و نص صریح قرآنکریم ، کوچی های پشتون بر مناطق هزاره ها ، با سلاح سبک و سنگین یورش برده و هر جنبنده ای ، اعم از زن و مرد و پیر و جوان و کودک و حتی حیوانات را قتل عام نموده و اموال مردم را به غارت برده و خانه و کاشانه شان را به آتش کشیده اند که این اعمال جنایتکارانه کوچی ها نه تنها قتل نفس ، که از مصادیق عریان "ژنوساید" و نسل کشی سازمان یافته نیز محسوب میگردد که ماده دوم قطعنامه شماره ۱۸۶ مورخ ۱۱ دسامبر ۴۶ مجمع عمومی سازمان ملل متحد اعلام داشته :" در این قرارداد مفهوم كلمه ژنوساید، یكی از اعمال مشروح زیر است كه به نیت نابودی تمام یا قسمتی از گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی صورت می گیرد:
1 قتل اعضای گروه.
۲ صدمه شدید نسبت به سلامت جسمی یا روحی افراد آن گروه.
۳ قراردادن عمدی گروه در معرض وضعیت زندگانی نامناسبی كه منتهی به زوال و نابودی قوای جسمی، كلی یا جزیی آن شود.
۴ اقداماتی كه به منظور جلوگیری از توالد و تناسل آن گروه صورت گیرد.
۵ انتقال اجباری اطفال آن گروه به گروه دیگر.
ماده سوم: اعمال زیر مشمول مجازات خواهد شد:
۱ ژنوساید كشتار دسته جمعی
۲ تبانی به منظور ارتكاب ژنوساید
۳ تحریك مستقیم برای ارتكاب ژنوساید
۴ شروع به عمل كشتار جمعی
۵ شركت در جرم كشتار جمعی
ماده چهارم: اشخاصی كه مرتكب ژنوساید یا اعمال مشروحه در ماده سوم شوند، اعم از اینكه اعضای حكومت یا مستخدمین دولت یا اشخاص عادی باشند، مجازات خواهند شد". با توجه به فکتور های بالا ، آقای کرزی به اصطلاح رئیس جمهور افغانستان ، نه تنها هیچ اقدام عملی در راستای محکومیت مجرمین جنگی و متجاوزین به حقوق انسانی هزاره ها نه نموده اند بلکه با صدور فرمانی ، نیروهای دولتی را موظف به حفظ و حراست ، جنایتکاران و مجرمین جنگی ، ساخته اند:"اردوي ملي و پوليس ملي، مؤظف اند امنيت کوچي‌ها را در مسير بازگشت ‌شان به موقعيت‌هاي خزاني و زمستاني، به‌صورت جدي تأمين نمايند"{5}.
،
از ویژگیهای جامعه مدنی ، حاکمیت قانون برتمام شئون زندگی است با توجه به اصل حکومت قانون بر جرم گیریم کوچی ها دعاوی حقوقی داشته باشند ، طبق آراء حقوقدانان و روشنی قانون اساسی ، با مراجعه به مراجع قانونی زیربط ، بدون ایجاد نا امنی و متوسل شدن به زور و تجاوز و خشونت ، باید به حل منازعات ذات البینی بپردازند نه اینکه خود مدعی ، قاضی و مجری گردیده و با سلاح دست داشته شان خانه ها ، زمینها و املاک مردم را به زور تصاحب نمایند در حالیکه:"مسکن شخص از تعرض مصون است .هيچ شخص ، به شمول دولت ، نمي تواند بدون اجازه ساکن يا قرار محکمه با صلاحيت و به غير از حالات و طرزى که در قانون تصريح شده است ، به مسکن شخص داخل شود يا آن را تفتيش نمايد"{6}. از آنجائیکه تجاوز به حریم دیگران و کشتن و زدن و چور و چپاول و وادار به کوچ اجباری ( که یکی از مظاهر بارز جنایت علیه بشریت محسوب میگردد) از مصادیق اصلی جرم و جنایت به حساب میایند ، بعد ازینکه کوچی های مسلح بازور سرنیزه و کشتار و چور و چپاول ، در مدت بیشتر از یک ماه ، کشتند و سوختند و بردند ، آقای کرزی که رئیس قوه اجرائیه کشور هستند نه تنها عاملین و مرتکبین اعمال جرمی را طبق حکم قانون جزاء ، محکوم نمی نمایند بلکه با چشم پوشی از جنایات گذشته کوچی ها ، فرمان صادر مینماید:" اردوي ملي و پوليس ملي، به هيچ فرد اجازه ندهد تا خواسته‌ها و مطالب‌شان را با توسل به اسلحه، حل و فصل نمايند"{7} .

کجایند متولیان پرمدعای دین خدا !! آنانیکه خدا و قیامت و بهشت و جهنم و حقوق اسلامی و ارزشهای دینی را شعار میدادند ؟ آیا در قاموس دینی آنان ، هزاره های مسلمان ، که بناحق کشته میشوند ، مورد تجاوز قرار میگیرند ، اموال و احشام شان به یغما برده میشوند و از خانه و کاشانه شان به زور رانده میگردند ، جائی ندارند ؟ پس تکلیف شرعی این به اصطلاح علمای دینی در قبال این احادیث پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین ، چیست ؟؟ " من اصبح و لا یهتم بامور المسلمین فلیس منهم و من سمع رجلاً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم " (کسی که بامداد برخیزد بی آنکه به فکر سر و سامان دادن به کارهای مسلمانان باشد، مسلمان نیست و کسی که فریاد "مسلمانان به دادم برسید" را از کسی بشنود و اجابت نکند مسلمان نیست)
"المومنون فی تبارهم و تراحمهم و تعاطفهم کمثل الجسد اذا اشتکی تداعی له سائره بالسهر و الحمی "(مومنان در نیکی کردن و مهربانی و دلسوزی نسبت به یکدیگر همچون تن واحدند که اگر جایی از آن دردمند شود، سایر اعضا در بیداری و تب و سوز آن همدردی می کنند).
« كونا لظالم خصما و للمظلوم عونا » يعني : « همواره خصم و دشمن ظالم باشيد و ياور مظلوم .
"فطوبی للعلماء بالفعل و ویل للعلماء بالقول"(خوشا به حال علما اهل عمل و وای بر علمای اهل سخن).

1- فصل دوم - ماده چهلم قانون اساسی افغانستانَ
2- فرمان آقای کرزی مورد حل منازعه ميان کوچي ها و ساکنين ولسوالي هاي بهسود و دايميرداد
3- فصل دوم - ماده بيست و سوم قانون اساسی افغانستان
4- سوره مائده، آیه 32
5- فرمان آقای کرزی مورد حل منازعه ميان کوچي ها و ساکنين ولسوالي هاي بهسود و دايميرداد
6- فصل دوم - ماده سي و هشتم قانون اساسی افغانستان
7- فرمان آقای کرزی مورد حل منازعه ميان کوچي ها و ساکنين ولسوالي هاي بهسود و دايميرداد

woensdag 4 juni 2008

یادی از سالروز فاجعۀ ننگین جوزجان

یادی از سالروز فاجعۀ ننگین جوزجان واشکی نثار قربانیان بی دفاع و مظلوم آن واقعۀ تکاندهنده در تاریخ حاکمیت قبیله سالاران وعظمت طلبان در سرزمین ما
نویسنده : توردیقل میمنگی
چگونه میتوان آن روز های خونین واستخوان سوزی رااز یاد برد که جباران قدرت طلب در سرزمین ما با آرزوهای پلید تحکیم قدرت شیطانی وتعمیل ارادۀ اربابان بی عاطفه وجهانخوار خود خون های پاک مردم مظلوم وبی دفاع را ،محض به جرم دادخواهی چون سیل جری ساختند. وکدام وجدان انسانی میتواند آن صحنه های جانگداز بخون طپیدن بی گناهانی را که در تیر رس دژخیمان بی آزرم غرق در خون خودها بودند ودست نجات به هر طرف بلند میکردند فراموش کند.وچه کسی میتواند آن عربده های مست از خون آشامی راکه سردمداران فاشیست، دقیقاً متصل با اولین لحظات وقوع این جنایت قبلاً پلان شده از خود سر داده وبجای احساس مسؤولیت واظهارهمدردی به متهم سازی قربانیان که گویا مسلح بوده وتیر اندازی کرده اند شروع نمودند نا دیده انگارد .وبه کدام دلیلی میتوان تبصره های مفسرین فاشیسم قبیلوی را که با تئوری سازی های شرمآور ودور از وجدان انسانی از طریق رسانه ها ووسایل ارتباط جمعی حقیقت را سبوتاژ وبدینترتیب تلاش نمودند این جنایات آشکارا وبی پرده را صرف به خاطر اینکه بر علیه غیر پشتونها ودر مناطق غیر پشتون نشین صورت گرفته بود موجه وبرحق جلوه دهند نا دیده گرفت.وازآنانیکه تا امروز هم کشته شدن طالبان تجاوزکار ومزدور پاکستانی را در جریان جنگ های تجاوز کارانه بر علیه مردم بی دفاع شمال کشور تحت نام حقوق بشر و جنایت جنگی میخواهند چون پیراهن عثمان علم نموده ومبارزین ضد فاشیسم مذهبی قبیله واشغالگران پاکستانی را به محاکمه بکشانند باید پرسید که امروز چرا در مقام دفاع از حقوق بربادرفتۀ هموطنان غیر پشتون خود خاموش اند ،مگر در نزد این دیموکرات های قلابی وقبیله پرست ، خون هموطنان آنها بی ارزش تر از خون آن پاکستانی وعرب بنیادگرای متحد با منافع قبیله پرستان نیست؟
یکسال تمام از آن روزی گذشت که این جنایت تکاندهنده در سرزمین جوزجان این زادگاه تسلیم ناپذیر ترین آزادگان میهن ما که در هیچ دوری از تاریخ سر تسلیم در پیشگاه اجانب فرود نیاورده ودر کلیه مراحل سنگر های داغ دفاع از استقلال وتمامیت ارضی ونوامیس ملی میهن ما با سنگرنشینی آنان ودیگر مردم نواحی شمال در عدم هر نوع چشمداشتی از امتیازات لشکری وکشوری پاسداری گردیده به وقوع پیوست. وآن دشمنان آزادی واستقلال کشور ما که در کلیه مراحل تاریخ با تبعیت از منافع حیوانی وآزمندانۀ خود با هر اجنبی واشغالگری که درین سرزمین پانهاده یار ویاور بوده ورکابداری اجنبیان را کوتاه ترین راه رسیدن به قدرت وآرزوهای شئونیستی خود درین کشور انتخاب نموده اند ،امروزیکباردیگربا قتل عام مظاهره چیان حق طلب وعدالتخواه برعلیه نمایندۀ سوگند خوردۀ شئونیسم قبیله که قلم از تحریر نام او درصفحۀ پاک کاغذ شرمگین است یعنی جمعه خان جلاد خاطرۀ اجداد خائن ووطن فروشی خود چون عبدالرحمان خان،نادر خان،هاشم خان ،محمدگل مهمند معامله گروچادر پوش جبهۀ شرق جنگ استقلال،حفیظ الله امین وغیره را یکبار دیگر زنده ساختند .واین شیران بی آزرم داخل خانه وروباه های دربار اجانب ثابت نمودند که در سرشت ذاتی ایشان جز این نمیتوان جوهری را جستجو کرد ومردم ما تا زمانیکه این امتیاز طلبان بی عاریت را از اریکۀ قدرت پائین نکشند وامر قبول همزیستی انسانی وبرابربا دیگران را به ایشان تحمیل ننمایند محال است که جو قانون وعدالت درین سر زمین حکمفرما شده وعدالت اجتماعی با تأمین دیموکراسی تحقق یابد.
همانطوریکه تاریخ نشان میدهد این معامله گران فطری در هر دوری از تاریخ با هر روی سکه که با منافع آنها همآهنگی داشته آنرابر گزیده وهر آن قبلۀ را که تأمین کنندۀ منافع وامتیازات آنها بوده سجده گاه خود ها ساخته اند،چنانچه امروز نیز ما شاهد آن هستیم که از سلطنت پرست تا جمهوریخواه وکمونیست وسوسیال دیموکرات،مجاهد واسلامیست وطالب این گروه در اتحاد باهم طرفداران پروپاقرص دیموکراسی استعماری امریکائی ازیکطرف وهمچون گذشته های سیاه تاریخ این سرزمین بادونیمه شدن مصنوعی وایجاد قطب متضاد مصلحتی در تفاهم با اشغالگران وایجاد جبهۀ نامنهاد طالب والقاعده از جانب دیگر مصروف دادوستد با استعمارگران بوده وخیال اینراکه از پی امروز فردائی نیز از راه خواهد رسید هر گز در تصورخود ندارند ،وآنچه که آنهارا بخود مشغول داشته صرف یک هدف است که آن هم تصاحب وغارت بی چون وچرای این مملکت وفروختن آن به هر کسی که خریدار باشد با از بین بردن باشندگان اصلی وبومی این کشوروسجل نمودن مالکیت آن بنام خود.
ولی ما ایمان کامل داریم به اینکه هرشب سیاهی راولو به هر اندازۀ که عمیق باشد روز روشنی در پی است وجنایاتی که با خون انسانها ی بی گناه برصفحات تاریخ رقم میخورند هر گز فراموش نمیشوند وگذشت زمان خاطرۀ آن جنایات را به اسطوره های جاویدانی خون وشهادت مظلومینی مبدل میکند که جان های شیرین خودرا ایثار راه حق وعدالت نموده وچراغ آزادگی را مانع از خاموشی در چنگال هیولای استبداد واهریمن میشوند وتا جهان برپاست جغد ستم با اسطورۀ های خون این چنین رزمندگان بیباک راه حق وحقیقت تعریف خواهد شد.
هم وطن جوزجانی من نامت بلند ویادت جاویدان باد!
از اینکه حماسۀ قیام برعلیه بیدادگری را جاویدانه ساختی وبا خون پاکت درس آزاد بودن وآزاد زیستن را به هم میهنانت رهنمون شدی.
مادر جوزجانی سجده ام به دامان پاکت باد!
که پرورشگاه پیام آوران راه آزادی وعدالت است.وللوی جان پرورت در گهواره جنبانی کودکت در شب های بی ماه وستاره ماندگاری حماسه های خون وشهادت را به همراه دارد.وگریه ات در سوگ عزیز از دست رفته ات خود حماسه است ودرس های ماندگاری حقیقت.
ایمانم راسخ وباورم کامل به آن است که عدالت نمی میرد وآزادی به گور نمیرود ،هرچندی که ابرهای سیاه روزگارچهرۀ از آنها درربایند.
جغد شئونیسم وقبیله پرستی نیز از آنجائیکه با منافع هیچ قوم وگروهی در کشور ما همخوانی ندارد زود است که طومارش بر چیده شود ومردم ما همه با هم ودور از بازی های نفاق افگنانۀ اصلی وفرعی،خوردی وبزرگی وغیره نعره های شیطانی زندگی وسعادت را روزی به آغوش کشند
به امید فرارسی آن روز خجسته



 
  • بازگشت به صفحه اصلی